َّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«مگر كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند و كارهاي‌ شايسته‌ كرده‌اند» پس‌ اينان‌ به‌ «اسفل‌السافلين‌» يعني‌ دوزخ‌ بازگردانيده‌ نمي‌شوند بلكه‌ به‌ بهشت‌ برين‌ خداوند(ج) در «اعلي‌ عليين‌» بازگردانيده‌ مي‌شوند «پس‌ براي‌ آنان‌ پاداشي‌ است‌ بي‌ منت» وگسست‌ناپذير به‌عنوان‌ پاداش‌ طاعتهايشان‌. ابن‌عباس‌ رضي‌الله عنهما مي‌گويد: «هركس‌ قرآن‌ بخواند، به‌ حالتي‌ از خرفتي‌ كه‌ عقلش‌ از بين‌ برود، بازگردانيده‌ نمي‌شود». بنابراين‌، مؤمن‌ پرهيزكار در دنيا نيز به‌ چنين‌ حالي‌ بازنمي‌گردد.
اين‌ آيه‌ مؤيد سخن‌ ابن‌كثير است‌ كه‌ مراد از بازگردانيدن‌ انسان‌ به‌ «اسفل‌السافلين‌»، بازگشت‌ كفار به‌ دوزخ‌ در آخرت‌ است‌.
 
سوره تين آيه  7

‏متن آيه : ‏

‏ فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«پس‌ بعد از اين‌ چه‌ چيز تو را به‌ تكذيب‌ روز جزا وامي‌دارد؟» يعني: اي‌ انسان ‌منكر! اكنون‌ كه‌ دانستي‌ خداوند(ج) تو را در نيكوترين‌ ساختار آفريده ‌است‌ و هم‌اوست‌ كه‌ تو را به‌ فرودين‌ فرود برمي‌گرداند پس‌ چه‌ چيز تو را وا مي‌دارد كه‌ رستاخيز و جزا را منكر گردي‌؟ به‌ قولي: خطاب‌ براي‌ رسول ‌اكرم‌ ص است‌. يعني‌اي‌ محمد ص! بعد از ظهور اين‌ دلايل‌ قاطع‌ و گويا، باز كدامين‌ انسان‌ تو را تكذيب‌ مي‌كند؟.
 
	سوره تين آيه  8

‏متن آيه : ‏

‏ أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«آيا خداوند حكم‌كننده‌ترين‌ حاكمان‌ نيست» هم‌ در قضا و هم‌ در عدل‌ خويش‌؟ بي‌شك‌ كه‌ هست‌؛ ازآن‌ رو كه‌ او انسان‌ را به‌ نيكويي‌ و زيبايي‌ و با بهترين‌ ساختار آفريد، سپس‌ كافران‌ و منكران‌ خويش‌ را در فرودين‌ فرود دوزخ‌ افگند و مؤمنان‌ را به‌ درجاتي‌ بلند برتري‌ بخشيد؛ پس‌ از عدل‌ اوست‌ كه‌ قيامت‌ را برپا مي‌دارد تا مظلومان‌ داد خويش‌ را از ظالمان‌ بستانند. در حديث‌ شريف‌ آمده‌است: «چون‌ يكي‌از شما (‏ وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ ‏)را مي‌خواند و به‌ آخر آن: (‏ أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ ‏) مي‌رسد، بايد بگويد: «بلي‌ وأنا علي‌ ذلك‌ من‌ الشاهدين: نه‌ چنان‌ است‌ كه‌ حق‌ تعالي‌ احكم ‌الحاكمين‌ نباشد بلكه‌ هست‌ و من‌ بر اين‌ امر از گواهانم‌».
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6737.txt">وجه تسميه:﴿ سوره‌ علق ﴾</a><a class="text" href="w:text:6738.txt">آيه  1</a><a class="text" href="w:text:6739.txt"> آيه  2</a><a class="text" href="w:text:6740.txt">آيه  3</a><a class="text" href="w:text:6741.txt">آيه  4</a><a class="text" href="w:text:6742.txt">آيه  5</a><a class="text" href="w:text:6743.txt">آيه  6-7</a><a class="text" href="w:text:6744.txt">آيه  8 </a><a class="text" href="w:text:6745.txt">آيه  9-10</a><a class="text" href="w:text:6746.txt">آيه  11-12</a><a class="text" href="w:text:6747.txt">آيه  13-14</a><a class="text" href="w:text:6748.txt">آيه  15-16</a><a class="text" href="w:text:6749.txt"> آيه  17</a><a class="text" href="w:text:6750.txt"> آيه  18</a><a class="text" href="w:text:6751.txt">آيه  19</a></body></html>﴿ سوره‌ علق ﴾
مکی‌ است‌ و داراي‌ (19) آيه‌ است‌.
 
وجه‌ تسميه: اين‌ سوره‌ «علق‌»، «اقرأ» يا «قلم‌» ناميده‌ شد زيرا خداي ‌سبحان‌ آن‌ را با فرموده‌اش: (‏‏ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ‏1‏ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ‏2‏ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ‏3‏ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ‏...)آغاز نموده‌ است‌. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ صدر اين ‌سوره‌، اولين‌ آيات‌ نازل ‌شده‌ قرآن‌ كريم‌ مي‌باشد اما بقيه‌ اين‌ سوره‌ بعد از انتشار دعوت‌ آن‌ حضرت‌ ص در ميان‌ قريش‌ و بروز تحريكاتشان‌ عليه‌ دعوت‌، نازل‌ شد.
در خصوص‌ چگونگي‌ آغاز نزول‌ وحي‌ بر رسول‌ خدا ص، از عائشه ‌رضي‌الله عنها روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: «نخستين‌ چيز از مقدمات‌ وحي‌ و رسالت‌ كه‌ بر رسول‌ خدا ص آشكار شد، رؤياي‌ صادق‌ بود و ايشان‌ هيچ‌ رؤيايي ‌نمي‌ديدند مگر اين‌كه‌ مانند سپيده‌ صبح‌ روشن‌ بود و به‌ تحقق‌ مي‌پيوست‌، سپس ‌اشتياق‌ به‌ خلوت‌گزيني‌ در ايشان‌ پديدار شد پس‌ به‌ غار حرا مي‌رفتند و شبهاي ‌متعددي‌ در آن‌ عبادت‌ مي‌كردند و براي‌ آن‌ شبها توشه‌ برمي‌گرفتند. و چون‌ آن ‌مدت‌ سپري‌ مي‌شد، نزد خديجه‌ بازمي‌گشتند و مجددا توشه‌ برمي‌گرفتند. تا اين‌كه‌ نزول‌ وحي‌ در غار حرا ايشان‌ را غافلگير كرد زيرا فرشته‌ در غار نزد ايشان‌ آمد وگفت: اقرأ: بخوان‌». رسول‌ خدا ص خود حكايت‌ مي‌كنند كه: «در پاسخ‌ فرشته‌ گفتم: من‌ خواننده‌ نيستم‌. پس‌ فرشته‌ مرا در بر گرفت‌ و به‌ خودش‌ چسباند و آنچنان ‌فشارم‌ داد كه‌ به‌ زحمت‌ افتادم‌ آن‌گاه‌ رهايم‌ كرد و گفت: اقرأ: بخوان‌! گفتم: من‌ خواننده‌ نيستم‌. سپس‌ بار دوم‌ مرا فشرد تا بدانجا كه‌ در زحمت‌ افتادم‌، باز رهايم‌ كرد و گفت: اقرأ: بخوان‌! و گفتم: خواننده‌ نيستم‌! سپس‌ بار سوم‌ مرا فشرد تا بدانجا كه‌ در زحمت‌ افتادم‌، باز رهايم‌ كرد و گفت:(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ‏1‏ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ‏2‏ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ‏3‏ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ‏4 عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ‏5 ‌)». عائشه‌ رضي‌الله عنها مي‌افزايد: «در حالي‌كه‌ رسول‌ خدا ص از اين‌ واقعه‌ سخت‌ مضطرب‌ گرديده‌ بودند و بر خود مي‌لرزيدند نزد خديجه‌ آمدند و گفتند: مرا در جامه‌ درپيچانيد، مرا در جامه‌ درپيچانيد! پس‌ بر ايشان‌ لحافي‌ پوشانيدند تا اضطرابشان‌ فرو نشست‌ آن‌گاه‌ فرمودند: اي‌ خديجه‌! مرا چه‌ شده‌ است‌؟ و ماجراي ‌غار را به‌ وي‌ حكايت‌ كردند و افزودند: حقيقتا بر خويشتن‌ بيمناك‌ گرديدم‌. خديجه‌ به‌ ايشان‌ گفت: نه‌! هرگز بيمناك‌ نباشيد بلكه‌ بايد خوشحال‌ باشيد زيرا به‌خدا(ج) سوگند كه‌ او هرگز شما را خوار نمي‌كند، شما كسي‌ هستيد كه‌ صله‌ رحم‌ را به‌جا مي‌آوريد، به‌ راستي‌ و درستي‌ سخن‌ مي‌گوييد، بار مشكل‌ ناتوانان‌ و ضعيفان‌ را برمي‌داريد، ميهمان‌ را به‌ نيكويي‌ پذيرايي‌ مي‌كنيد و بر حوايج‌ و قضاياي‌ حق‌ يار و مددكاريد. سپس‌ خديجه‌ رضي‌الله عنها ايشان‌ را نزد ورقه ‌بن ‌نوفل‌ پسر عمويش ‌برد كه‌ در جاهليت‌ نصراني‌ شده‌ بود و خط عربي‌ و عبري‌ را مي‌نوشت‌ و از انجيل ‌چيزهايي‌ را كه‌ خدا(ج) خواسته‌ بود، نوشته ‌بود. و او در آن‌ وقت‌ پيرمرد كهنسالي ‌بود كه‌ نابينا شده‌ بود. خديجه‌ رضي‌الله عنها به‌ وي‌ گفت: اي‌ پسر عمويم‌! از برادرزاده‌ات‌ بشنو كه‌ چه‌ مي‌گويد؟ ورقه‌ خطاب‌ به‌ رسول‌ خدا ص گفت: پسر برادرم‌! چه‌ ديده‌اي‌؟ رسول‌ خدا ص آنچه‌ را در غار ديده ‌بودند، به‌ وي‌ بازگفتند. ورقه‌ گفت: اين‌ همان‌ ناموسي‌ است‌ كه‌ بر موسي‌(ع) نازل‌ شد. اي