ز . واژه ( وُسْطَي ) به معني وسط و گزيده و بهترين آمده است . دانشمندان اسلامي هر يك از نمازها را ( الصَّلاةِ الْوُسْطَي ) دانستهاند ، وليكن ارجح اقوال دالّ بر نماز عصر است . « قَانِتِينَ » : خاشعين . فروتنانه و متواضعانه . حال ضمير ( و ) در فعل ( قُومُوا ) است . از مصدر ( قُنُوت ) به معني بريدن از امور جهان و پرداختن به مناجات يزدان و اشتغال به ذكر و دعاي خداوند منّان است .‏
 
آيه  239
‏متن آيه : ‏
‏ فَإنْ خِفْتُمْ فَرِجَالاً أَوْ رُكْبَاناً فَإِذَا أَمِنتُمْ فَاذْكُرُواْ اللّهَ كَمَا عَلَّمَكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و اگر ( به خاطر جنگ يا خطر ديگري ) ترسيديد ( و نتوانستيد با خشوع و خضوع لازم به نماز بايستيد ، نماز را ترك نكنيد ، بلكه آن را ) در حال پياده يا سواره انجام دهيد . امّا هنگامي كه امنيّت خود را باز يافتيد ( نماز را به صورت معمولي و به تمام و كمال به جاي آوريد و ) برابر آن چيزهائي كه نميدانستيد و خدا به شما آموخت ، خداي را ياد كنيد ( و به عبادت و نيايش بپردازيد ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« رِجَالاً » : جمع راجل ، پيادگان . « رُكْبَاناً » : جمع راكب ، سواران .  ( رِجَالاً وَ رُكْبَاناً ) حال ضمير ( و ) در جواب شرط محذوف است كه تقدير آن چنين است : فَإِنْ خِفْتُمْ فَصَلُّوا رَاجِلِينَ أَوْ رَاكِبِينَ . « كَمَا » : همان گونه كه .‏
 
آيه  240
‏متن آيه : ‏
‏ وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجاً وَصِيَّةً لِّأَزْوَاجِهِم مَّتَاعاً إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِي مَا فَعَلْنَ فِيَ أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعْرُوفٍ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و كساني كه از شما در آستانه مرگ قرار ميگيرند و همسراني را از خود به جاي ميگذارند ،  ( فرمان خدا اين است كه ) بايد براي همسران خود وصيّت كنند كه تا يك سال آنان را ( با پرداخت هزينه زندگي ) بهرهمند سازند ، به شرط اين كه آنان ( خودشان از خانه شوهر ) بيرون نروند ، پس اگر بيرون روند هر كار پسنديدهاي كه نسبت به خود انجام دهند ( از قبيل ازدواج مجدّد ) گناهي بر شما نيست ، و خداوند توانا و حكيم است .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« وَصِيَّةً » : توصيه ، سفارش ، مفعول مطلق يا مفعولٌبه فعل محذوفي است و تقدير آن چنين است : يُوصُونَ وَصِيَّةً . يا اين كه : كَتَبَ اللهُ عَلَيْهِمْ وَصِيَّةً . « مَتَاعاً » : مفعولٌبه فعل محذوف ( يُوصُونَ ) يا ( وَصِيَّةً ) است كه به معني ( تَوْصِيَةً ) ميباشد . « غَيْرَ إِخْرَاجٍ » : بدل ( مَتَاعاً ) ، يا حال ( ألَّذِينَ ) يا ( أَزْوَاجاً ) ، و يا منصوب به نزع خافض ميتواند باشد . آيه ( 234 ) حق واجبي است كه گزير و گريزي از آن نيست ، و اين آيه بيانگر حقي است كه زن در استفاده و عدم استفاده از آن آزاد است .‏
 
آيه  241
‏متن آيه : ‏
‏ وَلِلْمُطَلَّقَاتِ مَتَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و براي زنان مطلّقه ، هديّه مناسبي است ( كه از طرف شوهر پرداخت ميگردد و ) اين حقي است بر مردان پرهيزگار .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« حَقّاً » : مفعول مطلق فعل محذوفي است . تقدير آن چنين است : حَقَّ ذلِكَ حَقّاً . با توجه به احكام گذشته ، زنان مطلّقه چهارگروهند : الف - زن مطلّقهاي كه با او آميزش جنسي شده است و مهريّهاي براي وي معلوم گشته است . چنين زني ، عدّه نگاه ميدارد و مهريّه خود را به تمام و كمال دريافت مينمايد . ب - زن مطلّقهاي كه با او آميزش جنسي شده است و مهريّهاي براي وي معلوم نگشته است . چنين زني ، عدّه نگاه ميدارد و مهريّهاي مثل مهريّه خويشاوندان و زنان خانواده خويش دريافت مينمايد . يعني مهرالمثل بدو تعلق ميگيرد . ج - زن مطلّقهاي كه با او آميزش جنسي نشده است و مهريّه براي او معلوم گشته است . چنين زني نصف مهريّه خود را دريافت ميدارد و عدّهاي ندارد . د - زن مطلّقهاي كه با او آميزش جنسي نشده است و مهريّهاي هم براي او معلوم نگشته است . چنين زني وجوباً حق متاع به اندازه قدرت مالي شوهر دريافت ميدارد ، و عدّهاي ندارد . يادآوري : دادن حق متاع به زنان بندهاي [ « الف » و « ب » و « ج » ] مستحبّ است ، ليكن پرداخت آن به زنان گروه [د] واجب است . [نگا : تفسير مراغي ، جزء دوم ، صفحه 197 و 205 . تفسير المصحف الميسّر ، صفحه 48] .‏
 

آيه  242
‏متن آيه : ‏
‏ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏خداوند اين چنين آيات خود را براي شما شرح ميدهد تا اين كه ( درباره احكام الهي و همه پديدههاي جهان ) بينديشيد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« كَذَالِكَ » : بدينسان . با چنين بيانات خردپسندانه و قوانين خيرخواهانه .‏
 آيه  243
‏متن آيه : ‏
‏ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏آيا آگاهي ( از داستان شگفت ) كساني كه از خانههاي خويش ، در حالي كه هزاران نفر بودند ، از ترس مرگ بيرون رفتند ( و سستي نمودند و از جهاد با دشمن سر باز زدند ؟ ) پس خداوند بديشان گفت : بميريد .  ( يعني خداوند عوامل مرگ آنان را فراهم ساخت و با چيرهشدن دشمن بر ايشان ، گرفتار كشتن و ذلّت و خواري شدند ) سپس خداوند آنان را ( با آگاهي و بيداري و پيكار قهرمانانه افرادي از ايشان ) زنده كرد .  ( مگر نه اين است كه پذيرش ظلم و جور ، مرگ ملّتها است ؟ ! و هرگاه گروهي از ايشان از غفلت خويش بيدار شدند و بپاخاستند ، خود و ديگران را با جبران مافات از نو زندگي و حيات ميبخشند ؟ ! و چنين زندگي بزرگوارانهاي پس از زندگي ذلّتبار ، نعمت سترگي است و از فضل خدا است و ) بيگمان خداوند فضل خويش را شامل مردم ميسازد ( فضلي كه موجب شكر و سپاس است ) وليكن بيشتر مردم شكرگزاري نميكنند .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« أَلَمْ تَرَإِلي ؟ » : آيا آگاهي از ؟ مگر نميداني كه ؟ . مخاطب پيغمبر است و مراد ملّت او ، و هدفِ پرسش تحريك آنان براي آگاهي از اين چنين كساني و پندگيري از كار ايشان است . « الَّذِينَ خَرَجُوا » : كساني كه بيرون رفتند . خداوند نژاد و شماره و سرزمين چنين كساني را روشن نفرموده است ، و چه بسا تنها جنبه ضربالمثل داشته باشد و براي پند و اندرز بوده و اصلاً داستاني در ميان نباشد . « أُلُوفٌ » : جمع أَلْف ، هزاران . « حَذَرَ » : از ترس . مفعولٌله است . « مُوتُوا . . . أَحْيَاهُمْ » : مراد از موت و حيات ، نابودي دستهاي و ماندگاري دستهاي است ، و اين كه زندگي شجاعانه و بزرگوارانه حيات است ، و زندگي ترسويانه و پستانه ، مرگ بشمار است . پس در اينجا سخن از موت و حيات معنوي است ( نگا : بقره / 56 ، أنعام / 122 ، انفال / 24 ) .‏
 

آيه  111
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَن يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّمَا يَكْسِبُهُ عَلَى نَفْسِهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و 