داي‌ سبحان‌ به‌ علم‌ ازلي‌ خود همه‌ چيز را مي‌داند.
ابن‌ابي‌ حاتم‌ از عكرمه‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آخر اين‌ آيه‌ كريمه‌ روايت‌ كرده‌است‌: چون‌ خبر نتيجه‌ جنگ‌ احد در مدينه‌ دير رسيد، زنان‌ از شهر بيرون‌ رفتند تا از اخبار احد آگاهي‌ يابند، در اين‌ هنگام‌ دو تن‌ را ديدند كه‌ سوار بر شتر از رزمگاه ‌مي‌آمدند، پس‌ زني‌ از آنان‌ پرسيد: از رسول‌ خداص چه‌ خبر داريد؟ يكي‌ از آن‌دو پاسخ‌ داد: ايشان‌ زنده‌اند. زن‌ گفت‌: اكنون‌ ديگر باكي‌ ندارم‌ كه‌ خداي‌عزوجل‌ از بندگانش‌ هر چه‌ بخواهد شهيد برگيرد. پس‌ قرآن‌ كريم‌ مطابق‌ آنچه‌ كه‌او گفت‌ نازل‌ شد: «و» تا خداوند(ج) «از ميان‌ شما شهدايي‌ بگيرد» يعني‌: ايشان‌را به‌ فيض‌ و كرامت‌ شهادت‌ نايل‌ گرداند. بايد دانست‌ كه‌ كشتگان‌ راه‌ خدا(ج) را ازآن‌ رو «شهيد» ناميدند كه‌ ايشان‌ در راه‌ دعوت‌ به‌سوي‌ الله(ج) كشته‌ شده‌اند و نزد وي‌ عليه‌ كساني‌ كه‌ به‌ قتلشان‌ رسانده‌اند بر اين‌ حقيقت‌ گواهي‌ مي‌دهند كه‌: كشتنشان‌ به‌ ستم‌ و تجاوز بوده ‌است‌. بعضي‌ گفته‌اند: بلكه‌ سبب‌ نامگذاري‌ آنها به ‌«شهيد» اين‌ است‌ كه‌: نيل‌ به‌ بهشت‌ برايشان‌ شهادت‌ داده‌ شده‌است‌ «و خداوندستمكاران‌ را دوست‌ ندارد» پس‌ سلطه‌ ستمگران‌ بقا و دوامي‌ نداشته‌ و سرانجام‌ حق‌ تعالي‌ آنان‌ را عذاب‌ مي‌كند.
سوره ق آيه  1
‏متن آيه : ‏
‏ ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِيدِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
چنين‌ خوانده‌ مي‌شود: «قاف‌» و سخن‌ درباره‌ حروف‌ مقطعه‌ اوايل‌ سوره‌ها، در آغاز سوره‌ «بقره‌» گذشت‌. «سوگند به‌ قرآن‌ مجيد» يعني: سوگند به‌ قرآن‌ كريم‌. به‌قولي‌ معناي‌ «مجيد» در اينجا اين‌ است: قرآن‌ والا قدر و بزرگ مقدار است ‌و به‌ سبب‌ خير دنيوي‌ و اخروي‌ بسياري‌ كه‌ در آن‌ وجود دارد، بر ساير كتب‌ برتري ‌و شرف‌ دارد. راغب‌ مي‌گويد: «مجد: گشايش‌ و كرم‌ است‌». خاطر نشان‌ مي‌سازيم‌ كه‌ در (والقرآن‌المجيد) قرآن‌؛ مقسم‌ به‌ است‌ و مقسم‌ عليه‌ محذوف ‌مي‌باشد كه‌ مضمون‌ سخن‌ بعدي‌ بر آن‌ دلالت‌ مي‌كند و آن‌ اثبات‌ نبوت‌ و معاد است‌. امام‌ رازي‌ در «تفسير كبير» براي‌ سوگندهايي‌ كه‌ خداوند متعال‌ در قرآن‌كريم‌ به‌ حروف‌ هجاء و غير آنها ياد كرده‌ است‌، تصنيف‌ و دسته‌بندي‌ دقيقي‌ را بيان‌ نموده‌ كه‌ اينك‌ به‌ ايجاز آن‌ را نقل‌ مي‌كنيم:
1 ـ گاهي‌ خداوند متعال‌ به‌ يك‌ چيز يا به‌ يك‌ حرف‌ قسم‌ ياد كرده‌ است‌؛ مثال‌ يك‌ چيز: «و العصر» و «و النجم‌» و مثال‌ يك‌ حرف: «ص‌» و «ن‌» است‌.
2 ـ گاهي‌ به‌ دو چيز و به‌ دو حروف‌ قسم‌ ياد كرده‌ است‌؛ مثال‌ دو چيز: «والضحي ‌والليل‌» و «والسماء و الطارق‌» و مثال‌ دو حرف: «طه‌»، «طس‌»، «يس‌» و «حم‌» است‌.
3 ـ گاهي‌ به‌ سه‌ چيز و به‌ سه‌ حرف‌ قسم‌ ياد كرده‌ است‌؛ مثال‌ سه‌ چيز: «والصافات‌...  فالزاجرات‌...  فالتاليات‌...» و مثال‌ سه‌ حرف: «الم‌»، «طسم‌» و«الر» است‌.
4 ـ گاهي‌ به‌ چهار چيز و به‌ چهار حرف‌ قسم‌ ياد كرده‌است‌؛ مثال‌ چهار چيز: (والذاريات‌...  فالحاملات‌...  فالجاريات‌...  فالمقسمات‌...)، (والسماء ذات‌ البروج‌...)، (والتين‌ والزيتون‌...  )؛ و مثال‌ چهار حرف: «المص‌» در اول‌ سوره‌ «اعراف‌» و«المر» در اول‌ سوره‌ «رعد» است‌.
5 ـ گاهي‌ به‌ پنج‌ چيز و به‌ پنج‌ حرف‌ قسم‌ ياد كرده‌است‌؛ مثال‌ پنج‌ چيز: (والطور...)، (والمرسلات‌...)، (النازعات‌...) و (والفجر...) و مثال‌ پنج‌ حرف: (كهيعص‌) و (حمعسق‌) است‌.
6 ـ خداوند(ج) جز در يك‌ سوره‌ به‌ بيشتر از پنج‌ چيز قسم‌ ياد نكرده‌ و آن‌ سوره: (والشمس‌ وضحاها...) است‌ و به‌ بيشتر از پنج‌ حرف‌ نيز قسم‌ ياد نكرده‌ است‌ تا كلمه‌ سنگين‌ نشود.
7 ـ خداوند(ج) در آغاز بيست‌ و هشت‌ سوره‌ به‌ حروف‌ قسم‌ ياد كرده‌ و قسم‌ به‌ حروف‌ جز در اوايل‌ سوره‌ها، در ديگر مواضع‌ قرآن‌ كريم‌ نيامده‌ است‌».
خاطرنشان‌ مي‌شود كه‌ مفسران‌ در تأويل‌ معناي‌ «ق‌» بر يازده‌ قول‌ متعارض ‌اختلاف‌نظر دارند كه‌ بر صحت‌ هيچ‌ يك‌ از آنها دليلي‌ وجود ندارد بنابراين‌، از ذكر آنها صرف‌نظر كرديم‌.
 
سوره ق آيه  2‏متن آيه : ‏‏ بَلْ عَجِبُوا أَن جَاءهُمْ مُنذِرٌ مِّنْهُمْ فَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا شَيْءٌ عَجِيبٌ ‏
 آيه  3‏متن آيه : ‏‏ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَاباً ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ ‏ 
‏ترجمه : ‏
«بلكه‌ از اين‌كه‌ هشداردهنده‌اي‌ از ميان‌ خودشان‌ برايشان‌ آمد، تعجب‌ كردند» يعني: كفار از اين‌كه‌ بشري‌ از ميان‌ خودشان‌ ـ كه‌ محمد ص است‌ ـ به‌ عنوان ‌هشداردهنده‌اي‌ به‌ سراغشان‌ آمد، شگفت‌زده‌ شدند پس‌ به‌ صرف‌ تشكيك‌ و رد دعوت‌ هشداردهنده‌ اكتفا نكرده‌ بلكه‌ آن‌ را از امور عجيب‌ و شگفت‌آور نيز تلقي ‌كردند؛ «و كافران‌ گفتند: اين‌ چيزي‌ است‌ عجيب‌» يعني: ما از اين‌كه‌ پيامبر بشري ‌همانند ما باشد، در تعجب‌ و شگفتي‌ فرورفته‌ايم‌ و نيز در شگفتيم‌ از اين‌كه‌ بعد ازمرگ‌ برانگيخته‌ شويم‌؛ «آيا چون‌ مرديم‌ و خاك‌ شديم‌» و اجزاي‌ بدن‌ ما در زمين ‌پراكنده‌ شد و به‌ خاك‌ تبديل‌ گرديد آن‌گاه‌ خداوند ـ چنان‌كه‌ اين‌ هشداردهنده ‌مي‌گويد ـ ما را برمي‌انگيزد و به‌ سوي‌ خويش‌ باز مي‌گرداند؟ «اين‌» يعني: اين ‌از نو زنده‌ شدن‌ «بازگشتي‌ بعيد است‌» يعني: دور از عقل‌، يا دور از ظن‌ و عادت ‌است‌ زيرا عقل‌ آن‌ را تصديق‌ نمي‌كند چرا كه‌ ـ به‌ زعم‌ آنان‌ ـ اين‌ امري‌ است‌ غير ممكن‌.
 
سوره ق آيه  4
‏متن آيه : ‏
‏ قَدْ عَلِمْنَا مَا تَنقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَعِندَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌ گاه‌ حق‌ تعالي‌ در بيان‌ مطلقيت‌ قدرت‌ و علمش‌ مي‌فرمايد: «قطعا دانسته‌ايم ‌كه‌ زمين‌ چه‌ مقدار از اجسادشان‌ را فرو مي‌كاهد» بعد از مرگ‌شان‌ پس‌ اين‌ امر كه ‌اجساد در كجا پراكنده‌ شده‌ و به‌ كجا رفته‌اند، بر ما پنهان‌ نيست‌ و چيزي‌ از آن‌ از نزد ما گم‌ نمي‌شود «و نزد ما كتاب‌ ضبط كننده‌اي‌ است‌» يعني: نزد ما كتابي‌ است‌ كه‌ نگاه‌دارنده‌ شمار آنان‌، نامهاي‌ آنان‌ و همه‌ چيز آنان‌ و نيز نگاه‌دارنده‌ تفاصيل‌ وجزئيات‌ همه‌ اشياء است‌ كه‌ اين‌ كتاب‌، لوح‌ محفوظ مي‌باشد.
 	سوره ق آيه  5
‏متن آيه : ‏
‏ بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَّرِيجٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«نه‌ بلكه‌ حق‌ را دروغ‌ شمردند» يعني: كفار ياد شده‌، از مرز تعجب‌ و استبعاد نيز فراتر رفته‌ و صراحتا حق‌ را تكذيب‌ كردند. مراد از «حق‌» در اينجا، قرآن‌ و نبوت‌ است‌ كه‌ به‌ وسيله‌ معجزات‌ ثابت‌ شده‌ است‌؛ «وقتي‌ برايشان‌ آمد» يعني: به‌ مجرد اين‌كه‌ حق‌ به‌ وسيله‌ قرآن