‌نام ‌ابوالأشد بن ‌كلده‌ جمحي‌ كه‌ بسيار نيرومند و پهلوان‌ بود[1] گفت: اي‌ گروه‌ قريش‌! نوزده‌ تن‌ فرشته‌ شما را به‌ هراس‌ نيفگنند زيرا من‌ از جاي‌ شما با شانه‌ راستم‌ ده‌ تن‌ از آنان‌ و با شانه‌ چپم‌ نه‌ تن‌ از آنان‌ را دفع‌ مي‌كنم‌. پس‌ نازل‌ گرديد:
«و ما نگهبانان‌ دوزخ‌ را جز از فرشتگان‌ نگماشته‌ايم» پس‌ چه‌كسي‌ تاب‌ و توان ‌رويارويي‌ با فرشتگان‌ را دارد و چه‌كسي‌ مي‌تواند ايشان‌ را مغلوب‌ خويش‌ گرداند در حالي‌ كه‌ ايشان‌ برپادارنده‌ترين‌ خلق‌ خداي‌ عزوجل‌ براي‌ حق‌ او، خشمگين‌ترين ‌آنها براي‌ او و نيرومندترين‌ و قوي‌ترين‌ خلق‌ در قوت‌ و هجوم‌ هستند؟ «و ما شمار ايشان‌ را جز فتنه‌اي‌ براي‌ كافران‌ نگردانيده‌ايم» يعني: شمار نوزده‌ را آزمايش‌ وامتحاني‌ براي‌ كافران‌ گردانيده‌ايم‌ و آنها گفتند آنچه‌ را كه‌ گفتند تا عذابشان ‌دوچندان‌ شود و خشم‌ خداوند(ج) بر آنان‌ افزون‌ گردد و «تا اهل‌ كتاب‌ يقين ‌كنند» يعني: تا يهود و نصاري‌ به‌ حقانيت‌ قرآن‌ يقين‌ حاصل‌ كنند بدان‌ جهت‌ كه‌ بيان‌ قرآن‌ در مورد شمار نگهبانان‌ دوزخ‌، با كتب‌ منزله‌ آنان‌ موافقت‌ كامل‌ دارد «و» تا «اهل‌ ايمان‌ در ايمان‌ خود بيفزايند» آن‌گاه‌ كه‌ موافقت‌ اهل‌ كتاب‌ با خود را مي‌بينند «و تا اهل‌ كتاب‌ و مسلمانان‌ شك‌ نكنند» در حقانيت‌ قرآن‌ زيرا مي‌بينند كه ‌هر چه‌ در قرآن‌ هست‌، حق‌ است‌. يا شك‌ نكنند در اين‌ امر كه‌ شمار نگهبانان ‌دوزخ‌ نوزده‌ تن‌ است‌ «و تا كساني‌ كه‌ در دلهايشان‌ بيماري» نفاق‌ «است‌ بگويند» مراد از بيماري‌، وجود شك‌ و شبهه‌ و نفاق‌ در دلهاي‌ آنهاست‌ «و» تابگويند «كافران» از مردم‌ مكه‌ و غيرآنان‌ كه: «خدا از اين‌ مثل‌ آوردن‌ چه‌ چيزي‌ را اراده‌ كرده‌است‌؟» يعني: خداوند از بيان‌ اين‌ شمار تعجب‌انگيز كه‌ در دوري‌ و غرابت‌ خود همچون‌ مثل‌ است‌، چه‌ چيزي‌ را اراده‌ داشته‌ است‌؟ چرا آن‌ فرشتگان ‌را نوزده‌ تن‌ گردانيد نه‌ مثلا بيست‌ تن‌؟ حق‌ تعالي‌ در رد شبهاتشان‌ فرمود:
«بدين‌ سان‌ خداوند هر كه‌ را خواهد گمراه‌ مي‌كند و هر كه‌ را خواهد هدايت ‌مي‌كند» يعني: به‌ مانند آنچه‌ كه‌ از گمراه‌سازي‌ منكران‌ اين‌ شمار و هدايت‌ نمودن ‌باورمندان‌ آن‌ ذكر شد؛ خداي‌ عزوجل‌ كافران‌ را گمراه‌ و مؤمنان‌ را هدايت ‌مي‌كند. البته‌ معني‌ گمراه‌سازي‌ و هدايت‌ نمودن‌ حق‌ تعالي‌ اين‌ نيست‌ كه‌ او اين‌ دوگروه‌ را بر گمراهي‌ و هدايت‌ مجبور مي‌سازد زيرا اين‌ امر منافي‌ با عدل‌ حق‌ تعالي ‌است‌. همچنين‌ حكمت‌ در مشروعيت‌ احكام‌ كه‌ ايجاب‌ آورنده‌ تكليف‌ است‌، اجبار را اقتضا نمي‌كند بنابراين‌، اراده‌ و اختيار مكلف‌ در انجام‌ تكليف‌ و در استحقاق‌ عقاب‌ و ثواب‌، نقش‌ اساسي‌ دارد و از سوي‌ خداوند(ج) اجباري‌ در كارنيست‌. پس‌ اين‌ امر كه‌ همه‌ چيز بر اساس‌ اراده‌ او واقع‌ مي‌شود لزوما به‌ معني ‌رضاي‌ او نيست‌ لذا اگر بنده‌ امر پروردگارش‌ را مخالفت‌ كرد، از آنچه‌ مورد رضاي‌ اوست‌ بيرون‌ گرديده‌، نه‌ از دايره‌ مشيت‌ وي‌.
فرموده‌ خداي‌ عزوجل: (‏وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَاناً ‏)دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ ايمان ‌كم‌ و زياد مي‌شود، يعني‌ زياد مي‌شود با طاعت‌ و كم‌ مي‌شود با معصيت‌ و اين ‌رأي‌ اكثر علماء است‌ و كساني‌ از علما ـ مانند امام‌ ابوحنيفه‌: ـ كه‌ مي‌گويند: حقيقت‌ ايمان‌ قبول‌ زيادت‌ و نقصان‌ را نمي‌كند، آيه‌ كريمه‌ را بر ثمرات‌ و آثار و لوازم‌ ايمان‌ حمل‌ مي‌كنند «و شماره‌ لشكريان‌ پروردگارت‌ را جز خود او نمي‌داند» از بس‌ كه‌ بسيارند پس‌ افزودن‌ بر تعداد نورده‌تن‌ بر وي‌ دشوار نيست‌ ولي‌ او در تعيين ‌اين‌ تعداد حكمت‌ ويژه‌اي‌ دارد كه‌ شما آن‌ را نمي‌دانيد پس‌ هرچند نگهبانان‌ دوزخ‌ نوزده‌ تنند اما ايشان‌ همكاران‌ و لشكريان‌ عظيمي‌ در اختيار دارند كه‌ شمارشان‌ را جز خداي‌ سبحان‌ كس‌ ديگري‌ نمي‌داند. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «أطت‌ السماء وحق‌ لها أن‌ تئط، ما فيها موضع‌ أربع أصابع‌ إلا وملك‌ واضع‌ جبهته‌ لله‌ ساجدا: آسمان‌ به‌ ناله‌ درآمد و سزاوار آن‌ است‌ كه‌ ناله‌ كند زيرا جاي‌ چهار انگشت‌ در آن‌ نيست‌ مگر اين‌كه‌ فرشته‌اي‌ پيشاني‌ خود را براي‌ خداي‌ عزوجل‌ در آن‌ به‌ سجده‌ نهاده‌ است‌». «و اين‌ جز پندي‌ براي‌ بشر نيست» يعني: دوزخ‌ و آنچه‌ كه‌ از شمار نگهبانان‌ آن‌ ذكر شد، جز پند و موعظه‌اي‌ براي‌ بشر نيست‌ تا كمال‌ قدرت ‌حق‌ تعالي‌ را بدانند لذا او هرگز به‌ همكار و مددكار محتاج‌ نيست‌. 
 
[1] او به‌ پندار آنان‌ چنان‌ نيرومند بود كه‌ بر روي‌ پوست‌ گاو مي‌ايستاد و ده‌ تن‌ آن‌ را مي‌كشيدند تا از زير پايش‌ خارج‌ سازند اما پوست‌ پاره‌پاره‌ مي‌شد و از زير پايش‌ بيرون‌ آورده‌ نمي‌شد. سهيلي‌ مي‌گويد: «هم‌او بود كه‌ رسول‌ خدا ص را به‌ كشتي‌گرفتن‌ با خود فراخواند و گفت: اگر در كشتي‌ مغلوب‌ تو گشتم‌، به‌ تو ايمان‌ مي‌آورم‌ و رسول‌ خدا ص بارها او را در كشتي‌ مغلوب‌ ساختند ولي‌ ايمان‌ نياورد. نقل‌ است‌ كه ‌رسول‌ خدا ص با «ركانه‌» نيز كشتي‌ گرفتند.سوره مدّثر آيه  32
‏متن آيه : ‏
‏ كَلَّا وَالْقَمَرِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ خداوند متعال‌ بر وجود دوزخ‌ (سقر) سوگند خورده‌ و مي‌فرمايد: «چنين‌ نيست» كه‌ منكران‌ مي‌گويند «سوگند به‌ ماه» كه‌ داراي‌ آن‌ همه‌ منافع‌ عظيم‌ است‌؛
 
	آيه  20
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَاراً فَلاَ تَأْخُذُواْ مِنْهُ شَيْئاً أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر خواستيد همسري‌» جديد «را جانشين‌ همسري‌» ديگر، يعني‌ زن‌ پيشين‌ خود «كنيد و به‌ يكي‌ از آنها قنطاري‌ داده‌ باشيد» به‌عنوان‌ مهر، يا هديه‌. قنطار: صد رطل‌ طلا است‌ و هر رطل‌ دو كيلو و نيم‌ است‌ «پس‌ چيزي‌ از او پس‌ نگيريد» يعني‌: اگر مرد، زن‌ خويش‌ را از روي‌ بي‌ميلي‌ به‌ او طلاق‌ داد، بي‌آن‌ كه‌ طلاق‌ به‌انگيزه‌ بدكاري‌ و ناسازگاري‌ وي‌ باشد، پس‌ در اين‌ صورت‌ براي‌ مرد حلال‌ نيست‌ كه‌ چيزي‌ از آنچه‌ را كه‌ به‌ او به‌عنوان‌ مهر يا هديه‌ داده‌است‌، از او بازپس‌ بگيرد «آيا آن‌ را به‌ ستم‌ و تعدي‌ آشكار» يعني‌: به‌ ناحق‌ و حرامي‌ واضح‌ «مي‌گيريد» اي‌مردان‌ ؟ بهتان‌: ستم‌ و دروغي‌ است‌ كه‌ طرف‌ مورد تعدي‌ را مبهوت‌ و حيرت‌زده ‌گرداند، كه‌ اين‌ بدون‌ شك‌، حرام‌ و گناهي‌ بزرگ‌ است‌.
 
	سوره مدّثر آيه  33
‏متن آيه : ‏
‏ وَاللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ ‏
 
‏تر