يم‌». ابن‌ جرير مي‌گويد: «اسم‌ آن‌ شيطان‌، صخر بود و او خود را به‌صورت‌ سليمان‌(ع) درآورده‌ و انگشتر وي‌ را از زنش‌ گرفت‌ و بر تخت‌ وي ‌نشست‌. از آن‌ سوي‌ ديگر، سليمان‌(ع) به‌ مردم‌ گفت‌: سليمان‌ منم‌ نه اين‌! ولي ‌مردم‌ او را نشناخته‌ و سخنش‌ را رد كردند». اما ابن‌كثير مي‌گويد: «داستان‌ اين ‌شيطان‌ از داستانهاي‌ اسرائيلي‌ است‌ و پايه‌ و اساسي‌ ندارد».
«پس‌ به‌ خدا رجوع‌ كرد» با توبه‌ از اين‌ لغزش‌ خويش‌. لغزش‌ وي‌ ترك‌ افضل‌، يعني‌ نگفتن‌ «ان‌شاءالله» و معلق‌ نكردن‌ كار به‌ مشيت‌ الهي‌ بود. البته‌ اين‌ لغزش‌ از انبيا‡ بزرگ‌ است‌ زيرا «حسنات‌ نيكان‌، گناهان‌ مقربان‌ مي‌باشد».
 
	سوره ص آيه  35
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
سليمان‌(ع) «گفت‌: پروردگارا! مرا بيامرز» در لغزشي‌ كه‌ از من‌ روي‌ داده‌ و مرا به‌خاطر آن‌ مورد ابتلا و آزمايش‌ قراردادي‌ «و به‌ من‌ فرمانروايي‌اي‌ ببخش‌ كه‌ هيچ‌كس‌ را پس‌ از من‌ سزاوار نباشد» يعني‌: براي‌ احدي‌ بعد از من‌ اين‌ امكان‌ وجود نداشته‌ باشد كه‌ همانند آن‌ را دارا گردد تا به‌ سبب‌ اين‌ فرمانروايي‌ خارق‌العاده‌، داراي‌ معجزه‌اي‌ بزرگ‌ شوم‌ «بي‌گمان‌ تو وهاب‌ هستي» و بخشش‌هايت‌ بسيار بزرگ‌ است‌. وهاب‌: بسيار بخشاينده‌ است‌.
 
سوره ص آيه  36
‏متن آيه : ‏
‏ فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ باد را براي‌ او مسخر گردانيديم» يعني‌: باد را رام‌ و منقاد فرمان‌ او گردانيديم‌ «كه‌ به‌ فرمان‌ او نرم‌ روان‌ مي‌شد» يعني‌: آن‌ باد، چنان‌ بادي‌ نرم‌ و ملايم ‌بود كه‌ نه‌ اشيا را به‌ جنبش‌ و تكان‌ وا مي‌داشت‌ و نه‌ توفاني‌ مي‌شد بلكه‌ در عين ‌نيروي‌ بزرگ‌ وزش‌ و سرعت‌ حركت‌ خود، نرم‌ و ملايم‌ و راحت‌بخش‌ بود و روان ‌مي‌شد: «هرجا كه‌ تصميم‌ مي‌گرفت» يعني‌: هرجا و در هر كشور و سرزميني‌ كه‌ سليمان‌(ع) قصد سفر مي‌كرد، باد او را به‌سوي‌ آن‌ سرزمين‌ حمل‌ مي‌نمود[3]. حسن‌ بصري‌ مي‌گويد: «چون‌ سليمان‌(ع) از روي‌ خشم‌ براي‌ خداي‌ عزوجل‌، اسب‌ها را پي‌ كرد، خداوند(ج) چيزي‌ را به‌ وي‌ عوض‌ داد كه‌ بهتر و تيزروتر از آن‌ است‌ و آن‌ بادي‌ بود كه‌ در بامدادان‌ يك‌ ماه‌ راه‌ و در شامگاهان‌ نيز يك‌ ماه‌ راه‌ مي‌پيمود».
 
[3] همچنين‌ نگاه‌ كنيد به‌ سوره‌ «سبا/ 12».
	سوره ص آيه  37
‏متن آيه : ‏
‏ وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و» نيز مسخر گردانيديم‌ براي‌ او «شيطانها را» يعني‌: ديوان‌ را «از بنا و غواص» كه‌ آنچه‌ را از مباني‌ و ساختمانها مي‌خواست‌، برايش‌ بنا مي‌كردند و در دريا فرورفته‌ و از آن‌ براي‌ او در و گوهر بيرون‌ مي‌آوردند.
 
	سوره ص آيه  38
‏متن آيه : ‏
‏ وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و ديگراني» از ديوان‌ را نيز برايش‌ مسخر كرديم‌ «كه‌ دست‌وپا به‌هم‌ بسته‌ در زنجيرها بودند» آنها ديواني‌ متمرد و نافرمان‌ بودند كه‌ از كار سر باز زده‌، يا در كار خود خلاف‌ و تجاوز مي‌كردند. آن‌ ديوان‌ نيز رام‌ و مسخر سليمان‌(ع) گردانيده ‌شدند تا بدانجا كه‌ او آنان‌ را در زنجيرها به‌هم‌ بسته‌ مي‌كرد.
 
	سوره ص آيه  39
‏متن آيه : ‏
‏ هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
اي‌ سليمان‌: «اين‌ بخشش‌ ما است» از ملك‌ و فرمانروايي‌ عظيمي‌ كه‌ خواستار آن‌ شدي‌، فرمانروايي‌اي‌ به‌ وسعت‌ تسلط بر باد و ديوان‌ ؛ دو پديده‌ شگفت‌آسايي ‌كه‌ عقلها را خيره‌ مي‌كند «آن‌ را ببخش‌ يا براي‌ خود نگهدار» يعني‌: ما اين‌ ملك‌ ومكنت‌ را به‌ تو عطا كرديم‌ پس‌ به‌ هركه‌ مي‌خواهي‌ ببخش‌ و از هركه‌ مي‌خواهي ‌بازدار «بي‌حساب» بي‌آن‌كه‌ در اين‌ بخشش‌ يا بازداشتن‌، با تو حساب‌ به‌ عمل ‌آيد. يعني‌: به‌ تو گفته‌ نمي‌شود كه‌: چه‌ مقدار داده‌اي‌ و چرا داده‌اي‌، يا چرا بازداشته‌ و چرا نگه‌ داشته‌اي‌؟
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌: چون‌ رسول‌‌خدا‌ص مخير ساخته‌ شدند ميان ‌اين‌كه‌ «بنده‌اي‌ فرستاده‌» باشند يا «پيامبري‌ فرمانروا» كه‌ به‌ هر كس‌ بخواهند بي‌حساب‌ و گناهي‌ بدهند و از هركه‌ خواهند بي‌حساب‌ و گناهي‌ بازدارند؛ آن‌حضرت‌‌ص بعد از مشورت‌ با جبرئيل‌(ع) منزلت‌ اول‌ را انتخاب‌ كردند زيرا چنان‌كه‌ ابن‌كثير نقل‌ كرده‌ ـ اين‌ منزلت‌ نزد خداي‌ عزوجل‌ برتر و والاتر است‌.
	سوره ص آيه  40
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و بي‌گمان‌ براي‌ او» يعني‌: براي‌ سليمان‌(ع) «نزد ما قربتي‌ است» در آخرت ‌«و» براي‌ او «نيكو بازگشتي‌ است» كه‌ اين‌ بازگشتگاه‌، بهشت‌ است‌.
 
	سوره ص آيه  41
‏متن آيه : ‏
‏ وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و ياد كن‌ بنده‌ ما ايوب‌ را آن‌گاه‌ كه‌ پروردگارش‌ را ندا داد كه‌: شيطان‌ مرا به‌ رنجوري ‌و عذاب‌ مبتلا كرده‌ است» مراد از عذاب‌: بيماري‌ وي‌ است‌ و بجز اين‌، خانواده‌ و مالش‌ نيز از بين‌ رفته‌ بود. دليل‌ اين‌كه‌ ايوب‌(ع) درد و رنجوري‌ و مشكلاتش‌ را به‌شيطان‌ نسبت‌ داد، اين‌ بود كه‌ شيطان‌ سبب‌ اين‌ بلاي‌ وي‌ بود زيرا ـ به‌ قولي‌ ـ ايوب‌(ع) از بسياري‌ مالش‌ در شگفت‌ شد و به‌ او غرور دست‌ داد. به‌قولي‌ ديگر: مظلومي‌ ايوب‌(ع) را به‌ فريادرسي‌ خواند اما او به‌ فريادش‌ نرسيد، كه‌ اين‌ چيزي‌ جز اثر وسوسه‌ شيطان‌ نبود.
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌‌خدا‌ص فرمودند: «بلاي‌ نبي‌ خدا ايوب‌، هجده‌ سال‌ بر وي‌ طول‌ كشيد تا بدانجا كه‌ خويش‌ و بيگانه‌ او را ترك‌ كردند، جز دو مرد كه‌ از مخصوص‌ترين‌ برادران‌ ديني‌اش‌ بودند و صبح‌ و شام‌ احوال‌ وي‌ را مي‌پرسيدند. پس‌ روزي‌ يكي‌ از آن‌ دو تن‌ به‌ رفيقش‌ گفت‌: آيا مي‌داني‌ ؛ به‌ خدا سوگند كه‌ ايوب‌ مرتكب‌ گناهي‌ شده‌ است‌ كه‌ هيچ‌يك‌ از جهانيان‌ مرتكب‌ آن‌ نگرديده‌! رفيقش‌ پرسيد: مگر او چه‌ گناهي‌ كرده‌ است‌؟ گفت‌: آخر هجده‌ سال ‌است‌ كه‌ خداوند(ج) بر وي‌ رحم‌ نكرده‌ كه‌ اين‌ رنجوري‌ و درد را از وي‌ بردارد! پس‌ چون‌ آن‌ دو نزد ايوب‌(ع) رفتند، آن‌ مرد شكيبايي‌ نكرد تا سخن‌ رفيقش‌ را به ‌او نگويد. ايوب‌(ع) گفت‌: من‌ از آنچه‌ تو مي‌گويي‌ چيزي‌ نمي‌دانم‌، جز اين‌كه‌ خداي‌ عزوجل‌ مي‌داند [كه‌ من‌ براي‌ او چنان‌ خاشع‌ و مطيع‌ بودم] كه‌ وقتي‌ از نزد دو ت