‌ را) بر زبان‌ نبي‌ خود نازل‌ كن‌». تا سرانجام‌ در باره‌ وي‌ قرآن‌ نازل‌ شد. آن‌گاه‌ رسول‌ خدا ص بر وي‌ خواندند: (‏ قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ... )«و خداوند گفت‌وگوي‌ شما دو تن‌ را مي‌شنود» يعني: سخناني‌ را كه‌ خوله‌ با رسول‌ اكرم‌ ص در اين‌ مورد رد و بدل‌ مي‌كردند «هرآينه‌ الله شنواي‌ بيناست» پس‌هر شنيدني‌اي‌ را مي‌شنود و هر ديدني‌اي‌ را مي‌بيند و از جمله‌ آنچه‌ را كه‌ ميان ‌پيامبرش‌ و آن‌ زن‌ روي‌ داد. از اين‌ آيات‌ دانسته‌ مي‌شود كه‌ شكوه‌ كردن‌ به‌سوي ‌خداوند(ج)  از غم‌ و اندوه‌ و دلتنگي‌، مفيدترين‌ و مؤثرترين‌ راه‌ درمان‌ است‌ چنان‌كه‌ خداوند متعال‌ شكواي‌ خوله‌ را شنيد و به‌ دادخواهي‌ وي‌ آمد و انتظار و اميدش‌ را برآورده‌ كرد زيرا خوله‌ به‌ فضل‌ و احسان‌ پروردگارش‌ يقيني‌ واثق ‌داشت‌.
 
[1] شايان‌ ذكر است‌ كه‌ اين‌ جمله‌، صيغه‌ «ظهار» است‌ كه‌ يكي‌ از انواع‌ طلاقهاي‌ رايج‌ در جاهليت‌ بودو چون‌ مرد اين‌ سخن‌ را به‌ همسرش‌ مي‌گفت‌، او تا ابد بر وي‌ حرام‌ مي‌شد.سوره مجادلة آيه  2
‏متن آيه : ‏
‏ الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسَائِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكَراً مِّنَ الْقَوْلِ وَزُوراً وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌ گاه‌ حق‌ تعالي‌ در اجابت‌ دعاي‌ خوله‌، حكم‌ ظهار را چنين‌ بيان‌ كرد: «آنان ‌كه‌ از شما» مؤمنان‌ «با زنان‌ خود ظهار مي‌كنند» ظهار اين‌ است‌ كه‌ مرد به‌ زنش‌ بگويد: تو بر من‌ همانند پشت‌ مادرم‌ هستي‌. يعني‌ در حرمت‌. و سائر محارم ‌نيز در حكم‌ خود همچون‌ مادرند. پس‌ قصد مرد از ظهار، تشبيه‌ زن‌ يا عضوي‌ ازوي‌ به‌ يكي‌ از محارم‌ نسبي‌، يا سببي‌، يا رضاعي‌ خويش‌ به‌ قصد تحريم‌ است‌ كه‌ اين‌ در دوران‌ جاهليت‌ از سخت‌ترين‌ صيغه‌هاي‌ طلاق‌ بود. بنابراين‌، كسي‌ كه‌ به ‌زنش‌ چنين‌ سخني‌ بگويد، به‌ اجماع‌ علما ظهار كرده‌ است‌ و خلافي‌ در اين‌ نيست‌. آري‌! كساني‌ كه‌ با زنان‌ خود ظهار مي‌كنند: «آن‌ زنان‌ مادران‌ ايشان‌ نيستند» پس ‌سخني‌ كه‌ شوهران‌ با به‌كار بردن‌ صيغه‌ ظهار به‌ زنانشان‌ مي‌گويند، سخني‌ است ‌دروغ‌، حرام‌ و منكر. اين‌ تعبير قرآني‌، مفيد توبيخ‌ و سرزنش‌ ظهاركنندگان‌ است‌. «مادرانشان‌ جز كساني‌ كه‌ آنان‌ را زاده‌اند، نيستند و بي‌گمان‌ آنان‌ سخني‌ ناپسند و دروغ ‌مي‌گويند» يعني: بي‌گمان‌ ظهاركنندگان‌ با گفتن‌ اين‌ سخن‌ به‌ همسران‌ خويش‌، سخني‌ زشت‌ و ناپسند مي‌گويند كه‌ شرع‌ آن‌ را انكار مي‌كند. منكر: هر چيزي‌ است‌كه‌ شرع‌، عقل‌ و طبع‌ آن‌ را انكار كند و ناپسند بدارد. زور: دروغ‌ و بهتان‌ است ‌زيرا زن‌ در حرمت‌ خود هيچ‌ شباهتي‌ به‌ مادر ندارد. «و هرآينه‌ الله عفوكننده‌ آمرزگار است» عفو: يعني‌ حق‌ تعالي‌ بسيار بخشاينده‌ و بسيار آمرزنده‌ است‌؛ آن‌ گاه‌ كه‌ پرداخت‌ كفاره‌ را راه‌ نجاتي‌ برايشان‌ از اين‌ منكر گردانيد. يا آمرزگار است‌ آنچه‌ را كه‌ در دوران‌ جاهليت‌ از آنان‌ در اين‌ مورد سر زده‌ بود. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ ضابطه‌ نزد حنفي‌ها و مالكي‌ها در شخص‌ ظهاركننده‌ اين‌ است‌ كه‌ ظهار هر شوهر مسلمان‌ عاقل‌ و بالغي‌ واقع‌ مي‌شود اما ظهار ذمي‌ صحت‌ ندارد و حكمي‌ هم‌ بر آن‌ مترتب‌ نمي‌شود. ولي‌ ضابطه‌ نزد شافعي‌ها و حنبلي‌ها اين‌ است‌ كه‌: هر كس ‌طلاقش‌ صحيح‌ بود، ظهارش‌ نيز صحيح‌ است‌؛ و آن‌ هر شخص‌ عاقل‌ و بالغي ‌است‌، اعم‌ از اين‌كه‌ مسلمان‌ باشد يا كافر بنابراين‌، ظهار شخص‌ ذمي‌ نيز صحت ‌دارد.
 
سوره مجادلة آيه  3
‏متن آيه : ‏
‏ وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِن نِّسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِّن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا ذَلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
حكم‌ ظهاركننده‌ اين‌ است: «و كساني‌ كه‌ با زنان‌ خود ظهار مي‌كنند، سپس‌ از آنچه ‌كه‌ گفته‌اند بر مي‌گردند» يعني: به‌ قصد جماع‌ و مقاربت‌ با زن‌ خود كه‌ قبلا بر آن ‌بوده‌اند، برگشته‌ و از قصد تحريم‌ عدول‌ مي‌كنند. اين‌ برگشت‌ نزد شافعي‌ با نگاه ‌داشتن‌ زن‌ ظهاركننده‌ در قيد ازدواج‌ به‌ مدت‌ زماني‌ است‌ كه‌ امكان‌ مفارقت ‌براي‌ شوهر در آن‌ مدت‌ وجود دارد، يعني‌ برگشت‌ وي‌ با طلاق‌ ندادنش‌ پس‌ از ظهار است‌. نزد ابوحنيفه: برگشت‌ شوهر، با مباح‌ كردن‌ بهره‌برداري‌ از وي‌ بر خود ولو با نگاه‌ شهوت‌آميز است‌. نزد مالك: برگشت‌ شوهر، با عزم‌ نمودن‌ وي‌ برجماع‌ است‌. و نزد حسن‌ بصري‌ و امام‌ احمد: برگشت‌ شوهر، با جماع‌ است‌. «پس‌ آزاد كردن‌ برده‌اي‌ است» يعني: بر مردان‌ ظهاركننده‌ به‌ سبب‌ آنچه‌ كه‌ از صيغه‌ ظهار گفته‌اند؛ آزاد كردن‌ برده‌اي‌ ـ يعني‌ كنيز يا غلام‌ مملوكي‌ ـ واجب ‌است‌ و نيز ـ نزد جمهور بجز احناف‌ ـ واجب‌ است‌ كه‌ برده‌ آزاد كرده‌ مؤمن ‌باشد؛ «پيش‌ از آن‌كه‌ زن‌ و مرد با همديگر تماس‌ گيرند» يعني: پيش‌ از آن‌كه‌ يكي‌ از آنها از ديگري‌ بهره‌برداري‌ جنسي‌ نمايند. مراد از تماس‌ در اينجا ـ نزد حسن ‌بصري‌ ـ جماع‌ است‌ اما احناف‌ آن‌ را به‌ هرگونه‌ بهره‌برداري‌ جنسي‌اي‌ تفسيركرده‌اند. بنابراين‌، براي‌ ظهاركننده‌ جواز ندارد كه‌ با زن‌ ظهاركرده‌ خود جماع ‌(مقاربت) يا بهره‌برداري‌ جنسي‌ نمايد تا آن‌ گاه‌ كه‌ كفاره‌ نمي‌دهد «اين» حكم ‌مذكور «به‌ آن‌ اندرز داده‌ مي‌شويد» يعني: به‌ آن‌ امر مي‌شويد، يا به‌ وسيله‌ آن‌ از ارتكاب‌ ظهار بازداشته‌ مي‌شويد «و خداوند به‌ آنچه‌ مي‌كنيد آگاه‌ است» پس‌ چيزي ‌از اعمالتان‌ بر او پنهان‌ نمي‌ماند و بدانيد كه‌ شما را در قبال‌ آن‌ جزا مي‌دهد.
 
	سوره مجادلة آيه  4
‏متن آيه : ‏
‏ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا فَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً ذَلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ هر كس‌ كه‌ آن‌ را نيافت» يعني: هر كس‌ در ملك‌ خويش‌ برده‌اي‌ نيافت‌ و به‌ پرداخت‌ قيمت‌ آن‌ نيز قادر نشد، يا برده‌اي‌ نيافت‌ كه‌ آن‌ را خريداري‌ كند، مانند زمان‌ حاضر؛ «پس‌ بر وي‌ روزه‌ داشتن‌ دو ماه‌ پي‌درپي‌ است‌ پيش‌ از آن‌كه‌ آن‌ دو با يك‌ديگر تماس‌ گيرند» يعني: بر شوهر است‌ كه‌ دو ماه‌ متوالي‌ روزه‌ بدارد و درخلال‌ آن‌ دو ماه‌ هيچ‌ روزي‌ را نخورد پس‌ ا