 است: ( يَا لَيْتَنِي كُنتُ تُرَاباً ‏):  «اي‌كاش‌ خاك‌ بودم‌» «نبأ/40» .
 
سوره حاقة آيه  28
‏متن آيه : ‏
‏ مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ مي‌افزايد: «مال‌ومنال‌ من‌ هيچ‌ به‌كارم‌ نيامد» يعني: مال‌ومنالي‌ كه‌ در دنيا اندوخته‌ بودم‌، هيچ‌ چيز از عذاب‌ خدا(ج) را از من‌ دفع‌ نكرد.
	سوره حاقة آيه  29
‏متن آيه : ‏
‏ هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«سلطه‌ من‌ از دستم‌ برفت» يعني: حجتم‌ باطل‌ گرديد و از نزدم‌ گم‌ شد. به‌قولي ‌مراد از سلطان: جاه‌، منصب‌، پادشاهي‌ و فرمانروايي‌ است‌. ولي‌ ابوحيان ‌مي‌گويد: «قول‌ ابن‌عباس‌(رض) و موافقان‌ وي‌ در اين‌ مورد كه‌ مراد از سلطان‌ در اينجا حجتي‌ است‌ كه‌ كافر به‌ آن‌ در دنيا حجت‌نمايي‌ مي‌كرد، راجح‌ است‌ زيرا كساني‌ كه‌ نامه‌هاي‌ اعمالشان‌ به‌دست‌ چپشان‌ داده‌ مي‌شود، فقط پادشاهان‌ و فرمانروايان‌ نيستند بلكه‌ اين‌ امر عام‌ است‌ در تمام‌ اهل‌ شقاوت‌».
و هنگامي‌ كه‌ كافر اين‌ مرثيه‌ را بر خويشتن‌ مي‌خواند، خداي‌ عزوجل‌ به‌ نگهبانان‌ دوزخ‌ مي‌گويد:
 
	سوره حاقة آيه  30
‏متن آيه : ‏
‏ خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بگيريدش‌ پس‌ طوق‌ به‌ گردن‌ كنيدش» يعني: دستهاي‌ او را با زنجيرها بر گردنش‌ ببنديد.
 
	سوره حاقة آيه  31
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«سپس‌ به‌ دوزخش‌ درآوريد» تا به‌ گرماي‌ سوزان‌ آن‌ غوطه‌ور شود.
	سوره حاقة آيه  32
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً فَاسْلُكُوهُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«سپس‌ در زنجيري‌ كه‌ طولش‌ هفتاد ذرع‌ است‌، بندش‌ كنيد» يعني: بعد از افگندنش‌ در دوزخ‌ آن‌ زنجير را بر وي‌ ببنديد تا از جا جنبيده‌ نتواند. سلسله: حلقه‌هايي‌ است‌ به‌هم‌ پيوسته‌ كه‌ ذرع‌ آن‌، طول‌ آن‌ است‌. سفيان‌ مي‌گويد: «به‌ ما خبر رسيده‌است‌ كه‌ آن‌ زنجير در مقعدش‌ فرو برده‌ شده‌ و از دهانش‌ بيرون‌ آورده‌ مي‌شود».
	سوره حاقة آيه  33
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ در بيان‌ سبب‌ پيوستنش‌ به‌ اين‌ فرجام‌ بد مي‌فرمايد: «هرآينه‌ او به‌ خداوند عظيم‌ ايمان‌ نداشت» ذكر صفت‌ «عظيم‌» بر اين‌ امر اشعار دارد كه‌ فقط خداي ‌عزوجل‌ مستحق‌ عظمت‌ و بزرگي‌ است‌ پس‌ ايمان ‌آوردن‌ به‌ وي‌ واجب‌ است‌.
 
	سوره حاقة آيه  34
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و بر طعام ‌دادن‌ بينوايان‌ ترغيب‌ نمي‌كرد» يعني: ديگران‌ را بر اطعامشان‌ ترغيب ‌نمي‌كرد، چه‌ رسد به‌ اين‌كه‌ خودش‌ براي‌ ايشان‌ از مال‌ خود بذل‌ و بخشش‌ كند. ابن‌كثير در تفسير اين‌ دو آيه‌ مي‌گويد: «يعني‌ او نه‌ حق‌ خدا(ج) را مي‌پرداخت‌ و نه ‌به‌ خلق‌ وي‌ سودي‌ مي‌رساند و حق‌ آنان‌ را مي‌پرداخت‌». روايت‌ شده ‌است‌ كه ‌ابودرداء(رض) زنش‌ را تشويق‌ مي‌كرد تا براي‌ مساكين‌ بسيار آب‌گوشت‌ بپزد و مي‌گفت: با ايمان‌ نصف‌ زنجير را از خود دور افگنديم‌ پس‌ آيا نصف‌ باقي‌مانده ‌آن‌ را با انفاق‌ از خود دور نيفگنيم‌؟» كه‌ اين‌ سخن‌ ابودراء(رض) به‌ اين‌ دو آيه‌ كريمه ‌اشاره‌ دارد.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:5940.txt">آيه  35</a><a class="text" href="w:text:5941.txt">آيه  36</a><a class="text" href="w:text:5942.txt">آيه  37</a><a class="text" href="w:text:5943.txt">آيه  38-39</a><a class="text" href="w:text:5944.txt">آيه  40</a><a class="text" href="w:text:5945.txt">آيه  41</a><a class="text" href="w:text:5946.txt">آيه  42</a><a class="text" href="w:text:5947.txt">آيه  43</a><a class="text" href="w:text:5948.txt">آيه  44-45</a><a class="text" href="w:text:5949.txt">آيه  46</a><a class="text" href="w:text:5950.txt">آيه  47</a><a class="text" href="w:text:5951.txt">آيه  48</a><a class="text" href="w:text:5952.txt">آيه  49</a><a class="text" href="w:text:5953.txt">آيه  50</a><a class="text" href="w:text:5954.txt">آيه  51</a><a class="text" href="w:text:5955.txt">آيه  52</a></body></html>آيه  6
‏متن آيه : ‏
‏ وَابْتَلُواْ الْيَتَامَى حَتَّىَ إِذَا بَلَغُواْ النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُواْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَأْكُلُوهَا إِسْرَافاً وَبِدَاراً أَن يَكْبَرُواْ وَمَن كَانَ غَنِيّاً فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيراً فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُواْ عَلَيْهِمْ وَكَفَى بِاللّهِ حَسِيباً ‏
 
‏ترجمه : ‏
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آمده‌ است‌: آيه‌ كريمه‌ درباره‌ ثابت‌ فرزند رفاعه‌ و عمويش ‌نازل‌ شد زيرا رفاعه‌ در حالي‌ در گذشت‌ كه‌ فرزندش‌ ثابت‌ خردسال‌ بود، سپس‌ عمويش‌ به‌ محضر رسول‌ اكرمص آمد و عرض‌ كرد: پسر برادرم‌ يتيم‌ است‌ و درخانه‌ام‌ تحت‌ تكفلم‌ به‌سر مي‌برد، بفرماييد كه‌ چه‌ چيز از مالش‌ برايم‌ حلال‌ است‌ وچه‌ وقت‌ مالش‌ را به‌ وي‌ باز دهم‌؟ در اين‌ هنگام‌ بود كه‌ خداوند متعال‌ نازل‌ فرمود: «و يتيمان‌ را بيازماييد» اين‌ آزمايش‌ چنين‌ است‌ كه‌: سرپرست‌ يتيم‌ در ديانت‌ واخلاق‌ وي‌ تأمل‌ كند تا به‌ نجابت‌ و حسن ‌تصرفش‌ پي‌ ببرد، همچنان‌ چيزي‌ از مالش‌را به‌ وي‌ داده‌ و او را بيازمايد تا از نحوه‌ تصرف‌ وي‌ در مالش‌، حقيقت‌ حالش‌ رابداند. ترتيب‌ دادن‌ اين‌ آزمايش‌ ـ در نزد ابوحنيفه‌ و شافعي‌ ـ قبل‌ از بلوغ‌ و در نزد مالك‌ بعد از بلوغ‌ است‌ «تا هنگامي‌ كه‌ به‌ حد نكاح‌» يعني‌: به‌ سن‌ بلوغ ‌«برسند» سن‌ بلوغ‌ نزد شافعي‌ و احمد بن‌ حنبل: پانزده‌ سالگي‌ و نزد مالك‌ وابوحنيفه‌: هفده‌ سالگي‌ است‌. از علامات‌ بلوغ‌ در مرد: فرودآمدن‌ آب‌ مني‌ و روييدن‌ موي‌ ظهار و در زن‌: باردارشدن‌ وي‌ و ديدن‌ عادت‌ ماهانه‌ (حيض) است «پس‌ اگر در ايشان‌ رشد» يعني‌: حسن‌تدبير و كارداني‌ «سراغ‌ يافتيد» و از اين‌ امر مطمئن‌ شديد «اموالشان‌ را به‌ آنان‌ برگردانيد» لذا اموال‌ يتيمان‌ به‌ آنان‌ داده‌ نمي‌شود، مگر بعد از بلوغ‌ و بعد از دريافت‌ رشد و كارداني‌ آنان‌ با حسن ‌تصرف ‌در اموالشان‌، به‌گونه‌اي‌ كه‌ اموال‌ خود را در جاي‌ معقول‌ و مورد ضرورت‌ مصرف ‌نموده‌ و در آن‌ اسراف‌ و تبذير نكنند. رشد: در نزد شافعي‌ عبارت‌ است‌ از: صلاح‌ در دين‌ و حسن‌ تصرف‌ در مال‌. اما در نزد جمهور فقها (رحمهم الله) رشد، فقط اهليت‌ تصرف ‌در مال‌ است‌.
امام‌ ابوحنيفه‌ بر آن‌ است‌ كه‌ هرگاه‌ يتيم‌ به‌ سن‌ بيست‌ و پنج‌ سالگي‌ رسيد، مالش ‌به‌ هرحال‌ به‌ وي‌ باز گردانده‌ مي‌شود، هرچند در او رشد و فهمي‌ هم‌ سراغ‌ نشد. اما مذهب‌ جمهور اين‌ است‌ كه‌: تا وقتي‌ رشد و اهليت‌ يتيم‌ ثابت‌ نشود، مال‌ وي‌ به ‌وي‌ داده‌ نمي‌شود؛ در هر سني‌ كه‌ باشد. «و آن‌ اموال‌ را» در كودكي‌ و كوچكي ‌آنان‌ «به‌ اسراف‌ و