از غيبتش‌ شديدتر باشد پس‌ راه‌ جبران‌ اين‌ است‌ كه‌ در مجالسي‌ كه‌ مذمتش‌ را كرده‌ است‌، از وي‌ به‌ نيكي‌ ياد كند، توصيفش‌ نمايد و در حد توان‌ غيبت‌ را از وي‌ برگرداند تا اين‌ كار نوعي‌ تعويض‌ در مقابل‌ عمل‌ سابقش‌ باشد. در حديث‌ شريف ‌آمده‌ است: «هر كس‌ مؤمني‌ را از منافقي‌ كه‌ مشغول‌ غيبت‌ وي‌ است‌ حمايت ‌كند، خداوند متعال‌ به‌ سوي‌ وي‌ فرشته‌اي‌ را مي‌فرستد تا از گوشت‌ بدنش‌ در برابر آتش‌ جهنم‌ حمايت‌ كند و هر كس‌ مؤمني‌ را به‌ قصد دشنام‌ دادنش‌ به‌ چيزي‌ متهم ‌كند، خداوند متعال‌ او را بر سر پل‌ جهنم‌ (صراط) متوقف‌ مي‌كند تا از آنچه‌ كه ‌گفته‌ است‌، بيرون‌ آيد».
علما در فرق‌ ميان‌ «غيبت‌»، «افك‌» و «بهتان‌» گفته‌اند: غيبت‌ آن‌ است‌ كه‌ درباره‌ برادر مسلمانت‌ چيزي‌ بگويي‌ كه‌ در وي‌ هست‌. افك: آن‌ است‌ كه‌ در حق ‌وي‌ چيزي‌ بگويي‌ كه‌ از ديگري‌ آن‌ را شنيده‌اي‌ و دريافت‌ كرده‌اي‌. بهتان: آن ‌است‌ كه‌ در حق‌ وي‌ چيزي‌ بگويي‌ كه‌ در وي‌ نيست‌. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ علما به‌بيان‌ مواردي‌ كه‌ حكم‌ غيبت‌ را ندارند، پرداخته‌اند زيرا اگر غيبت‌ به‌ منظور برآوردن‌ هدف‌ صحيح‌ شرعي‌اي‌ باشد كه‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ هدف‌ جز با غيبت‌ ميسر نباشد، در آن‌ صورت‌ غيبت‌ حرام‌ نيست‌؛ اين‌ امور عبارت‌ اند از:
1 ـ تظلم‌ و دادخواهي: كسي‌ كه‌ مورد ظلم‌ و ستم‌ كسي‌ قرار مي‌گيرد، مي‌تواند براي‌ از بين‌ بردن‌ ظلم‌ ظالم‌، از وي‌ به‌ مراجع‌ مسؤول‌ (حاكم‌) شكايت‌ كند زيرا در حديث‌ شريف‌ راجع‌ به‌ سخن ‌گفتن‌ يكي‌ از مظلومان‌ آمده‌ است: «به‌ او اجازه‌ دهيدكه‌ سخن‌ بگويد زيرا صاحب‌ حق‌ را سخني‌ است‌». يعني‌ صاحب‌ حق‌ مي‌تواند از خود دفاع‌ كند.
2 ـ ياري ‌جستن‌ از كسي‌ به‌ منظور تغيير منكر: اگر كسي‌ عيب‌ كس‌ ديگري‌ را به‌شخصي‌ بازگو مي‌كند كه‌ فكر مي‌كند او به‌ تغيير دادن‌ آن‌ منكر از وي‌ قادر است‌، اين‌ كارش‌ درست‌ است‌. به‌ دليل‌ اين‌ فرموده‌ حق‌ تعالي:(‏ لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ ) : (خداوند بانگ‌ برداشتن‌ به‌ بدزباني‌ را دوست‌ ندارد مگر ازكسي‌ كه‌ بر او ستم‌ رفته‌ باشد) «نساء / 148» كه‌ تفسير آن‌ گذشت‌.
3 ـ استفتاء: اگر كسي‌ به‌ مفتي‌اي‌ بگويد: فلان‌ كس‌ به‌ من‌ چنين‌ ظلمي‌ كرده‌ است ‌پس‌ راه‌ رسيدنم‌ به‌ حقم‌ چيست‌؟ با آن‌ كه‌ اين‌ سخنش‌ متضمن‌ غيبت‌ است‌ ولي‌ سخني‌ درست‌ است‌ به‌ دليل‌ اين‌كه‌ هند زن‌ ابوسفيان‌ از وي‌ نزد رسول‌ اكرم‌ ص چنين‌ شكايت‌ كرد: «ابوسفيان‌ مردي‌ است‌ حريص‌ كه‌ آنچه‌ تكافوي‌ خرج‌ من‌ و فرزندم‌ را بنمايد به‌ من‌ نمي‌دهد پس‌ آيا مي‌توانم‌ بدون‌ آگاهي‌ وي‌ از مالش ‌برگيرم‌؟ رسول‌ اكرم‌ ص فرمودند: آري‌! برگير».
4 ـ هشدار دادن‌ از آفت‌ فساق‌ و فجار: بدگويي‌ از فاسق‌ غيبت‌ نيست‌، مانند بدگويي‌ از شخص‌ دائم‌الخمر و كسي‌ كه‌ پيوسته‌ به‌ محلات‌ بدكاري‌ و فحشا سرمي‌كشد. به‌ دليل‌ اين‌ حديث‌ شريف: «اذكرو الفاسق‌ بما فيه‌ كي‌ يحذره‌ الناس: فاسق‌ رابه‌ آنچه‌ كه‌ در وي‌ است‌، معرفي‌ كنيد تا مردم‌ از او حذر كنند».
5 ـ اعلام‌ و هشداردهي‌ درباره‌ رازي‌ كه‌ مربوط به‌ امور عامه‌ است: چون‌ بيان ‌نقاط ضعف‌ گواهان‌، راويان‌، مصنفان‌ و مفتياني‌ كه‌ اهليت‌ ندارند و نصيحت ‌كردن ‌خواستگار، شريك‌ و مانند آنها.
6 ـ معرفي‌كردن‌ شخص‌ به‌ لقبي‌ كه‌ به‌ آن‌ مشهور است‌، درصورتي‌كه‌ شناخت ‌وي‌ با غير آن‌ لقب‌ ممكن‌ نباشد، مانند القاب‌ لنگ‌، كور، ديوانه‌، لال‌ و امثال ‌اين‌ها.
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ شده‌ است: اين‌ آيه‌ درباره‌ سلمان‌ فارسي‌(رض) نازل‌ شد كه‌ غذا خورد و به‌دنبال‌ آن‌ بي‌درنگ‌ خوابيد پس‌ شخصي‌ از اين‌ گونه‌ خوردن‌ وخوابيدنش‌ به‌ بدي‌ ياد كرد. آن‌گاه‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ شد.
 
سوره حجرات آيه  13
‏متن آيه : ‏
‏ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اي‌ مردم‌! همانا ما شما را از يك‌ مرد و يك‌ زن‌ آفريده‌ايم‌» كه‌ آن‌ دو، آدم‌ وحواء علیهماالسلام اند. مراد اين‌ است‌ كه‌ انسانها همه‌ با هم‌ در اصل‌ انسانيت‌ برابرند، از آن‌رو كه‌ به‌ يك‌ نسب‌ واحد پيوند دارند و همه‌ آنان‌ را يك‌ پدر و يك‌ مادر با هم‌ جمع‌ مي‌كند بنابراين‌، فخر نمودن‌ بعضي‌ از آنها به‌ نسب‌ بر بعضي‌ ديگر، هيچ ‌توجيهي‌ ندارد زيرا همه‌ آنها در اصل‌ انسانيت‌، با هم‌ برابرند «و شما را شعب‌ها و قبيله‌ها گردانيديم‌» شعب: امتي‌ است‌ بزرگ‌ كه‌ چندين‌ قبيله‌ را با هم‌ جمع‌ مي‌كند ودر فارسي‌ به‌ آن‌ «ملت‌» مي‌گويند، مانند «شعب‌ مضر» و «شعب‌ ربيعه‌» كه‌ هريك‌ چندين‌ قبيله‌ را در خود گنجانيده‌اند و «قبيله‌» از حيث‌ كثرت‌ كمتر از«شعب‌» و زير مجموعه‌ آن‌ مي‌باشد، مانند قبيله‌ «بني‌بكر» از شعب‌ «ربيعه‌» وقبيله‌ «بني‌تميم‌» از شعب‌ «مضر». به‌قولي‌ ديگر: «شعوب‌» شاخه‌هاي‌ عجم‌اند و«قبايل‌» شاخه‌هاي‌ عرب‌. شايان‌ ذكر است‌ كه: طبقات‌ نسل‌ بشر در نزد اعراب‌ هفت‌ طبقه‌ است: اول‌ شعب‌، سپس‌ قبيله‌، بعدا عماره‌، سپس‌ بطن‌، بعدا فخذ، سپس‌ فصيله‌ و بعد از آن‌ عشيره‌. مثالهاي‌ آن: «خزيمه‌» شعب‌، «كنانه‌» قبيله‌، «قريش‌» عماره‌، «قصي‌» بطن‌، «عبدمناف‌» فخذ، «هاشم‌» فصيله‌ و «عباس‌» عشيره‌ است‌.
آري‌! شما را ملت‌ها و قبيله‌ها گردانيديم‌ «تا با يك‌ديگر شناسايي‌ متقابل‌ حاصل‌ كنيد» يعني: خداي‌ سبحان‌ شما را شعب‌ها و قبيله‌هايي‌ مختلف‌ آفريد تا همديگررا بشناسيد، نه‌ براي‌ آن‌ كه‌ به‌ نسب‌ فخر ورزيد چرا كه‌ «در حقيقت‌ ارجمندترين‌ شما نزد خداوند پرهيزگارترين‌ شماست‌» يعني: برتري‌ ميان‌ شما در نزد حق‌ تعالي‌، فقط با تقوي‌ است‌ پس‌ هر كس‌ از تقوي‌ برخوردار باشد، همو سزاوار آن‌ است‌ كه گرامي‌تر، بهتر و برتر باشد بنابراين‌، تفاخر به‌ نسب‌ را فروگذاريد «بي‌ترديد خدا داناي‌ آگاه‌ است‌» و طرز ديد و نحوه‌ عمل‌ شما از او پنهان‌ نيست‌ پس‌ به‌ پندارهاي‌ جاهليت‌ پشت‌ پا زنيد. در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ بخاري‌ و غير وي‌ از ابوهريره‌‌(رض) آمده‌ است‌ كه‌ فرمود: «از رسول‌ خدا ص سؤال‌ شد كه‌ گرامي‌ترين‌ مردم‌ كيست‌؟ فرمودند: گرامي‌ترين‌ آنان‌ نزد خداوند(ج) پرهيزگارترين‌ آنهاست‌. اصحاب‌ گفتند: سؤال‌ ما از شما در اين‌ مورد نبود. فرمودند: پس‌ گرامي‌ترين‌ مردم‌