پس ‌ابوجهل‌ گفت‌: اي‌ گروه‌ قريش‌! به‌ خدا جز اين‌ فكر نمي‌كنم‌ كه‌ عتبه‌ به‌ محمد گرايش‌ يافته‌ و غذاي‌ وي‌ او را خوش‌ آمده‌ است‌! و اين‌ نيست‌ جز به‌سبب‌ نيازي ‌كه‌ در وي‌ پديد آمده‌ است‌! پس‌ بياييد كه‌ نزد وي‌ برويم‌. چون‌ نزد وي‌ رفتند ابوجهل‌ به‌ وي‌ گفت‌: تو را چيز ديگري‌ از حضور در نزد ما بازنداشت‌ جز اين‌كه‌ به‌ محمد گرايش‌ يافته‌اي‌ و غذاي‌ وي‌ تو را خوش‌ آمده‌ است‌...! عتبه‌ گفت‌: نه‌! به‌ خدا سوگند كه‌ شما مي‌دانيد؛ من‌ از سرمايه‌دارترين‌هاي‌ قريش‌ هستم‌ ولي ‌حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ وقتي‌ نزد وي‌ رفتم‌ و داستان‌ را بر وي‌ بازگفتم‌، مرا با كلامي‌ پاسخ‌ گفت‌ كه‌ ـ به‌ خدا سوگند ـ نه‌ آن‌ كلام‌ شعر است‌، نه‌ فال‌ و نه‌ سحر. او سوره‌اي‌ از قرآن‌ را تا آيه‌ عذاب‌ برايم‌ خواند پس‌ دهان‌ وي‌ را گرفتم‌ و او را به‌ حق‌ پيوند رحم‌ و خويشاوندي‌اي‌ كه‌ با ما دارد، سوگند دادم‌ كه‌ بس‌ كند و دست ‌نگه ‌دارد زيرا شما مي‌دانيد كه‌ محمد چون‌ چيزي‌ گفت‌، دروغ‌ نگفته‌ است‌ و من ‌ترسيدم‌ كه‌ بر شما عذاب‌ نازل‌ شود. اكنون‌ نظرم‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ مرد را به‌ حال ‌خودش‌ واگذاريد و از او كناره‌ بگيريد زيرا به‌ خدا سوگند؛ كلامي‌ را كه‌ من‌ از وي ‌شنيدم‌، صدايي‌ دارد و سخنش‌ راه‌ به‌ جايي‌ مي‌برد. پس‌ اگر اعراب‌ بر او غلبه‌ كنند، شما به‌ وسيله‌ ديگران‌ از وي‌ فارغ‌ بال‌ مي‌شويد و اگر او بر اعراب‌ غالب‌ شود آن‌گاه‌ ملك‌ و عزت‌ وي‌، ملك‌ و عزت‌ شماست‌ و شما به‌وسيله‌ وي ‌خوشبخت‌ترين‌ مردم‌ مي‌گرديد!
گفتند: اي‌ ابوالوليد! به‌ خدا سوگند كه‌ او تو را با زبانش‌ سحر كرده‌ است‌. او در پاسخ‌ گفت‌: اين‌ رأي‌ من‌ است‌، شما دانيد و كارتان‌ كه‌ با او چه‌ مي‌كنيد[1].
 
[1] به ‌نقل‌ از ابن‌كثير، با تلخيص‌ از دو روايت‌ جابر بن‌ عبدالله و محمد بن‌ كعب‌ قرظي‌ رضي‌الله عنهما.سوره فصلت آيه  1‏متن آيه : ‏‏ حم ‏
آيه  2‏متن آيه : ‏‏ تَنزِيلٌ مِّنَ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ‏ 
‏ترجمه : ‏
چنين‌ خوانده‌ مي‌شود: «حاء، م» كه‌ از حروف‌ مقطعه‌ است‌. «اين ‌فروفرستاده‌اي‌ از جانب‌ خداي‌ رحمان‌ رحيم‌ است» يعني‌: اين‌ قرآن‌، كتابي‌ است ‌فروفرستاده‌ از جانب‌ خداي‌ تبارك‌ و تعالي‌ كه‌ بخشايشگر و مهربان‌ است‌.آيه  3
‏متن آيه : ‏
‏ كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«كتابي‌ است‌ كه‌ آيات‌ آن‌ به‌ روشني‌ بيان‌ شده» مراد اين‌ است‌ كه‌ آيات‌ قرآن‌ به‌ شيوايي‌ بيان‌ شده‌، احكام‌ حلال‌ آن‌ از حرام‌ آن‌ و طاعت‌ آن‌ از معصيت‌ آن‌ به‌ وضوح‌ از يك‌ديگر جدا ساخته‌ شده‌ و معاني‌ آن‌ به‌ چنان‌ روشني‌ و استواري‌اي‌ تبيين‌ شده‌ است‌ كه‌ به‌آساني‌ و سهولت‌ قابل‌ فهم‌ مي‌باشد «قرآني‌ است‌ به‌ زبان ‌عربي» تا برايشان‌ حجت‌، نعمت‌ و پند آموزي‌ باشد. بيان‌ عربي‌ بودن‌ قرآن‌، منت‌گذاري‌ بر اعراب‌ و ديگران‌ است‌ زيرا عربي ‌بودن‌ قرآن‌، گوياي‌ سهولت ‌قرائت‌ و سادگي‌ فهم‌ آن‌ مي‌باشد، از آن‌ روي‌ كه‌ زبان‌ عربي‌، زباني‌ فصيح‌ و شيواست‌ «براي‌ مردمي‌ كه‌ مي‌دانند» و يقين‌ دارند به‌ اين‌كه‌ قرآن‌ از نزد الله(ج) فرستاده‌ شده‌ اما كساني‌ كه‌ به‌ اين‌ امر يقين‌ ندارند، قرآن‌ كريم‌ برايشان‌ نعمتي‌ نه ‌بلكه‌ مايه‌ سردرگمي‌ آنهاست‌.
 
	آيه  4
‏متن آيه : ‏
‏ بَشِيراً وَنَذِيراً فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«مژده‌آور است» قرآن‌ براي‌ اولياي‌ خدا(ج) «و هشداردهنده» است‌ براي ‌دشمنان‌ وي‌؛ و اين ‌دو وصف‌، از اوصاف‌ قرآن‌ مي‌باشد «و بيشتر آنان‌ رويگردان ‌شدند» يعني‌: بيشتر كفار، از گرفتن‌ هشدارهايي‌ كه‌ قرآن‌ مشتمل‌ بر آنهاست‌، روي‌گردانيدند «در نتيجه‌ نمي‌شنوند» به‌ شنيدن‌ تأمل‌ و طاعت‌ و پذيرش‌، يعني‌ به‌چنان‌ شنيدني‌ كه‌ از آن‌ بهره‌اي‌ ببرند، بدان‌ جهت‌ كه‌ از آن‌ روي‌گردانند.
	آيه  5
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالُوا قُلُوبُنَا فِي أَكِنَّةٍ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ وَفِي آذَانِنَا وَقْرٌ وَمِن بَيْنِنَا وَبَيْنِكَ حِجَابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنَا عَامِلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و گفتند» كافران‌: «دلهاي‌ ما از آنچه‌ ما را به‌ آن‌ مي‌خواني» از توحيد و تقوي‌ و ايمان‌ «در پرده‌هايي‌ است» يعني‌: در پوشش‌هايي‌ است‌ پس‌ آنچه‌ را كه‌ تو مي‌گويي‌، دلهاي‌ ما فهم‌ نمي‌كند و سخنت‌ به‌ آنها نمي‌رسد. كنان‌: جعبه‌ يا خريطه ‌تير است‌. مراد اين‌ است‌ كه‌ دلهاي‌ ما در درون‌ پرده‌هاي‌ ضخيمي‌ قرار دارد «و درگوشهايمان‌ سنگيني‌اي‌ است» يعني‌: كري‌ و ناشنوايي‌اي‌ است‌ «و ميان‌ ما و تو حجابي‌ است» يعني‌: پرده‌اي‌ است‌ كه‌ ما را از رؤيت‌ تو باز مي‌دارد، يا صداي‌ تو را از ما مي‌پوشاند لذا آنچه‌ را كه‌ تو مي‌گويي‌، نمي‌دانيم‌.
اينها تمثيل‌ هايي‌ است‌ از سوي‌ آنان‌ براي‌ دوري‌ دلهايشان‌ از دريافت‌ حق‌، بيزاري‌ گوشهايشان‌ از شنيدن‌ آن‌ و ممتنع ‌بودن‌ ايجاد هرگونه‌ پيوند و ارتباط ميان‌ آنان‌ و ميان‌ رسول‌‌خدا‌ص «پس‌ تو كار خود را بكن‌، ما هم‌ كار خود را مي‌كنيم» يعني‌: تو بر دين‌ خويش‌ عمل‌ كن‌ كه‌ ما نيز بر دين‌ خودمان‌ عمل‌ مي‌كنيم‌. به‌قولي‌ مراد اين‌ است‌: تو براي‌ آخرتت‌ عمل‌ كن‌ و ما براي‌ دنيايمان‌ عمل‌ مي‌كنيم‌.
 
	آيه  26
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ اللَّهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«خداوند از آن‌ شرم‌ ندارد كه‌ هر مثلي‌ را بزند» معناي: «لايستحيي‌: شرم ‌ندارد» در مورد خداوند متعال‌ حقيقت‌ شرم‌ و حيا نيست‌، بلكه‌ به‌ اين‌ معني‌ است‌كه‌ او مثل‌ زدن‌ را فرو نمي‌گذارد زيرا حيا؛ دگرگوني‌ و در هم‌ شكستگي‌اي‌ است‌كه‌ از بيم‌ عيب‌ و نكوهش، بر انسان‌ روي‌ مي‌دهد و اين‌ در حق‌ خداوند متعال‌ محال‌است‌. دليل‌ اين‌ كه‌ خداي‌ سبحان‌ از معناي‌ «ترك‌ نمي‌كند» به‌ (شرم‌ نمي‌كند) تعبير كرد، اين‌ است‌ كه‌ هر كس‌ از چيزي‌ شرم‌ كند، آن‌ را فرومي‌گذارد وفروگذاشتن‌ آن‌ چيز از آثار و ثمرات‌ حياء است، پس‌ به‌ كار گرفتن‌ اين‌ تعبير، مجاز است‌ و از باب‌ اطلاق‌ ملزوم‌ و اراده‌ لازم‌ مي‌باشد. بنابراين، هرگاه‌ در موردحق‌ تعالي‌ تعبير «حيا» به‌ 