سل‌ هارون‌(ع) ـ بودند كه‌ در فتنه‌هاي‌ بني‌اسرائيل‌ از سرزمين‌ اصلي‌ خود آواره‌ شده‌، به‌ مدينه‌ فرود آمدند و در آنجا اقامت‌ گزيدند و آنان‌ در كنار بني‌قريظه‌ و بني‌ قينقاع‌، يكي‌ از سه‌ قبيله‌ بزرگ ‌يهوديان‌ مدينه‌ بودند و همينان‌ بودند كه‌ به‌ رسول‌ اكرم‌ ص غدر و خيانت‌ كرده‌ و پس‌ از آن‌كه‌ با ايشان‌ عهد بسته‌ بودند، عليه‌ ايشان‌ با مشركان‌ همداستان‌ شدند، در نتيجه‌ رسول‌ خدا ص آنان‌ را محاصره‌ نمود تا به‌ كوچيدن‌ از مدينه‌ رضايت‌ دادند. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ حركت‌ رسول‌ اكرم‌ ص به‌سوي‌ يهود بني‌نضير، در ماه‌ ربيع‌الاول‌ سال‌ چهارم‌ هجري‌ بود. كلبي‌ مي‌گويد: بني‌ نضير نخستين‌ طايفه‌ از اهل ‌كتاب‌ بودند كه‌ از جزيره‌العرب‌ كوچانده‌ شدند و آخرين‌ آنها در زمان ‌عمربن‌خطاب‌(رض) از آن‌ اخراج‌ شدند پس‌ مراد از حشر اول: گردآوري‌، اخراج‌ و كوچاندنشان‌ از مدينه‌ و تبعيدشان‌ به‌ شام‌ است‌ و مراد از حشر آخر: كوچاندن ‌يهوديان‌ خيبر به‌سوي‌ شام‌ از سوي‌ عمر(رض) در دوران‌ خلافتش‌ مي‌باشد. به‌قولي ‌ديگر: مراد از حشر آخر، گردآوردن‌ تمام‌ مردم‌ به‌سوي‌ سرزمين‌ محشر در روز قيامت‌ است‌.
«شما گمان‌ نمي‌كرديد كه‌ بيرون‌ آيند» يعني: شما مسلمانان‌ گمان‌ نمي‌كرديد كه ‌بني‌نضير از ديار خود بيرون‌ آيند، به‌ سبب‌ عزت‌، قدرت‌، عده‌ و عده‌اي‌ كه ‌داشتند زيرا آنها داراي‌ دژها و برج‌ و باروهاي‌ مستحكمي‌ بوده‌ و زمين‌ها و نخلستانهاي‌ وسيعي‌ داشتند «و خودشان‌ هم‌ گمان‌ مي‌كردند كه‌ دژهايشان‌ بازدارنده ‌آنان‌ از عقوبت‌ الهي‌ است» يعني: بني‌نضير خود نيز مي‌پنداشتند كه‌ دژهايشان‌ آنان ‌را از عذاب‌ خداوند(ج)  باز مي‌دارد «پس‌ الله از جايي‌ بر آنان‌ آمد كه‌ گمانش‌ را نمي‌بردند» يعني: فرمان‌ الهي‌ از جهتي‌ بر آنان‌ آمد كه‌ هرگز به‌ خاطرشان ‌نمي‌گذشت‌ و آن‌ اين‌ فرمان‌ وي‌ به‌ پيامبرش‌ص بود كه‌ به‌ جنگشان‌ رفته‌ و آنان‌ را بكوچاند در حالي‌ كه‌ آنان‌ گمان‌ نمي‌بردند كه‌ كار به‌ اينجاها مي‌كشد بلكه‌ خود را قوي‌تر و با شوكت‌تر از آن‌ مي‌پنداشتند كه‌ به‌ چنين عاقبت‌ ننگيني‌ دچار گردند «و در دلهايشان‌ رعب‌ افگند» رعب: ترس‌ و هراسي‌ است‌ كه‌ دل‌ را آشفته‌ مي‌گرداند و آن‌ را از هول‌وهراس‌ پر مي‌كند. چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «نصرت ‌بالرعب‌ مسيرة‌ شهر:  به‌ وسيله‌ رعب‌ به ‌اندازه‌ مسافت‌ يك‌ ماه‌ راه‌ نصرت ‌داده‌ شدم‌».
مفسران‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ مي‌گويند: چون‌ مسلمانان‌ در روز احد شكست‌ خوردند، بني‌ نضير پيمان‌ خود با رسول‌ خدا ص را شكستند و كعب ‌بن ‌اشرف‌ با چهل‌ سوار به‌ مكه‌ رفت‌ و با ابوسفيان‌ هم‌پيمان‌ شد. پس‌ رسول‌ اكرم‌ ص محمدبن‌مسلمه‌ برادر رضاعي‌ كعب‌ را دستور دادند و او كعب‌ را غفلتا كشت‌ (و به‌ اصطلاح‌ امروز او را ترور كرد) سپس‌ صبحگاهان‌ رسول‌ خدا ص بر سر آنان‌ لشكر كشيده‌ و آنان‌ را در حلقه‌ محاصره‌ خويش‌ درآوردند پس‌ آنان‌ با قتل‌ كعب‌ كه‌ رئيس‌شان‌ بود مرعوب‌ شده‌ و سرانجام‌ تسليم ‌شدند.
«خانه‌هاي‌ خود را به‌ دستهاي‌ خود و به‌ دستهاي‌ مؤمنان‌ ويران‌ مي‌كردند» زيرا هنگامي‌ كه‌ به‌ كوچاندن‌ خود يقين‌ حاصل‌ كردند، حسد ورزيدند از اين‌كه‌ بعد از آنان‌ مسلمانان‌ ساكن‌ منازل‌ و خانه‌هايشان‌ گردند پس‌ آنان‌ خود از داخل‌ دژها به‌ تخريب‌ منازل‌ خويش‌ اقدام‌ كردند و مسلمانان‌ هم‌ از خارج‌ آن‌. عروه‌بن‌زبير(رض) مي‌گويد: «آن‌گاه‌ كه‌ رسول‌ اكرم‌ ص با آنان‌ صلح‌ كردند بر اين‌كه‌ هر چه‌ را شتر نقل‌ داده‌ بتواند با خود ببرند؛ آنها چوبها و تخته‌هايي‌ را كه‌ در اعمار خانه‌هاي‌ خود به‌كار برده‌ بودند نيز غنيمت‌ شمردند لذا دست‌ به‌ تخريب‌ خانه‌هاي‌ خويش‌ زدند تا آنها را بار شتران‌ نمايند و مسلمانان‌ هم‌ بقيه‌ آن‌ را ويران‌ كردند». «پس‌ اي ‌صاحبان‌ ديده‌ها! عبرت‌ گيريد» يعني: به‌ خود آييد و از حال‌ و مال‌ آنان‌ درس‌ عبرت‌ بگيريد و بدانيد كه‌ خداوند(ج)  با كساني‌ كه‌ خيانت‌ كنند و با او ستيزه‌ نمايند، اين‌ گونه‌ عمل‌ مي‌كند.
شايان‌ ذكر است‌ كه‌ علما با اين‌ آيه‌ بر حجت ‌بودن‌ قياس‌ استدلال‌ كرده‌اند زيرا ميان‌ مقيس‌ و مقيس ‌عليه‌ علت‌ مشتركي‌ وجود دارد كه‌ مقتضي‌ تساوي‌ آن‌ دو در حكم‌ مي‌باشد. علماي‌ اصول‌ فقه‌ مي‌گويند: «اعتبار» يعني‌ عبور و انتقال‌ از يك ‌چيز به‌سوي‌ غير آن‌، در قياس‌ متحقق‌ است‌ زيرا قياس‌ نقل‌ حكم‌ از اصل‌ به‌سوي ‌فرع‌ آن‌ مي‌باشد . همچنين‌ علما به‌ آيه‌ (يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم)بر جواز ويران‌ كردن‌ ديار كفار دشمن‌، قطع‌ درختان‌ و سوختن‌ كشت‌ و حاصلاتشان‌ در اثناي‌ جنگ‌ به‌روي‌ ضرورت‌ جنگي‌ استدلال‌ كرده‌اند چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت ‌ابن‌عمر(رض) آمده‌ است‌ كه‌ رسول خداص نخلستان‌ بني‌نضير را قطع‌ كرده‌ و كشتزار آنان‌ را سوزاندند.
 سوره آل عمران آيه  185

‏متن آيه : ‏

‏ كُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَما الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«هر نفسي‌ چشنده‌ مرگ‌ است» حق‌ تعالي‌ مرگ‌ را سرنوشت‌ هر موجود زنده‌اي ‌گردانيده‌است، خواه‌ اين‌ موجود بشر باشد، يا فرشته، يا جن، يا حيوان، پس‌ هيچ‌كس‌ را از سركشيدن‌ جام‌ مرگ‌ گريزي‌ نيست‌ «و همانا روز رستاخيز پاداشهايتان ‌به‌طور كامل‌ به‌ شما داده‌ مي‌شود» و فقط در اين‌ روز است‌ كه‌ پاداش‌ به‌ طور كامل‌پرداخته‌ مي‌شود، پس‌ آنچه‌ كه‌ در دنيا، يا در عالم‌ برزخ‌ به‌ انسان‌ داده‌ مي‌شود، فقط بخشي‌ از پاداشهاست‌. اين‌ خود به‌ اين‌ حقيقت‌ اشاره‌ دارد كه‌ بخشي‌ ازپاداشها ـ خير باشند يا شر ـ گاهي‌ در دنيا، يا قبر به‌ انسان‌ مي‌رسند. در حديث‌ شريف‌آمده‌ است‌: «إن القبر روضة من رياض الجنة أو حفرة من حفر النار: همانا قبر، باغي‌ از باغهاي‌ بهشت، يا حفره‌اي‌ از حفره‌هاي‌ دوزخ‌ است». «پس‌ هر كه‌ ازآتش‌ دوزخ‌ دور داشته‌ شده‌ و به‌ بهشت‌ درآورده‌ شد، قطعا كامياب‌ شده‌ است» يعني‌: به‌ آنچه‌ مي‌خواسته‌ دست‌ يافته‌ و از آنچه‌ هراس‌ داشته، نجات‌ يافته‌است‌ زيرا هرگونه‌ كاميابي‌ و رستگاري‌اي‌ ـ هرچند كه‌ برآورنده‌ تمام‌ خواسته‌هاي‌ انسان‌باشد ـ بدون‌ بهشت‌ هيچ‌ است‌ و نجات‌ از هرگونه‌ زياني‌ هم‌ ـ چنانچه‌ صاحب‌ آن ‌از آتش‌ دوزخ‌ نجات‌ يابنده‌ نباشد ـ نجات‌ نيست‌ «و زندگاني‌ دن