 شتاب‌ نخوريد، از ترس‌ آن‌ كه‌ بزرگ‌ شوند» و اموال‌ خويش‌ را دراختيار بگيرند. يعني‌: اين‌گونه‌ نباشد كه‌ شما از هم ‌اكنون‌ كه‌ آنها صغيرند، با خود بگوييد: بايد قبل‌ از اين‌ كه‌ يتيم‌ به‌ سن‌ بلوغ‌ برسد و اموال‌ خويش‌ را از چنگم‌ بيرون ‌برد، اموالش‌ را در راهي‌ كه‌ دلخواه‌ من‌ است‌، مسرفانه‌ و به‌شتاب‌ مصرف‌ كنم‌! «وهركس‌ توانگر بود، بايد كه‌ پرهيزگاري‌ كند» و از اموال‌ يتيم‌ دوري‌ گزيند «و هركس ‌تنگدست‌ بود، بايد در حد عرف‌ از آن‌ بخورد» و چنان‌ نباشد كه‌ با اموال‌ ايتام‌خوشگذراني‌ و عشرت‌ نموده‌ و در خوردن‌، نوشيدن‌ و پوشيدن‌، مسرفانه‌ ومرفهانه‌ عمل‌ نمايد. بعضي‌ گفته‌اند؛ معني‌ اين‌ است‌: وصي‌ يا ولي‌ نبايد جز به ‌اندازه ‌مزد كارشان‌ در مال‌ يتيم‌، از آن‌ بخورند. «پس‌ چون‌ اموالشان‌ را به‌ آنان‌ برگردانديد» بعد از بلوغ‌ و رشدشان‌ «بر آنان‌ گواه‌ بگيريد» كه‌ اموال‌ خويش‌ را از شما دريافت‌ كرده‌اند و بدين‌گونه‌ است‌ كه‌ تهمت‌ها از شما دفع‌ شده‌ و از عاقبت ‌دعواها و جنجال‌هاي‌ بعدي‌ ايمن‌ مي‌شويد. گواه‌ گرفتن‌ در نزد مالكي‌ها وشافعي‌ها، واجب‌ و در نزد احناف‌، مستحب‌ است‌. «و خداوند براي‌ حسابرسي ‌كافي‌ است‌» و در هرآنچه‌ انجام‌ مي‌دهيد، حسابگر اعمال‌ و گواه‌ احوال‌ شماست‌.
 
سوره حاقة آيه  35
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«حال‌ امروز در اينجا براي‌ او دلسوزي‌ نيست» يعني: كافر را در روز آخرت‌ هيچ ‌نزديك‌ و خويشاوندي‌ نيست‌ كه‌ به‌ او سودي‌ برساند يا برايش‌ شفاعت‌ كند زيرا آن‌روز روزي‌ است‌ كه‌ خويشاوند از خويشاوندش‌ و دوست‌ و رفيق‌ از دوست‌ و رفيقش‌ مي‌گريزد.
	سوره حاقة آيه  36
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و او را هيچ‌ خوراكي‌ بجز از زردآب» كه‌ از بدنهاي‌ دوزخيان‌ سرازير مي‌شود «نيست» قتاده‌ مي‌گويد: «اين‌ بدترين‌ غذاي‌ اهل‌ دوزخ‌ است‌». طعام: به ‌معني ‌اطعام‌ است‌، يعني‌ او را هيچ‌ غذا دادني‌ جز از زرداب‌ و چركاب‌ نيست‌.
	سوره حاقة آيه  37
‏متن آيه : ‏
‏ لَا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِؤُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«كه‌ آن‌ را جز خطاكاران‌ نخورند» مراد از خطاكاران‌، گنه‌كارانند؛ از خطي‌ء الرجل: آن‌گاه‌ كه‌ شخص‌ به‌ عمد مرتكب‌ گناه‌ شود پس‌ مراد خطايي‌ نيست‌ كه‌ ضد صواب‌ است‌.
 
سوره حاقة آيه  38‏متن آيه : ‏‏ فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ ‏
 آيه  39‏متن آيه : ‏‏ وَمَا لَا تُبْصِرُونَ ‏ 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ به‌ آنچه‌ مي‌بينيد و به‌ آنچه‌ نمي‌بينيد سوگند مي‌خورم» يعني: سوگند مي‌خورم‌ به‌ همه‌ اشياء، اعم‌ از ديدني‌ها و ناديدني‌ها. اين‌ سوگند خود آفريننده ‌متعال‌ و تمام‌ مخلوقات‌ وي‌ را شامل‌ مي‌شود و در اين‌ صورت‌ «لا» در (لا اقسم) زايد است‌. يا معني‌ اين‌ است: نيازي‌ به‌ سوگند خوردن‌ نيست‌ زيرا كار چنان‌ آشكار است‌ كه‌ از ثابت ‌ساختن‌ به‌ سوگند، بي‌نياز مي‌باشد.
 
سوره حاقة آيه  40
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
و در صورتي‌ كه‌ (لا اقسم) در آيه‌ قبل‌ به‌ معني‌ سوگند باشد، مقسم‌ عليه‌ اين ‌است: «كه‌ هرآينه‌ قرآن‌ برخوانده‌ فرستاده‌ گرامي‌ است» يعني: قرآن‌ تلاوت ‌فرستاده‌اي‌ است‌ كه‌ بر خداوند(ج) گرامي‌ است‌ و او محمد صاست‌. يا معني‌ اين ‌است: قرآن‌ گفتاري‌ است‌ كه‌ آن‌ را جبرئيل‌(ع) فرستاده‌ گرامي‌ ما ابلاغ‌ مي‌كند. ولي‌ اكثر مفسران‌ برآنند كه‌ مراد از رسول‌ در اينجا حضرت‌ محمد ص اند زيرا در آيه‌ بعد آمده‌است‌ كه: قرآن‌ قول‌ شاعر و كاهن‌ نيست‌ حال‌ آن‌كه‌ مشركان ‌جبرئيل‌(ع) را به‌ شاعر و كاهن‌ وصف‌ نمي‌كردند بلكه‌ محمد ص را به‌ اين‌ اوصاف ‌متهم‌ مي‌ساختند. اما به‌ قول‌ اكثر مفسران‌، مراد از رسول‌ در سوره‌ «تكوير» جبرئيل‌(ع) است‌ زيرا اوصافي‌ كه‌ بعد از آن‌ مي‌آيد، به‌ حال‌ او تناسب‌ دارد چنان‌كه‌ خواهد آمد.
 
	سوره حاقة آيه  41
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلاً مَا تُؤْمِنُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و قرآن‌ گفتار شاعري‌ نيست» چنان‌كه‌ شما مشركان‌ مي‌پنداريد زيرا قرآن‌ از گونه‌هاي‌ شعر نيست‌ و خود پيامبر ص نيز شاعر نمي‌باشد «چه‌ اندك‌ ايمان‌ مي‌آوريد» يعني: به‌ ايماني‌ اندك‌ ايمان‌ مي‌آوريد و به‌ تصديقي‌ اندك‌ باور مي‌داريد! البته‌ در اينجا مراد نفي‌ ايمان‌ از آنان‌ است‌ نه‌ تأييد ايمان‌ اندكشان‌. يا اندك ‌بودن‌ ايمانشان‌ بنابر ظاهر قضيه‌ است‌ و آن‌ عبارت‌ از اين‌ اقرارشان‌ است‌ كه ‌چون‌ از آنان‌ پرسيده‌ مي‌شد: چه‌ كسي‌ شما را آفريده ‌است‌؟ مي‌گفتند: الله. همچنين‌ احتمال‌ دارد كه‌ وصف‌ قلت‌ مربوط به‌ ايمان‌ لغوي‌ باشد زيرا مشركان ‌چيزهاي‌ اندكي‌ را كه‌ هيچ‌ سودي‌ به‌ حالشان‌ نداشت‌ تصديق‌ مي‌كردند مثلا تصديق ‌مي‌كردند به‌ اين‌كه‌ خير، صله‌ رحم‌، پاكدامني‌ و مانند آن‌ از ارشادات‌ نيك ‌رسول‌ خدا ص حق‌ و صواب‌ است‌. دليل‌ اين‌كه‌ خداوند متعال‌ در هنگام نفي‌ شعر از رسول‌ خويش: (قَلِيلاً مَا تُؤْمِنُونَ ‏) و در هنگام‌ نفي‌ كهانت‌ از ايشان:(قَلِيلاً مَا تَذَكَّرُونَ ‏)گفت‌ ـ چنان‌كه‌ در آيه‌ بعد مي‌آيد ـ اين‌ است‌ كه: نفي‌ شعريت‌ از قرآن‌ امري‌ است‌ آشكار و محسوس‌ زيرا اين‌ نفي‌ از حيث‌ لفظ روشن‌ است‌ چرا كه‌ شعر سخني‌ است‌ موزون‌ و مقفي‌ و الفاظ قرآن‌ چنين‌ نيست‌ مگر نادري‌ از آن‌ كه‌ بدون ‌قصد شعرگفتن‌، موزون‌ است‌ و اما نفي‌ شعريت‌ از قرآن‌ از جهت‌ تخيل‌ هم‌ به‌ اين ‌دليل‌ است‌ كه‌ قرآن‌ مشتمل‌ بر اصولي‌ است‌ كه‌ برآورنده‌ معارف‌، حقايق‌، براهين‌و دلايل‌ افاده‌كننده‌ تصديق‌ و باور مي‌باشد ـ چنانچه‌ مخاطب‌ از معاندان‌ نباشد ـ پس‌ تخيل‌ شاعرانه‌ را در آن‌ راهي‌ نيست‌. ولي‌ نفي‌ كهانت‌ از رسول‌ اكرم‌ ص نياز به ‌انديشه‌ و تأمل‌ دارد زيرا كلام‌ كاهنان‌ سجع‌هايي‌ است‌ بدون‌ معني‌ و افاداتي‌ است‌كه‌ از طبايع‌ ناشي‌ مي‌شود و قرآن‌ چنين‌ نيست‌. همچنين‌ اگر آنها تأمل‌ كنند درمي‌يابند كه‌ قرآن‌ شياطين‌ و راه‌ و روش‌ آنان‌ را مورد هجوم‌ و نكوهش‌ قرار داده‌ است‌ و كاهنان‌ نيز برادران‌ شيطانند پس‌ چگونه‌ به‌ افشاي‌ زشتي‌هاي‌ خود راضي‌ مي‌شوند تا قرآن‌ از كلام‌ كاهنان‌ باشد؟!.
 
سوره حاقة آيه  42
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلاً مَا تَذَكَّرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و» قرآن‌ «گفتار هيچ‌ كاهني‌ نيست» چنان‌كه‌ شما معاندان‌ مي‌پنداريد زيرا كهانت‌ مقوله‌ ديگري‌ است‌ كه‌ با قرآن‌ هيچ‌ وجه‌ مشت