 كه‌ در ميان‌ ايمان‌ به‌ خدا(ج) و عمل‌ صالح‌ جمع‌ كرده‌اند، در سودند نه‌ در زيان‌ زيرا كارهاي‌ دنيا آنان‌ را به‌ خود مشغول‌ نساخته‌ و براي‌ آخرت‌ خويش‌ عمل‌كرده‌اند «و» مگر كساني‌ كه‌ «همديگر را به‌ حق‌ سفارش‌ كرده‌اند» همان‌ حقي‌ كه‌ بپاخاستن‌ براي‌ آن‌، شايسته‌ و بايسته‌ است‌ و آن‌ عبارت‌ از: ايمان‌ به‌خداي‌ عزوجل‌ و يگانگي‌ وي‌ و انجام‌ دادن‌ همه‌ چيزهايي‌ است‌ كه‌ حق‌ تعالي ‌مشروع‌ كرده‌ است‌ و اجتناب‌ از همه‌ چيزهايي‌ كه‌ او از آنها نهي‌ كرده ‌است‌ «و» مگر كساني‌ كه‌ «همديگر را سفارش‌ كرده‌اند به‌ صبر» و شكيبايي‌ در خود داري‌ از ارتكاب‌ نافرماني‌هاي‌ خداي‌ عزوجل‌، شكيبايي‌ بر انجام‌ فرايض‌ وي‌ و شكيبايي‌ بر مقدرات‌ دردآور وي‌. پس‌ صبر از خصلت‌هاي‌ حقي‌ است‌ كه‌ مؤمنان‌ صالح‌ بايد يك‌ديگر را به‌ آن‌ سفارش‌ كنند و از آنجا كه‌ صبر نسبت‌ به‌ ديگر خصلت‌هاي ‌نيك‌ شرف‌ بيشتري‌ دارد و درجه‌ آن‌ از آنها بالاتر است‌ و نيز از آنجا كه‌ بسياري‌ از بپاخاستگان‌ براي‌ حق‌، مورد دشمني‌ و تعدي‌ قرار مي‌گيرند پس‌ نياز به‌ صبر و شكيبايي‌، نياز ملموس‌ وارستگان‌ مؤمن‌ مي‌باشد. بنابراين‌، آنها بايد يك‌ديگر را به‌ صبر و شكيبايي‌ نيز توصيه‌ و سفارش‌ نمايند. امام‌ رازي‌: مي‌گويد: «آيه‌ كريمه‌ دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ حق‌ امري‌ است‌ سنگين‌ كه‌ رنجها و محنت‌ها با آن ‌ملازم‌ و همراهند. از اين‌ جهت‌، خداوند(ج) آن‌ را به‌ سفارش‌ يك‌ديگر به‌ صبر پيوسته‌ گردانيد».
اين‌چنين‌ است‌ كه‌ سوره‌ مباركه‌ «عصر»، راه‌ رستگاري‌ و نجات‌ را در چهار چيز خلاصه‌ مي‌كند؛ ايمان‌، عمل‌ صالح‌، توصيه‌ به‌ حق‌ و توصيه‌ به‌ صبر. اما اسفا كه‌ در عصر ما بسياري‌ از مسلمين‌ دو خصلت‌ اخير را ترك‌ نموده‌ و در دو خصلت‌ اول‌ نيز كوتاهي‌ مي‌ورزند.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6818.txt">وجه‌ تسميه:﴿ سوره‌ هُمَزه ﴾</a><a class="text" href="w:text:6819.txt">آيه  1</a><a class="text" href="w:text:6820.txt">آيه  2</a><a class="text" href="w:text:6821.txt"> آيه  3</a><a class="text" href="w:text:6822.txt">آيه  4</a><a class="text" href="w:text:6823.txt">آيه  5</a><a class="text" href="w:text:6824.txt"> آيه  6</a><a class="text" href="w:text:6825.txt">آيه  7</a><a class="text" href="w:text:6826.txt">آيه  8</a><a class="text" href="w:text:6827.txt">آيه  9</a></body></html>﴿ سوره‌ هُمَزه ﴾
مکی‌ است‌ و داراي‌ (9) آيه‌ است‌.
 
وجه‌ تسميه: اين‌ سوره‌ به‌ سبب‌ آن‌ «همزه‌» نام‌ گرفت‌ كه‌ با فرموده‌ حق‌تعالي:(‏ وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ ‏) افتتاح‌ گرديده‌ است‌. همزه: كسي‌ است‌ كه‌ غيبت‌ و عيجويي‌ مردم‌ را نموده‌ و با سخن‌، يا با فعل‌، يا با اشاره‌ به‌ آنان‌ طعنه‌ مي‌زند.
عطاء، كلبي‌ و سدي‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ گفته‌اند: اين‌ سوره‌ درباره ‌اخنس ‌بن‌ شريق‌ نازل‌ شد كه‌ به‌ عيبجويي‌ و غيبت‌ مردم‌ و بويژه‌ رسول ‌اكرم‌ ص مي‌پرداخت‌. ابوحيان‌ مي‌گويد: «اين‌ سوره‌ بنابر اقوالي‌ درباره‌ اخنس‌بن‌شريق‌، يا عاص‌بن‌وائل‌، يا جميل‌بن‌معمر، يا وليدبن‌مغيره‌، يا اميه‌بن‌خلف‌ نازل‌ گرديد. و ممكن‌ است‌ درباره‌ همه‌ آنها نازل‌ شده‌ باشد ولي‌ حكم‌ آن‌ درباره‌ همه‌ كساني‌ كه‌ به‌ اين‌ اوصاف‌ متصف‌ مي‌باشند، عام‌ است‌ زيرا در نزد اهل‌ تحقيق‌ و اصوليان‌ اين ‌يك‌ قاعده‌ عام‌ و كلي‌ است‌ كه: مخصوص‌ بودن‌ سبب‌، با عام‌ بودن‌ لفظ منافي ‌نيست‌.
 
 سوره هُمَزَة آيه  1

‏متن آيه : ‏

‏ وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«واي‌ بر هر بدگوي‌ عيبجويي» يعني: خواري‌، عذاب‌ و نابودي‌ بر هر عيبجويي ‌باد. همزه: كسي‌ است‌ كه‌ رو در روي‌ كسي‌ به‌ وي‌ طعنه‌ مي‌زند اما لمزه‌ كسي‌ است ‌كه‌ در پشت‌ سر غيبت‌ وي‌ را مي‌كند. به‌قولي‌ ديگر: همزه‌ كسي‌ است‌ كه‌ همنشينان ‌خود را با بدزباني‌ آزار مي‌دهد و لمزه‌ كسي‌ است‌ كه‌ مردم‌ را به‌ اشاره‌ چشم‌ و ابرو، يا به‌ اشاره‌ دست‌ و سر طعنه‌ مي‌زند. در حديث‌ شريف‌ آمده ‌است: «شرار عباد الله ‌تعالي‌ المشاؤون‌ بالنميمة‌، المفسدون‌ بين‌ الأحبة: بدترين‌ بندگان‌ خدا(ج)، سخن‌چينان ‌برهم‌ زننده‌ رابطه‌ دوستي‌ در ميان‌ دوستان‌ و عيبجويان‌ اشخاص‌ پاك‌ و بي‌گناه‌اند».
 
	<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:683.txt">آيه  80</a><a class="text" href="w:text:684.txt">آيه  81</a><a class="text" href="w:text:685.txt">آيه  82</a><a class="text" href="w:text:686.txt">آيه  83</a><a class="text" href="w:text:687.txt">آيه  84</a><a class="text" href="w:text:688.txt">آيه  85</a><a class="text" href="w:text:689.txt">آيه  86</a></body></html>سوره هُمَزَة آيه  2

‏متن آيه : ‏

‏ الَّذِي جَمَعَ مَالاً وَعَدَّدَهُ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«همان‌ كه‌ مالي‌ گرد آورد و شماره‌اش‌ كرد» يعني: سبب‌ عيبجويي‌ و طعنه‌ زدن‌آن‌ بدگوي‌ طعنهزن‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ مال‌ گرد آورده‌ خود دلخوش‌، سرمست‌ و مغرور است‌ و مي‌پندارد كه‌ به‌ وسيله‌ اين‌ مال‌ بر ديگران‌ فضل‌ و برتري‌ دارد، از اين‌ جهت‌ ديگران‌ را كوچك‌ و حقير مي‌پندارد.
 
	سوره هُمَزَة آيه  3

‏متن آيه : ‏

‏ يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«مي‌پندارد كه‌ مالش‌ او را جاويد كرده» به‌طوري‌ كه‌ هرگز نمي‌ميرد! پس‌ از بس ‌كه‌ به‌ مال‌ خويش‌ دلخوش‌ و به‌ آن‌ سرمست‌ است‌، نه‌ فكر مرگ‌ به‌ خاطرش‌ خطور مي‌كند و نه‌ به‌ بعد از مرگ‌ مي‌انديشد. به‌قولي: اين‌ آيه‌ تعريض‌ و كنايه‌ از عمل ‌صالح‌ است‌. يعني‌ فقط عمل‌ صالح‌ است‌ كه‌ صاحب‌ خود را در حياتي‌ ابدي ‌جاودان‌ مي‌كند، نه‌ مال‌ و ثروت‌ همچنين‌ علم‌ همراه‌ با عمل‌ است‌ كه‌ صاحب‌ خود را جاودان‌ مي‌كند چنان‌ كه‌ علي(رض) مي‌فرمايد: «مات‌ خزان‌ المال‌ وهم‌ أحياء، والعلماء باقون‌ ما بقي‌ الدهر: گنج‌ سازان‌ مال‌ مردند در حالي‌كه‌ هنوز در قطار زندگان‌ به‌سر مي‌برند اما علما تا آن‌گاه‌ كه‌ روزگار باقي‌ است‌، باقي‌ هستند».
 
	سوره هُمَزَة آيه  4

‏متن آيه : ‏

‏ كَلَّا لَيُنبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«ولي‌ نه» يعني: كار چنان‌ نيست‌ كه‌ آن‌ انسان‌ غافل‌ طعنه‌زن‌ از خود راضي‌ مغرور مي‌پندارد بلكه‌ «قطعا در حطمه‌ افگنده‌ مي‌شود» يعني: او و مالش‌ بي‌شبهه ‌در آتشي‌ افگنده‌ مي‌شود كه‌ همه‌ چيز را در هم‌ مي‌شكند و خرد و خوار مي‌كند.
 
	سوره هُمَزَة آيه  5

‏متن آيه : ‏

‏ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«و تو چه‌ داني‌ كه‌ حطمه‌ چيست‌؟» استفهام‌ براي‌ تفخيم‌، به‌ تعجب‌افگندن‌ و هولناك‌ معرفي‌ كردن آتش‌ جهنم‌ است‌، گويي‌ آتش‌ خردكننده‌ جهنم‌ از مقولاتي ‌است‌ كه‌ عقل‌ آن‌ را درك‌ نمي‌كند.
سپس‌ خود در تفسير حطمه‌ مي‌فرمايد:
 
	سوره هُمَزَة آيه  6

‏متن آيه : ‏

‏ نَارُ ال