‌ در غير آن‌ و چه‌ در حضور شخص‌ باشد چه‌ در غيابش ‌بنابراين‌، عيب‌جويي‌ عام‌تر از تمسخر است‌.
«و همديگر را به‌ لقب‌هاي‌ بد نخوانيد» يعني: برخي‌ به‌ برخي‌ ديگر لقب‌هاي‌ بد ندهيد تا همديگر را با اين‌ لقب‌ دادن‌ بد به‌ خشم‌ آوريد. آري‌! خداوند متعال‌ از اين‌ كار نهي‌ نمود؛ چرا كه‌ اين‌ كار به‌ دشمني‌ مي‌انجامد و عاقبت‌ خوشي‌ ندارد، مانندي‌ كه‌ شخص‌ به‌ برادر مسلمانش‌ بگويد: اي‌ فاسق‌! اي‌ منافق‌! يا به‌ برادر مسلمانش‌ بگويد: اي‌ يهودي‌! اي‌ نصراني‌! يا اي‌ كلب‌! اي‌ الاغ‌! اي‌ خوك‌! البته ‌در موردي‌ كه‌ شخص‌ به‌ يك‌ لقب‌ مشهور است‌ و از آن‌ لقب‌ بدش‌ نمي‌آيد، اطلاق‌ آن‌ بر وي‌ جواز دارد، مانند: اعمش‌ (كور) و اعرج‌ (لنگ‌) كه‌ هر دو، لقب‌ دو تن‌ از راويان‌ مشهور حديث‌ نيز هست‌. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «من ‌حق‌ المؤمن‌ علي‌ المؤمن‌ أن‌ يسميه‌ بأحب‌ أسمائه‌ إليه‌ وكانت‌ التكنية‌ من‌ السنة‌ والأدب ‌الحسن‌ : از حق‌ مؤمن‌ بر مؤمن‌ اين‌ است‌ كه‌ او را به‌ نامهايي‌ كه‌ نزد وي‌ دوست‌داشته‌ترين‌ است‌ بخواند و كنيه‌ گذاشتن‌ از سنت‌ است‌ و ادبي‌ نيكوست‌».
«چه‌ ناپسنديده‌ است‌ فسوق‌ بعد از ايمان‌» يعني: بد رسمي‌ است‌ كه‌ شخص‌ بعد از اسلام‌ آوردن‌ و توبه‌، كافر يازاني‌ خوانده‌ شود «و هر كه‌ توبه‌ نكرد» از ارتكاب ‌منهيات‌ خداوند متعال‌؛ «آن‌ گروه‌، خود ستمگرند» با نهادن‌ عصيان‌ به‌ جاي‌ طاعت‌.
ضحاك‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ مي‌گويد: اين‌ آيه‌ درباره‌ هيأت‌ نمايندگي‌ قبيله‌ بني‌تميم‌ نازل‌ شد كه‌ فقراي‌ صحابه‌ ـ مانند عمار، خباب‌، ابن‌ فهيره‌، بلال‌، صهيب‌، سالم‌، سلمان‌ و غير ايشان‌ ـ را مورد تمسخر قرار دادند آن‌گاه‌ كه‌ ايشان‌ را با جامه‌هاي‌ كهنه‌ و حالتي‌ ژوليده‌ ديدند. در سبب‌ نزول‌ آن‌ روايات‌ ديگري‌ نيز آمده‌است‌ از جمله‌ اين‌كه: صفيه‌ دختر حيي‌بن‌اخطب‌ رضي‌الله عنها نزد رسول‌ اكرم‌ صآمد و گفت: يا رسول‌الله! زنان‌ به‌ من‌ طعنه‌ مي‌زنند و مي‌گويند: اي‌ يهودي‌ دختر دو يهودي‌! رسول‌ خدا ص به‌ وي‌ فرمودند: چرا به‌ آنان‌ نگفتي‌ كه‌ پدر من‌ هارون‌ است‌، عمويم‌ موسي‌ و شوهرم‌ محمد عليهم‌الصلاة‌ والسلام‌؟ پس‌ اين‌ آيه‌ نازل ‌شد. البته‌ مانعي‌ از تعدد وقايع‌ در مورد نزول‌ يك‌ آيه‌ وجود ندارد زيرا همه‌ رواياتي‌ كه‌ در سبب‌ نزول‌ يك‌ آيه‌ آمده‌ است‌، مي‌تواند در مجموع‌ سبب‌ نزول ‌آن‌ باشد. به‌ هر حال‌، سبب‌ نزول‌ هر چه‌ باشد، حكم‌ آيه‌ را خاص‌ و موردي ‌نمي‌سازد زيرا اعتبار به‌ عام‌ بودن‌ لفظ است‌ نه‌ به‌ مخصوص‌ بودن‌ سبب‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:5140.txt">آيه  12</a><a class="text" href="w:text:5141.txt"> آيه  13</a><a class="text" href="w:text:5142.txt"> آيه  14</a><a class="text" href="w:text:5143.txt">آيه  15</a><a class="text" href="w:text:5144.txt"> آيه  16</a><a class="text" href="w:text:5145.txt"> آيه  17</a><a class="text" href="w:text:5146.txt"> آيه  18</a></body></html>سوره آل عمران آيه  139
‏متن آيه : ‏
‏ وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
ابن‌عباس‌(رض) در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ مي‌گويد: اصحاب‌ پيامبرص در روز احد شكست‌ خوردند، دراين‌ اثنا خالدبن‌ وليد با دسته‌اي‌ از سواران‌ مشرك‌ از فرازكوه‌ حمله‌كنان‌ روي‌ آورد، پس‌ رسول‌ خداص چنين‌ دعا كردند: «بارالها! آنان‌را بر ما پيروز و مسلط نگردان، خدايا! ما جز تو نيرويي‌ نداريم، بارالها! در اين‌سرزمين‌ كسي‌ جز همين‌ نفرات‌ وجود ندارد كه‌ تو را عبادت‌ كند». آن‌گاه ‌حق‌ تعالي‌ اين‌ آيات‌ را نازل‌ فرمود. همان‌ بود كه‌ عده‌اي‌ از تيراندازان‌ مسلمان‌ برآنان‌ حمله‌ور شده‌ و سواران‌ مشرك‌ را زدند و از كوه‌ عقب‌ راندند. و اين‌ است ‌معناي‌ فرموده‌ خداوند(جل جلاله): ﴿ ‏ وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا﴾«و سستي‌ نورزيد و اندوهگين‌ نشويد» وهن‌: سستي، ناتواني، ترك‌ آمادگي، دل‌ زدگي‌ و عدم‌ توسل‌ به‌ اسباب‌ قوت‌ و نيرومندي‌ است‌. آري‌! سست‌ و اندوهگين‌ نشويد، بلكه‌ بدانيد «كه‌ شما برتريد» بعد از اين‌ واقعه‌ بر دشمنانتان‌ و برآنان‌ پيروزيد «اگر مؤمن‌ باشيد» يعني‌: اگر مؤمنيد، سست‌ و اندوهگين‌ و افسرده ‌نشويد. يا اگر مؤمن‌ باشيد، برتريد.
خداوند متعال‌ در اين‌ آيه‌ كريمه‌ مؤمنان‌ را به‌ شكيبايي‌ و پايداري‌ فراخوانده‌ مصايب‌ روز احد را به‌ آنان‌ تسليت‌ و تعزيت‌ مي‌گويد و آنان‌ را بر جنگ‌ با دشمنانشان‌ برانگيخته‌ از سستي‌ و ترس‌ و بزدلي‌ باز مي‌دارد.
 
	سوره حجرات آيه  12
‏متن آيه : ‏
‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضاً أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ايد! از بسياري‌ از گمانها بپرهيزيد» گمان: حد وسطي ‌ميان‌ علم‌ يقيني‌ و ميان‌ شك‌ يا وهم‌ است‌. مراد آيه‌ گمان‌ بدزدن‌ به‌ اهل‌ خير مي‌باشد اما در ارتباط با اهل‌ بدي‌ و فسق‌ بايد گفت‌ كه: جايز است‌ تا در مورد آنان ‌همان‌ گماني‌ را بزنيم‌ كه‌ از اعمال‌ آنان‌ بر ما نمايان‌ مي‌شود پس‌ گمان‌ بد زدن‌ در مورد كسي‌ كه‌ علايم‌ و نشانه‌هاي‌ بدي‌ در وي‌ نمايان‌ است‌، اشكالي‌ ندارد لذا بركسي‌ كه‌ در باره‌ وي‌ گمان‌ بد مي‌زند گناهي‌ نيست‌ تا آن‌گاه‌ كه‌ به‌ مصداق‌ گمان‌ خويش‌ سخن‌ نگويد ولي‌ اگر به‌ مصداق‌ آن‌ سخن‌ گفت‌ و آن‌ را برملا گردانيد، دراين‌ صورت‌ گنه‌كار است‌. اما گمان‌ بد زدن‌ در مورد كسي‌ كه‌ ظاهرش‌ آراسته‌ به‌خير و صلاح‌ است‌، جواز ندارد.
«هرآينه‌ بعضي‌ از گمانها گناه‌ است‌» و آن‌ گمان‌ بد زدن‌ به‌ اهل‌ خير مي‌باشد. خاطرنشان‌ مي‌شود كه‌ در مورد حرمت‌ سوءظن‌ به‌ انسان‌ مؤمن‌ احاديث‌ بسياري ‌آمده‌ است‌ از آن‌ جمله‌ حديث‌ شريف‌ ذيل‌ به‌ روايت‌ عبدالله بن‌عمر(رض) است‌ كه ‌فرمود: رسول‌ اكرم‌ ص را ديدم‌ كه‌ در حال‌ طواف‌ به‌ كعبه‌ مي‌گفتند: «ما أطيبك ‌وأطيب‌ ريحك‌، وما أعظمك‌ وأعظم‌ حرمتك‌ والذي‌ نفس‌ محمد بيده‌، لحرمة‌ المؤمن‌ أعظم ‌عند الله‌ تعالي‌ حرمة‌ منك‌، ماله‌ ودمه‌ وإن‌ يظن‌ به‌ إلا خيرا: اي‌ كعبه‌! چه‌ قدر پاك ‌هستي‌ و چه‌ قدر بويت‌ پاكيزه‌ و معطر است‌، چه‌ قدر با عظمت‌ هستي‌ و چه ‌قدر احترامت‌ بزرگ‌ است‌ اما سوگند به‌ ذاتي‌ كه‌ جان‌ محمد در دست‌ اوست‌، همانا حرمت‌ مؤمن‌ در نزد خداوند متعال‌ از حرمت‌ و احترام‌ تو بز