فتيم‌! سپس‌ گفت: آيا غير از اين‌ هم‌ هست‌؟ پس‌ خواندم: ﴿‏ فَوَرَبِّ السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ ) . در اين‌ اثنا فريادي‌ كشيد و گفت: يا سبحان‌ الله! چه‌ كسي‌ پروردگار جليل‌ را چنان‌ به‌ خشم ‌آورده‌ كه‌ او سوگند خورده‌ است‌؟! شگفتا! سخنش‌ را تصديق‌ نكردند تا به‌ سوگند خوردن‌ ناچارش‌ كردند؟! پس‌ اين‌ سخن‌ را سه‌ بار تكرار كرد و با آخرين‌ بار، نفسش‌ نيز همراه‌ با آن‌ بيرون‌ آمد و جان‌ به‌ جان‌آفرين ‌تسليم‌ كرد».
 
سوره ذاريات آيه  24
‏متن آيه : ‏
‏ هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
و از جمله‌ نشانه‌هاي‌ الهي‌ در زمين‌ داستان‌ ابراهيم‌(ع) است: «آيا» اي‌ پيامبرص «خبر مهمانان‌ گرامي‌ ابراهيم‌ به‌ تو رسيده‌ است‌؟» يعني: ميهماناني‌ كه‌ نزد خداي‌ سبحان‌ گرامي‌ بودند زيرا ايشان‌ فرشتگاني‌ بودند كه‌ در صورت‌ بني‌آدم‌ نزد ابراهيم‌(ع) آمده‌ بودند. ولي‌ مجاهد در معناي‌ آن‌ مي‌گويد: «آنها نزد ابراهيم‌(ع) گرامي‌ بودند زيرا او از ايشان‌ به‌ نيكويي‌ استقبال‌ كرد و خود براي‌ پذيرايي‌ از ايشان ‌بر بالاي‌ سرشان‌ ايستاد». ضيف: در اصل‌ مصدر است‌، از اين‌ جهت‌ هم‌ بر واحد اطلاق‌ مي‌شود و هم‌ بر جمع‌. نقل‌ است‌ كه‌ آن‌ فرشتگان‌ دوازده‌ تن‌، يا نه‌ تن‌ بودندكه‌ دهمين‌شان‌ جبرئيل(ع) بود، يا ايشان‌ سه‌ تن‌ يعني‌ جبرئيل‌، ميكائيل‌ واسرافيل: بودند. و از آن‌ رو «ميهمان‌» ناميده‌ شدند كه‌ به‌ صورت‌ ميهمان‌ نزد ابراهيم‌(ع) آمده‌ بودند.
 
	سوره ذاريات آيه  25
‏متن آيه : ‏
‏ إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَاماً قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«چون‌ بر او وارد شدند، گفتند: سلام‌» يعني: اي‌ ابراهيم‌(ع)! ما بر تو سلام ‌مي‌گوييم‌ به‌ سلام‌ گفتني‌ نيك‌ «گفت: سلام‌ بر شما» يعني: ابراهيم‌(ع) جواب ‌سلامشان‌ را داد. فرشتگان‌ ابراهيم‌(ع) را به‌ صيغه‌ «سلاما» كه‌ دعاء است‌، تحيت ‌گفتند درحالي‌كه‌ ابراهيم‌(ع) به‌ صيغه‌ «سلام‌» ـ به‌ رفع‌ ميم‌ ـ كه‌ بر ثبات‌ و دوام ‌دلالت‌ مي‌كند پاسخ‌ سلام‌ ايشان‌ را به‌ عبارتي‌ نيكوتر از آن‌ داد «و گفت: گروهي ‌ناشناسيد» يعني: شما براي‌ من‌ گروهي‌ ناشناخته‌ هستيد و من‌ قبل‌ از اين‌ شما را نمي‌شناختم‌ پس‌ خود را به‌ من‌ معرفي‌ كنيد كه‌ چه‌ كساني‌ هستيد؟ به‌قولي‌ ديگر: ابراهيم‌(ع) اين‌ سخن‌ را در دل‌ با خودش‌ گفت‌ نه‌ در خطاب‌ با ايشان‌.
 
	سوره ذاريات آيه  26
‏متن آيه : ‏
‏ فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«سپس‌ آهسته‌ به‌ سوي‌ اهل‌ خود رفت‌» يعني: سپس‌ ابراهيم‌(ع) آهسته‌، يا پنهان‌ از ديد ميهمانان‌ خويش‌، براي‌ تدارك‌ پذيرايي‌ از ايشان‌ چابك‌ نزد خانواده‌اش ‌رفت‌. زمخشري‌ مي‌گويد: از ادب‌ ميزبان‌ اين‌ است‌ كه‌ كار پذيرايي‌ را مخفي ‌صورت‌ داده‌ و طوري‌ پذيرايي‌ نمايد كه‌ ميهمان‌ متوجه‌ نشود كه‌ او برايش‌ تدارك‌ مي‌بيند و زحمت‌ مي‌كشد زيرا مبادا او را از اين‌ تدارك‌ باز دارد، يا از اوعذرخواهي‌ كند و يا از اين‌ كه‌ ميزبان‌ برايش‌ زحمت‌ مي‌كشد، در فشار قرار گيرد. «آن‌گاه‌ گوساله‌اي‌ فربه‌ آورد» يعني: آن‌گاه‌ ابراهيم‌(ع) براي‌ ميهمانانش‌ گوساله‌ فربه‌ برياني‌ را آورد چنان‌ كه‌ در سوره‌ «هود» خوانديم: (جَاء بِعِجْلٍ حَنِيذٍ) : (آوردگوساله‌ برياني‌ را) «69».
آيه‌ كريمه‌ در برگيرنده‌ آداب‌ ضيافت‌ و ميهمانداري‌ است‌ زيرا نشان‌ مي‌دهد كه ‌ابراهيم‌(ع) بي‌آن‌كه‌ با ميهمانانش‌ سابقه‌اي‌ داشته‌ باشد، به‌گونه‌اي‌ برايشان‌ غذا آورد كه‌ ايشان‌ احساس‌ نكردند و با سرعت‌ هم‌ از ايشان‌ پذيرايي‌ كرد چرا كه‌ او بسيار جواد و بخشنده‌ بود. از سوي‌ ديگر، او بهترين‌ چيزي‌ را كه‌ در خانه ‌داشت‌ يعني‌ گوساله‌اي‌ جوان‌ و فربه‌ را ـ براي‌ ايشان‌ آورد، چه‌ عمده‌ مال‌ ابراهيم‌(ع) گاو و گوساله‌ بود. آري‌! او گوساله‌ بريان‌ را پيش‌ رويشان‌ نهاد و ايشان‌ را بر سبيل‌ لطف‌ و مهرباني‌ دعوت‌ به‌ خوردن‌ آن‌ كرد چنان‌ كه‌ در آيه‌ بعد مي‌خوانيم:
 
سوره ذاريات آيه  27
‏متن آيه : ‏
‏ فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آن‌ را به‌ نزديكشان‌ برد» يعني: آن‌ غذا را پيش‌ روي‌ ايشان‌ نهاد، سپس ‌«گفت: مگر نمي‌خوريد؟» يعني: ايشان‌ را به‌ خوردن‌ از آن‌ فراخواند اما ايشان ‌اجابت‌ نكردند و دست‌ به‌ غذا پيش‌ نبردند.
 
	سوره ذاريات آيه  28
‏متن آيه : ‏
‏ فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و در دلش‌ از آنان‌ ترسي‌ يافت‌» از آن‌ رو كه‌ از غذاي‌ وي‌ نخوردند زيرا از اخلاق‌ متعارف‌ در ميان‌ مردم‌ اين‌ است‌ كه‌ هر كس‌ غذاي‌ ميزبان‌ را بخورد، ميزبان ‌از وي‌ ايمن‌ مي‌گردد پس‌ چون‌ ايشان‌ از خوردن‌ غذا امتناع‌ كردند، ابراهيم‌(ع) گمان‌ كرد كه‌ آنها براي‌ كار شري‌ آمده‌اند نه‌ براي‌ امر خيري‌. اما فرشتگان‌ به‌ او «گفتند: نترس‌» سپس‌ به‌ او اعلام‌ كردند كه‌ فرشتگاني‌ هستند و از سوي‌ خداي‌ سبحان‌ به‌ سوي‌ او فرستاده‌ شده‌اند «و او را به‌ پسري‌ دانا بشارت ‌دادند» يعني: ابراهيم(ع) را به‌ فرزندي‌ بشارت‌ دادند كه‌ برايش‌ به‌ دنيا مي‌آيد و به‌حد مردي‌ و بزرگي‌ مي‌رسد آن‌گاه‌ بسيار دانا مي‌شود. مراد از اين‌ فرزند، اسحاق‌(ع) است‌.
	سوره ذاريات آيه  29
‏متن آيه : ‏
‏ فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و زنش‌ با فريادي‌ سر رسيد» آن‌گاه‌ كه‌ ابراهيم‌(ع) با فرشتگان‌ گفت‌وگو مي‌كرد، زنش‌ ساره‌ در گوشه‌اي‌ نظاره‌گر بود و چون‌ بشارت‌ ايشان‌ را به‌ تولد فرزندي‌ براي‌ ابراهيم‌(ع) شنيد، از تعجب‌ فريادي‌ كشيد. صره: فرياد و ضجه‌ است‌. «و بر چهره‌ خود زد» يعني: با دست‌ خود بر چهره‌اش‌ زد چنان‌ كه‌ عادت‌ زنان‌ در هنگام‌ تعجب‌ است‌ «و گفت: زني‌ پير نازا؟» يعني: چگونه‌ فرزند بزايم‌ در حالي‌كه‌ پيرزني‌ نازا هستم‌؟ ساره‌ به‌ دو دليل‌ اين‌ خبر را با استبعاد تلقي‌ كرد؛ اول‌ اين‌كه‌ پير و كلان‌ سال‌ بود و در آن‌ هنگام‌ نود و نه‌ سال‌ سن‌ داشت‌، دوم‌ اين‌كه‌ عقيم‌ و نازا بود به‌ طوري‌ كه‌ در جواني‌ هم‌ فرزندي‌ براي‌ ابراهيم‌(ع) به‌ دنيا نياورده‌ بود. از سوي‌ ديگر، خود ابراهيم‌(ع) نيز در آن‌ هنگام‌ صد يا صد و بيست‌ سال‌ سن‌ داشت‌.
 
	سوره ذاريات آيه  30
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفتند» فرشتگان‌ «پروردگارت‌ چنين‌ فرموده