خت‌. ضحاك‌ در معني‌ آن‌ مي‌گويد: «دو كار بزرگ ‌بر ميت‌ گرد مي‌آيد: مردم‌ پيكرش‌ را براي‌ كفن‌ودفن‌ آماده‌ مي‌كنند و فرشتگان‌ روحش‌ را به‌ جايگاه‌ و مقر آن‌ مي‌برند».
 
	سوره قيامة آيه  30
‏متن آيه : ‏
‏ إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آن‌ روز روان‌ كردن‌ به‌سوي‌ پروردگار توست» يعني: در آن‌ روز، ارواح‌ پس‌ از باز گرفته ‌شدن‌ از اجساد، به‌سوي‌ آفريننده‌ متعال‌ رانده‌ مي‌شوند.
 
	سوره قيامة آيه  31
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ نه‌ باور داشت» حقايق‌ را اين‌ انسان‌ منكر به‌ پيامبر و قرآن‌ و روز آخرت ‌«و نه‌ نماز گزارد» براي‌ پروردگار خويش‌ پس‌ نه‌ به‌ قلبش‌ ايمان‌ آورد و نه‌ هم‌ به ‌بدنش‌ عمل‌ كرد.
 
	سوره قيامة آيه  32
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَكِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى ‏
 
‏ترجمه : ‏
«ولي‌ دروغ‌ انگاشت‌ و رويگردان‌ شد» يعني: دروغ‌ انگاشت‌ پيامبر ص و فرشتگان‌ و روز آخرت‌ را و از طاعت‌ و ايمان‌ روي‌ گردانيد.
 
سوره قيامة آيه  33
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى ‏
 
‏ترجمه : ‏
«سپس‌ تبختركنان» يعني: سرمست‌ و خرامان‌ در راه‌ و رفتارش‌، افتخاركنان‌ و عشوه‌كنان‌ به‌ سر و وضعش‌ «به‌ سوي‌ خانواده‌اش‌ رفت» يا «يتمطي‌» به‌ اين‌ معني ‌است: او از روي‌ خودبيني‌ و گردنكشي‌ از اجابت‌ دعوتگر حق‌، سنگيني‌ و كاهلي‌ كردسوره قيامة آيه  34‏متن آيه : ‏‏ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى ‏
 آيه  35‏متن آيه : ‏‏ ثُمَّ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى ‏ 
‏ترجمه : ‏
«اولي‌ است‌ بر تو پس‌ اولي‌ است‌، باز هم‌ اولي‌ است‌ بر تو و اولي‌ است» اين‌ خطاب ‌در دنيا يا در آخرت‌ متوجه‌ كافر مغرور و متبختر است‌. پس‌ اگر خطاب‌ به‌ وي‌ در دنيا باشد، معني‌ اين‌ است: اي‌ كافر! برايت‌ سزاوارتر است‌ كه‌ راهي‌ غير از اين ‌راهي‌ را كه‌ در پيش‌ گرفته‌اي‌، اختيار كني‌. باز هم‌ تكرار مي‌كنم‌ كه‌ سزاوارتر براي ‌تو غير اين‌ راه‌ است‌؛ سزاوارتر براي‌ تو اين‌ است‌ كه‌ ايمان‌ آوري‌ و از كتاب‌ خدا (ج)پيروي‌ كني‌. و اگر خطاب‌ در آخرت‌ باشد، معني‌ اين‌ است: اي‌ كافر! براي‌ تو سزاوارتر بود كه‌ با غير اين‌ كارنامه‌ سراسر كفرآلود خود ما را ملاقات‌ مي‌كردي‌. باز هم‌ تكرار مي‌كنم‌ كه‌ اين‌ كار براي‌ تو سزاوارتر بود. پس‌ اين‌ آيه‌ متضمن‌ دعوت ‌انسان‌ به‌ سوي‌ اين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ بايد او از مؤمنان‌ راه‌يافته‌ باشد. به‌ قولي‌ معني ‌اين‌ است: اي‌ كافر! بدان‌ كه‌ خداي‌ سبحان‌ آنچه‌ را كه‌ ناخوش‌ داري‌ به‌ تو مي‌پيونداند و اين‌ امر بر تو باربار تكرار مي‌شود.
ابن‌عباس‌(رض) در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ مي‌گويد: «چون‌ آيه‌ (‏ عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ ‏): (بر دوزخ‌ نوزده‌ فرشته‌ برگمارده‌ است) «مدثر/30» نازل‌ شد، ابوجهل‌ به‌ قريش‌ گفت: مادرانتان‌ به‌ عزايتان‌ بنشينند، فرزند ابي‌كبشه‌ به‌ شما خبر مي‌دهد كه‌ نگهبانان‌ جهنم‌ نوزده ‌تن‌اند و درحالي‌كه‌ شما در شمار بسيار و در شجاعت‌ سرآمد روزگار هستيد، آيا هر ده‌ تن‌ از شما عاجز از آن‌ هستند كه‌ بر يك‌ تن‌ از نگهبانان ‌جهنم‌ هجوم‌ برده‌ و او را فراچنگ‌ گيرند؟ پس‌ خداوند(ج) به‌ پيامبرش‌ وحي‌ كرد كه‌ به‌ ابوجهل‌ بگويد: (‏ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى ‏). مقاتل‌ مي‌گويد: رسول‌ خدا ص نزد ابوجهل‌ رفتند و به‌ او گفتند: «واي‌ بر تو، باز هم‌ واي‌ بر تو» و او را به‌ عذاب ‌تهديد كردند. پس‌ ابوجهل‌ گفت: مرا به‌ چه‌ چيز تهديد مي‌كني‌؟ نه‌ تو مي‌تواني ‌عليه‌ من‌ كاري‌ بكني‌ و نه‌ پروردگارت‌ و من‌ عزيزترين‌ و نيرومندترين‌ اهل‌ اين‌ وادي ‌هستم‌! سپس‌ راه‌ خود كشيد و رفت‌ پس‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ گرديد.
 
آيه  25
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هركس‌ از شما كه‌ طول‌» يعني‌: توانايي‌ و امكانات‌ مالي‌ «نداشته‌ باشد كه‌» به‌وسيله‌ آن‌ «با زنان‌ آزاد» و پاكدامن‌ «مؤمن‌ ازدواج‌ كند، پس‌ بايد كه‌ از آنچه‌ دست ‌شما از كنيزان‌ باايمان‌ مالك‌ شده ‌است‌، نكاح‌ كند» يعني‌: براي‌ چنين‌ كسي‌ رواست‌ كه‌ كنيز مسلماني‌ را كه‌ در ملك‌ ديگري‌ غيراز خود وي‌ است‌ به‌ نكاح‌ گيرد. اما اگر توانايي‌ مالي‌ ازدواج‌ با زن‌ آزادي‌ را داشت‌، ازدواج‌ با كنيز بر وي‌ حرام‌ است‌. نكاح‌ كنيز كتابي‌ نيز جايز نيست‌ و اين‌ رأي‌ جمهور فقهاست‌. اما رأي‌ احناف‌ ـ كه ‌در ادامه‌ همين‌ آيه‌ ذكر مي‌شود ـ بر جايز بودن‌ آن‌ است‌. «و خدا به‌ ايمان‌ شما داناتر است‌» پس‌ در صورت‌ ضرورت‌، از ازدواج‌ با كنيزان‌ امتناع‌ نورزيد زيرا چه‌بسا كه‌ ايمان‌ برخي‌ از آنان‌، از ايمان‌ برخي‌ از زنان‌ آزاد بهتر باشد. البته‌ اين قيد، به‌ اين‌ امر توجه‌ مي‌دهد كه‌ بايد ظاهر ايمان‌ آنان‌ را پذيرفت‌ «همه‌ از يك‌ديگريد» زيرا همه‌ شما ـ چه‌ كنيز و چه‌ آزاد ـ فرزندان‌ آدم‌(ع) هستيد. اين‌ تعبير هشداري‌ است‌ بر اين‌ كه‌: نبايد به‌ نسبها و حسبها فخر ورزيد «پس‌ كنيزان‌ را با اجازه‌ اهل‌ آنان‌ نكاح‌ كنيد» يعني‌: با اجازه‌ مالكان‌ آنها.
ابن‌كثير مي‌گويد: «اين‌ آيه‌ دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ مالك‌ كنيز، ولي‌ او مي‌باشد و ازدواج‌ كنيز بدون‌ اجازه‌ وي‌ صحيح‌ نيست». «و مهرهايشان‌ را به‌ وجه‌ معروف‌ به‌آنان‌ بدهيد» يعني‌: بر آن‌ وجهي‌ كه‌ در شرع‌ و عرف‌ نيكو، معروف‌ و پسنديده است‌ و چنان‌ نباشد كه‌ به‌خاطر كنيز بودنشان‌، چيزي‌ از مهرهايشان‌ را از روي ‌اهانت‌ فروگذار نموده‌، يا در اين‌ امر به‌ آنان‌ زيان‌ برسانيد. و مالكان‌ آنان‌ مالك‌مهرهايشان‌ نيز هستند «در حالي‌ كه‌ عفيفه‌ باشند» و پاكدامن‌ «نه‌ زناكار» يعني‌: كنيزاني‌ را به‌ نكاح‌ نگيريد كه‌ به‌طور علني‌ مرتكب‌ زنا مي‌گردند «و نه‌ دوست‌پنهاني‌گيرنده‌» او زني‌ است‌ كه‌ به‌ طور پنهاني‌ با فردي‌ زنا مي‌كند. يادآور مي‌شويم‌ كه ‌اعراب‌ در جاهليت‌ زناي‌ علني‌ را عيب‌ مي‌پنداشتند، اما گرفتن‌ دوست‌ پنهاني‌ را عي