 لَّظَالِمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏گفت : پناه بر خدا كه ما ( اين كار را بكنيم و ) غير از آن كس را بگيريم كه كالاي خود را نزد او يافته‌ايم . ما ( اگر چنين كنيم ) در آن صورت ( بيگناه را به جاي گناهكار گرفته و ) از زمره ستمكاران خواهيم بود .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« مَعَاذَ اللهِ » : پناه بر خدا . واژه ( مَعاذ ) مصدر ميمي و مفعول مطلق فعل محذوفي است و به مفعول خود اضافه شده است . تقدير چنين مي‌شود : نعُوذُ بِاللهِ مَعاذاً .‏
 
آيه  80
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا اسْتَيْأَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِيّاً قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُواْ أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُم مَّوْثِقاً مِّنَ اللّهِ وَمِن قَبْلُ مَا فَرَّطتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الأَرْضَ حَتَّىَ يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللّهُ لِي وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏هنگامي كه ( از آزادي بنيامين ) كاملاً نااميد شدند ، به كناري رفتند و با يكديگر نهاني به گفتگو و رايزني پرداختند . بزرگ آنان گفت : مگر نمي‌دانيد كه پدرتان از شما پيمان مؤكّد با سوگند به خدا گرفته است ( كه برادرتان را سالم بدو برگردانيد ؟ ) و ( به ياد نداريد كه ) پيش از اين درباره يوسف كوتاهي كرده‌ايد ؟ پس ( به چه روئي اكنون به سوي او برگرديم‌ ؟ ! ) . من از سرزمين ( مصر ) حركت نمي‌كنم تا پدرم به من اجازه ( خروج از آن و برگشت به كنعان را ) ندهد ، يا خدا در حق من داوري نكند و فرمان نراند ( و با مرگ من يا آزادي بنيامين ، كار را يكسره نسازد ) و او بهترين داور و فرمانده است ( و جز به حق فرمان نراند و جز به عدل داوري نكند ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« إِسْتَيْئَسُوا » : بسيار مأيوس و نااميد شدند . « خَلَصُوا » : از مردم دور شدند و با يكديگر خلوت كردند . « نَجِيّاً » : نجواكنندگان . پنهاني . گفتگو كنندگان . اين واژه براي مفرد و جمع يكسان به كار مي‌رود ( نگا : مريم‌ / 52 ) . در اينجا به صورت جمع به كار رفته و حال است . « وَ مِن قَبْلُ مَا فَرَّطتُمْ فِي يُوسُفَ » : قبلاً درباره يوسف كوتاهي كرده‌ايد . حرف ( و ) حاليّه است و واژه ( ما ) زائد مي‌باشد . « فَرَّطتُمْ » : قصور و كوتاهي كرده‌ايد . « فَلَنْ أَبْرَحَ الأرْضَ » : پس از اين سرزمين حركت نمي‌كنم . « يَحْكُمَ » : داوري مي‌كند و فرمان مي‌راند . « الْحَاكِمِينَ » : داوران . فرماندهان .‏
 
آيه  81
‏متن آيه : ‏
‏ ارْجِعُواْ إِلَى أَبِيكُمْ فَقُولُواْ يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلاَّ بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏شما به پيش پدرتان برگرديد و بگوئيد : اي پدر ! پسرت دزدي كرده است ( و در برابر آن بنده گشته است و به اسارت رفته است ) و گواهي نمي‌دهيم مگر به آنچه ( از دزدي بنيامين با چشم خود ديده‌ايم و بر آن ) مطلع شده‌ايم ، و ما ( در آن هنگام كه با تو پيمان بسته‌ايم نمي‌دانستيم كه او دزدي مي‌كند . چرا كه ) از غيب خبر نداشته‌ايم ( و راز نهان در پشت پرده غيب جهان را جز يزدان نمي‌داند ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« مَا شَهِدْنا إِلاّ بِمَا عَلِمْنَا » : گواهي نداده‌ايم مگر بر آنچه خودمان در مصر ديده و بر آن اطّلاع پيدا كرده‌ايم . شايد هم منظور اين باشد كه اي پدر ! اگر نزد تو گواهي داده‌ايم و تعهّد نموده‌ايم كه برادرمان را مي‌بريم و باز مي‌گردانيم به خاطر اين بوده است كه ما از باطن او خبر نداشته و غيب نمي‌دانسته‌ايم تا بدانيم سرانجام كار او به كجا مي‌كشد و مثلاً وي دزدي مي‌كند . « مَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ » : ما آگاه از غيب نبوده‌ايم .‏
 
آيه  82
‏متن آيه : ‏
‏ وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيْرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا وَإِنَّا لَصَادِقُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و از ( اهالي ) شهري كه ما در آن بوده‌ايم ( كه مصر است ) و از كارواني كه با آن ( به كنعان ) برگشته‌ايم بپرس ( تا بيگناهي ما براي تو ثابت شود ) و ما تأكيد مي‌كنيم كه راستگوئيم ( و جز حقيقت نمي‌گوئيم ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« إسْأَلِ الْقَرْيَةَ » : از اهالي شهر بپرس . مضاف محذوف است كه ( اهل ) است . يعني : إِسْأَلْ أَهْلَ الْقَرْيَةَ . « الْقَرْيَةَ‌ » : شهر ( نگا : بقره‌ / 58 ، انعام‌ / 123 ، اعراف‌ / 94 ) . « الْعِيرَ » : كاروان . قافله .‏
 
آيه  83
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللّهُ أَن يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( بقيّه برادران به كنعان برگشتند و پدرشان را از ماجرا باخبر كردند و او ) گفت : بلكه نفس ( امّاره ) كار زشتي را در نظرتان آراسته است ( و شما را دچار آن كرده است . اين كار شما ، و امّا كار من ، ) صبر جميل است ،  ( صبري كه جزع و فزع ، زيبائي آن را نيالايد ، و ناشكري و ناسپاسي ، اجر آن را نزدايد و به گناه تبديل ننمايد ) . اميد است كه خداوند همه آنان را به من باز گرداند . بي‌گمان او كاملاً آگاه ( از حال من و حال ايشان بوده و ) داراي حكمت بالغه است ( و كارهايش از روي حساب و فلسفه است ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« سَوَّلَتْ » : زينت داده است و آراسته و پيراسته كرده است ( نگا : يوسف‌ / 18 ) .‏
 
آيه  84
‏متن آيه : ‏
‏ وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا أَسَفَى عَلَى يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و از فرزندانش روي برتافت و گفت : اي واي بر من ! بر ( دوري ) يوسف ( من ! ) و ( از بس كه گريست ، ) چشمانش از اندوه سفيد ( و نابينا ) گرديد ، و او اندوه خود را در دل نهان مي‌داشت و خشم خود ( بر فرزندان ) را قورت مي‌داد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« يَآ أسَفَا ! » : فسوسا و دريغا ! حرف الف آخر ( أَسَفا ) به جاي ( ي ) ضمير است . « إبْيَضَّتْ » : سفيد گرديد . نابينا شد . سياهي چشمان از اشكهاي فراوان سفيد گرديد و اشكها پرده‌اي بر چشمها كشيد . « كَظِيمٌ » : فعيل به معني مفعول ، يعني : پر از خشم بر فرزندان . يا فعيل به معني فاعل است ، يعني : فرو خورنده خشم .‏
 
آيه  85
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ تَالله تَفْتَأُ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏گفتند :  ( اي پدر ! ) به خدا سوگند ! آن قدر تو ياد يوسف مي‌كني كه مشرف به مرگ مي‌شوي يا ( مي‌ميري و ) از مردگان مي‌گردي .  ( خويشتن را بپا و به خود و به ما ترحّم فرما و از غم و اندوه بكاه ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« تَفْتَؤُاْ تَذْكُرُ » : پيوسته به خاطر مي‌آوري و هميشه ياد مي‌كني . در اصل ( لا تَفْتَؤُاْ ) است و عربها حرف ( لا ) را گاهي از اوّل ( تَفْتَؤُاْ ) حذف مي‌نمايند و به معني ( لا تَزالُ ) به كار مي‌برند . « حَرَضاً » : مصدر است و به معني نزديك شدن به مرگ است و در اينجا براي مبالغه و مراد شخص مشرف به مرگ است . « الْهَالِكِينَ » : مردگان . تباه‌شدگان .‏
 
آيه  86
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللّه