َّهِ الْمُوقَدَةُ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«آتش‌ افروخته‌ الهي‌ است» يعني: حطمه‌ آتش‌ فروزان‌ الهي‌ است‌ كه‌ به‌ فرمان‌ خداي‌ سبحان‌ برافروخته‌ شده ‌است‌.
 
سوره هُمَزَة آيه  7

‏متن آيه : ‏

‏ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«آتشي‌ كه‌ بر دلها غالب‌ شود» يعني: حطمه‌ آتشي‌ است‌ كه‌ گرماي‌ سوزان‌ آن‌ به‌ دلها راه‌ مي‌يابد و بر دلها غالب‌ شده‌ و آن‌ را مي‌پوشاند. دلها را به‌ يادآوري‌ مخصوص‌ كرد در حالي‌ كه‌ آتش‌ تمام‌ وجود آنان‌ را در مي‌پوشاند، از آن‌رو كه ‌دل‌ لطيف‌ترين‌ عضو بدن‌ است‌ و با اندك‌ آزاري‌ درد سختي‌ بر آن‌ عارض ‌مي‌شود، يا از آن‌ روي‌ كه‌ دل‌ محل‌ و جايگاه‌ مقاصد انحرافي‌، نيات‌ پليد، اخلاق ‌و منش‌ بد مانند كبر و كوچك‌ شمردن‌ اهل‌ فضل‌ است‌.
	سوره هُمَزَة آيه  8

‏متن آيه : ‏

‏ إِنَّهَا عَلَيْهِم مُّؤْصَدَةٌ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«همانا آن‌ آتش‌ بر آنان‌ تنگاتنگ‌ محيط است» يعني: آتش‌ از همه‌ سو بر دوزخيان ‌فراگير و درهاي‌ آن‌ تماما بر رويشان‌ بسته‌ است‌ پس‌ آنان‌ از همه‌ جهت‌ در تنگناي ‌آن‌ قرار دارند و از آن‌ بيرون‌ آمده‌ نمي‌توانند.
 
	سوره هُمَزَة آيه  9

‏متن آيه : ‏

‏ فِي عَمَدٍ مُّمَدَّدَةٍ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«در ستونهايي‌ بالا بلند» يعني: آنان‌ در احاطه‌ ستونهايي‌ بلند و محكم ‌قرار گرفته‌اند و راه‌ گريزي‌ ندارند. مقاتل‌ مي‌گويد: «درها بر رويشان‌ بسته‌ شده‌، سپس‌ به‌ ميخ‌هاي‌ ستون ‌آسايي‌ از آهن‌ محكم‌ گردانيده‌ شده‌. بنابراين‌، نه‌ دري‌ بر آنان‌ باز مي‌شود و نه‌ نسيمي‌ از آسايش‌ بر آنان‌ مي‌وزد». يا مراد ستونهاي ‌بالا بلندي‌ از آتش‌ است‌.
 <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6829.txt">وجه‌ تسميه:﴿ سوره‌ فیل ﴾</a><a class="text" href="w:text:6830.txt">آيه  1</a><a class="text" href="w:text:6831.txt">آيه  2</a><a class="text" href="w:text:6832.txt">آيه  3</a><a class="text" href="w:text:6833.txt">آيه  4</a><a class="text" href="w:text:6834.txt">آيه  5</a></body></html>﴿ سوره‌ فیل ﴾
مکی‌ است‌ و داراي‌ (5) آيه‌ است‌.
 
وجه‌ تسميه: اين‌ سوره‌ بدان‌ جهت‌ «فيل‌» ناميده‌ شد كه‌ با يادآوري‌ از داستان‌ اصحاب‌ فيل‌ افتتاح‌ شده ‌است‌. داستان‌ اصحاب‌ فيل‌ به‌ اختصار اين‌ است‌كه: در يمن‌ حكمفرمايي‌ بود به‌ نام‌ ابرهه ‌بن‌ صباح‌ اشرم‌ كه‌ از سوي‌ نجاشي‌ پادشاه‌ حبشه‌ منصوب‌ شده‌ بود. آن‌ حكمران‌ كليساي‌ زيبا و بزرگي‌ به‌ نام‌ «قليس‌» در يمن ‌بنا كرد با اين‌ هدف‌ كه‌ مردم‌ را از حج‌ كعبه‌ به‌ سوي‌ آن‌ كليسا برگرداند. پس‌ مرد اعرابي‌اي‌ از قبيله‌ كنانه‌ شبانگاه‌ در آن‌ كليسا مدفوع‌ كرد و آن‌ را ملوث‌ ساخت‌. اين‌ كار، سبب‌ خشم‌ ابرهه‌ گرديد و سوگند خورد كه‌ كعبه‌ را ويران‌ مي‌كند. اما در واقع‌ او با اين‌ بهانه‌ مي‌خواست‌ مكه‌ را فتح‌ نموده‌ و يمن‌ را با شام‌ متصل‌ گرداند و ساحه‌ قلمرو نصرانيت‌ را توسعه‌ دهد.
پس‌ لشكري‌ گران‌ با فيل‌هاي‌ مهيبي‌ آماده‌ كرد و رو به‌ مكه‌ نهاد تا به‌ موضعي‌ به‌ نام‌ «مغمس‌» در نزديكي‌ مكه‌ رسيد. لشكر ابرهه‌ كه‌ به‌ مكه‌ نزديك‌ شد، او به ‌چپاول‌ اموال‌ اعراب‌ فرمان‌ داد و در ميان‌ آن‌ اموال‌ دويست‌ شتر از عبدالمطلب ‌بن ‌هاشم‌ جد رسول‌اكرم‌ ص وجود داشت‌. سپس‌ پيكي‌ را نزد بزرگترين ‌و شريف‌ترين‌ فرد قريش‌ فرستاد. مردم‌، عبدالمطلب‌ را به‌ او معرفي‌ كردند و او پيغام‌ ابرهه‌ به‌ مردم‌ مكه‌ را به‌ عبدالمطلب‌ رسانيد. ابرهه‌ در آن‌ پيغام‌ اعلام‌ كرده‌ بود كه‌ براي‌ جنگ‌ با آنان‌ نيامده ‌است‌ بلكه‌ آمده‌است‌ تا كعبه‌ را ويران‌ كند. عبدالمطلب‌ در پاسخ‌ وي‌ گفت: به‌ خدا سوگند كه‌ نه‌ ما با ابرهه‌ سر جنگ‌ داريم‌ و نه‌ ما را بدين‌ كار نيرو و تواني‌ است‌، اين‌ بيت ‌الحرام‌ الهي‌ و خانه‌ خليل‌ وي ‌ابراهيم‌(ع) است‌ پس‌ اگر خداوند(ج) آن‌ را از هجوم‌ شما باز دارد، اين‌ خانه‌ و حرم‌ اوست‌ و اگر هم‌ راه‌ را بر شما باز كند تا آن‌ را ويران‌ كنيد، او مي‌داند و خانه‌اش‌ زيرا سوگند به‌ ذات‌ او كه‌ ما توان‌ دفاع‌ از خانه‌اش‌ را نداريم‌. نماينده‌ ابرهه‌ گفت: پس‌ بيا با من‌ نزد ابرهه‌ برويم‌. از آن‌ سوي‌ ديگر مكيان‌ كار را بزرگ‌ پنداشته ‌از اين‌ خبر سخت‌ تكان‌ خوردند و قصد نبرد با ابرهه‌ را كردند اما ديدند كه‌ تاب‌ رويارويي‌ با لشكر عظيم‌ وي‌ را ندارند لذا ناگزير به‌ كوه‌ها پناه‌ بردند و ناظر صحنه‌ بودند كه‌ چه‌ روي‌ خواهد داد.
عبدالمطلب‌ نزد ابرهه‌ رفت‌ و او تحت‌ تأثير هيبت‌ و شخصيت‌ وي‌ كه‌ مردي ‌تنومند و نيكومنظر بود، قرار گرفت‌ و از وي‌ خواست‌ كه‌ نياز خويش‌ را بگويد. عبدالمطلب‌ گفت: نياز من‌ اين‌ است‌ كه‌ پادشاه‌ دويست‌ شتري‌ را كه‌ از من‌ گرفته ‌است‌، باز پس‌ دهد. ابرهه‌ تعجب‌ كرد و گفت: چگونه‌ است‌ كه‌ درباره‌ شتران‌ خود با من‌ سخن‌ مي‌گويي‌ اما درباره‌ خانه‌اي‌ كه‌ دين‌ تو و دين‌ پدران‌ توست‌ و من‌ براي‌ ويران‌ كردن‌ آن‌ آمده‌ام‌، هيچ‌ سخني‌ نمي‌گويي‌؟ عبدالمطلب‌ در پاسخ‌ وي‌ گفت: من‌ صاحب‌ اين‌ شتران‌ هستم‌ اما خانه‌ كعبه‌ نيز از خود صاحبي‌ دارد كه‌ يقينا تو را از آن‌ باز خواهد داشت‌. ابرهه‌ گفت: چنين‌ نيست‌، من‌ كعبه‌ را ويران‌ مي‌كنم‌. عبدالمطلب‌ گفت: بسيار خوب‌؛ اين‌ تو و اين‌ هم‌ كعبه‌. سپس‌ از نزد وي‌ بازگشت‌ و آن‌گاه‌ با شماري‌ از افراد قريش‌ به‌ در خانه‌ كعبه‌ آمد و حلقه‌ در را گرفت‌ و به‌ زاري ‌به‌ بارگاه‌ خداوند(ج) دعا كرد كه‌ اين‌ غائله‌ را از كعبه‌ دفع‌ نمايد.
لشكر ابرهه‌ به‌ سوي‌ مكه‌ پيشروي‌ كرد و وارد مكه‌ شد، همراه‌ وي‌ فيل‌ بزرگي‌ به‌نام‌ «محمود» بود كه‌ هرگاه‌ او را به‌ سوي‌ حرم‌ مي‌راندند زانو بر زمين‌ مي‌افگند و جلو نمي‌رفت‌ اما چون‌ روي‌ او را به‌ سوي‌ يمن‌، يا ساير جهات‌ مي‌چرخاندند، به‌ تاخت‌ مي‌دويد.
روز بعد درحالي‌كه‌ عبدالمطلب‌ مشغول‌ دعا بود، مشاهده‌ كرد كه‌ پرندگاني‌ از جانب‌ دريا و از سمت‌ يمن‌ ظاهر شده‌اند و با هر پرنده‌اي‌ سنگريزه‌هايي‌ بود كه‌ آنها را با منقارها و چنگالهاي‌ خويش‌ حمل‌ مي‌كرد. عبدالمطلب‌ گفت: به‌ خدا سوگند كه‌ اين‌ها پرندگاني‌اند عجيب‌ كه‌ نه‌ از سرزمين‌ نجد اند و نه‌ از سرزمين‌ تهامه‌! پس‌آن‌ پرندگان‌ سنگريزه‌ها را بر سر لشكر ابرهه‌ فروريختند به‌ طوري‌كه‌ هيچ‌ سنگي‌ به‌ احدي‌ اصابت‌ نمي‌كرد مگر اين‌كه‌ او را نابود مي‌ساخت‌. لشكر ابرهه‌ فراركنان‌ به‌سوي‌ يمن‌ گريختند، آنها در راه‌ مي‌افتادند و هلاك‌ مي‌شدند. ابرهه‌ خود نيز مورد اصابت‌ يكي‌ از آن‌ سنگها قرار گرفت‌ پس‌ سر انگشتانش‌ يكي‌يكي‌ افتاد و گوشت ‌تنش‌ فرور