 كه بدان متذكّر و متّعظ شده بودند ( و آزمون ناداري و بيماري كارگر نيفتاد ، آزمون ديگري جهت بيداري ايشان به كار برديم و ) درهاي همه چيز ( از نعمتها ) را به رويشان گشوديم تا آن گاه كه ( كاملاً در فراخي نعمت غوطه‌ور شدند و ) بدانچه بديشان داده شد ، شاد و مسرور گشتند ( و باده ثروت و قدرت ايشان را گرفت و سرمست و مغرور شدند و ناشكري كردند و ) ما به ناگاه ايشان را بگرفتيم ( و به عذاب خود مبتلا كرديم ) و آنان مأيوس و متحيّر ماندند ( و به سوي نجات راه نبردند ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« مَا ذُكِّرُوا بِهِ » : آنچه بدان پند و اندرز داده شدند كه بَأْسَآء در اموال و ضَرَّآء در ابدان بود . « مُبْلِسُونَ » : نااميدان و سرگشتگان و غمگينان .‏
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:7879.txt">آيه  45</a><a class="text" href="w:text:7880.txt">آيه  46</a><a class="text" href="w:text:7881.txt">آيه  47</a><a class="text" href="w:text:7882.txt">آيه  48</a><a class="text" href="w:text:7883.txt">آيه  49</a><a class="text" href="w:text:7884.txt">آيه  50</a><a class="text" href="w:text:7885.txt">آيه  51</a><a class="text" href="w:text:7886.txt">آيه  52</a></body></html>آيه  45
‏متن آيه : ‏
‏ فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( بدين ترتيب ) نسل ستمكاران ريشه‌كن شد ، و ستايش تنها پروردگار جهانيان را سزا است ( كه با نقمت و نعمت مردمان را تربيت مي‌كند ، و روي زمين را از فساد ظالمان پاك مي‌سازد ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« دَابِرُ » : تابع . خلف . قطْعِ دابر ، كنايه از ريشه‌كن كردن است .‏
 
آيه  171
‏متن آيه : ‏
‏ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلاَ تَقُولُواْ ثَلاَثَةٌ انتَهُواْ خَيْراً لَّكُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَات وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اي‌ اهل‌ كتاب‌! در دين‌ خود غلو نكنيد» غلو: افراط و درگذشتن‌ از حد است‌. مراد، غلو نصاري‌ درباره‌ عيسي‌(ع) است‌ ـ تا بدانجا كه‌ او را به‌ خدايي‌ گرفتند. درحديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص فرمودند: «در مدح‌ و ستايش‌ من‌ مبالغه ‌نكنيد چنان‌كه‌ نصاري‌ درباره‌ عيسي‌بن‌ مريم‌ مبالغه‌ كردند زيرا جز اين‌ نيست‌ كه‌ من ‌بنده‌ خدا هستم‌ پس‌ بگوييد: محمد بنده‌ خدا و رسول‌ وي». در مقابل‌ افراط نصاري‌ در تقديس‌ عيسي‌، تفريط يهود در دشمني‌ و اهانت‌ به‌ وي‌ است‌ تا بدانجا كه‌ به‌ او ـ پناه‌ برخدا ـ نسبت‌ حرامزادگي‌ دادند. گفتني‌ است‌ كه‌ غلو دري ‌فراخ‌ دارد و شامل‌ امور بسياري‌ مي‌شود؛ از عقايد گرفته‌ تا عبادات‌ و غيره‌ «و» اي ‌اهل‌ كتاب‌! «بر الله جز حق‌ را نگوييد» يعني‌: حق‌ تعالي‌ را جز به‌ صفات‌ عليا و اسماي‌ حسناي‌ وي‌ و جز به‌ آنچه‌ كه‌ سزاوار وي‌ است‌ از حق‌ وصف‌ نكنيد پس‌براي‌ او زن‌ و فرزند قرار ندهيد چنان‌كه‌ يهود گفتند: عزير پسر خداست‌ و نصاري‌گفتند: مسيح‌ پسر خداست‌. قطعا چنين‌ باورهاي‌ ناروايي‌ در مورد پروردگارسبحان‌، تجاوز از حق‌ و حقيقت‌ است‌ «جز اين‌ نيست‌ كه‌ مسيح‌ ـ عيسي‌بن‌مريم‌ ـ پيامبر خداست‌» پس‌ او نه‌ فرزند خداي‌ سبحان‌ است‌ و نه‌ پروردگار بلكه ‌پيامبري‌ است‌ همچون‌ ساير پيامبران‌. ابن‌ منظور در لغت‌نامه‌ «لسان‌العرب» درباره ‌وجه ‌تسميه‌ مسيح‌ چند وجه‌ ياد كرده‌است‌، ازجمله‌ اين‌ كه‌: چون‌ عيسي‌(ع) بيماران ‌اكمه‌ و ابرص‌ را با مسح‌ كردن‌ بدن‌ آنها به ‌اذن‌ الهي‌ شفا مي‌بخشيد؛ او را مسيح ‌ناميدند. يادآور مي‌شويم‌ كه‌ كلمه‌ مسيح‌ يازده ‌بار در قرآن‌ به‌كار رفته‌ است‌. «و» مسيح‌ «كلمه‌ اوست‌ كه‌ آن‌ را به‌سوي‌ مريم‌ افگنده‌» يعني‌: پروردگار متعال‌مسيح‌(ع) را با كلمه‌ (كن) تكويني‌ خويش‌ ايجاد كرد لذا او بي‌ واسطه‌ پدر، بشري ‌گرديد و مانند ساير افراد بشر با مقياس‌هاي‌ عالم‌ اسباب‌ آفريده‌ نشد. يا مراد اين ‌است‌ كه‌: عيسي‌(ع) كلمه‌ خداست‌ زيرا او وسيله‌ هدايت‌ قرار مي‌گيرد چنان‌كه ‌كلمات‌ وسيله‌ هدايت‌ قرار مي‌گيرند «و روحي‌ از جانب‌ الله است‌» زيرا حق‌ تعالي‌جبرئيل‌(ع) را فرستاد تا بر گريبان‌ پيراهن‌ مريم‌ بدمد و او بعد از آن‌ به‌ اذن ‌الله(ج) باردار شد.
نسبت‌ دادن‌ روح‌ به‌سوي‌ الله(ج) در اينجا، براي‌ تكريم‌ و تشريف‌ است‌ چنان ‌كه ‌اضافت‌ ناقه‌ و بيت‌ به‌سوي‌ حق‌ تعالي‌ در آيه‌: ﴿هذه ناقه الله﴾  «اعراف/‌73»، و آيه‌: ﴿وطهر بيتي للطائفين﴾ «حج/26» براي‌ تكريم‌ و تشريف‌ بيت‌ و ناقه‌ است‌ وگرنه‌ تمام ‌ارواح‌، تمام‌ شترها و تمام‌ خانه‌ها آفريده‌ حق‌ تعالي‌ است‌. مسيح‌ (روح) ناميده ‌شد؛ زيرا او به‌ اذن‌ الله(ج) مردگان‌ جسم‌ و جان‌ را زنده‌ مي‌كرد و مرده‌ دلان‌ را نيز به‌اذن‌ الله(ج) با انوار حياتبخش‌ دين‌ حق‌ حيات‌ مي‌بخشيد «پس‌ به‌ خداوند و پيامبرانش‌ ايمان‌ بياوريد» يعني‌: ايمان‌ آوريد به‌ اين‌ كه‌ حق‌ تعالي‌ خداي‌ يگانه‌اي ‌است‌ كه‌ كسي‌ را نزاده‌، از كسي‌ زاده‌ نشده‌ و هيچ‌كس‌ همتاي‌ وي‌ نيست‌ و ايمان ‌آوريد به‌ اين‌ كه‌ پيامبرانش‌ همگي‌ راستگويند پس‌ نه‌ تكذيبشان‌ كنيد و نه‌ در مورد آنان‌ چنان‌ غلو و افراط نماييد كه‌ برخي‌ از آنها را به‌ خدايي‌ برگزينيد «و نگوييد معبودان‌ سه‌اند» نصاري‌ با مذاهب‌ و فرقه‌هاي‌ گونه‌گوني‌ كه‌ دارند، همگي‌ بر تثليت‌ (سه‌گانه‌پرستي) متفق‌القول‌اند. البته‌ مرادشان‌ از (ثلاثه)، اقانيم‌ سه ‌گانه ‌است‌، بدين‌گونه‌ كه‌ آنان‌ خداي‌ سبحان‌ را «جوهر واحد» يعني‌ موجود قائم‌ به ‌نفسي‌ مي‌شناسند كه‌ داراي‌ سه‌ اقنوم‌ (اصل‌ و تشخص) است‌، اقنوم‌ وجود، اقنوم‌ حيات‌ و اقنوم‌ علم‌. و بسا مي‌شود كه‌ از اقانيم‌ ثلاثه‌ به‌ «اب» و «ابن» و «روح‌القدس» تعبير مي‌كنند. همچنين‌ مرادشان‌ از معبودان‌ سه‌گانه‌، خداي‌ سبحان‌، مريم‌ و مسيح‌ است‌. شكي‌ نيست‌ كه‌ نصاري‌ در اين‌ پندارهايشان‌، در گزافه‌ و ناداني‌ و خبطي‌ عميق‌ درافتاده‌اند. «بازايستيد از اين‌» عقيده‌ باطل ‌تثليث‌ «كه‌ به‌ خير شماست‌» اين‌ بازايستادن‌ لذا از اين‌ عقيده‌ كفرآميز بدر آييد «جز اين‌ نيست‌ كه‌ الله معبودي‌ يگانه‌ است‌» و براي‌ او شريكي‌ نيست‌ «پاك‌ و منزه‌ از آن‌ است‌ كه‌ براي‌ او فرزندي‌ باشد» به‌ پاكي‌ و تنزيهي‌ تمام‌، آخر چگونه‌ براي‌ او فرزندي‌ است‌ درحالي‌ كه‌: «آنچه‌ در آسمانها و آنچه‌ در زمين‌ است‌ از آن ‌اوست‌» پس‌ شريك‌ يا فرزندي‌ هم