‌ برداشته‌ مي‌شود. در اين‌ هنگام‌ او خطاب‌ به‌ اعضايش‌ مي‌گويد: دور باشيد و گم‌وگور شويد اي‌ اعضاي‌ من‌! آخر من‌ از جاي‌ شما اين ‌چنين‌ دفاع‌ مي‌كردم‌».
 
	سوره يس آيه  66
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَوْ نَشَاء لَطَمَسْنَا عَلَى أَعْيُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّرَاطَ فَأَنَّى يُبْصِرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر بخواهيم‌، هرآينه‌ چشمانشان‌ را نابود مي‌كنيم» يعني‌: در دنيا ديدگانشان‌ را از بين‌ برده‌ و چشمانشان‌ را به‌ وضعي‌ قرار مي‌دهيم‌ كه‌ نه‌ شكافي‌ در آنها نمودار باشد و نه‌ پلكي‌ سپس‌ آنان‌ را فرو مي‌گذاريم‌ تا در كوري‌ دست‌وپا زنند و راه‌ هدايت‌ را نبينند «پس‌ در راه‌ بر هم‌ پيشي‌ مي‌جويند» يعني‌: شتابان‌ به‌سوي‌ راه‌ نجات‌ مي‌شتابند تا در آن‌ روان‌ گردند «ولي‌ از كجا مي‌توانند ببينند» زيرا بينايي‌اي ‌ندارند؟ بنابراين‌، قادر به‌ ديدن‌ نمي‌باشند.
	سوره يس آيه  67
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَوْ نَشَاء لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَى مَكَانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِيّاً وَلَا يَرْجِعُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر بخواهيم‌، هرآينه‌ آنان‌ را بر جايشان‌ مسخ‌ مي‌كنيم» يعني‌: اگر بخواهيم‌، آفرينش‌ آنها را بر جايشان‌ به‌ آفرينشي‌ ديگر تبديل‌ كرده‌ و تغيير مي‌دهيم‌ و آنها را سنگ‌ و جماد، يا چهارپاياني‌ مانند خوكها و بوزينه‌ها مي‌گردانيم‌ «آن‌گاه‌ نه‌مي‌توانند از آنجا بگذرند» به‌ پيش‌ روي‌ خويش‌ «و نه‌ برگردند» به‌ پشت‌ سر خويش‌.حسن‌ مي‌گويد: «يعني‌ آنان‌ را بر سر جايشان‌ مي‌نشانيم‌ پس‌ نه‌ مي‌توانند كه‌ به‌پيش‌روي‌ خويش‌ بروند و نه‌ مي‌توانند به‌ پشت‌ سر خويش‌ برگردند». به‌قولي‌ ديگر معني ‌اين‌ است‌: اگر بخواهيم‌، آنان‌ را در همان‌ مكاني‌ كه‌ در آن‌ مرتكب‌ معصيت‌ شده‌اند، مسخ‌ مي‌كنيم‌. ولي‌ حق‌ تعالي‌ به‌سبب‌ رحمت‌ گسترده‌اي‌ كه‌ بر خلقش‌ دارد، چنين‌ نكرد.
	سوره يس آيه  68
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَفَلَا يَعْقِلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هر كه‌ را عمر دراز دهيم‌، او را در خلقت‌ نگونسار مي‌كنيم» يعني‌: به‌ هر كس‌ عمر طولاني‌اي‌ بدهيم‌، خلقت‌ و رفتارش‌ را دگرگون‌ كرده‌ و او را به‌ حالي‌ معكوس ‌نسبت‌ به‌ حال‌ اولش‌ ـ كه‌ نيرومندي‌ و طراوت‌ بود ـ قرار مي‌دهيم‌، به‌طوري‌ كه ‌به‌جاي‌ قوت‌، ضعف‌ و به‌جاي‌ جواني‌ و خرمي‌، پيري‌ و فرتوتي‌ بر وي‌ مستولي ‌شود «آيا تعقل‌ نمي‌كنند؟» در اين‌كه‌ هر كس‌ بر اين‌ كار قادر باشد، بي‌گمان‌ او بر از بين ‌بردن‌ ديدگان‌ و مسخ‌ كردن‌ و برانگيختن‌ مجدد نيز تواناست‌؟.
 
	سوره آل عمران آيه  61
‏متن آيه : ‏
‏ فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ هركه‌ با تو محاجه‌ كند» اي‌ محمدص! «دراين‌ باره» يعني‌: درباره‌ عيسي‌(ع)، و مدعي‌ باشد كه‌ او ـ العياذ باالله ـ خداست‌ «پس‌ از دانشي‌ كه‌ براي‌ تو آمده» يعني‌: بعد از آن‌ كه‌ خداوند متعال‌ در آيات‌ پيشين‌ تو را از حقيقت‌ امرعيسي‌(ع) خبر داد، در آن‌ صورت‌ «بگو: بياييد» يعني‌: بشتابيد و به‌ ميدان‌ آييد تا «پسرانمان‌ و پسرانتان‌ و زنانمان‌ و زنانتان‌ و اشخاص‌ خود و اشخاص‌ شما را فراخوانيم» يعني‌: هريك‌ از ما و شما خود و فرزندان‌ و زنان‌ خويش‌ را فراخوانيم ‌«سپس‌ مباهله‌ كنيم» ابتهال‌: در اصل‌؛ بلندكردن‌ دستها به‌ بارگاه‌ خداوند(ج) ودعاكردن‌ به‌ لعن‌ و نفرين‌ يا غير آن، از روي‌ جد و با تضرع‌ و زاري‌ است‌ «و لعنت ‌خدا را بر دروغگويان‌ قرار دهيم» يعني‌: همه‌ ما در دعاهايمان‌ بگوييم‌: خدايا! لعنت ‌خويش‌ را بر هر يك‌ از ما دو گروه‌ كه‌ دروغگوست‌ قرار بده‌. در روايات‌ آمده ‌است‌ كه‌: نصاراي‌ نجران‌ با رسول‌ خداص محاجه‌ و مناظره‌ كرده‌ مدعي‌ الوهيت‌ عيسي‌(ع) شدند، در اين‌ هنگام‌ رسول‌ خداص آنان‌ را به‌ «مباهله» فراخواندند. برخي‌ از علما مي‌گويند: «معني‌ آيه‌ كريمه‌ اين‌ است‌ كه‌: اگر نصراني‌اي‌ با تودرباره‌ عيسي‌(ع) مجادله‌ كرد، او را به‌ مباهله‌ فراخوان».
 
سوره يس آيه  69
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و ما به‌ او» يعني‌: به‌ پيامبر خويشص «شعر نياموخته‌ايم» به‌ اين‌ ترتيب‌، خداوند متعال‌ اين‌ امر را نفي‌ مي‌كند كه‌ قرآن‌ شعر باشد و باز با همين‌ جمله‌، اين ‌امر را نفي‌ مي‌كند كه‌ پيامبرش‌ شاعر باشد زيرا قرآن‌ از نظر لفظ و معني‌ با شعر همانندي‌اي‌ ندارد، چرا كه‌ قرآن‌ كلامي‌ موزون‌، مقفي‌ و متخيل‌ نيست‌ و نه ‌الزامات‌ و تخيلات‌ شاعرانه‌ سزاوار شأن‌ پيامبر‌ص و متناسب‌ با مأموريت‌ او مي‌باشد، چراكه‌ مأموريت‌ پيامبر‌ص، بيان‌ لب‌ حقايق‌ است‌ نه‌ تصويرسازيهاي ‌تخيلي‌ و پردازش‌هاي‌ دور از واقعيت‌ و بدين‌ جهت‌ مي‌فرمايد: «و سزاوار وي‌ هم‌ نيست‌»يعني‌: سزاوار پيامبر‌ص هم‌ نيست‌ كه‌ شعر بگويد و اگر بخواهد شعر هم ‌بگويد، اين‌ كار از او برنمي‌آيد و بر او آسان‌ نيست‌ همان‌ طوري‌ كه‌ خداوند (ج)او را امي‌ قرار داده‌ كه‌ نه‌ مي‌خواند و نه‌ مي‌نويسد. اما آن‌ سخنان موزوني‌ كه‌ بر زبان ‌رسول‌‌خدا‌ص رفته‌ است‌، فقط از روي‌ سليقه‌ اتفاقي‌ بوده‌ است‌ بي‌آن‌كه‌ در آن‌ تكلف‌ و صنعت‌ شعري‌ و قصد شعرگويي‌ در كار باشد، مانند اين‌ فرموده ‌رسول‌‌خدا‌ص در روز حنين‌ هنگامي‌ كه‌ بر دشمن‌ هجوم‌ مي‌بردند: «أنا النبي‌ لا كذب، أنا ابن‌ عبدالمطلب‌: من‌ پيامبر خدا هستم‌، دروغي‌ در كار نيست، من‌فرزند عبدالمطلب‌ هستم‌».
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌‌خدا‌ص در روز حفر خندق‌ ابيات‌ عبدالله بن‌رواحه‌(رض) را تكرار مي‌كردند ولي‌ به‌ تبع‌ سرود اصحاب‌ خويش‌ زيرا اصحاب‌أ در هنگام‌ حفر خندق‌ چنين‌ مي‌خواندند: «اللهم‌ لو لا أنت‌ ما اهتدينا، ولا تصدقنا ولا صلينا، فأنزلن‌ سکینة‌ علينا، وثبت‌ الأقدام‌ إن‌ لاقينا...: بارخدايا! اگر تو نبودي‌، ما هدايت‌ نمي‌شديم‌، نه‌ صدقه‌ مي‌داديم‌ و نه‌ نماز مي‌خوانديم‌ پس‌ اگر با دشمن‌ روبرو شديم‌، بر ما آرامش‌ فروفرست‌ و گامهايمان‌ را پايدار بدار...». نقل‌ است‌ كه‌ رسول‌‌خدا‌ص چون‌ مي‌خواستند بيتي‌ قديمي‌ را ـ به‌منظور تمثيل‌ به‌ آن‌ بخوانند ـ وزن‌ آن‌ را مي‌شكستند زيرا قصدشان‌ از ايراد آن ‌بيت‌ فقط افادات‌ معاني‌ آن‌ بود نه‌ بيان‌ وزن‌ و قاف