ِيلٌ » : صبر جميل ، آن است كه سخناني كه نشان دهنده ناسپاسي و شِكْوه و بيتابي باشد بر زبان جاري نشود . واژه صَبْرٌ خبر مبتداي محذوف است . « الْمُسْتَعَانُ » : كسي كه از او كمك و ياري خواسته مي‌شود . « تَصِفُونَ » : بيان مي‌داريد . در اينجا مراد بيان دروغ و گفتن سخنان ياوه و ناروا است ( نگا : انعام‌ / 100 )‏
 
آيه  19
‏متن آيه : ‏
‏ وَجَاءتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرَى هَذَا غُلاَمٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( بعدها ) قافله‌اي ( بدانجا ) آمد و آب‌‌آور خود را فرستادند ( تا از چاه آب براي آنان بياورد . هنگامي كه ) سطل خود را به پائين انداخت ( و از چاه بالا كشيد ، ديد كه پسري بدان آويخته است ! فرياد برآورد و ) گفت : مژده باد ! اين پسري ( بس زيبا و دوست‌داشتني ) است ، و او را به عنوان كالائي ( براي فروش ، از ديگران ) پنهان داشتند ( و عازم مصر شدند ) . و خداوند آگاه از هر آن چيزي بود كه مي‌كردند ( و به دل مي‌گرفتند ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« وارِدَ » : آبدار . آب‌آور . مأمور تهيّه آب كاروان . « أَدْلَيا » : سرازير كرد . فرو انداخت . « دَلْو » : سطل . ظرفي از پوست . « يَا بُشْرَيا » : مژده باد ! تركيبي است كه به هنگام سُرور و شادماني گفته مي‌شود ، در مقابل ( يا حَسْرَتا ) كه به هنگام جزع و فزع بيان مي‌گردد . « غُلامٌ » : پسر بچّه ، از روز تولّد تا آغاز جواني . « أَسَرُّوهُ » : او را پنهان كردند . او را به دل جاي دادند . « بِضَاعَة » : كالا . دارائي . حال است از ضمير ( ه ) در فعل ( أَسَرُّوهُ ) . « أَسَرُّوهُ بِضَاعَة » : او را كالائي براي فروش انگاشتند و به دل راه دادند . او را به عنوان متاعي نهان داشتند .‏
 
آيه  20
‏متن آيه : ‏
‏ وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُواْ فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و او را به پول ناچيزي ، تنها به چند درهم فروختند ، و ( نسبت بدو چندان سختگيري نكردند ، چرا كه از ترس خانواده يوسف ) از ( نگهداري ) او پرهيز داشتند .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« شَرَوْهُ » : او را فروختند . « بَخْسٍ » : ناقص . مراد بهاي كمتر از بهاي افراد مثل او است . « دَرَاهِمَ » : درهمها . بدل از ( ثَمَنٍ ) است . « مَعْدُودَة » : اندك . كم . « الزَّاهِدِينَ » : افراد بي‌علاقه و بي‌مبالات . مراد اين است كه هرچه زودتر مي‌خواستند شر او را از سر خود كم كنند . به دو جهت : يكي اين كه او را مُفت به دست آورده بودند . ديگر اين كه مي‌ترسيدند خانواده‌اش سر برسند .‏
 
آيه  21
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏كسي كه او را در مصر خريداري كرد ، به همسر خود گفت : او را گرامي دار ( و كاري كن كه مكان مناسبي براي او تهيّه كني تا احساس كند يكي از افراد خانواده ما است ) . شايد براي ما سودمند افتد ، يا اصلاً او را به فرزندي بپذيريم . بدين منوال ما يوسف را در سرزمين ( مصر استقرار بخشيديم و ) مكانت و منزلت داديم ، تا ( در آنجا ) تعبير برخي از خوابها را بدو بياموزيم . خدا بر كار خود چيره و مسلّط است ، ولي بيشتر مردم ( خفاياي حكمت و لطف تدبيرش را ) نمي‌دانند .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« مَثْوَيا » : اقامتگاه . اقامت . اسم مكان يا مصدر ميمي است . « أَكْرِمِي مَثْوَاهُ » : آنچه به اقامتگاه او يا ماندگاري او مربوط مي‌شود فراهم آور و در احترام و بزرگداشت او كوتاهي مكن . « مَكَّنَّا » : مكانت و منزلت بخشيديم . استقرار داديم . « وَ لِنُعَلِّمَهُ » : واو زائد است ( نگا : بقره‌ / 143 ) . « الأحَادِيثِ » : جمع حديث ، خوابها .‏
 
آيه  22
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و هنگامي كه يوسف به رشد و كمال خود رسيد ( و به نهايت قوّت جسماني و عقلاني دست يافت ، نيروي ) داوري و دانائي بدو داديم ، و ما اين چنين ( كه پاداش يوسف را داديم ) پاداش ( همه ) نيكوكاران را مي‌دهيم .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« أَشُدّ » : رشد جسماني و عقلاني . « حُكْماً » : حكمت . داوري . نبوّت . « عِلْماً » : دانش تعبير خواب . تفقّه در دين . آگاهي از مصالح امور .‏
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:8778.txt">آيه  23</a><a class="text" href="w:text:8779.txt">آيه  24</a><a class="text" href="w:text:8780.txt">آيه  25</a><a class="text" href="w:text:8781.txt">آيه  26</a><a class="text" href="w:text:8782.txt">آيه  27</a><a class="text" href="w:text:8783.txt">آيه  28</a><a class="text" href="w:text:8784.txt">آيه  29</a><a class="text" href="w:text:8785.txt">آيه  30</a></body></html>آيه  23
‏متن آيه : ‏
‏ وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏زني كه يوسف در خانه‌اش بود ، آرام آرام نيرنگ آغازيد و به گول‌زدن او پرداخت ، و درها را بست و گفت : بيا جلو و دست به كار شو ، با تو هستم ! يوسف گفت : پناه بر خدا ! او كه خداي من است ، مرا گرامي داشته است ( چگونه ممكن است دامن عصمت به گناه بيالايم و به خود ستم نمايم‌ ؟ ! ) بي‌گمان ستمكاران رستگار نمي‌گردند .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« رَاوَدَتْهُ . . . عَنْ . . . » : خواست او را نيرنگ كند و گولش بزند . مراد اين است كه با انواع حيله‌ها از او كام خواست و مكّارانه و متضرّعانه كامجوئي طلبيد . « هَيْتَ » : بيا جلو . بفرما . اسم‌الفعل است . « لَكَ » : با تو هستم . « إِنَّهُ رَبِّي‌ » : خدا پروردگار من است . عزيز مصر ولي نعمت من است . مرجع ضمير ( ه ) مي‌تواند خدا باشد ، يا اين كه عزيز مصر . استعمال ( رَبّي ) در معني دوم ، با توجّه به عرف ظاهر مردم است كه مي‌گويند : صَاحِبُ الدّارِ ( نگا : يوسف‌ / 42 و 50 ) . « إِنَّهُ لا يُفْلِحُ . . . » : واژه ( ه ) ضمير شأن است . يعني : به هر حال .‏
 
آيه  24
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏زن ( كه چنين ديد به پرخاشگري پرداخت و براي تنبيه عبد خود ) قصد ( زدن ) يوسف كرد ، و يوسف ( براي دفاع از خود ) قصد ( طرد ) او كرد ، امّا برهان خداي خود را ديد ( و از دفاع دست كشيد و فرار را بر قرار ترجيح داد ) . ما اين چنين كرديم ( و در حفظ وي در همه مراحل كوشيديم ) تا بلا و زنا را از او دور سازيم . چرا كه او از بندگان پاكيزه و گزيده ما بود .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« هَمَّتْ بِهِ » : زليخا قصد زدن و تنبيه‌كردن يوسف كرد . « هَمَّ بِهَا » : يوسف قصد انتقام از او و د