 سبب‌ بازداشتن‌ مردم‌ از انجام‌ حج‌ گردد. بنابراين‌ تفسير، نسخي‌ در كار نيست‌. «و نه» هتك‌ حرمت‌ كنيد «هدي‌ را» هدي‌: جمع‌ هديه‌، به‌معني‌ قرباني‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ بيت‌الله الحرام‌ اهدا مي‌شود؛ اعم‌ از شتر، يا گاو، ياگوسفند. پس‌ حق‌ تعالي‌ مؤمنان‌ را نهي‌ مي‌كند از اين‌ كه‌ حرمت‌ حيوانات‌ اهدايي ‌را رعايت‌ نكنند، به‌ اين‌ كه‌ مثلا آن‌ را از صاحبش‌ بگيرند، يا ميان‌ هديه‌ و ميان ‌رسيدن‌ آن‌ به‌ بيت‌الحرام‌ مانع‌ ايجاد كنند «و نه» هتك‌ حرمت‌ كنيد «آنچه‌ را كه‌ در گردن‌ آن‌ قلاده‌ مي‌اندازند» و آن‌ عبارت‌ از چهارپاياني‌ است‌ كه‌ در هنگام‌ اهداي ‌آنها به‌ بيت‌الحرام‌، بر آنها گردن‌بند مي‌نهند و هتك‌ حرمت‌ آنها، گرفتن‌ آنها به‌غصب‌ است‌. عطف‌ (قرباني‌هاي‌ قلاده‌دار) بر (هدي‌)، از باب‌ عطف‌ خاص‌ به‌عام‌ و به ‌منظور سفارش‌ بيشتر مؤمنان‌ به‌ رعايت‌ حرمت‌ قرباني‌ است‌. خاطر نشان‌ مي‌شود كه‌ نهادن‌ گردن‌بند (قلاده‌) بر گردن‌ حيوانات‌ قرباني‌، سنت‌ ابراهيمي‌ است ‌كه‌ اسلام‌ نيز آن‌ را ابقا كرد. ابن‌كثير در معني‌ آيه‌ كريمه‌ مي‌گويد: «افگندن‌ قلاده‌ برگردن‌ حيوانات‌ هديه‌ را ترك‌ نكنيد تا بدين‌وسيله‌، حيوانات‌ هديه‌ از چهارپايان‌ ديگر متمايز گردند و اين‌ امر شناخته‌ شود كه‌ آنها به‌ كعبه‌ اهدا گرديده‌اند تا اگر كسي‌ قصد تعرض‌ به‌ آنها را دارد، از اين‌ كار دست‌ بردارد». «و نه» هتك‌حرمت‌ كنيد «قصدكنندگان‌ بيت‌الحرام‌ را كه‌ فضل‌ و خشنودي‌ پروردگار خويش‌ را مي‌طلبند» يعني‌: حرمت‌ زائران‌ و راهيان‌ بيت‌الحرام‌ را نيز نگه‌ داريد، به‌ اين‌ معني‌ كه‌ ايشان‌ را از رفتن‌ به‌ بيت‌الحرام‌ به‌ منظور اداي‌ حج‌، يا عمره‌، يا سكونت‌ درحريم‌ آن‌، يا تجارت‌ در آن‌ منع‌ نكنيد، همانان‌ كه‌ در گشايش‌ معاش‌ و بدست‌آوردن‌ منافع‌ تجارت‌، جوياي‌ فضل‌ پروردگار خويش‌ و با انجام‌ دادن‌ مناسك‌ حج‌، جوياي‌ خشنودي‌ و رضاي‌ وي‌ هستند. پس‌ مراد از فضل‌ در اينجا: تجارت‌، يا ثواب‌ است‌.
بنا به‌ روايتي‌، سبب‌ نزول‌ آيه ‌كريمه‌ اين‌ بود كه‌: مشركان‌ بنا بر آيين‌ خود، به‌ حج ‌و عمره‌ مي‌آمدند و قرباني‌ اهدا مي‌كردند، در اين‌ ميان‌ مسلمانان‌ خواستند تا برآنها حمله‌ برند، همان‌ بود كه‌ آيه‌: ﴿‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ ...﴾ نازل‌ شد و تجاوز به‌ آنان‌ را حرام‌ گردانيد. اما بعد از آن‌ حق‌ تعالي‌ با اين‌ فرموده‌اش‌: ﴿فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا﴾ : (مشركان‌ بعد از اين‌ سال‌، ديگر نبايد به‌مسجدالحرام‌ نزديك‌ شوند) «توبه/28»، اين‌ حكم‌ را منسوخ‌ كرد. ابن‌جرير نقل‌كرده‌ است‌: اجماع‌ بر آن‌ است‌ كه‌ قتل‌ مشرك‌ ـ چنانچه‌ به‌ وي‌ امان‌ داده‌ نشده‌ بود ـ جواز دارد، هر چند قصد بيت‌الحرام‌ يا بيت‌المقدس‌ را هم‌ كرده‌ باشد. علمامي‌گويند: حتي‌ اگر مشرك‌، برگردن‌ يا بازوهاي‌ خويش‌ تماما پوست‌ درختان‌ حرم‌ را هم‌ آويخته‌ باشد، كشته‌ مي‌شود، در صورتي‌كه‌ پيمان‌ يا اماني‌ از سوي‌مسلمانان‌ نداشته‌ باشد. ولي‌ جمعي‌ بر آنند كه‌ آيه‌ كريمه‌ منسوخ‌ نيست‌ بلكه‌ از محكمات‌ است‌ و حكم‌ آن‌ مربوط به‌ حجاج‌ و زوار مسلمان‌ مي‌باشد. «و چون‌ از احرام‌ خود بيرون‌ آمديد پس» مي‌توانيد «شكار كنيد» در بيرون‌ از سرزمين‌ حرم‌.
از زيدبن‌ اسلم‌(رض) در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ گفت‌: رسول‌ خداص با يارانشان‌ در حديبيه‌ بودند كه‌ مشركان‌ ايشان‌ را از ورود به‌ حرم‌ بازداشتند و اين‌ برمسلمانان‌ بسيار سخت‌ و ناگوار بود، در اين‌ ميان‌، گروهي‌ از مشركان‌ اهالي‌ مشرق‌ كه‌ قصد انجام‌ عمره‌ را داشتند، از راه‌ رسيدند. اصحاب‌ رسول‌ خداص موقع‌ را مغتنم‌ شمرده‌ گفتند: اينك‌ نوبت‌ ماست‌، ما نيز اينان‌ را از ورود به‌ حرم‌ بازمي‌داريم‌ چنان‌كه‌ يارانشان‌ ما را از آن‌ بازداشتند! پس‌ خداي‌ عزوجل‌ نازل‌ فرمود: «و البته‌ كينه‌توزي‌ سخت‌ گروهي‌ كه‌ شما را از مسجدالحرام‌ بازداشتند، نبايد شما را به‌ تعدي‌ وادارد» يعني‌: بغض‌ و دشمني‌ شما با آنان‌ ـ به‌سبب‌ آن‌ كه‌ شما را از مسجدالحرام‌ بازداشتند ـ نبايد شما را به‌ تجاوز برآنان‌ وا دارد. برخي‌ از سلف ‌گفته‌اند: نيكوترين‌ شيوه‌ برخورد با كسي‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ را در مورد تو نافرماني‌كرده‌، اين‌ است‌ كه‌: تو حق‌ تعالي‌ را در مورد وي‌ فرمان‌ بري‌. پس‌ فقط تعامل‌ به ‌اين‌ شيوه‌ است‌ كه‌ تحسين‌ برانگيز مي‌باشد.
«و در بر و پرهيزگاري‌ با يك‌ديگر همكاري‌ كنيد» يعني‌: بايد برخي‌ از شما در نيكوكاري‌ و پرهيزگاري‌، با برخي‌ديگر همكار و مددكار باشيد. بر: كلمه‌ فراگيري ‌است‌ كه‌ «آيه‌ بر» در سوره‌ «بقره» آن‌ را تفسير كرده‌ است‌. همچنان‌ اين‌حديث‌ شريف‌: «البر ما اطمأنت‌ اليه‌ النفس‌...: بر چيزي‌ است‌ كه‌ روان‌ انسان‌ به‌ آن‌آرام‌ گيرد...». از سياق‌ آيه‌ دانسته‌ مي‌شود كه‌ مراد از (بر) در اينجا، عفو وگذشت‌ و پرهيز از انتقام‌گيري‌ است‌. همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «الدال ‌علي‌ الخير كفاعله‌: كسي‌ كه‌ بر كار خير راهنمايي‌ مي‌كند، همچون‌ انجام‌دهنده‌ آن‌كار خير است». «و با يك‌ديگر بر اثم‌ و عدوان‌ همكاري‌ نكنيد» اثم‌: نافرماني‌خداوند(جل جلاله)، و عدوان‌: تعدي‌ بر مردم‌ به‌ ستم‌ و نارواست‌. گفتني‌ است‌ كه‌ اين‌ نهي‌الهي‌ شامل‌ هزاران‌ شكل‌ از اشكال عمل‌ بشري‌ مي‌گردد زيرا روابط اجتماعي‌ غالبا از دوحال‌ خارج‌ نيست‌؛ يا تعاون‌ بر نيكوكاري‌ و بر و تقوي‌ است‌، يا تعاون‌ بر گناه ‌و تجاوز «و از خدا پروا داريد كه‌ خدا» بر نافرمانان‌ بي‌تقوي‌ و معاونان‌ بر گناه‌ وتجاوز «سخت ‌كيفر است».
صاحب‌ تفسير «معارف‌ القرآن» مي‌گويد: «در اين‌ جمله‌ اخير از اين‌ آيه‌، قرآن‌كريم‌ در باره‌ يك‌ مسئله‌ اصولي‌ و اساسي‌ كه‌ روح‌ كل‌ نظام‌ عالم‌ بوده‌ و صلاح‌ و فلاح‌ و زندگي‌ و بقاي‌ انسان‌ به‌ آن‌ بستگي‌ دارد كه‌ همان‌ مسأله‌ تعاون‌ و همياري‌ با يكديگر است‌، قضاوت‌ حكيمانه‌اي‌ فرموده ‌است‌ زيرا هر انسان‌ هوشيارو دانايي‌ به‌ اين‌ مسأله‌ واقف‌ است‌ كه‌ انتظام‌ كامل‌ جهان‌ بر تعاون‌ و همكاري‌ استوارگرديده‌ و هيچ‌ فرد دانشمند، يا ثروتمند و يا قدرتمندي‌ به‌ تنهايي‌ قادر به‌ تهيه‌ لوازم‌زندگي‌ خويش‌ نمي‌باشد مثلا انسان‌ قادر نيست‌ جهت‌ تهيه‌ نان‌ خود از كشت‌ گندم ‌گرفته‌ تا بهره‌گيري‌ از آن‌ و يا جهت‌ آماده‌ كردن‌ لباس‌ از كشت‌ پنبه‌ تا درست‌ شدن ‌پارچه‌هاي