 يهود در حق ‌مؤمنانشان‌ ـ مانند عبدالله بن‌ سلام‌ و يارانش‌ ـ گفتند: اگر دين‌ محمد حق‌ بود، آنان‌ از ما به‌ سوي‌ آن‌ سبقت‌ نمي‌جستند.
«و كافران‌ به‌ مؤمنان‌» يعني: در باره‌ مؤمنان‌ «گفتند: اگر» آنچه‌ كه‌ محمد از قرآن‌ و نبوت‌ آورده‌ است‌؛ «خير بود، آنان‌ بر ما بدان‌» يعني: به‌ سوي‌ ايمان‌ به‌ رسالت‌ و قرآن‌ «پيشي‌ نمي‌گرفتند» پس‌ گمان‌ كافران‌ در باره‌ خودشان‌ چنين‌ بودكه‌ مستحق‌ پيشتازي‌ و سبقت‌ گرفتن‌ به‌ سوي‌ هر كار نيك‌ و با ارزشي‌ هستند! ولي‌ غافل‌ از آن‌ بودند كه‌ خداي‌ سبحان‌ هر كس‌ را كه‌ بخواهد، به‌ رحمت‌ خويش‌ مخصوص‌ گردانيده‌ و براي‌ دين‌ خويش‌ بر مي‌گزيند. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ اين‌ پندار كفار نسبت‌ به‌ خود، همان‌ كبري‌ است‌ كه‌ رسول‌ اكرم‌ ص در حديث‌ شريف‌ ذيل ‌درباره‌ آن‌ فرموده‌اند: «الكبر بطر الحق‌ وغمط الناس: كبر؛ رد نمودن‌ حق‌ و حقير شمردن‌ مردم‌ است‌».
«و چون‌ به‌ آن‌» يعني: به‌ قرآن‌ «هدايت‌ نيافته‌اند، به‌ زودي‌ خواهند گفت: اين‌ دروغي ‌كهنه‌ است‌» چنان‌كه‌ قبل‌ از آن‌ گفتند: اين‌ قرآن‌ افسانه‌هاي‌ پيشينيان‌ است‌.
 
سوره أحقاف آيه  12
‏متن آيه : ‏
‏ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَاماً وَرَحْمَةً وَهَذَا كِتَابٌ مُّصَدِّقٌ لِّسَاناً عَرَبِيّاً لِّيُنذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى لِلْمُحْسِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و پيش‌ از آن‌» يعني: پيش‌ از قرآن‌ «كتاب‌ موسي‌» كه‌ تورات‌ است‌ و قرآن‌ در اصول‌ شرايع‌ و قوانين‌ حق‌، با آن‌ توافق‌ دارد «راهبر و مايه‌ رحمتي‌ بود» از جانب ‌خداي‌ سبحان‌ براي‌ كساني‌ كه‌ به‌ آن‌ ايمان‌ آورده‌ بودند. لذا پيش‌ از قرآن‌ در امر دين‌ به‌ تورات‌ اقتدا مي‌شد «و» اين‌ خود بر حقانيت‌ قرآن‌ دلالت‌ دارد زيرا «اين ‌كتابي‌ است‌ تصديق‌ كننده‌» يعني: قرآن‌ در اصول‌ دين‌ با تورات‌ كتاب‌ موسي‌(ع) وغير آن‌ از كتابهاي‌ خداوند(ج) موافق‌ و همخوان‌ و به‌ علاوه‌ مصدق‌ آنهاست‌ «به‌ زبان‌ عربي‌» يعني: در حالي‌ كه‌ قرآن‌ به‌ زبان‌ عربي‌ است‌ و يهوديان‌ مدينه‌ آن‌ رامي‌فهمند «تا ستمكاران‌ را بيم‌ دهد» از عذاب‌ خداوند(ج) و بنابراين‌، براي‌ آنان‌ عذري‌ باقي‌ نماند «و براي‌ نيكوكاران‌ بشارتي‌ باشد» به‌ اين‌كه‌ سرانجام‌ به‌ پاداش ‌نيكوكاريشان‌، به‌ پيروزي‌ دنيا و بهشت‌ آخرت‌ نايل‌ مي‌شوند پس‌ چنان‌ نيست‌ كه ‌شما كافران‌ مي‌گوييد: اين‌ قرآن‌ دروغي‌ است‌ قديم‌!
 
	سوره أحقاف آيه  13
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بي‌گمان‌ كساني‌ كه‌ گفتند: پرودگار ما الله است‌، سپس‌ پايداري‌ ورزيدند» يعني: در ميان‌ توحيد و استقامت‌ بر شريعت‌ جمع‌ كردند؛ «نه‌ بيمي‌ بر آنان‌ است‌ و نه‌ اندوهگين‌ مي‌شوند» يعني: آنها از اين‌ امر كه‌ در گرفتاري‌، سختي‌ و ناخوشي‌اي‌ درافتند، بيمناك‌ نگشته‌ و از اين‌كه‌ چيز محبوب‌ و دوست‌ داشتني‌اي‌ را از دست ‌بدهند، نيز اندوهگين‌ نمي‌شوند و اين‌ خصلت‌ و موهبت‌؛ هم‌ در دنيا، هم‌ به‌ هنگام ‌مرگ‌ و هم‌ در آخرت‌، براي‌ ايشان‌ پايدار و هميشگي‌ است‌.
	سوره أحقاف آيه  14
‏متن آيه : ‏
‏ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا جَزَاء بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«ايشان‌ اهل‌ بهشتند كه‌ به‌ پاداش‌ آنچه‌ انجام‌ مي‌دادند» در دنيا از اعمال‌ شايسته «جاودانه‌ در آن‌ مي‌مانند».
سوره آل عمران آيه  128
‏متن آيه : ‏
‏ لَيْسَ لَكَ مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذَّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
ابن‌عمر(رض) در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ مي‌گويد: رسول‌ خداص مشركان‌ را نفرين‌ كرده‌ و در نفرين‌ خود مرداني‌ از آنان‌ را به‌ اسم‌ ياد مي‌كردند، همان‌ بود كه‌ حق‌ تعالي‌ نازل‌ فرمود: «اختيار اين‌ كار با تو نيست» يعني‌: خداوند(ج) اختياركارشان‌ را دارد و هرچه‌ بخواهد با آنان‌ مي‌كند؛ از نابود ساختن، شكست‌ دادن‌ وعذاب‌ نمودنشان، يا بازگردانيدنشان‌ به‌سوي‌ رحمت‌ و هدايت‌ خود با تشرف‌ ايشان ‌به‌ اسلام، چنان‌كه‌ مي‌فرمايد: «يا از آنان‌ درگذرد، يا عذابشان‌ كند» در دنيا وآخرت‌ «چراكه‌ ستمكارند» و مستحق‌ اين‌ عذاب‌ مي‌باشند.
اين‌ آيه‌ كريمه‌ دربردارنده‌ اين‌ اشاره‌ است‌ كه‌: فرجام‌ كار قبيله‌ قريش‌ ايمان‌ خواهد بود. از روايات‌ ديگر نيز بر مي‌آيد كه‌ رسول‌ خداص بعد از غزوه‌ احد كه‌ در آن‌ به‌ مسلمانان‌ آسيب‌ سختي‌ وارد شد و حضرت‌ حمزه‌(رض) به‌ شهادت‌ رسيد، مشركان‌ را در قنوت‌ نماز صبح‌ نفرين‌ مي‌كردند، اما بعد از نزول‌ اين‌ آيه‌ كريمه، ديگر آنان‌ را در نماز نفرين‌ نكردند.
 
	<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:5021.txt">آيه  15</a><a class="text" href="w:text:5022.txt">آيه  16</a><a class="text" href="w:text:5023.txt">آيه  17</a><a class="text" href="w:text:5024.txt">آيه  18</a><a class="text" href="w:text:5025.txt"> آيه  19</a><a class="text" href="w:text:5026.txt">آيه  20</a></body></html>سوره أحقاف آيه  15
‏متن آيه : ‏
‏ وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَوَضَعَتْهُ كُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و به‌ انسان‌ وصيت‌ كرديم‌» وصيت: از توصيه‌ است‌ و آن‌ دستوري‌ است‌ كه‌ به ‌ضرورت‌ عنايت‌ و اهتمام‌ به‌ آن‌ پيوسته‌ باشد. آري‌! او را وصيت‌ و سفارش ‌كرديم: «به‌ نيكي‌ در حق‌ پدر و مادرش‌» كه‌ با آنها به‌ نيكي‌ تمام‌ رفتار كند و در اين ‌راه‌ سعي‌ بليغ‌ نمايد «مادرش‌ به‌ دشواري‌ او را در شكم‌ برداشته‌ و به‌ دشواري‌ او را به‌دنيا آورده‌ است‌» یعني: مادرش‌ در دوران‌ حاملگي‌ و در هنگام‌ به‌ دنيا آوردنش‌، دشواريهاي‌ زيادي‌ را تحمل‌ كرده‌ است‌ «و دوران‌ بار برداشتن‌ و از شير گرفتن‌ او سي‌ماه‌ است‌» يعني: مجموعه‌ هر دو مدت‌ ـ از هنگام‌ ابتداي‌ بارداري‌ وي‌ تا آن‌گاه‌كه‌ طفلش‌ را از شير باز مي‌گيرد ـ سي‌ماه‌ است‌. خاطرنشان‌ مي‌شود كه‌ حد اقل ‌مدت‌ بارداري‌ شش‌ ماه‌ است‌ و بقيه‌ اين‌ مدت‌، حد اكثر مدت‌ شيرخوارگي ‌مي‌باشد. ابن‌عباس‌(رض) مي‌گويد: «اگر مادر در نه ‌ماهگي‌ وضع‌ حمل‌ نمود، بيست‌ويك‌ ماه‌ شيرخوارگي‌