نُواْ بِآيَاتِنَا يِظْلِمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و كسي كه ( كفّه حسنات او از كفّه سيّئات ) ترازوي او سبك شود ، اين چنين كساني به سبب پيوسته انكار كردن آيات ما ( سرمايه وجود ) خود را از دست داده‌اند .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« خَسِرُوا » : از دست داده‌اند . زيانكار و بي‌بهره نموده‌اند . « يَظْلِمُونَ » : ظلم در اينجا در معني تكذيب و انكار به كار رفته است .‏
 
آيه  10
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ قَلِيلاً مَّا تَشْكُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏شما را در زمين مقيم كرده‌ايم و قدرت و نعمتتان داده‌ايم ، و وسائل زندگيتان را در آن مهيّا نموده‌ايم ،  ( امّا شما در برابر نعمتهاي فراوان ) بسيار كم سپاسگزاري مي‌كنيد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« مَكَّنَّاكُمْ » : شما را قدرت و نعمت داديم . و قوّه و سلطه بخشيديم . به شما مكان و مأوي داديم . « مَعَايِشَ » : جمع مَعيشة و مَعاش ، وسائل زندگي و مايه بقاء . از قبيل : خوردنيها و نوشيدنيها .‏
 
آيه  11
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( آدم ، جدّ نخستين ) شما را آفريديم و سپس صورتگري كرديم . بعد از آن به فرشتگان ( و از جمله ابليس كه در صف آنان قرار داشت ، ولي از ايشان نبود ) گفتيم : براي آدم سجده ( خضوع و تواضع ) كنيد ( و بزرگ و گراميش داريد ) . پس ( همه فرشتگان به فرمان يزدان ) سجده كردند ( و تعظيم و تكريم به جاي آوردند ) مگر ابليس كه ( از جنّيان بود و فرمان نبرد و ) سجده نكرد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« خَلَقْنَاكُمْ » : شما را آفريديم . در اينجا مراد اين است كه : اصل شما يعني نياي نخستينتان را آفريديم ( نگا : حجر / 28 - 33 ) . صيغه جمع براي تعظيم آدم است كه ابوالبشر است . « صَوَّرْنا » : صورت‌بندي و صورتگري كرديم . آدم را از خاك آفريديم و جان به كالبدش دميديم و پيكر زيبا و قامت رعنا و انديشه والا بدو داديم . « إِلآّ إِبْلِيسَ » : مگر اهريمن . مستثني منقطع است . زيرا كه ابليس از جنس فرشتگان نيست ( نگا : كهف / 50 و حجر / 27 ) .‏
 
سوره مائدة آيه  5
‏متن آيه : ‏
‏ الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلُّ لَّهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلاَ مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ وَمَن يَكْفُرْ بِالإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«امروز چيزهاي‌ پاكيزه‌ براي‌ شما حلال‌ شده» حق‌ تعالي‌ اين‌ حكم‌ را به‌ عنوان تأكيدي‌ بر احسان‌ و منت‌ خويش‌، تكرار فرمود «و طعام‌ اهل‌ كتاب‌ براي‌ شما حلال‌ است» طعام‌: نام‌ هرچيزي‌ است‌ كه‌ خورده‌ مي‌شود، كه‌ مذبوحه‌ اهل ‌كتاب‌ از آن‌ جمله‌ است‌. لذا تمام‌ خوراكي‌هاي‌ پاكيزه‌ يهود و نصاري‌ ـ بدون‌ فرق‌ ميان‌ گوشت ‌و غيرآن‌ ـ براي‌ مسلمين‌ حلال‌ است‌. اما در اينجا مراد آيه‌ از طعام‌ ـ از باب‌ ذكر عام‌ و اراده‌ خاص‌ ـ مذبوحه‌ اهل‌ كتاب‌ است‌. علي‌، عائشه‌ و ابن‌عمر گفته‌اند: «اگر مي‌شنوي‌ كه‌ شخص‌ كتابي‌اي‌ نام‌ غيرخدا(ج) را در هنگام‌ ذبح ‌حيوان‌ برآن‌ مي‌برد، از گوشت‌ آن‌ حيوان‌ نخور». ولي‌ مالك‌: گفته‌ است‌: «بردن‌ نام‌ غيرخدا(ج) از سوي‌ اهل‌ كتاب‌ در هنگام‌ ذبح‌ حيوان‌، سبب‌ كراهيت‌ خوردن‌ از آن‌ مي‌شود نه‌ سبب‌ حرمت‌ آن». ولي‌ درصورتي‌كه‌ مسلمان‌ از اين‌ امر آگاهي‌ نداشت‌ كه‌ شخص‌ كتابي‌ در هنگام‌ ذبح‌ حيوان‌ چه‌ گفته‌ است‌، در آن ‌صورت‌، خوردن‌ مذبوحه‌ وي‌ بي‌هيچ‌ خلافي‌ حلال‌ است‌ زيرا اين‌ خبر به‌ صحت‌ رسيده‌است‌ كه‌ رسول‌ خداص از گوسفند به‌ زهرآلوده‌اي‌ كه‌ زن‌ يهودي‌ به‌ ايشان ‌اهدا كرد، تناول‌ كردند. ليكن‌ مذبوحه‌ مجوس‌ (آتش‌پرستان‌) حلال‌ نيست‌، همچنين‌ مذبوحه‌ ملحدان‌ و بت‌پرستان‌ و هر كافر ديگري‌ غير از يهود و نصاري ‌حلال‌ نيست‌. نكاح‌ زنانشان‌ نيز جايز نيست‌ زيرا آنها اهل‌ كتاب‌ نيستند. اما بجز حيوانات‌ مذبوحه‌، ساير غذاهايشان‌ به‌ اجماع‌ حلال‌ است‌، چراكه‌ اين‌ غذاها براي ‌عموم‌ مردم‌ مباح‌ مي‌باشد و هيچ‌ دليلي‌ بر تخصيص‌ و تبعيض‌ آنها وجود ندارد «وطعام‌ شما براي‌ آنان‌ حلال‌ است» يعني‌: طعام‌ مسلمين‌ براي‌ اهل‌ كتاب‌ حلال‌ است‌ بنابراين‌، هيچ‌ گناهي‌ بر مسلمانان‌ نيست‌ كه اهل‌ كتاب‌ را از حيوانات‌ مذبوحه ‌خويش‌ اطعام‌ كنند چنان‌كه‌ ايشان‌ از حيوانات‌ مذبوحه‌ آنها مي‌خورند و اين‌ از باب ‌پاداش‌دهي‌ و مقابله‌ به‌مثل‌ و مبادله‌ نيكويي‌هاست‌.
«و» نيز اي‌ مؤمنان‌! براي‌ شما حلال‌ است‌ «ازدواج‌ با زنان‌ عفيفه‌ مؤمن» نه‌ زنان‌ زناكار. نسفي‌ مي‌گويد: «عفيف‌ بودن‌، يا آزاد بودن‌ زن‌ مؤمن‌، شرط صحت ‌نكاح‌ نيست‌ بلكه‌ از اين‌ ارشاد الهي‌ استحباب‌ برمي‌آيد نه‌ وجوب‌ بنابراين‌، نكاح‌ كنيز مسلمان‌ و نكاح‌ زنان‌ غيرپاكدامن‌ نيز براي‌ مسلمان‌ حلال‌ است». فقها نيز ـ بجز امام‌ احمدبن‌حنبل‌ ـ عفت‌ را شرط صحت‌ عقد ازدواج‌ ميان‌ مرد و زن‌ مسلمان‌ قرار نداده‌اند «و زنان‌ پاكدامن‌ از كساني‌ كه‌ پيش‌ از شما به‌ آنان‌ كتاب‌ داده‌ شده» نيز براي‌ شما با ازدواج‌ حلالند.
ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ آيه‌ كريمه‌ از اين‌ مسأله‌ كه‌ طعام‌ ما مسلمين‌ براي‌ اهل‌ كتاب‌ حلال‌ است‌ ياد كرد اما از اين‌ امر كه‌ زنان‌ مسلمان‌ براي‌ مردان‌ اهل‌ كتاب‌ حلالند، ذكري‌ به‌ميان‌ نياورد، كه‌ اين‌ خود، دليل‌ حرمت‌ زنان‌ مسلمان‌ بر آنان‌ است‌. شرط حلال ‌بودن‌ زن‌ كتابي‌ براي‌ ما ـ در نزد جمهور فقها ـ پاكدامني‌ اوست‌ بنابراين‌، در تحت‌ اين‌ آيه‌كريمه‌ زنان‌ آزاد عفيفه‌ يهودي‌ و نصراني‌ داخل‌ مي‌شوند، نه‌ زنان ‌زناكار و بدكاره‌ آنها «به‌ شرط اين‌ كه‌ مهرهاي‌ آنان‌ را به‌ آنان‌ بپردازيد» اين‌ قيد دليل‌بر آن‌ است‌ كه‌ مهر، حق‌ زن‌ است‌ ـ چه‌ مسلمان‌ باشد و چه‌ غيرمسلمان‌ ـ بنابراين‌، مهر گرفتن‌ از زن‌ حرام‌ مي‌باشد چنان‌كه‌ بعضي‌ از غربي‌ها چنين‌مي‌كنند بلكه‌ عكس‌ آن‌ كه‌ همانا دادن‌ مهر به‌ زن‌ باشد، واجب‌ است‌ «و» به‌ شرط اين‌ كه‌ «عفت‌ جوينده‌ باشيد» يعني‌: انگيزه‌ شما از ازدواج‌ با زنان‌ كتابي‌، طلب‌ پاكدامني‌ و عفت‌ براي‌ خودتان‌ باشد «نه‌ شهوت‌ رانان» يعني‌: نه‌ به‌ زناي‌ آشكارروآورندگان‌ «و نه‌ آن‌ كه‌ زنان‌ را پنهاني‌ دوست‌ خو