ه‌ نوشتن و قلم‌ و اگر بتوانيم‌ جهاني‌ را تخيل‌ و تصور كنيم‌ كه‌ در آن‌ نه‌ قلمي‌ باشد، نه‌ نوشتن‌ و نه‌ كتابي‌، بي‌شك‌ آن‌ جهان‌، جهاني‌ خواهد بود كه‌ جهل‌ در آن‌ در همه‌جا وهمه‌سو طناب‌ افگنده‌ و سايه‌ سياه‌ شوم‌ خود را گسترانده ‌است‌ به‌طوري‌كه‌ در آن ‌جهان‌ بسته‌، معرفت‌ عقيم‌ است‌ و دانشهاي‌ پيشينيان‌ و تجارب‌ و آداب‌ و افكارشان‌ منجمد، كه‌ نه‌ به‌ ديگران‌ منتقل‌ مي‌شود و نه‌ از جايي‌ به‌ جايي‌ مي‌رود مگر به‌ قلت ‌و همراه‌ با نقص‌ و تحريف‌ و آن‌ اندك‌ داشته‌هاي‌ علمي‌ نيز بر اثر انجماد فكري‌ و انسداد معرفتي‌ درگذار زمان‌ به‌پايان‌ رسيده‌ و ديگر براي‌ آن‌ در عرصه‌ هستي ‌وجودي‌ باقي‌ نمي‌ماند.
اما با وجود نويسندگي‌ و قلم‌، بدون‌ شك‌ علوم‌ و آداب‌ باقي‌ مانده‌ و ماندگار مي‌شوند و كاخ‌ علوم‌ و آداب‌ پيوسته‌ بر زيربناي‌ آنها فرازهاي‌ نويني‌ را مي‌پيمايد و الي‌ ما شاءالله بر آن‌ افزوده‌ مي‌شود؛ در چنين‌ بستر و زمينه‌اي‌ است‌ كه‌ تمدنها سر برآورده‌ و رشد مي‌كنند، افكار اعتلا و ارتقا يافته‌ و اديان‌ حفظ مي‌شوند و هدايت ‌انتشار پيدا مي‌كند، از اين‌رو تعجب‌برانگيز نيست‌ كه‌ خداوند(ج) دعوت‌ اسلام‌ را با دعوت‌ به‌سوي‌ خواندن‌ و نوشتن‌ و بيان‌ اين‌ حقيقت‌ كه‌ خواندن‌ و نوشتن‌ دو نشانه‌ بزرگ‌ از نشانه‌ها و آيات‌ وي‌ در خلقش‌ مي‌باشند و از خوان‌ رحمت‌ او فرود آورده‌ شده‌اند، آغاز نموده‌است‌ و محمد پيامبرش‌ ص درحالي‌كه‌ عربي‌ امي‌ است ‌كه‌ نه‌ خواندن‌ را مي‌داند و نه‌ نوشتن‌ را، درحالي‌ به‌ رسالت‌ برانگيخته‌ شده‌ كه ‌معجزه‌ او قرآن‌ است‌؛ قرآني‌ كه‌ خوانده‌ مي‌شود و كتابي‌ كه‌ نوشته‌ مي‌شود و او با اين‌ كتاب‌ به‌زودي‌ امت‌ خويش‌ را از امتي‌ امي‌ و ناخوان‌ به‌ امتي‌ دانشمند و دانا متحول‌ خواهد كرد، امتي‌ كه‌ به‌ تمام‌ فضايل‌ علم‌ و دانش‌ آراسته ‌است‌. چنان‌كه‌ خداوند(ج) در همان‌ حال‌ كه‌ با اين‌ نعمت‌ خويش‌ بر اين‌ امت‌ منت‌ مي‌گذارد، چنين ‌مي‌فرمايد: (‏ هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ‏):  «اوست‌ آن‌ كس‌ كه‌ در ميان‌ قوم‌ بي‌كتاب‌ پيامبري‌ از خودشان‌ را برانگيخت‌ كه‌ آيات‌ او را بر آنان‌ مي‌خواند و پاكيزه‌شان‌ مي‌دارد و به‌ آنان‌ كتاب‌ و حكمت‌ مي‌آموزد و حقا كه‌ در گذشته‌ در گمراهي‌ آشكاري‌ بودند» «جمعه/‌2». در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «اولين‌ چيزي‌ كه‌ خداوند(ج) آفريد قلم‌ بود سپس‌ به‌ او گفت: بنويس‌! و قلم‌ هر چه‌ را كه‌ تا روز قيامت‌ روي‌ مي‌دهد، نوشت‌ پس‌ قلم‌ نزد الله(ج) در ذكر، فوق‌ عرش‌ است‌».
 
سوره علق آيه  5

‏متن آيه : ‏

‏ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«آنچه‌ را كه‌ انسان‌ نمي‌دانست‌ به‌ او آموخت» يعني: خداوند(ج) به‌وسيله‌ قلم ‌اموري‌ را به‌ انسان‌ آموخت‌ كه‌ انسان‌ از آنها هيچ‌ چيز نمي‌دانست‌.
 
سوره علق آيه  6‏متن آيه : ‏‏ كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى ‏
 آيه  7‏متن آيه : ‏‏ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى ‏ 

‏ترجمه : ‏
«حقا كه‌ آدمي‌ همين‌كه‌ خود را بي‌نياز ببيند طغيان‌ مي‌ورزد» يعني: انسان‌ اگر خود را به‌ مال‌ و نيروي‌ خويش‌ توانگر ببيند، از حد مي‌گذرد و بر پروردگارش‌ استكبار و طغيان‌ مي‌ورزد.
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ شده‌است‌ كه‌ ابوجهل‌ به‌ مشركان‌ گفت: آيا محمد در ميان‌ شما چهره‌اش‌ را بر خاك‌ مي‌گذارد؟ گفتند: آري‌! گفت: سوگند به‌ لات‌ وعزي‌ كه‌ اگر ببينم‌ او چنين‌ مي‌كند، گردنش‌ را در زير لگدهاي‌ خود كرده‌ وچهره‌اش‌ را در خاك‌ مي‌لولانم‌! پس‌ خداوند(ج) اين‌ آيات‌ را نازل‌ فرمود: (كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى ‏). يعني: به‌جاي‌ اين‌كه‌ آن‌ انسان‌ طغيانگر، اين‌ مال‌ و نيرومندي‌ را به‌ خداي‌ سبحان‌ نسبت‌ داده‌ و او را در قبال‌ آنها شكر بگزارد، كفران‌ نعمت‌ كرده‌ و سر به‌ طغيان‌ بر مي‌دارد.
 
سوره علق آيه  8

‏متن آيه : ‏

‏ إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى ‏

 

‏ترجمه : ‏
«در حقيقت‌، بازگشت‌ به‌سوي‌ پروردگار توست» نه‌ به‌سوي‌ غير وي‌. پس‌ اي ‌انسان‌ طغيانگر! بدان‌كه‌ پروردگار متعال‌، تو را بر اين‌ امر كه‌ آن‌ مال‌ را از كجا گرد آورده‌ و در چه‌ راهي‌ خرج‌ كرده‌اي‌، محاسبه‌ مي‌كند؟
سپس‌ حق‌ تعالي‌ بعد از بيان‌ طبيعت‌ انسان‌ كافر، نمونه‌اي‌ از طغيان‌ او را ذكر مي‌كند:
 
سوره علق آيه  9‏متن آيه : ‏‏ أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى ‏
آيه  10‏متن آيه : ‏‏ عَبْداً إِذَا صَلَّى ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آيا ديدي» يعني: اي‌ محمد ص! به‌ من‌ خبر بده‌. شايان‌ ذكر است‌ كه ‌«أرأيت‌» در اين‌ آيه‌ و دو آيه‌ ديگر هر سه‌ براي‌ به‌ تعجب‌ واداشتن‌ است‌ و مراد از آن‌، تقبيح‌ و سرزنش‌ مرتكب‌ عملي‌ است‌ كه‌ كارش‌ تعجب‌برانگيز و سرزنش‌بار مي‌باشد. آري‌! به‌ من‌ خبر بده‌ «از آن‌ كس‌ كه‌ باز مي‌داشت‌ بنده‌اي‌ را آن‌گاه‌ كه‌ نماز مي‌گزارد؟» اين‌ اولين‌ نمونه‌ از مظاهر طغيان‌ است‌. چنان‌كه‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ ذكر شد، مراد از كسي‌ كه‌ باز مي‌داشت‌، ابوجهل‌ است‌ و مراد از بنده‌، محمد صاند. روايت‌ شده ‌است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص به‌ بارگاه‌ الهي‌ چنين‌ دعا كردند: «خدايا! اسلام‌ را به‌ عمر، يا به‌ ابوجهل ‌بن‌ هشام‌ عزت‌ بخش‌». پس‌ گويي‌ خداوند(ج) به‌پيامبرش‌ مي‌فرمايد: اي‌ محمد! تو مي‌پنداشتي‌ كه‌ اسلام‌ با ايمان‌ آوردن‌ ابوجهل‌ عزيز مي‌شود در حالي‌ كه‌ او از نماز كه‌ اولين‌ ركن‌ از اركان‌ اسلام‌ است‌، بازمي‌دارد. نقل‌ است‌ كه: لقب‌ ابوجهل‌، ابوالحكم‌ بود پس‌ گفته‌ شد: چگونه‌ اين‌ لقب‌ سزاوار اوست‌ در حالي‌ كه‌ بندگان‌ را از خدمت‌ پروردگارشان‌ بازداشته‌ و آنان‌ را به‌ پرستش‌ جمادي‌ فرامي‌خواند؟ در روايات‌ آمده‌ است‌ كه‌ علي‌ (رض) ‌در مصلي‌ كساني‌ را ديد كه‌ قبل‌ از نماز عيد، نماز نفل‌ مي‌خوانند. فرمود: من ‌نديدم‌ كه‌ رسول ‌خداص قبل‌ از نماز عيد نماز نفل‌ بخوانند. به‌ او گفته ‌شد: چرا آنان‌را از نمازگزاردن‌ بازنمي‌داري‌؟ فرمود: مي‌ترسم‌ كه‌ در تحت‌ اين‌ خطاب‌ حق‌ تعالي‌ داخل‌ شوم: (‏ أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى ‏) ‌: «آيا ديدي‌ كسي‌ را كه‌ بازمي‌داشت ‌بنده‌اي‌ را آن‌گاه‌ كه‌ نماز مي‌گزارد؟». علما مي‌گويند: اين‌ آيه‌ هرچند در مورد ابوجهل‌ نازل‌ شده‌است‌ ولي‌ هر كس‌ كه‌ مردم‌ را از طاعت‌ خداوند(ج) بازدارد، در اين‌ خطاب‌ نازل‌ شده‌ د