ل‌ از اعمال‌ نيكي ‌كه‌ انجام‌ مي‌دهند، رياكاري‌ مي‌كنند تا مردم‌ آنان‌ را بستايند. گفتني‌ است‌ كه‌ حقيقت‌ ريا، طلب‌ منافع‌ دنيا به‌ وسيله‌ عبادت‌ و طلب‌ منزلت‌ در دلهاي‌ مردم‌ است‌. البته‌ پرهيز از ريا دشوار است‌ مگر براي‌ كسي‌ كه‌ به‌ نفس‌ خود رياضت‌ و سختي ‌بچشاند و آن‌ را به‌ اخلاص‌ وا دارد به‌ همين‌ جهت‌ رسول‌ خدا ص در حديث‌ شريف ‌فرموده‌اند: «الرياء أخفي‌ من‌ دبيب‌ النملة ‌السوداء في‌ الليلة‌ المظلمة‌ علي‌ المسح‌ الاسود: ريا پوشيده‌تر از خزيدن‌ موري‌ سياه‌ در شبي‌ تاريك‌ بر پلاس‌ سياهي‌ است‌».
ريا انواعي‌ دارد كه‌ از آن‌ جمله ‌است:
1 ـ نيكو جلوه ‌دادن‌ شخصيت‌ و هيأت‌ خود به‌ قصد حب‌ جاه‌ و ثنا و ستايش‌ مردم‌.
2 ـ پوشيدن‌ جامه‌ كوتاه‌، يا خشن‌ تا به‌ اين‌ وسيله‌ در دنيا و در نظر مردم‌ به‌ هيأت‌ وهيبت‌ زهد درآيد.
3 ـ ريا كردن‌ با گفتار به‌ وسيله‌ اظهار خشم‌ بر اهل‌ دنيا و اظهار تأسف‌ بر آنچه‌ كه ‌از خير و طاعت‌ از او فوت‌ مي‌شود.
4 ـ نشان‌ دادن‌ نماز و صدقه‌ خود به‌ ديگران‌، يا نيكو آراستن‌ نماز در پيش‌ چشم ‌مردم‌.
فرق‌ در ميان‌ منافق‌ و رياكار اين‌ است‌ كه: منافق‌ آشكار كننده‌ ايمان‌ و پنهان‌ كننده‌ كفر است‌ در حالي‌كه‌ رياكار: آشكار كننده‌ خشوعي‌ است‌ كه‌ در قلب‌ وي ‌وجود ندارد؛ تا كسي‌ كه‌ اين‌ خشوع‌ ظاهري‌ او را مي‌بيند، او را متدين‌ و خداترس ‌بپندارد و در حقش‌ ارادتي‌ به‌هم‌ رساند. علما گفته‌اند: نشان‌ دادن‌ عمل‌ نيك‌ به ‌ديگران‌ اگر با هدف‌ برانگيختنشان‌ به‌ پيروي‌ از خود، يا به‌ انگيزه‌ نفي‌ تهمت‌ از خود باشد، باكي‌ ندارد.
 
	سوره ماعون آيه  7

‏متن آيه : ‏

‏ وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ‏

 

‏ترجمه : ‏
«و آنان‌ كه‌ ماعون‌ را باز مي‌دارند» ماعون: نام‌ چيزهايي‌ است‌ كه‌ مردم‌ به‌يك‌ديگر عاريت‌ مي‌دهند، از قبيل‌ بيل‌، كلنگ‌، دلو، ديگ‌، آب‌، نمك‌ و آتش ‌كه‌ عادتا از كسي‌ بازداشته‌ نمي‌شود و غني‌ و فقير هر دو ـ در غالب‌ حالات ‌آنها را مي‌طلبند و بر درخواست‌ كننده‌ آنها نيز هيچ‌ سرزنشي‌ متوجه‌ نمي‌شود بلكه ‌بازدارنده‌ آن‌ مورد ملامت‌ و سرزنش‌ است‌ چنان‌ كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده ‌است: «سه‌ چيز بازداشته‌ نمي‌شوند: آب‌، آتش‌ و نمك‌». از همين‌ باب‌ است‌ اين‌كه ‌همسايه‌ات‌ از تنورت‌ ناني‌ طلب‌ كند، يا روز و نصف‌ روزي‌ كالاي‌ خود را نزدت ‌بگذارد.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6850.txt">وجه‌ تسميه:﴿ سوره‌ کوثر ﴾</a><a class="text" href="w:text:6851.txt">آيه  1</a><a class="text" href="w:text:6852.txt">آيه  2</a><a class="text" href="w:text:6853.txt">آيه  3</a></body></html>آيه  82
‏متن آيه : ‏
‏ أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفاً كَثِيراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آيا در» آيات‌ «قرآن‌ نمي‌انديشند؟» يعني‌: آيا از قرآن‌ روي‌ برتافته‌ و در معاني‌ و مباني‌ آن‌ تأمل‌ و انديشه‌ نمي‌كنند تا به‌ هدف‌ و مرام‌ قرآن‌ پي‌ ببرند؟ بي‌شك‌ اگر آنان‌ ـ چنان‌كه‌ بايد ـ در آن‌ انديشه‌ و تعمق‌ نمايند، به‌ اين‌ حقيقت‌ مي‌رسند كه‌ در قرآن‌ هيچ‌ اختلاف‌، ناهماهنگي‌ و تعارضي‌ نيست‌ و قطعا در آن‌صورت‌، معناي‌ اين‌ فرموده‌ حق‌ تعالي‌ را كه‌: (همه‌ از جانب‌ خداست) «آيه/‌78»، واين‌ فرموده‌ وي‌: (و آنچه‌ از بدي‌ به‌ تو مي‌رسد، از خود توست) «آيه/‌79»، را مي‌فهمند «و اگر» قرآن‌ «از جانب‌ غير خدا مي‌بود» چنان‌كه‌ كفار مي‌پندارند «قطعا در آن‌ اختلاف‌ بسياري‌ مي‌يافتند» و در آن‌ تفاوت‌ و تناقض‌ فاحش‌ و عدم‌ انطباق‌ با واقع‌ را ملاحظه‌ مي‌كردند زيرا اين‌ عوارض‌ از خصوصيات‌ كلام‌ بشر است‌، بويژه‌ هنگامي‌ كه‌ سخن‌ بشر طولاني‌ شود و گوينده‌اش‌ از امور غيبي‌ خبر دهد؛ قطعا اندك‌ بررسي‌اي‌ در سخنان‌ وي‌ نشان‌ خواهد داد كه‌ درستي‌ و مطابقت‌ با واقع‌، به‌ندرت‌ در آن‌ مشاهده‌ مي‌شود، درحالي‌كه‌ معاني‌ قرآن‌ كريم‌ در همه‌ امور ـ چون ‌توحيد، حلال‌ و حرام‌، خبر دادن‌ از غيب‌... ـ بعضا مكمل‌ و مؤيد بعضي ‌ديگرند. يا معني‌ اين‌ است‌: اگر قرآن‌ از نزد غير خدا(ج) مي‌بود، قطعا آنها از نظر بلاغت‌ و بيان‌ معاني‌، در آن ‌تفاوت‌هاي‌ آشكاري‌ مي‌ديدند.
علما با اين‌ آيه‌ در رد سخن‌ برخي‌ از فرقه‌ها استدلال‌ كرده‌اند كه‌ مي‌گويند: «فهم‌ معناي‌ قرآن‌ جز به‌ تفسير پيامبرص و امام‌ ممكن‌ نيست».
آن‌گاه‌ حق‌ تعالي‌ قضيه‌ مهم‌ ديگري‌ را در موضوع‌ جهاد مطرح‌ مي‌كند كه‌ به‌ جنگ ‌شايعه‌ها و جنگ ‌رواني‌ ارتباط دارد و راه‌ درمان‌ آن‌ را نيز بيان‌ مي‌نمايد:
 
﴿ سوره‌ کوثر ﴾
مکی‌ است‌ و داراي‌ (3) آيه‌ است‌.
 
اين‌ سوره‌ به‌ قول‌ مشهور و قول‌ جمهور مفسران‌، مكي‌ است‌. اما حسن‌، عكرمه ‌و قتاده‌ گفته‌اند كه‌ سوره‌ كوثر مدني‌ است‌ و رأي‌ ابن‌كثير نيز همين‌ است‌.
وجه‌ تسميه: اين‌ سوره‌ بدان‌ جهت‌ «كوثر» نام‌ گرفت‌ كه‌ با آيه:‏( إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ ‏) افتتاح‌ شده ‌است‌. تفسير «كوثر» در حديث‌ شريف‌ ذيل‌ به‌ روايت‌انس‌بن‌مالك‌(رض) چنين‌ بيان‌ شده‌ است: «رسول‌ خدا ص به‌ خواب‌ سبكي‌ فرو رفته‌ بودند سپس‌ تبسم‌كنان‌ سرشان‌ را از خواب‌ برداشتند و خطاب‌ به‌ اصحاب‌ گفتند: آيا مي‌دانيد كه‌ دليل‌ تبسمم‌ چه‌ بود؟ يا اصحاب‌ از ايشان‌ دليل‌ تبسمشان‌ را پرسيدند. فرمودند: همينك‌ بر من‌ سوره‌اي‌ نازل‌ شد. سپس‌ به‌ تلاوت‌ آن‌ پرداختند تا سوره‌ را ختم‌ نمودند. سپس‌ از اصحاب‌ خود پرسيدند: آيا مي‌دانيد كه ‌كوثر چيست‌؟ اصحاب‌ گفتند: خدا(ج) و رسولش‌ داناترند. فرمودند: كوثر نهري ‌است‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ در بهشت‌ به‌ من‌ عطا كرده ‌است‌ و بر آن‌ خيري‌ است ‌بسيار، امتم‌ در روز قيامت‌ بر آن‌ وارد مي‌شوند و ظروف‌ آن‌ به‌ شماره‌ ستارگان ‌است‌ پس‌ بنده‌اي‌ از آن‌ ربوده‌ مي‌شود و من‌ مي‌گويم: پروردگارا! آخر او از امت ‌من‌ است‌. اما به‌ من‌ مي‌گويند: تو نمي‌داني‌ كه‌ آنان‌ بعد از تو چه‌ پديد آوردند؟».
ابن‌ابي‌ حاتم‌ از سدي‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ سوره‌ روايت‌ كرده‌است‌ كه‌ گفت: قريش‌ به‌ كسي‌ كه‌ پسرانش‌ مي‌مرد، مي‌گفتند: فلان‌ بي‌سرانجام‌ و بلاعقب‌ است‌! پس‌ چون‌ قاسم‌، يا ابراهيم‌ فرزند رسول‌ خدا ص درگذشت‌، عاصي‌بن‌وائل‌ گفت: «بتر محمد: محمد بلاعقب‌ گرديد». سپس‌ اين‌ سوره‌ در رد سخنشان‌ نازل‌ گرديد. و در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آن‌ روايات‌ ديگري‌ نيز نقل‌ شده ‌است‌ اما مفاد همه‌ آنها اين‌است‌ كه‌ مشركان‌ رسول‌ اكرم‌ ص و پيروانشان‌ را ضعيف‌ و حقير مي‌شمردند و به ‌مرگ‌ اولاد ذكور