 كرده‌ بودند، مي‌پرداختند ولي‌ خود آن‌ زنان‌ مؤمن‌ مهاجر را بر نمي‌گرداندند». «خداوند به‌ ايمان‌ ايشان‌ داناتر است» اين‌ قيد براي‌ بيان‌ اين‌ امر است‌ كه‌ جز خداي‌ سبحان‌ هيچ‌كس‌ ديگر حقيقت‌ حالشان‌ را نمي‌داند پس‌ او شما را به‌ كشف‌ حقيقت‌ مأمور نكرده‌ است‌ بلكه‌ مأموريت‌ شما امتحان‌ و آزمايش‌ آنهاست‌ تا صدق‌ ادعايشان‌ در رغبت‌ و گرايش‌ به‌ اسلام‌ بر شما روشن‌ شود «پس‌ اگر آنان‌ را مؤمن‌ دانستيد» به‌حسب‌ ظاهر، بعد از گرفتن‌ امتحاني‌ كه‌ به‌ آن‌ مأمور شده‌ايد «آنان‌ را به‌سوي‌ كفار باز نگردانيد» يعني: به‌سوي‌ شوهران‌ كافرشان‌ «نه‌ آن‌ زنان‌ بر آنان‌ حلال‌اند و نه‌ آن‌ مردان‌ بر اين‌ زنان‌ حلال» زيرا زن‌ مؤمن‌ بر هيچ‌ مرد كافري‌ حلال‌ نيست‌ و مسلمان ‌شدنش‌ موجب‌ جدايي‌ وي‌ از شوهر كافرش‌ مي‌گردد نه‌ صرف‌ هجرتش‌.خاطرنشان‌ مي‌شود كه‌ اين‌ آيه‌ زنان‌ مسلمان‌ را بر مردان‌ مشرك‌ حرام‌ گردانيد و در آغاز اسلام‌ جايز بود كه‌ مرد مشرك‌ با زن‌ مؤمن‌ ازدواج‌ كند، از اين‌ جهت‌ چون ‌ابوالعاص‌بن‌ربيع‌ شوهر زينب‌ دختر رسول‌ اكرم‌ ص كه‌ مشرك‌ بود، در روز بدر به‌دست‌ مسلمانان‌ اسير شد، زنش‌ زينب‌ گردنبندي‌ را كه‌ از مادرش‌ خديجه‌ رضي‌ الله عنها به‌ وي‌ رسيده‌ بود، براي‌ آزادي‌ (فديه) وي‌ از مكه‌ فرستاد پس‌ چون ‌رسول‌ خدا ص به‌ اين‌ حال‌ و وضع‌ دخترشان‌ فكر كردند، سخت‌ بر او دل‌ سوختانده‌ و به‌ مسلمانان‌ گفتند: «اگر صلاح‌ مي‌ديديد كه‌ اسير وي‌ را برايش‌ رها كنيد پس‌ چنين‌ كنيد». آن‌ گاه‌ ابوالعاص‌ را بر اين‌ شرط آزاد كردند كه‌ دخترشان‌ را نزدشان‌ بفرستد و او به‌ اين‌ شرط وفا كرده‌ زينب‌ رضي‌ الله عنها را با زيدبن‌حارثه‌(رض) به‌ مدينه‌ فرستاد و زينب‌ بعد از غزوه‌ بدر دو سال‌ در مدينه‌ اقامت‌ گزيد تا اين‌كه‌ در سال‌ هشتم‌ هجري‌ شوهرش‌ ابوالعاص‌ مسلمان‌ شد و رسول‌ اكرم‌ ص زينب‌ را با همان‌ نكاح‌ اول‌ به‌ وي‌ برگردانده‌ و مهر جديدي‌ را بر او وضع‌ نكردند چنان‌كه‌ ابن‌كثير نقل‌ كرده‌ است‌.
اكثر علما برآنند كه‌ اين‌ حكم‌ ناسخ‌ بخشي‌ از پيمان‌ صلح‌ حديبيه‌ است‌ كه‌ مفاد آن‌ به‌ برگرداندن‌ مسلمانان‌ به‌ مشركان‌ ارتباط مي‌گيرد اما احناف‌ برآنند كه‌ اين ‌حكم‌ تماما ـ هم‌ درباره‌ زنان‌ و هم‌ درباره‌ مردان‌ ـ منسوخ‌ است‌ زيرا اقامت ‌مسلمانان‌ در سرزمين‌ شرك‌ جواز ندارد. احناف‌ به‌ اين‌ حديث‌ شريف‌ نيز استدلال ‌كرده‌اند: «أنا بريء‌ من‌ كل‌ مسلم‌ أقام‌ مع‌ مشرك‌ في‌ دارالحرب‌ لاتراءي‌ ناراهما: من ‌از هر مسلماني‌ كه‌ با مشركي‌ در دار حرب‌ اقامت‌ گزيند به‌ طوري‌ كه‌ آتش‌ آن‌ دو ديده‌ شود، بيزارم‌». «و به‌ آنان‌ آنچه‌ خرج‌ كرده‌اند بدهيد» يعني: به‌ شوهران‌ اين‌گروهي‌ كه‌ هجرت‌ كرده‌ و اسلام‌ آورده‌اند، قيمت‌ آنچه‌ را كه‌ بر آنان‌ از مهر خرج‌ كرده‌اند بدهيد «و بر شما گناهي‌ نيست‌ كه‌ با ايشان‌ ازدواج‌ كنيد» زيرا آن‌ زنان‌ مؤمن‌ مهاجر، از اهل‌ دين شما شده‌اند «چون‌ به‌ ايشان‌ مهرهاي‌ ايشان‌ را بدهيد» بعد از سپري‌ شدن‌ عده‌ ايشان‌. اين‌ شرط بدين‌ معني‌ است‌ كه‌ آنچه‌ را از تعويض‌ به‌شوهران‌ سابقشان‌ پرداخته‌ايد، جاي‌ مهر ايشان‌ را نمي‌گيرد پس‌ پرداخت‌ مهر براي ‌زن‌ در هنگام‌ ازدواج‌ وي‌ با هر مردي‌، به‌ منظور تكريم‌ و گراميداشت‌ وي‌ واجب ‌است‌ «و عصمت‌هاي‌ زنان‌ كافر را نگاه‌ نداريد» يعني: هر كس‌ زن‌ كافري‌ داشت‌، بداند كه‌ او در واقع‌ برايش‌ زني‌ نيست‌ زيرا با اختلاف‌ دين‌، عصمت‌ آن‌ زن‌ با وي ‌قطع‌ شده‌ است‌. مراد از «عصمت‌» عقد نكاح‌ است‌. نقل‌ است‌ كه‌ چون‌ اين‌ آيه ‌نازل‌ شد، عمربن‌خطاب‌(رض) در آن‌ روز دو زن‌ را طلاق‌ داد، كه‌ يكي‌ از آنان‌ را معاويه‌بن‌ابي‌سفيان‌ و ديگري‌ را صفوان‌بن‌اميه‌ به‌ نكاح‌ گرفتند. از ابن‌عباس‌(رض) روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: «اختلاف‌ دارين‌ سبب‌ قطع‌ عقد نكاح‌ مي‌شود». ومذهب‌ ابوحنيفه‌: نيز همين‌ است‌ بنابراين‌، اگر زن‌ حربي‌اي‌ مسلمان‌ شد و از دارحرب‌ بيرون‌ آمد و در دار حرب‌ شوهر كافري‌ داشت‌، در ميان‌ آن‌ دو جدايي‌ واقع ‌شده‌ است‌ و در رأي‌ امام‌ ابوحنيفه‌ عده‌اي‌ هم‌ بر آن‌ زن‌ نيست‌ اما امام‌ محمد و امام‌ابويوسف‌ مي‌گويند: سپري‌ كردن‌ عده‌ بر وي‌ لازم‌ است‌. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ حكم‌ انقطاع‌ نكاح‌ با اختلاف‌ دين‌، مخصوص‌ به‌ زنان‌ كافر مشرك‌ است‌ نه‌ به‌ زنان‌ كافر كتابي‌. احناف‌ مي‌گويند: چون‌ زن‌ مسلمان‌ شد، اسلام‌ بر شوهرش‌ عرضه ‌مي‌شود؛ پس‌ اگر مسلمان‌ شد خوب‌ و الا در ميان‌ آنها تفريق‌ مي‌شود. و چنان‌كه ‌گفتيم‌، در صدر اسلام‌ مردان‌ كافر زنان‌ مسلمان‌ و مردان‌ مسلمان‌ زنان‌ كافر را به‌ نكاح‌ مي‌گرفتند كه‌ اين‌ كار با اين‌ آيه‌ منسوخ‌ شد.
«و آنچه‌ را خرج‌ كرده‌ايد طلب‌ كنيد» يعني: مهرهاي‌ زنانتان‌ را كه‌ مرتد شده‌ و به ‌كفار پيوسته‌اند، از آنان‌ طلب‌ كنيد «و مشركان‌ هم‌ بايد آنچه‌ را كه‌ خرج‌ كرده‌اند» از مهرهاي‌ زنان‌ مهاجر خود كه‌ بعد از هجرت‌ با مسلمانان‌ ازدواج‌ كرده‌اند «طلب‌كنند». مفسران‌ مي‌گويند: بعد از نزول‌ اين‌ آيه‌، اگر زني‌ از مسلمانان‌ به‌ سبب ‌ارتداد به‌ كفار معاهد مي‌پيوست‌، به‌ كفار گفته‌ مي‌شد: مهر وي‌ را بياوريد و اگر زني‌ از كفار مسلمان‌ مي‌شد و به‌ مسلمانان‌ مي‌پيوست‌، نيز مهرش‌ را به‌ شوهر كافرش‌ باز مي‌گردانيدند «اين‌ حكم‌ الهي‌ است‌ كه‌ در ميان‌ شما حكم‌ مي‌كند» يعني: آنچه‌ از بازگرداندن‌ مهرها از هر دو جهت‌ ذكر شد، حكم‌ الهي‌ در مورد مشركان ‌بعد از صلح‌ حديبيه‌ است‌، نه‌ در مورد مشركاني‌ كه‌ عهد و پيماني‌ با مسلمانان ‌ندارند. به‌ قولي: اين‌ حكم‌ منسوخ‌ شده‌ است‌. ابن‌عربي‌ مي‌گويد: «اين‌ حكم‌ به ‌اجماع‌ امت‌ مخصوص‌ به‌ همان‌ زمان‌ و در خصوص‌ صلح‌ حديبيه‌ بود». «و الله داناي‌ با حكمت‌ است» يعني: حق‌ تعالي‌ از هر جهت‌ به‌ مصالح‌ بندگان‌ خود دانا است‌ لذا هيچ‌ امر نهاني‌اي‌ بر وي‌ پنهان‌ نمي‌ماند و او در سخنان‌ و كارهاي‌ خود داراي‌ حكمت‌ بالغه‌ است‌. قرطبي‌ مي‌گويد: «حكم‌ برگرداندن‌ مهرها مخصوص‌ به‌زمان‌ صلح‌ حديبيه‌ و در مورد همان‌ واقعه‌ بود». اما حكم‌ تفريق‌ ميان‌ زن‌ و شوهر در صورتي‌ كه‌ يكي‌ از آنها به‌ اسلام‌ مشرف‌ شد و ديگري‌ بر كفر باقي‌ ماند، همچنان‌ به‌ حال‌ خود باقي‌ است‌.
 
سوره ممتحنة آيه  11
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِن فَاتَكُمْ شَيْءٌ مِّنْ أَزْوَاجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ 