شود، هم‌ بر قدرت‌ و فرمانروايي‌ و هم ‌بر قوت‌ و نيرومندي‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:4590.txt">آيه  68</a><a class="text" href="w:text:4591.txt">آيه  69</a><a class="text" href="w:text:4592.txt">آيه  70</a><a class="text" href="w:text:4593.txt">آيه  71</a><a class="text" href="w:text:4594.txt">آيه  72</a><a class="text" href="w:text:4595.txt">آيه  73</a><a class="text" href="w:text:4596.txt">آيه  74</a></body></html>سوره آل عمران آيه  91
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَمَاتُواْ وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَن يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِم مِّلْءُ الأرْضِ ذَهَباً وَلَوِ افْتَدَى بِهِ أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«در حقيقت‌ كساني‌ كه‌ كافر شده‌ و در حال‌ كفر مرده‌اند» چه‌ كفار اصلي‌ باشند، چه‌ مرتدان‌ و از دين‌ حق‌ برگشتگان‌ «هرچند فراخناي‌ زمين‌ را پر از طلا كنند و آن‌ را فديه‌ دهند» يعني‌: هرچند در روز قيامت‌ براي‌ نجات‌ خويش‌ از عذاب‌ دوزخ، به‌اندازه‌ گنجايش‌ روي‌ زمين‌ از طلا فديه‌ آورند «هرگز از هيچ‌يك‌ از آنان‌ پذيرفته‌ نمي‌شود، آنان‌ را عذابي‌ دردناك‌ است‌ و هيچ‌ ياري ‌دهنده‌اي‌ نخواهند داشت» يعني‌: هيچ‌ كسي‌نيست‌ كه‌ در روز قيامت‌ از عذاب‌ خداوند(ج) نجاتشان‌ دهد. در حديث‌ شريف‌ آمده ‌است‌: «در روز قيامت‌ مردي‌ از اهل‌ دوزخ‌ آورده‌ مي‌شود،  آن‌گاه‌ حق‌ تعالي‌ به ‌او مي‌گويد: آيا از عذابم‌ به‌ اندازه‌ گنجايش‌ زمين‌ از طلا فديه‌ مي‌دهي‌؟، آن‌ مردمي‌گويد: آري‌! پروردگار مي‌فرمايد: دروغ‌ گفتي، كمتر از اين‌ را از تو خواستم‌؛ از تو در صلب‌ پدرت‌ آدم‌ عهد گرفتم‌ كه‌ به‌ من‌ چيزي‌ را شريك‌ نياوري، ولي‌ تو ابا ورزيدي». اما علت‌ اين‌ كه‌ افعال‌ نيك‌ دنيوي‌ كافر، در آخرت‌ سودي‌ به‌ حالش‌ندارد، در اين‌ حديث‌ شريف‌ بيان‌ شده‌ است‌: رسول‌ خداص از عبدالله بن‌ جدعان‌ مورد پرسش‌ قرار گرفتند ـ و او شخص‌ مهمان‌ نوازي‌ بود، اسيران‌ را بازخريد مي‌كرد و آزاد مي‌ساخت‌ و مردم‌ را اطعام‌ مي‌نمود ـ كه‌ آيا اعمال‌ خير دنيوي‌ وي ‌برايش‌ در آخرت‌ سودي‌ دربر دارد؟ آن‌ حضرت‌ص فرمودند: «لا، أنه لم يقل يوماً من الدهر: رب اغفر لي خطيئتي يوم الدين‌: نه‌! چيزي‌ از آنها به‌ حالش‌ سودي‌ ندارد زيرا او در طول‌ زندگي‌ خود حتي‌ روزي‌ از روزها هم‌ نگفت‌: پروردگارا! خطاهاي‌ مرا در روز قيامت‌ بيامرز».
با نگاهي‌ به‌ آيات‌ (89 ـ 90)، ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ خداوند متعال، كافران‌ رادر مجموع‌ به‌ سه‌ گروه‌ تقسيم‌ كرده‌ است‌:
1 ـ آنان‌ كه‌ صادقانه‌ توبه‌ كردند و آيه‌ (89) ناظر بر ايشان‌ است‌.
2 ـ آنان‌ كه‌ توبه‌شان‌ صحيح‌ نبوده‌ و آيه‌ كريمه‌ (90) ناظر بر آنان‌ است‌.
3 ـ آنان‌ كه‌ اصلا توبه‌ نكرده‌ و بر كفر مرده‌اند، كه‌ آيه‌ كريمه‌ (91) ناظر بر آنان‌ است‌.
 
آيه  68
‏متن آيه : ‏
‏ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِيَامٌ يَنظُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و در صور دميده‌ مي‌شود پس‌ هركه‌ در آسمانها و هركه‌ در زمين‌ است‌ بي‌هوش‌ درمي‌افتد» اين‌ همان‌ نفخه‌ دوم‌ يا نفخه‌ «صعق‌» است‌. صعق‌: عبارت‌ از مرگ‌ فوري ‌است‌. صور: بوق‌ يا شاخي‌ است‌ كه‌ اسرافيل‌ در آن‌ مي‌دمد و از بس‌ صدايي ‌هولناك‌ دارد، تمام‌ اهالي‌ آسمانها و زمين‌ از هول‌ آن‌ مي‌ميرند. آري‌! هركه‌ در آسمانها و هركه‌ در زمين‌ است‌، بي‌هوش‌ در مي‌افتد؛ «جز كسي‌ كه‌ خدا خواسته‌ است» به‌ قولي‌: كسي‌ كه‌ از واقعه‌ مرگ‌ همگاني‌ استثنا شده‌ است‌، خود اسرافيل‌(ع) است‌ كه‌ بعد از آن‌ مي‌ميرد. به‌قولي‌: استثناشدگان‌؛ جبرئيل‌، ميكائيل‌، اسرافيل‌ و عزرائيل‌ عليهم‌السلام‌ اند، به‌دليل‌ حديث‌ شريف‌ وارده‌ در اين ‌باب‌ از حضرت‌ انس‌(رض) كه‌ رسول‌‌خدا‌ص اين‌ آيه‌ را تلاوت‌ كردند، سپس ‌اصحاب پرسيدند: يا رسول‌الله! كساني‌ اخداوند(ج) آنها را استثنا كرده‌، چه‌ كساني‌ هستند؟ فرمودند: «آنان‌ جبرئيل‌، ميكائيل‌، اسرافيل‌ و ملك‌الموت‌اند». نقل‌ شده‌ است‌ كه‌: بعد از آن‌ جبرئيل‌ به‌ ميراندن‌ نفس‌ اسرافيل‌ و ميكائيل‌ و ملك‌الموت‌ مأمور مي‌شود آن‌گاه‌ خداي‌ عزوجل‌ خود جان‌ جبرئيل‌ را مي‌ستاند و خودش‌ تنها زنده‌ پاينده‌اي‌ است‌ كه‌ باقي‌ مي‌ماند، سپس‌ مي‌گويد: لمن‌ الملك‌ اليوم‌؟: امروز فرمانروايي‌ از آن‌ كيست‌؟». اين‌ جمله‌ را سه‌بار تكرار مي‌كند آن‌گاه‌ خودش‌ به‌ خويشتن‌ چنين‌ پاسخ‌ مي‌دهد: لله ‌الواحد القهار: از آن‌ خداوند يگانه‌ قهار است‌». بعدا اولين‌ كسي‌ كه‌ حق‌ تعالي‌ او را زنده‌ مي‌كند، اسرافيل‌(ع) است ‌پس‌ به‌ او دستور مي‌دهد كه‌ بار ديگر در صور بدمد و اين‌ نفخه‌ سوم‌ يا نفخه‌ بعث ‌است‌»[2].
 به‌قولي ‌ديگر: مراد از استثنا شدگان‌، شهدا هستند و در حديث‌ شريف‌ آمده ‌است‌ كه‌: ايشان‌ شمشيرهايشان‌ را پيرامون عرش‌ حمايل‌ گردنهايشان‌ مي‌كنند.
«سپس‌ بار ديگر در آن‌ دميده‌ مي‌شود» كه‌ اين‌ نفخه‌ سوم‌، يا نفخه‌ «بعث‌» است ‌«و بناگاه‌ آنان‌ برپا ايستاده‌ مي‌نگرند» يعني‌: در اين‌ هنگام‌، خلق‌ همه‌ به‌پا ايستاده ‌شده‌ و مي‌نگرند كه‌ به‌ آنها چه‌ گفته‌ مي‌شود. يا چشم‌ به‌ راه‌ و منتظر آنند كه ‌با آنها چه‌ عملي‌ انجام‌ مي‌شود.
آيه‌ كريمه‌ دلالت‌ مي‌كند بر اين‌كه‌: اسرافيل‌(ع) در صور دو بار مي‌دمد؛ يك‌بار براي‌ مرگ‌ و ديگر بار براي‌ رستاخيز. اما جمهور علما برآنند كه‌ دميدن ‌وي‌ در صور سه‌ بار است‌: بار اول‌ براي‌ ايجاد هول‌ و هراس‌، كه‌ به‌ آن‌ نفخه ‌«فزع‌» مي‌گويند. بار دوم‌ براي‌ مرگ‌، كه‌ به‌ آن‌ نفخه‌ «صعق‌» مي‌گويند. بار سوم ‌براي‌ تجديد حيات‌، كه‌ به‌ آن‌ نفخه‌ «بعث‌» مي‌گويند.
 
[2] اين‌ حديث‌ شريف‌ با اختصار نقل‌ شد.
آيه  69
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاء وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و زمين‌ به‌ نور پروردگارش‌ روشن‌ گردد» زيرا اخداوند(ج) نور آسمانها و زمين ‌است‌. به‌قولي‌ معني‌ اين‌ است‌: زمين‌ به‌ عدل‌ اخداوند(ج) كه‌ ميان‌ اهالي‌ آن‌ برپا مي‌دارد و به‌ آنچه‌ از حق‌ كه‌ در ميان‌ بندگانش‌ حكم‌ مي‌كند، روشن‌ و نوراني‌ مي‌گردد «و كتاب» يعني‌: كارنامه‌هاي‌ اعمال‌ بني‌آدم‌ «نهاده‌ شود» پس‌ كساني ‌نامه‌ اعمال‌ خود را به‌دست‌ راست‌ خود مي‌گيرند و كساني‌ با دست‌ چپ‌ خود. به‌قولي‌ معني‌ اين‌ است‌: كارنامه‌ها براي‌ حساب‌ نهاده‌ مي‌شود «و پيامبران‌ آورده ‌شوند» به‌سوي‌ 