ي‌كنند؛ اسلام‌ فقط نماز و روزه‌ وزكات‌... است‌، اما اين‌ كه‌ جهاد و مبارزه‌ نيز از اسلام‌ باشد، خير! در پندار آنها چنين‌ چيزي‌ نيست‌، درحالي‌ كه‌ اين‌ تصور، تصور نادرستي‌ است‌ كه‌ حق‌ تعالي ‌بندگان‌ مؤمن‌ و با تقوايش‌ را از آن‌ برحذر داشته‌ و مي‌فرمايد: «آيا نديدي‌ كساني‌ را كه‌ به‌ آنان‌ گفته‌ شد» فعلا «دست‌ از جنگ‌ نگهداريد و نماز را برپا داريد و زكات‌ بدهيد» ايشان‌ اصحاب‌ پيامبرص بودند كه‌ به‌ ترك‌ جنگ‌ در مكه‌ مأمور شدند، اما در برابر اذيت‌ و آزاري‌ كه‌ از مشركان‌ مي‌ديدند، بي‌تاب‌ گشته‌ و از پيامبرص اجازه ‌مي‌خواستند تا دست‌ به‌ شمشير برده‌ و شر مشركان‌ را از خود بازدارند و نزد آن‌حضرتص رفته‌ مي‌گفتند: هنگامي‌ كه‌ ما مشرك‌ بوديم‌، عزت‌ و شوكتي‌ داشتيم‌، اما چون‌ ايمان‌ آورديم‌، خوار و درمانده‌ شديم‌! پيامبر اكرم‌ص ايشان‌ را به‌ صبر وتحمل‌ فراخوانده‌ و مي‌فرمودند: «به‌ من‌ دستور داده ‌شده‌ تا با گذشت‌ و مدارا عمل‌كنم‌، پس‌ [فعلا] با اينان‌ درگير جنگ‌ نشويد». و ياران‌ پيامبرص به‌ پيروي‌ از دستور ايشان‌، دندان‌ بر روي‌ جگر گذاشته‌ خويشتن‌داري‌ مي‌كردند تا آن‌ كه‌ به ‌مدينه‌ هجرت‌ كردند «ولي‌ همين‌ كه‌» در مدينه‌ «كارزار بر آنان‌ مقرر شد، بناگاه ‌گروهي‌ از آنان‌، از مردم‌ مانند ترس‌ از خدا، يا ترسي‌ سخت‌تر مي‌ترسند» يعني‌: برخي‌از آنان‌ از مردم‌ به‌ مقدار ترسي‌ كه‌ از خدا(ج) دارند مي‌ترسند و برخي‌ حتي‌ از آن‌ هم‌ بيشتر و سخت‌تر بنابراين‌، در مدينه‌ ـ نه‌ از روي‌ شك‌ در دين‌، بلكه‌ از ترس‌مرگ‌ و بيم‌ و هول‌ شديد از كشته‌شدن‌ ـ از جنگ‌ سستي‌ و كندي‌ ورزيدند.
شيخ‌ ابومنصور ماتريدي‌ مي‌گويد: «اين‌ ترس‌، ترسي‌ طبعي‌ است‌ زيرا سرشت ‌انسان‌ بر آن‌ است‌ كه‌ از آنچه‌ بيم‌ هلاكت‌ وي‌ در آن‌ مي‌باشد، غالبا كراهت‌ دارد، پس‌ منشأ ترس‌ مؤمنان‌ از جنگ‌، نفرت‌ از فرمان‌ الهي‌ نيست». بعضي‌ برآنند كه‌آيه‌ كريمه‌ درشأن‌ منافقان‌ است‌ كه‌ قبل‌ از فرضيت‌ جهاد، اسلام‌ آوردند، اما چون ‌جهاد فرض‌ شد، از آن‌ نفرت‌ و كراهت‌ ورزيده‌ و سستي‌ كردند «و گفتند: پروردگارا، چرا بر ما جهاد را مقرر داشتي‌؟ چرا ما را تا مدتي‌ كوتاه‌ مهلت‌ ندادي‌؟» يعني‌: چرا ما را تا مدتي‌ديگر ـ ولو كوتاه‌ ـ مهلت‌ ندادي‌ تا در اين‌ مدت‌ از زندگي‌ دنيا بهره‌مند و برخوردار مي‌شديم‌؟ اين‌ آيه‌ شبيه‌ به‌ آيه‌ ديگري‌ در سوره‌ «محمد» است‌: ﴿و يقول الذين امنوا لو لا...﴾: و كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند مي‌گويند: چرا سوره‌اي‌ ـ درباره‌ جهاد ـ نازل‌ نمي‌شود؟ اما چون‌ سوره‌اي‌ صريح‌ نازل‌ شد و در آن‌ نام‌ جهاد آمد، آنان‌كه‌ در دلهايشان‌ مرضي‌ است‌، مانند كسي‌ كه‌ به‌ حال‌ بيهوشي‌ مرگ‌ افتاده‌ به‌ تو مي‌نگرند، ولي‌ فرمان‌پذيري‌ و سخني‌ شايسته‌ براي‌ آنان‌ بهتر است‌ و چون‌ كار به‌ تصميم‌ كشد، قطعا خير آنان‌ در اين‌است‌ كه‌ با خداوند صادق‌ باشند) «محمد/20». «بگو: بهره‌مندي‌ دنيا اندك‌ است‌» وزودگذر، كه‌ بر صاحبش‌ هرگز نمي‌پايد، ولي‌ پاداش‌ «آخرت‌ براي‌ كسي‌ كه‌ تقوي‌پيشه‌ كند، بهتر است‌. و بر شما به‌اندازه‌ فتيلي‌ هم‌ ستم‌ نخواهد رفت‌» فتيل‌: رشته ‌باريكي‌ در پشت‌ هسته‌ خرما است‌. يعني‌: بر شما در آخرت‌ به ‌اندازه‌ ذره‌ ناچيزي‌ هم‌ ستم‌ نمي‌رود، پس‌ از جهاد رو برنتابيد.
 
 سوره عاديات آيه  1

‏متن آيه : ‏

‏ وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحاً ‏

 

‏ترجمه : ‏
«سوگند به‌ اسبان‌ تيزتك‌ كه‌ نفس‌نفس‌ مي‌زنند» ضبح: نوعي‌ از رفتار و دويدن ‌است‌ و وقتي‌ اسب‌ به‌شدت‌ بدود، گفته‌ مي‌شود: ضبح‌ الفرس‌. فراء مي‌گويد: «ضبح‌، صداي‌ نفس‌نفس‌زدن‌ اسب‌ در هنگام‌ دويدن‌ آن‌ است‌». مراد اسباني‌اند كه‌ يورشگرانه‌ و با خيز و تاخت‌ مجاهدان‌ در راه‌ خدا(ج) را به‌سوي‌ دشمن‌ كافر ستيزه‌گر مي‌برند. به‌ قولي: مراد شتراني‌اند كه‌ حجاج‌ را از عرفه‌ به‌سوي‌ مزدلفه ‌برده‌ و در آنجا ايشان‌ را گرد مي‌آورند. اما قول‌ اول‌ راجح‌ است‌.
از ابن‌عباس‌ رضي‌الله عنهما در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ شده ‌است‌ كه‌ فرمود: رسول‌ خدا ص مجاهداني‌ را سوار بر اسبان‌ به‌ جهاد فرستادند و يك‌ ماه‌ درنگ ‌كردند اما از آنان‌ خبري‌ نرسيد آن‌گاه‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ شد.
	سوره عاديات آيه  2

‏متن آيه : ‏

‏ فَالْمُورِيَاتِ قَدْحاً ‏

 

‏ترجمه : ‏
«و سوگند به‌ اخگرانگيزان» مراد اسباني‌اند كه‌ از برخورد سم‌ و نعل‌ خود به‌ زمينهاي‌ سخت‌ و سنگ‌ و سنگريزه‌، جرقه‌هايي‌ مانند بيرون ‌آوردن‌ آتش‌ از آتش‌زنه‌ برمي‌انگيزند.
 
	سوره عاديات آيه  3

‏متن آيه : ‏

‏ فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحاً ‏

 

‏ترجمه : ‏
«و سوگند به‌ اسبان‌ تكاور در صبحگاهان» يعني: اسباني‌ كه‌ بامدادان‌ بر دشمن ‌حمله‌ مي‌برند.
 
	سوره عاديات آيه  4

‏متن آيه : ‏

‏ فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً ‏

 

‏ترجمه : ‏
«و با آن‌ يورش‌ غباري‌ برانگيزند» نقع: گردوغباري‌ است‌ كه‌ اسبان‌ در هنگام‌ حمله‌ بر دشمن‌ برمي‌انگيزند.
 
	سوره عاديات آيه  5

‏متن آيه : ‏

‏ فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً ‏

 

‏ترجمه : ‏
«پس‌ در آن‌ هجوم‌ در ميانه‌ جمعي‌ درآيند» يعني: آن‌ اسبان‌ با حمله‌ و يورش ‌تكاورانه‌ خود به‌ ميان‌ دشمن‌ درآيند و به‌ اين‌ وسيله‌، قلب‌ دشمن‌ را بشكافند. دليل‌ اين‌كه‌ خداوند(ج) به‌ اسب‌ سوگند خورد اين‌ است‌ كه‌ اسب‌ در دويدن‌ خصوصياتي‌ دارد كه‌ ساير چهارپايان‌ فاقد آنند و نيز از آن‌ روي‌ كه‌ در پيشاني‌ اسب‌ تا روز قيامت‌ خير نوشته‌ شده ‌است‌ چنان‌ كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده ‌است: «الخيل‌ معقود بنواصيها الخير إلي‌ يوم‌ القيامة‌». پس‌ هدف‌ بالا بردن‌ شأن‌ و اهميت‌ اسب‌ در نزد مؤمنان‌ است‌ تا به‌ پرورش‌ آن‌ همت‌ و عنايت‌ گمارند و به‌ قصد جهاد در راه‌ خدا(ج) بر سواري‌ آن‌ تمرين‌ و ممارست‌ نمايند.
 
سوره عاديات آيه  6

‏متن آيه : ‏

‏ إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ ‏
‏ترجمه : ‏
جواب‌ سوگندهاي‌ ياد شده‌ اين‌ است: «هرآينه‌ انسان‌ در برابر پروردگارش‌ سخت‌ ناسپاس‌ است» كنود: كسي‌ است‌ كه‌ بسيار انكارگر و كفران‌كننده‌ نعمت‌ باشد. ظاهرا مراد از انسان‌ در اين‌ آيه‌، جنس‌ انسان‌ است‌ اما اكثر علما برآنند كه‌ مراد از آن‌، انسان‌ كافر مي‌باشد زيرا خداوند(ج) بعد از آن‌ مي‌فرمايد: (‏ أَفَلَا يَعْلَمُ ...): (مگر نمي‌داند كه‌ وقتي‌ آنچه‌ در گورهاست‌ زير و زبر شود؟) در حالي‌كه‌ انسان‌ مؤمن‌ از اين‌ حقايق‌ با خبر است‌. ولي‌ اين‌ گروه‌ از علما احتمال‌ اين‌ امر را كه‌ مراد از آيه ‌جنس‌ انسان‌ باشد، نيز رد نكرده‌اند با ا