 و زنده‌ گذاشتن ‌دخترانشان‌ دستور داد؛ زيرا به‌ دختران‌ و زنان‌ براي‌ اغراض‌ و اهداف‌ سوء خويش‌ ـ از قبيل‌ گماشتن‌ آنها به‌ خدمتكاري‌ ـ چشم‌ داشت‌ و هر دو امر، بلاي‌ آشكاري ‌بود «و نيرنگ‌ كافران‌ جز در تباهي‌ نيست» يعني‌: اين‌ نيرنگها به‌ پيامبران‌ الهي‌‡ هيچ‌ زياني‌ نمي‌رساند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:4630.txt">آيه  26</a><a class="text" href="w:text:4631.txt">آيه  27</a><a class="text" href="w:text:4632.txt">آيه  28</a><a class="text" href="w:text:4633.txt">آيه  29</a><a class="text" href="w:text:4634.txt">آيه  30</a><a class="text" href="w:text:4635.txt">آيه  31</a><a class="text" href="w:text:4636.txt">آيه  32</a><a class="text" href="w:text:4637.txt">آيه  33</a></body></html>سوره آل عمران آيه  93
‏متن آيه : ‏
‏ كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلاًّ لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلاَّ مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ قُلْ فَأْتُواْ بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«همه‌ خوراكيها براي‌ بني‌اسرائيل‌ حلال‌ بود، جز آنچه‌ پيش‌ از نزول‌ تورات، اسرائيل ‌بر خود حرام‌ كرده‌ بود» به‌ قول‌ جمهور مفسران، مراد از «اسرائيل» در اينجا يعقوب‌(ع) است، نه‌ ملت‌ اسرائيل‌ زيرا «اسرائيل»، لقب‌ يعقوب‌ پسر اسحاق‌ پسرابراهيم‡ است‌. نقل‌ است‌ كه‌ يعقوب‌(ع) گوشت‌ و شير شتر را بر خود حرام‌ كرده‌بود، به‌ قولي‌ ديگر: او هر گوشت‌ داراي‌ رگ ‌و پي‌اي‌ را بر خود حرام‌ كرده‌بود. ابن‌عباس‌(رض) ـ به‌ استناد فرموده‌ رسول‌ خداص در پاسخ‌ به‌ سؤال‌ يهوديان‌ از آن‌حضرت‌ص در باره‌ علت‌ اين‌ تحريم‌ ـ مي‌گويد: «يعقوب‌(ع) بيماري‌ عرق‌النساء (سياتيك) داشت، پس‌ براي‌ خدا(ج) نذر كرد كه‌ اگر از اين‌ بيماري‌ شفايش ‌بخشد، رگ‌وپي‌ (عرق) و گوشت‌ هر حيواني‌ را كه‌ داراي‌ رگ‌ و پي‌ باشد، نمي‌خورد و حق‌ تعالي‌ شفايش‌ بخشيد، بعدا فرزندانش‌ نيز از سنت‌ وي‌ پيروي‌كردند. لذا اين‌ تحريم‌ مربوط به‌ قبل‌ از نزول‌ تورات‌ است، و تمام‌ خوراكي‌ها در تورات‌ حلال‌ بود. «بگو: اگر راست‌ مي‌گوييد» و سخن‌ مرا باور نداريد «تورات‌ را بياوريد و آن‌ را بخوانيد» تا راستي‌ و درستي‌ آنچه‌ را كه‌ قرآن‌ از اين‌ داستان‌ براي‌ شما بيان‌ كرده‌ است، دريابيد زيرا تورات‌ بر آنچه‌ گفتم، ناطق‌ است‌.
نقل‌ است‌ كه‌ پيامبرماص نيز، عسل‌ يا خادمشان‌ ماريه‌ را بر خود حرام‌ كردند، اما خداوند(ج) ايشان‌ را در اين‌ امر تأييد نكرد و آيه‌ (1) از سوره‌ «تحريم» را دراين‌ ارتباط نازل‌ فرمود ـ كه‌ تفسير آن‌ خواهد آمد.
فقها در اين‌ مسئله‌ كه‌ اگر كسي‌ چيز مباحي‌ را بر خود حرام‌ ساخت، بر وي‌ كفاره‌ لازم‌ مي‌شود يا خير؟ بر دو رأي‌ اند؛ در مذهب‌ احناف‌ بر وي‌ كفاره‌ لازم‌مي‌شود و در مذهب‌ شافعي‌ بروي‌ كفاره‌ لازم‌ نمي‌شود.
 
	آيه  26
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و فرعون‌ گفت» به‌ كسانش‌: «مرا بگذاريد تا موسي‌ را بكشم» و كارش‌ را يكسره‌ كنم‌ «و او پروردگارش‌ را بخواند» يعني‌: اگر مي‌تواند، كسي‌ را كه‌ مي‌پندارد او وي‌ را به‌سوي‌ ما فرستاده‌، به‌ ياري‌ خويش‌ فراخواند تا او را از كشتن‌ برهاند! بدانيد كه‌ او در حقيقت‌ پروردگاري‌ ندارد بلكه‌ من‌ پروردگار برتر شما هستم‌ «من ‌مي‌ترسم‌ آيين‌ شما را» يعني‌: ديني‌ را كه‌ شما بر آن‌ ـ از پرستش‌ غير الله(ج)ـ قرار داريد «تغيير دهد» و آنها را به‌ دين‌ خويش‌ كه‌ همانا پرستش‌ خداي‌ يگانه ‌است‌، درآورد «يا در اين‌ سرزمين‌، فساد پديد آورد» يعني‌: اگر نتواند دين‌ شما را تغيير دهد، حداقل‌ در ميان‌ مردم‌ فتنه‌ و اختلاف‌ بيفگند.
	آيه  27
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و موسي‌ گفت» چون‌ اين‌ سخنان‌ فرعون‌ به‌ وي‌ رسيد «من‌ از شر هر متكبري‌ كه به‌ روز حساب‌ ايمان‌ ندارد، به‌ پروردگار خود و پروردگار شما پناه‌ برده‌ام» موسي‌(ع) از شر هر فرد برتري‌ طلب‌ و خودبزرگ‌بيني‌ كه‌ خويشتن‌ را از ايمان ‌آوردن‌ به‌خداي‌ عزوجل‌ بزرگتر ديده‌ و به‌ بعث‌ و حشرونشر مؤمن‌ نيست‌، به‌ خداي‌ عزوجل ‌پناه‌ برد زيرا هرگاه‌ دو خصلت‌ تكبر و تكذيب‌ به‌ معاد در كسي‌ يكجا شد، قطعا اسباب‌ سنگدلي‌ و بي‌پروايي‌ در او به‌ تمام‌ و كمال‌ رسيده‌ است‌. شكي‌ نيست‌ كه ‌فرعون‌، نماد كامل‌ چنين‌ انساني‌ بود.
در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ابوموسي‌(رض) آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌‌خدا‌ص چون‌ از قومي‌ مي‌هراسيدند، مي‌گفتند: «اللهم‌ إنا نعوذ بك‌ من‌ شرورهم‌، و ندرأ بك‌ في‌ نحورهم‌: بارخدايا! ما به‌ تو از شرارتهاي‌ آنان‌ پناه‌ برده‌ و به‌وسيله‌ تو، گردنهايشان‌ را از خود دفع‌ مي‌كنيم‌».
 
	آيه  28
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقاً يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و مردي‌ مؤمن‌ از آل‌ فرعون‌ كه‌ ايمان‌ خود را نهان‌ مي‌داشت‌ گفت» حسن ‌مي‌گويد: «آن‌ مرد از قبطيان‌ و پسرعموي‌ فرعون‌ بود كه‌ ايمانش‌ را نهان‌ مي‌داشت‌ و آن‌ را ـ قبل‌ از اين‌ روز ـ آشكار نساخته‌ بود و سبب‌ آشكار كردن‌ ايمانش‌ در اين‌ روز، اين‌ بود كه‌ چون‌ فرعون‌ گفت‌: (مرا بگذاريد تا موسي‌ را بكشم)، آن ‌مرد مؤمن‌ را خشمي‌ براي‌ خداوند متعال‌ فراگرفت‌ و گفت‌: «آيا مردي‌ را مي‌كشيد كه‌ مي‌گويد: پروردگار من‌ الله است‌ و مسلما براي‌ شما از سوي‌ پروردگارتان‌ معجزاتي‌ هم‌ آورده‌ است‌؟» يعني‌: حال‌ آن‌كه‌ او براي‌ شما معجزات‌ آشكاري‌ كه‌ بر نبوت‌ و صحت‌ رسالت‌ وي‌ دلالتهاي‌ روشني‌ دارند، نيز آورده‌ است‌؟. در حديث‌ شريف ‌آمده‌ است‌: «بهترين‌ جهاد، گفتن‌ سخني‌ حقي‌ است‌ در نزد سلطانی‌ ستمگر‌». ابن‌عباس‌(رض) مي‌گويد: «از خانواده‌ فرعون‌، جز همين‌ مرد و نيز زن‌ فرعون‌، كس ‌ديگري‌ ايمان‌ نياوردند».
سپس‌ آن‌ مرد مؤمن‌ در دفاع‌ از موسي‌(ع)، با آنان‌ قدري‌ نرم‌تر برخورد كرد و گفت‌: «و اگر بر فرض‌ دروغگو باشد، دروغش‌ به‌ زيان‌ خود اوست‌ و اگر راستگو باشد، البته‌ برخي‌ از آنچه‌ به‌ شما وعده‌ مي‌دهد به‌ شما خواهد رسيد» اين‌ سخن‌ آن‌ شخص ‌مؤمن‌، ناشي‌ از شك‌ وي‌ در صحت‌