گتر است‌؛ [حرمت‌] مال‌ وي‌ و [حرمت‌] خون‌ وي‌ و اين‌كه‌ در حق‌ وي‌ جز گمان خير برده‌ نشود». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «إياكم‌ والظن‌ فإن‌ الظن‌ أكذب ‌الحديث‌...: هان‌! از گمان‌ بپرهيزيد زيرا گمان‌ دروغ‌ترين‌ سخنهاست‌...».
شايان‌ ذكر است‌ كه‌ گمان‌ بر چند نوع‌ است:
1 ـ گمان‌ واجب‌ يا آنچه‌ كه‌ بدان‌ امر شده‌ است: چون‌ گمان‌ نيك ‌داشتن‌ به‌خداوند متعال‌ و به‌ مؤمنان‌. در حديث‌ شريف‌ قدسي‌ آمده‌ است: «أنا عند ظن‌ عبدي ‌بي: من‌ نزد گمان‌ بنده‌ خود در حق‌ خود هستم‌». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌است: «لا يموتن‌ أحدكم‌ إلا وهو يحسن‌ الظن‌ بالله: هرگز يكي‌ از شما نميرد، مگر اين‌كه‌ به‌ خداوند گمان‌ نيك‌ داشته‌ باشد».
2 ـ گماني‌ كه‌ ممنوع‌ يا حرام‌ است: چون‌ سوءظن‌ نسبت‌ به‌ خداوند متعال‌، نسبت ‌به‌ اهل‌ صلاح‌ و نسبت‌ به‌ مسلمين‌ پوشيده‌ حالي‌ كه‌ ظاهر حال‌ آنها بازتابگر نيكي‌ و عدالتشان‌ است‌. چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «خداوند حرام‌ كرده‌ است‌ از مسلمان‌ خون‌ وي‌ را، آبروي‌ وي‌ را و اين‌كه‌ به‌ وي‌ گمان‌ بد زده‌ شود». اما چنان‌كه‌ گفتيم‌؛ سوءظن‌ نسبت‌ به‌ كسي‌ كه‌ آشكارا مرتكب‌ اعمال‌ پليد مي‌شود، يا خود را در موضع‌ شك‌ و تهمت‌ قرار مي‌دهد، حرام‌ نيست‌.
3 ـ گماني‌ كه‌ مستحب‌ است: مانند گمان‌ نيك‌ داشتن‌ در حق‌ برادر مسلمان‌ و گمان‌ بد داشتن‌ در مورد كسي‌ كه‌ ظاهر حالش‌ نشان‌دهنده‌ فسق‌ است‌. چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «من‌ الحزم‌ سوءالظن: سوءظن‌ از دور انديشي‌ و هشياري‌ است‌». پس‌ حرام‌ بودن‌ سوءظن‌ در حق‌ مردم‌، محدود به‌ حالتي‌ است‌ كه‌ سوءظن ‌داراي‌ اثري‌ باشد كه‌ به‌ غير متعدي‌ شود.
4 ـ گمان‌ مباح: همچون‌ گمانه‌ زدن‌ در استنباط احكام‌ شرعي‌ فرعي‌ عملي‌ به‌وسيله‌ اجتهاد و عمل‌ نمودن‌ به‌ گمان‌ غالب‌ در شكيات‌ نماز ـ كه‌ مثلا سه‌ ركعت‌ خوانده‌ است‌ يا چهار ركعت‌.
«و تجسس‌ نكنيد» تجسس: كنكاش‌ و جست‌وجو در مورد عيبها و اسرار پوشيده‌ مسلمين‌ است‌. همچنين‌ «تحسس‌» نيز حرام‌ است‌؛ و آن‌ عبارت‌ از گوش‌ سپردن‌ به‌ سخن‌ مردم‌ درحالي‌ است‌ كه‌ آنها دوست‌ ندارند كسي‌ به‌ سخنشان‌ گوش ‌فرادهد. ولي‌ اين‌ كار گاهي‌ در مورد بررسي‌هاي‌ خير مباح‌ مي‌باشد چنان‌ كه ‌خداوند متعال‌ در حكايت‌ از سخن‌ يعقوب(ع) مي‌فرمايد: (فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ): (برويد اي‌ پسران‌ من‌! و از يوسف‌ و برادرش‌ تحسس‌ كنيد) «يوسف‌ / 87». در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «يا معشر من‌ آمن‌ بلسانه‌ ولم‌ يدخل ‌الإيمان‌ إلي‌ قلبه‌، لاتتبعوا عورات‌ المسلمين‌، فإن‌ من‌ تتبع‌ عورات‌ المسلمين‌، فضحه‌ الله‌ في‌ قعر بيته: اي‌گروهي‌ كه‌ به‌ زبان‌ خود ايمان‌ آورده‌ ولي‌ ايمان‌ به‌ قلبش‌ وارد نشده‌ است‌، عيب‌هاي‌ مسلمين‌ را جست‌وجو نكنيد زيرا هر كس‌ جست‌وجوگر عيب‌هاي ‌مسلمين‌ باشد، خداوند متعال‌ او را در اندرون‌ خانه‌اش‌ رسوا مي‌كند». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «سه‌ چيز لازمه‌ و گريبانگير امت‌ من‌ است: فال‌ بد زدن‌، حسد ورزيدن‌ و سوءظن‌. در اين‌ اثنا مردي‌ گفت: يا رسول‌ الله! چه‌ چيز برطرف‌كننده‌ آنها از كساني‌ است‌ كه‌ در آنها درافتاده‌اند؟ فرمودند: إذا حسدت‌ فاستغفر الله وإذا ظننت‌ فلا تحقق‌ وإذا تطيرت‌ فامض: چون‌ حسد ورزيدي‌، از خداوند آمرزش‌ بخواه‌ و چون‌ گمان‌ زدي‌ پس‌ [در مورد گمان‌ خود] تحقيق‌ نكن‌ و چون‌ فال‌ بد زدي‌، آن‌ را عملي‌ كن‌ و به‌ فال‌ بد اهميت‌ نده‌». فال‌ حرام: گرفتن‌ فال‌ از روي ‌مصحف‌ و كتب‌ ديگر، ريگ‌ انداختن‌ و ديگر انواع‌ آن‌ است‌.
«و بعضي‌ از شما از بعضي‌ ديگر غيبت‌ نكند» يعني: برخي‌ از شما برخي‌ ديگر را غايبانه‌ با سخني‌ كه‌ فرد غايب‌ از آن‌ بد مي‌برد، مورد هجوم‌ و بدگويي‌ قرار ندهد. غيبت: آن‌ است‌ كه‌ در غياب‌ شخص‌ راجع‌ به‌ وي‌ سخني‌ بگوييد كه‌ ناخوشايند وي ‌باشد، هرچند آنچه‌ درباره‌ وي‌ مي‌گوييد و او را بدان‌ وصف‌ مي‌كنيد، در وي‌ موجود باشد. اما اگر شخصي‌ كه‌ در غيابش‌ به‌ او صفتي‌ را نسبت‌ مي‌دهيد، از آن ‌صفت‌ عاري‌ بود و شما در حق‌ وي‌ دروغي‌ بربسته‌ايد، اين‌ كار شما ـ چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ ـ بهتان‌ است‌ و جز آنچه‌ كه‌ مصلحت‌ اقتضا نمايد مانند تزكيه‌، جرح‌، تعديل‌ و نصيحت‌ اشخاص‌ ـ هيچ‌ چيز ديگر از اين‌ باب‌ مستثني‌ نيست‌. و از مصاديق‌ استثنا اين‌ روايت‌ است: مرد فاجر و بدكاري‌ اجازه‌ خواست ‌تا به‌ محضر رسول‌ اكرم ص درآيد، ايشان‌ فرمودند: «ائذنوا له‌، بئس‌ أخو العشيرة: به‌ او اجازه‌ دهيد؛ اما چه‌ بد برادري‌ است‌ در قومش‌». شايان‌ ذكر است‌كه‌ حكمت‌ در تحريم‌ غيبت‌، پاسداري‌ از كرامت‌ و حرمت‌ انسان‌ است‌ چنان‌ كه ‌اين‌ معني‌ در احاديث‌ بسياري‌ آمده‌ است‌.
«آيا كسي‌ از شما دوست‌ دارد كه‌ گوشت‌ برادر مرده‌اش‌ را بخورد؟» اين‌ جمله ‌تمثيلي‌ است‌ براي‌ غيبت‌ كه‌ خداي‌ سبحان‌ در اين‌ تمثيل‌، آن‌ را به‌ خوردن‌ از بدن‌ مرده‌ همانند ساخته‌ است‌ زيرا مرده‌ از خوردن‌ گوشت‌ خود خبر ندارد و از آن‌ آگاه‌ نمي‌شود، همين‌گونه‌ شخص‌ زنده‌اي‌ كه‌ از وي‌ غيبت‌ مي‌شود، از غيبت‌ عليه‌ خود آگاه‌ نيست‌ يعني‌ نمي‌تواند از خود دفاع‌ كند، همان‌ طور كه‌ اگر گوشت‌ مرده ‌بريده‌ شد و خورده‌ شد، او نمي‌تواند از خودش‌ دفاع‌ كند درحالي‌كه‌ شخص‌ حاضر گاهي‌ مي‌تواند از خود سخن‌ بد را دفع‌ نمايد. پس‌ اين‌ مثل‌ براي‌ تنفير وايجاد حس‌ انزجار نسبت‌ به‌ غيبت‌ است‌ زيرا گوشت‌ انسان‌ از چيزهايي‌ است‌ كه ‌طبيعتش‌ از خوردنش‌ نفرت‌ داشته‌ و سرشت‌ بشري‌ آن‌ را ناپسند مي‌دارد، گذشته‌ از اين‌كه‌ اين‌ كار شرعا نيز حرام‌ است‌. «از آن‌ كراهت‌ داريد» يعني: چنان‌كه‌ ازخوردن‌ گوشت‌ مرده‌ تنفر داريد، از يادكردن‌ برادر مسلمان‌ خود به‌ بدي‌ نيز بپرهيزيد و نفرت‌ داشته‌ باشيد «و از خدا پروا كنيد» در اوامر و نواهي‌ وي‌ كه‌ «بي‌گمان‌ خدا توبه‌پذير مهربان‌ است‌» بر كساني‌كه‌ به‌ سويش‌ بازگردند.
غيبت‌ به‌ اجماع‌ علما از گناهان‌ كبيره‌ است‌ و جمهور علما مي‌گويند: اگر كسي‌ غيبت‌ كس‌ ديگري‌ را كرد، بايد به‌بارگاه‌ خداي‌ عزوجل‌ از آن‌ غيبت‌ توبه‌ كرده‌ وعزم‌ كند كه‌ به‌ آن‌ باز نگردد و بايد از كرده‌ خود پشيمان‌ بوده‌ و از كسي‌ كه‌ غيبتش‌ را كرده‌ است‌ حلاليت‌ بطلبد. جمعي‌ ديگر از علما مي‌گويند: حلاليت‌ طلبيدن‌ از او شرط نيست‌ زيرا اگر او را از غيبت‌ خود آگاه‌ كند، چه‌ بسا كه‌ آزار روحي‌ وارده‌ بر وي‌ 