از ، ديدار دوباره يوسف است كه پيوسته در اندرون يعقوب غوغا مي‌كرد . زيرا برابر وحي آسماني مي‌دانست كه يوسف را گرگ نخورده است و روزي بايد خواب او تحقّق يابد . امّا سوز فراق و درد انتظار و دلهره ناگوار ، به آتش درون او دامن مي‌زد ( نگا : يوسف‌ / 18 ، 83 - 87 ، 94 ) . بسياري از تفاسير مي‌گويند : چنين نيازي عبارت بوده است از سفارش فرزندان به رعايت اسباب و مسبّبات جهان ، و توكّل كردن بر يزدان ، و مراقبت از خود در حدّ توان‌ ؛ و اين كه يعقوب خواسته است كه با اين سفارش به فرزندان پندي دهد و اضطراب قلب خود را نيز اندكي فرو نشاند . « قَضَاهَا » : نياز را برآورده كرد . فاعل فعل ( قَضا ) دُخُول حاصل از كلام قبلي ، يا يعقوب است . « إِنَّهُ » : مرجع ضمير ( هُ ) يعقوب است . « لِمَا عَلَّمْنَاهُ » : چيزي كه بدو آموخته بوديم . بر اثر تعليمي كه ما بدو داده بوديم . واژه ( ما ) مي‌تواند موصول و يا مصدريّه باشد .‏
 
آيه  69
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّي أَنَاْ أَخُوكَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و وقتي كه به ( سراي ) يوسف داخل شدند ، برادرش ( بنيامين ) را نزد خود جاي داد ( و پنهاني بدو ) گفت : من برادر تو ( يوسف ) هستم ، و از كارهائي كه آنان كرده‌اند ناراحت مباش .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« ءَاوَيا » : جاي داد . « لا تَبْتَئِسْ » : محزون و غمگين مشو . بدحال و ناراحت مشو .‏
 
سوره مائدة آيه  72
‏متن آيه : ‏
‏ لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«قطعا كساني‌ كه‌ گفتند: الله همان‌ مسيح‌ پسر مريم‌ است‌، كافر شدند» گويندگان ‌اين‌ سخن‌، فرقه‌اي‌ از نصاري‌ به‌نام‌ «يعقوبيه»، و به‌ قولي‌: فرقه‌ ديگر به‌نام‌ «ملكانيه»[7] بودند كه‌ گفتند: خداوند(ج) در ذات‌ عيسي‌ حلول‌ كرده‌ است‌! اماخداي‌ سبحان‌ اين‌ پندار غلطشان‌ را با اين‌ فرموده‌اش‌ رد مي‌كند: «حال‌ آن‌ كه‌ مسيح‌مي‌گفت‌: اي‌ بني‌اسرائيل‌! الله را بپرستيد؛ پروردگار من‌ و پروردگار شما» پس ‌در حالي ‌كه‌ مسيح‌ خود دعوتگر راه‌ توحيد بود، آنها چگونه‌ به‌ خود اجازه‌ مي‌دهند كه‌ در حق‌ كسي‌ ادعاي‌ الوهيت‌ كنند كه‌ خودش‌ به‌ بندگي‌ اعتراف‌ مي‌كند ومي‌گويد: من‌ هم‌ بنده‌اي‌ همچون‌ يكي‌ از شما هستم؟ همان‌ مسيحي‌ كه‌ گفت‌: «هر كس‌ به‌ خدا شريك‌ ورزد، قطعا او بهشت‌ را بر وي‌ حرام‌ كرده‌ است‌ و جايگاه‌ وي‌ دوزخ‌ است‌ و براي‌ ستمكاران‌ هيچ‌ ياري‌دهنده‌اي‌ نيست» آري‌! اين‌ سخن‌ نيز، حكايت‌ ادامه‌ سخن‌ عيسي‌(ع) است‌. اما به‌ قولي ‌ديگر: اين‌ سخن‌خداوند(ج) است‌.
 
[7] اصطلاح‌ رايج‌ معاصر در مورد اين‌ دو فرقه، «كاتوليك‌» و «ارتودكس‌» مي‌باشد.	<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:8831.txt">آيه  70</a><a class="text" href="w:text:8832.txt">آيه  71</a><a class="text" href="w:text:8833.txt">آيه  72</a><a class="text" href="w:text:8834.txt">آيه  73</a><a class="text" href="w:text:8835.txt">آيه  74</a><a class="text" href="w:text:8836.txt">آيه  75</a><a class="text" href="w:text:8837.txt">آيه  76</a><a class="text" href="w:text:8838.txt">آيه  77</a><a class="text" href="w:text:8839.txt">آيه  78</a></body></html>آيه  70
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السِّقَايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏هنگامي كه بار و بنه آنان را آماده كرد ، پيمانه ( قيمتي شاه را ) در بارِ برادرش ( بنيامين ) نهاد . پس ( از رهسپار شدن و پيمودن مسافتي ) ندادهنده‌اي ( از اطرافيان يوسف ) فرياد برآورد : اي كاروانيان ! شما دزديد ،  ( بايستيد و تكان مخوريد ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« السِّقَايَةَ » : پيمانه‌اي كه بدان آب مي‌خورند . يا پيمانه‌اي كه بدان گندم و جو را مي‌پيمايند . « رَحْلِ » : جُل و رختي كه همچون زين بر پشت شتر مي‌بندند و بر آن سوار مي‌شوند . بر بار و كالاي شتر نيز اطلاق مي‌گردد . در اينجا معني دوم مراد است . « أَذَّنَ » : صدا زد . فرياد برآورد . « مُؤَذِّن‌ » : فرياد كننده . ندا دهنده . « الْعِيرُ » : شتران . اسم جمع است و از لفظ خود داراي مفرد نيست . در اينجا مراد اهل كاروان ، يعني كاروانيان است . « إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ » : بيان اين جمله مي‌تواند به خاطر دزديدن يوسف از پدر باشد ، يا ندادهنده آن را از پيش خود گفته باشد ، يا براي دفع ضرري به ضرري خفيفتر از آن باشد ، و يا اين كه راه چاره‌اي بوده كه خدا آن را براي يوسف مباح كرده باشد ( نگا : ص‌ / 44 ) .‏
 
آيه  71
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ وَأَقْبَلُواْ عَلَيْهِم مَّاذَا تَفْقِدُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( برادران يوسف از اين صدا به هم آمدند و ) رو بديشان كرده گفتند : چه چيز گم كرده‌ايد ؟‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« وَ أَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ » : بديشان رو كردند . به سويشان رفتند . جمله حاليّه است ، و مرجع ضمير ( هم ) جويندگان يا مناديان مي‌باشد . « تَفْقِدُونَ » : گم كرده‌ايد . به كار بردن فعل مضارع براي استحضار صورت ذهني است .‏
 
آيه  72
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَلِمَن جَاء بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَأَنَاْ بِهِ زَعِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏گفتند : پيمانه شاه را گم كرده‌ايم و هركس آن را برگرداند ، بار شتري در برابر آن مي‌گيرد .  ( رئيس آنان هم تأكيد كرد و گفت : ) و من شخصاً اين پاداش را تضمين مي‌كنم .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« صُوَاعَ » : پيمانه . به صورت مذكّر و مؤنّث به كار مي‌رود . « حِمْلُ » : بار . « زَعيمٌ » : ضامن .‏
 
آيه  73
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الأَرْضِ وَمَا كُنَّا سَارِقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( برادران يوسف ) گفتند : به خدا سوگند ! شما ( از روي رفتار و كردارِ دو سفري كه بدينجا داشته‌ايم هر آينه ) مي‌دانيد ما نيامده‌ايم تا در سرزمين ( مصر ) فساد و تباهي كنيم و ما هيچ گاه دزد نبوده‌ايم .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« لَقَدْ عَلِمْتُمْ » : حتماً دانسته‌ايد . بايد دانسته باشيد .‏
 
آيه  74
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ فَمَا جَزَآؤُهُ إِن كُنتُمْ كَاذِبِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( اطرافيان يوسف ) گفتند : اگر شما دروغ بگوئيد ، سزاي آن ( كسي كه دزدي كرده باشد در عرف شما ) چيست‌ ؟‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« جَزَآؤُهُ » : سزاي آن كسي كه دزدي كرده باشد . جزاي دزديدن پيمانه .‏
 
آيه  75
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ جَزَآؤُهُ مَن وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( برادران يوسف ) گفتند : سزاي آن ( كسي كه دزدي كرده باشد ، اين است كه ) هركس آن پيمانه در بارش يافته شود 