يم‌ كه‌ بي‌گمان‌ تو پيامبر خدا هستي» منافقان‌ گواهي‌شان‌ را با «لام‌ تأكيد» مؤكد مي‌كنند، براي‌ اشعار و اعلام‌ اين‌كه‌ اين‌ گواهي‌، از صميم‌ دل‌ وهمراه‌ با خلوص‌ نيت‌ و عقيده‌ صادر شده‌ است‌. معناي‌ (نشهد)، نعلم‌ و نحلف‌ است‌ يعني: مي‌دانيم‌ و سوگند مي‌خوريم‌ كه‌ تو رسول‌ خدا هستي‌ «و خداوند مي‌داند كه‌ تو پيامبر اويي» اين‌ تصديقي‌ است‌ از جانب‌ خداي‌ عزوجل‌ بر گواهي‌ حقانيت‌ رسالت‌ محمد صكه‌ سخن‌ منافقان‌ متضمن‌ آن‌ است‌ تا چنين‌ فهميده‌ نمي‌شود كه‌ تكذيب‌ منافقان‌ در جمله‌ بعدي‌، متوجه‌ اين‌ حقيقت‌ مي‌باشد «و خداوند گواهي‌ مي‌دهد كه‌ منافقان‌ دروغگويند» در اين‌ ادعا كه‌ گواهي‌شان‌ بر رسالت‌ رسول‌ اكرم‌ ص از صميم‌ قلب‌ و خلوص‌ عقيده‌ است‌، هرچند لفظ و بيان‌ محض‌ كه ‌صرفا گواهي‌ دادنشان‌ به‌ زبان‌ بر صحت‌ رسالت‌ است‌، دروغ‌ نيست‌ زيرا لفظ اين‌ سخنشان‌ حق‌ است‌.
	سوره منافقون آيه  2
‏متن آيه : ‏
‏ اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«سوگندهاي‌ خود را سپر گرفته‌اند» يعني: سوگندهايي‌ را كه‌ به‌ شما درباره‌ ايمان‌ خود مي‌خورند، سپر قرار داه‌اند تا آنان‌ را از گزند شما نگه‌ دارد و در پشت‌ سر آن ‌خود را پنهان‌ دارند تا كشته‌ و اسير نشوند. اين‌ تعبير دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ لفظ: «أشهد: گواهي‌ مي‌دهم‌» سوگند است‌. «پس‌ از راه‌ خدا باز داشته‌اند» يعني: مردم‌ را از ايمان‌ و جهاد و طاعات‌ باز داشته‌اند، به‌ سبب‌ شك‌ پراكني‌، عيب‌جويي‌ و طعنه‌زدن‌ در نبوت‌ كه‌ از آنان‌ سرزده‌ است‌ «چه‌ بد است‌ آنچه‌ آنان ‌مي‌كنند» از نفاق‌ و بازداشتن‌ از راه‌ خدا(ج) .
 
	 سوره آل عمران آيه  192

‏متن آيه : ‏

‏ رَبَّنَا إِنَّكَ مَن تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ ‏

 

‏ترجمه : ‏
همچنان‌ متفكران‌ و انديشمندان‌ ذاكر مي‌گويند: «پروردگارا! هر كه‌ را تو در آتش‌افگني، يقينا رسوايش‌ كرده‌اي» و خوار و بي‌مقدارش‌ ساخته‌اي‌ «و براي ‌ستمكاران» يعني‌: براي‌ كافران‌ «هيچ‌ ياوراني‌ نيست».
 
	سوره منافقون آيه  3
‏متن آيه : ‏
‏ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اين» دروغ‌ گفتن‌، بازداشتن‌ از راه‌ خدا(ج)  و اعمال‌ زشت‌ «به‌ سبب‌ آن ‌است‌ كه‌ آنان‌ ايمان‌ آوردند» از روي‌ نفاق‌ «سپس‌ كافر شدند» در باطن‌ امر. به‌قولي: آيه‌ كريمه‌ درباره‌ گروهي‌ نازل‌ شد كه‌ ايمان‌ آوردند، سپس‌ مرتد شده‌ و از ايمان‌ خود برگشتند «پس‌ بر دلهايشان‌ مهر نهاده‌ شد» به‌ سبب‌ كفرشان‌ لذا ديگر بعد از اين‌ ايماني‌ به‌ دلهايشان‌ راه‌ نمي‌يابد «پس‌ آنان‌ در نمي‌يابند» و نمي‌فهمند آنچه‌ را كه‌ صلاح‌ و رشد و هدايت‌شان‌ در آن‌ است‌.
 
	سوره منافقون آيه  4
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ آنان‌ را ببيني‌، بدنهايشان‌ تو را به‌ شگفت‌ آورد» يعني: شكل‌ و هيأت‌ و منظر آنان‌ براي‌ بيننده‌ شگفت‌آور است‌ چرا كه‌ آنان‌ شكل‌ و شمايلي‌ تروتازه‌ و بارونق‌ دارند «و چون‌ سخن‌ گويند، به‌ سخنشان‌ گوش‌ دهي» و پنداري‌ كه‌ سخنشان‌حق‌ و راست‌ است‌، از بس‌ كه‌ زبان‌ و بياني‌ فصيح‌ و بليغ‌ دارند. شايان‌ ذكر است‌ كه ‌عبدالله بن‌ابي‌ رئيس‌ منافقان‌ شخصي‌ فصيح‌، تنومند و خوش‌ منظر بود و چون ‌سخن‌ مي‌گفت‌، رسول‌ خدا ص به‌ سخنش‌ گوش‌ فرامي‌دادند «گويي‌ آنان ‌الوارهايي‌اند تكيه‌ داده‌ بر ديوار» منافقان‌ در نشستن‌ خود در مجالس‌ رسول‌ اكرم‌ صبه‌ حال‌ تكيه‌ داده‌، به‌ چوبها و الوارهاي‌ ميان‌ تهي‌اي‌ تشبيه‌ شده‌اند كه‌ به‌ ديوار تكيه ‌داده‌ است‌، چوبهايي‌ كه‌ نه‌ چيزي‌ مي‌فهمند و نه‌ مي‌دانند زيرا از فهم‌ نافع‌ و علمي‌كه‌ صاحبش‌ از آن‌ بهره‌مند گردد خالي‌اند چنان‌كه‌ الوارها اشباحي‌ فاقد درك‌ و فهم‌ مي‌باشند «هر بانگي‌ را بر ضد خود مي‌پندارند» يعني: آنان‌ با وجود تنومندي ‌اجسام‌ خود، از باطن‌ و معنويت‌ چنان‌ تهي‌اند كه‌ هر بانگي‌ را كه‌ مي‌شنوند، آن‌ را بانگ‌ هلاكي‌ عليه‌ خود مي‌پندارند و تصور مي‌كنند كه‌ آن‌ بانگ‌ آنان‌ را هدف ‌قرار داده‌ و برآنان‌ فرود آمده‌ است‌، از بس‌ كه‌ جبونند و دلهايشان‌ مرعوب‌ و بيمناك‌ است‌ پس‌ آنان‌ اشباحي‌ بدون‌ ارواح‌ و صورتهايي‌ بدون‌ معني‌ هستند. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «خداوند(ج) به‌ صورتها و اموالتان‌ نمي‌نگرد بلكه‌ فقط به‌دلها و اعمالتان‌ مي‌نگرد». به‌ قولي: منافقان‌ از آن‌ بيم‌ داشتند كه‌ درباره‌ آنان ‌آياتي‌ نازل‌ شود كه‌ پرده‌هايشان‌ را بدرد و خونها و مالهايشان‌ را مباح‌ گرداند «آنان‌ خود دشمن‌اند پس‌ از آنان‌ برحذر باش» از اين‌كه‌ به‌ فرصتي‌ عليه‌ تو دست‌ يابند، يا بر چيزي‌ از اسرارت‌ آگاه‌ گردند زيرا آنان‌ جاسوساني‌ براي‌ دشمنان‌ كافرت‌ هستند «خدا بكشدشان» يعني: خدا(ج)  آنان‌ را لعنت‌ كند و از رحمت‌ خود طرد نمايد. يا اين‌ تعليمي‌ است‌ به‌ مؤمنان‌ كه‌ اين‌ سخن‌ را بگويند «چگونه‌ بيراهه‌ مي‌روند؟» يعني: چگونه‌ از حق‌ برگشته‌ و از آن‌ به‌سوي‌ كفر مي‌گرايند و تا كجا از حقيقت ‌انحراف‌ يافته‌اند؟ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ امام‌ احمد از ابوهريره‌(رض) آمده‌ است‌كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «إن‌ للمنافقين‌ علامات‌ يعرفون‌ بها: تحيتهم‌ لعنة‌، وطعامهم‌نهبة‌، وغنيمتهم‌ غلول‌، ولا يقربون‌ المساجد إلا هجرا، ولا يأتون‌ الصلاة‌ إلا دبرا، مستكبرين‌ لا يألفون‌ ولا يؤلفون‌، خشب‌ بالليل‌، صخب‌ بالنهار: منافقان‌ داراي‌ نشانه‌هايي‌ هستند كه‌ با آنها شناخته‌ مي‌شوند: درود و شادباش‌ گفتن‌ آنها لعنت ‌است‌ و غذايشان‌ غارت‌ (بي‌ خير و بركت) و غنيمتشان‌ غلول‌ و خيانت‌، جز با سستي‌ و گرانباري‌ به‌ مساجد نزديك‌ نمي‌شوند و جز در آخر وقت‌ به‌ نماز نمي‌آيند، مستكبر و گردنكش‌اند، نه‌ الفت‌ مي‌گيرند و نه‌ مورد الفت‌ قرار مي‌گيرند، سنگين‌ خواب‌اند در شب‌ (شب‌ زنده‌داري‌ نمي‌كنند) و جيغ‌ و داد كشنده‌اند در روز».
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:5753.txt"> آيه  5</a><a class="text" href="w:text:5754.txt"> آيه  6</a><a class="text" href="w:text:5755.txt">آيه  7</a><a class="text" href="w:text:5756.txt">آيه  8</a><a class="text" href