ي‌ را به‌خطا بكشد، بر اوست‌ كه‌ برده‌ مؤمني‌ را آزاد كند» يعني‌: بايد غلام‌ يا كنيز مؤمني‌ را به‌ كفاره‌ اين‌ قتل‌ خطا آزاد نمايد. حكمت‌ در آزاد كردن‌ برده‌ مؤمن‌ در اين‌ مورد اين‌ است‌ كه‌: چون‌ او شخص‌ مؤمني‌ را از قطار زندگان‌ خارج ‌ساخته‌، لذا بر او لازم‌ است‌ تا جان‌ مؤمن‌ ديگري‌ مانند وي‌ را درقطار اشخاص‌ آزاد در آورد زيرا آزادسازي‌اش‌ از قيد بردگي‌، همچون ‌زنده‌كردن‌ وي‌ است‌. اين‌ واجب‌ اول‌ بر عهده‌ وي‌ ميباشد؛ «و» واجب‌ دوم‌ اين‌است‌ كه‌: «به‌ اهل‌ او ديه‌ پرداخت‌ كند» ديه‌: مالي‌ است‌ كه‌ به ‌عنوان‌ خون‌بهاي‌مقتول‌ به‌ ورثه‌ وي‌ داده‌ مي‌شود تا آن‌ را همچون‌ ميراث‌ ميان‌ خود تقسيم‌ نمايند. مراد از (اهل)، ورثه‌ مقتول‌ است‌.
تفاصيل‌ احكام‌ ديه‌ در سنت‌ پاك‌ رسول‌ خداص تبيين‌ شده‌ و فقها احكام‌ آن‌ را تدوين‌ كرده‌اند.
در نزد احناف‌، جنس‌ ديه‌ به‌حسب‌ پول‌ رايج‌ هر سرزمين‌ چنين‌ سنجيده‌ مي‌شود: براي‌ دارندگان‌ طلا هزار دينار، براي‌ دارندگان‌ نقره‌ ده‌هزار درهم‌ و براي ‌دارندگان‌ شتر، صد شتر. قابل‌ ذكر است‌ كه‌ ديه‌ در قتل‌ خطا بر «عاقله‌ قاتل» لازم‌ مي‌گردد نه‌ بر خود وي‌. و «عاقله» در نزد علماي‌ حجاز، نزديكان‌ قاتل‌ از جهت ‌پدري‌ وي‌ ـ يعني‌ عصبه‌ وي‌ هستند ـ ولي‌ در نزد احناف‌، «عاقله» كسان‌ و نزديكان‌ ثبت‌ شده‌ در ديوان‌ (ثبت‌ احوال) قاتل‌اند، آن‌گونه‌ كه‌ عمر(رض) اين‌ ديوان‌ را تنظيم‌ نموده‌ است‌. و اگر عاقله‌ از پرداخت‌ ديه‌ ناتوان‌ شد، ديه‌ مقتول‌ از بيت‌المال‌ عمومي‌ (خزانه‌ دولت) پرداخت‌ مي‌شود.
«مگر اين‌ كه‌ آنان‌ صدقه‌ كنند» يعني‌: پرداخت‌ ديه‌ به‌ هر حال‌ براي‌ ورثه‌ مقتول ‌واجب‌ است‌، مگر اين‌ كه‌ آنان‌ اين‌ ديه‌ را بر خانواده‌ قاتل‌ ببخشند. ملاحظه ‌مي‌كنيم‌ كه‌ آيه‌ كريمه‌ اين‌ بخشش‌ را ـ به‌جهت‌ ترغيب‌ و برانگيختن‌ مؤمنان‌ برپرداخت‌ آن‌ ـ صدقه‌ ناميد «پس‌ اگر مقتول‌ از گروهي‌ است‌ كه‌ دشمنان‌ شمايند» يعني‌ اگر مقتول‌ منسوب‌ به‌ كفار حربي‌ است‌ «در حالي ‌كه‌ خود وي‌ مؤمن‌ است‌» يعني‌: خود مقتول‌ مؤمن‌ است‌ «قاتل‌ بايد بنده‌ مؤمني‌ را آزاد كند» بنابراين‌، اگرمسلماني‌، مسلمان‌ ديگري‌ را مي‌كشد كه‌ در بلاد كفار است‌ و از آنان‌ بوده‌، اما مسلمان‌ شده‌ ولي‌ هجرت‌ نكرده‌، هيچ‌ ديه‌اي‌ بر قاتل‌ وي‌ نيست‌، بلكه‌ قاتل‌ فقط بايد برده‌ مؤمني‌ را آزاد كند و ديه‌ از ذمه‌ عاقله‌ وي‌ ساقط است‌ زيرا كسي‌ كه‌ ايمان‌آورده‌ اما هجرت‌ نكرده‌، حرمت‌ و كرامت‌ وي‌ نسبت‌ به‌ مؤمني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ و هجرت‌ كرده‌، كمتر است‌ «و اگر» مؤمن‌ مقتول‌ «از قومي‌ باشد كه‌» كافرند و اما «ميان‌ شما و ميان‌ آنان‌ پيماني‌ است‌» موقتي‌ يا دائمي‌ «پس‌ بايد به‌ خانواده‌ وي‌ ديه‌ پرداخت‌ نمايد» يعني‌: عاقله‌ قاتل‌ اين‌ فرد مؤمن‌، بايد به‌ ورثه‌ آن‌ مقتول‌ كه‌ از اهل‌ذمه‌، يا از هم‌پيمانان‌ مسلمين‌ هستند، ديه‌ بپردازند «و» قاتل‌ وي‌ بايد «برده‌ مؤمني ‌را» نيز «آزاد نمايد» چنان‌كه‌ گذشت‌ «و هر كس‌ بنده‌اي‌ نيافت‌» يا مال‌ وي‌ براي‌ خريدن‌ برده‌ گنجايش‌ نداشت‌ «بر اوست‌ كه‌ دو ماه‌ پياپي‌ روزه‌ بگيرد» به ‌طوري‌ كه ‌هيچ‌ روزي‌ از ايام‌ اين‌ دو ماه‌ را نخورد و اگر روزي‌ از روزهاي‌ اين‌ دو ماه‌ راخورد، بايد همه‌ اين‌ دو ماه‌ را باز از سر، روزه‌ بگيرد. اما خوردن‌ روزه‌ به‌سبب ‌وجود عذري‌ چون‌ حيض‌ (عادت‌ ماهانه‌ زنان) و مانند آن‌، موجب‌ ازسرگرفتن ‌روزه‌ نيست‌. ولي‌ در خوردن‌ به‌سبب‌ عارض‌شدن‌ بيماري‌، ميان‌ فقها اختلاف ‌است‌، كه‌ رأي‌ امام‌ ابوحنيفه‌، از سرگرفتن‌ روزه‌ مي‌باشد.
اين‌ كفاره‌ «به‌ عنوان‌ توبه‌» قاتل‌ مشروع‌ شده‌ «است‌ از جانب‌ الله» به‌ عنوان‌ رحمتي‌ از سوي‌ وي‌ «و خداوند داناي‌ حكيم‌ است‌» داناست؛ چون‌ در هر موردي‌ به ‌حكم‌ مقرر آن‌ فرمان‌ مي‌دهد، حكيم‌ است؛ چون‌ از روي‌ حكمت‌ اوامرش‌ را مشروع‌ مي‌گرداند. تعبير قرآني‌: (فمن‌ لم‌ يجد: هركس‌ برده‌اي‌ نيافت)، مظهري‌ از مظاهر اعجاز قرآني‌ است‌ زيرا اين‌ حقيقت‌ را مي‌رساند كه‌ بيان‌ قرآن‌ از نظر دقت‌ چنان‌ بالاست‌ كه‌ همه‌ زمان‌ و مكان‌ را مي‌گنجايد زيرا مفهوم‌ آن‌، هم‌ شامل‌ عدم ‌توانايي‌ مالي‌ شخص‌ در خريدن‌ برده‌ مي‌شود و هم‌ شامل‌ نبودن‌ برده‌ ـ همچون ‌عصر و زمان‌ ما.
	آيه  56
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏سپس بعد از مرگِ ( نفس سركش ) ، شما را برانگيختيم و ( بيداري بخشيديم ) تا اين كه سپاسگزاري كنيد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« بَعَثْنَاكُمْ » : شما را بيدار و هوشيار كرديم . شما را زنده كرديم . « مَوْتِ » : غفلت و جهالت . مرگ .‏
 
آيه  57
‏متن آيه : ‏
‏ وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و ( از جمله نيكيهائي كه در حق شما روا داشتيم ، اين كه ) ابر را چون سايهباني ، بالاي سرتان نگاه داشتيم و براي شما ترنجبين و بلدرچين فرستاديم ( و گفتيم : ) از چيزهاي پاكي بخوريد كه روزي شما كردهايم .  ( ولي ايشان كفران نعمت كردند و ناسپاسي ورزيدند ) و بر ما ستم نكردند ، بلكه بر خود ستم نمودند .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« ظَلَّلْنَا » : سايهبان كرديم . « الْغَمَامَ » : ابر . « الْمَنَّ » : ترنجبين . گزنگبين . « الْسَّلْوَيا » : پرنده بلدرچين . سُماني .‏
 <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6973.txt">آيه  58</a><a class="text" href="w:text:6974.txt">آيه  59</a><a class="text" href="w:text:6975.txt">آيه  60</a><a class="text" href="w:text:6976.txt">آيه  61</a></body></html>آيه  58
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُواْ هَذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُواْ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَقُولُواْ حِطَّةٌ نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و ( به ياد آوريد ) آن گاه را كه گفتيم : به اين شهر ( بزرگي كه پيغمبرتان موسي برايتان نام برده است ) وارد شويد و هرگونه كه ميخواهيد و هر چه كه لازم داريد فراوان و آسوده بخوريد و از دروازه ( آن شهر ) با خشوع و خضوع وارد شويد و بگوئيد : خدايا ! از گناهان ما درگذر ، تا گناهان شما را بيامرزيم . ما به نيكوكاران ( از عفو و مغفرت ) فزونتر ميبخشيم .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« الْقَرْيَةَ » : شهر . برخي آن را بيتالمقدّس ، و برخي اريحا ميدانند . ولي قرآن نام شهر را مشخص نفرموده است . « حَيْثُ » : هرگونه . هرجا . « رَ