 عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( پس از آن ، يوسف از حال پدر پرسيد . وقتي كه از اوضاع و احوال او آگاه گرديد ، بديشان گفت : ) اين پيراهن مرا با خود ( به كنعان ) ببريد و آن را بر چهره او بيندازيد تا ( نشاني بر پيدا شدن من بوده و روشني بخش دل و ديده‌اش شود و دوباره ) بينا گردد ( و پرده تاريك غم و اندوه از جلو چشمانش بزدايد و خرّم و خندانش نمايد ) و همه خانواده خود را به نزد من بياوريد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« قَمِيص » : پيراهن . « يَأْتِ بَصِيراً » : بينا مي‌گردد .  ( يَأْتِ ) در اينجا به معني ( يَصيرُ ) است . در اين صورت ملحق به افعال ناقصه است و ( بَصيراً ) خبر آن است . يا اين كه معني چنين است : او بينا به پيش من مي‌آيد . در اين صورت ( بَصيراً ) حال است . ناگفته نماند كه يعقوب چه حقيقةً كور شده باشد و برابر وحي آسماني ، يوسف پيراهن خود را جهت بازيابي بينائي به كنعان فرستاده باشد ، و يا اين كه تنها سوز فراق چشمان او را كم سو نموده باشد و مژده يوسف گم گشته ، ديدگان را نور و جسم را زور بخشيده باشد ، مانعي در ميان نيست .‏
 
آيه  94
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلاَ أَن تُفَنِّدُونِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏هنگامي كه كاروان ( از مصر به سوي شام ) حركت كرد ، پدرشان ( به كساني كه پيش او بودند ) گفت : اگر مرا بي‌خرد و بي‌مغز نناميد ،  ( به شما مي‌گويم ) من واقعاً بوي يوسف را مي‌بويم ! .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« فَصَلَتْ » : جدا شد . حركت كرد . « لاَجِدُ » : واقعاً احساس مي‌كنم . به حقيقت مي‌يابم . « ريحَ » : رائحه . بو . « تُفَنِّدُونِ » : مرا كوتاه فكر و كم‌خرد مي‌ناميد . از ماده ( فند ) به معني تباهي رأي و ضعف عقل . « لَوْ لآ أَن تُفَنِّدُونِ » : اگر مرا بي‌خرد و بي‌فكر ندانيد . جمله شرطيّه است و جواب آن مي‌تواند ( إِنّي لاَجِدُ ريحَ يُوسُفَ ) باشد ، كه معني آن گذشت ، و يا اين كه جواب آن محذوف بوده و مثلاً ( لاَنْبَأْتُكُمْ عَن يُوسُفَ بِأَكْثَرَ مِنَ الشُّعُورِ وَ الْوِجْدانِ ) باشد . يعني : بيش از احساس و دريافت درون درباره يوسف به شما مي‌گفتم و از او خبر مي‌دادم . يا اين كه جمله ( لَوْلا أَن تُفَنِّدُونِ ) به معني إِلاّ أَنَّكُمْ تُفَنِّدُونِ . يا : لَوْلاهُ لَصَدَّقْتُمُونِي مي‌باشد . يعني : امّا شما مرا ابله و گول مي‌دانيد . اگر چنين نبود تصديقم مي‌كرديد .‏
 
آيه  95
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ تَاللّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلاَلِكَ الْقَدِيمِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( اطرافيان بدو ) گفتند : به خدا قسم ! بي‌گمان تو در سرگشتگي قديم خود هستي ( و بر بال خيالات و خرافات در پروازي ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« ضَلالِكَ الْقَدِيمِ » : گمراهي پيشين ( نگا : يوسف‌ / 8 ) . مراد افراط در محبّت يوسف و اعتقاد به زنده‌بودن او و اميد به ديدار و بسر رسيدن هجران است .‏
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:8860.txt">آيه  96</a><a class="text" href="w:text:8861.txt">آيه  97</a><a class="text" href="w:text:8862.txt">آيه  98</a><a class="text" href="w:text:8863.txt">آيه  99</a><a class="text" href="w:text:8864.txt">آيه  100</a><a class="text" href="w:text:8865.txt">آيه  101</a><a class="text" href="w:text:8866.txt">آيه  102</a><a class="text" href="w:text:8867.txt">آيه  103</a></body></html>سوره مائدة آيه  75
‏متن آيه : ‏
‏ مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«عيسي‌ پسر مريم‌ جز پيامبري‌ كه‌ پيش‌ از او نيز پيامبراني‌ گذشته‌ اند، نيست» يعني‌: عيسي‌(ع) فقط در مقام‌ پيامبري‌ قرار دارد و هرگز مقام‌ او از اين ‌محدوده‌ فراتر نرفته‌ و نمي‌رود تا به‌ پندار باطلشان‌ به‌ مرتبه‌ الوهيت‌ يا فرزندي‌ خداي‌ ﴿‏ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ‏﴾ برسد بلكه‌ او از جنس‌ پيامبراني‌ است‌ كه‌ قبل‌ از وي‌ آمده ‌بودند و معجزاتي‌ هم‌ كه‌ خداي‌ سبحان‌ به‌دست‌ وي‌ پديدار ساخت‌، موجب ‌الوهيت‌ وي‌ نمي‌شود زيرا پيامبران‌ قبل‌ از وي‌ نيز، نظير اين‌ معجزات‌ را آورده‌اند چنان‌كه‌ حق‌ تعالي‌ عصا را در دست‌ موسي‌ زنده‌ گردانيد و آدم‌ را بدون‌ پدر آفريد لذا اگر طبق‌ پندار آنان‌، عيسي‌(ع) به ‌خاطر اين‌ معجزات‌، خدا يا فرزند خدا گرديده ‌پس‌ پيامبران‌ قبل‌ از وي‌ نيز ـ العياذ باالله ـ خدا بوده‌اند!! «و مادرش‌ زني‌ صديقه‌ بود» يعني‌: مريم‌ زني‌ صادق‌ و راستگو، يا تصديق‌كننده‌ فرزندش‌ عيسي‌(ع) دررسالت‌ وي‌ بود لذا اين‌ امر كه‌ او مادر عيسي‌ بود، مستلزم‌ الوهيت‌ وي‌ نيست‌ بلكه‌او هم‌ در وصف‌ زن‌ بودنش‌، زني‌ مانند ديگر زنان‌ است‌ چنان‌كه‌ تصديق‌ عيسي‌(ع) از سوي‌ مادرش‌ مريم‌، دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ مريم‌ پيامبر نيز نبود. پس‌ نظر ابن‌حزم‌ وجمعي ‌ديگر مبناي‌ محكمي‌ ندارد كه‌ مادر عيسي‌، مادر موسي‌ و ساره‌ زن ‌ابراهيم‌: را پيامبر مي‌دانند، با استدلال‌ به‌ اين‌ كه‌ فرشتگان‌ با ساره‌ و مريم‌ سخن‌ گفته‌اند و پروردگار متعال‌ درباره‌ مادر موسي‌ فرموده‌ است‌: (و به‌ مادر موسي‌ وحي‌ كرديم‌ كه‌ موسي‌ را شير بده‌) «قصص/‌7».
آري‌! رأي‌ جمهور علما بر آن‌ است‌ كه‌ خداوند(ج) جز از جنس‌ مردان‌، پيامبري‌ براي‌ بشر برنينگيخت‌. حتي‌ شيخ‌ ابوالحسن‌ اشعري‌ مي‌گويد: «مسلمين‌ بر اين‌ امر اجماع‌ دارند». «هر دو غذا مي‌خوردند» يعني‌: عيسي‌ و مريم‌ همچون ‌ساير افراد بشر غذا مي‌خوردند پس‌ كسي‌ كه‌ چون‌ ساير آفريدگان‌ غذا بخورد، قطعا پروردگار نيست‌ زيرا فقط كسي‌ غذا مي‌خورد كه‌ به‌ غذا نيازمند باشد و اگر غذا خوردن‌ را ترك‌ نمايد، هلاك‌ گردد. همچنان‌، كسي‌ كه‌ غذا بخورد، براي ‌قضاي‌ حاجت‌ به‌ مستراح‌ مي‌رود درحالي‌ كه‌ پروردگار سبحان‌ نه‌ به‌ غذا نيازي ‌دارد و نه‌ مي‌ميرد ـ پاك‌ و برتر است‌ پروردگار سبحان‌ از اين‌ افتراها به‌ پاكي‌ و برتريي‌ بزرگ‌ «بنگر چگونه‌ آيات‌ خود را براي‌ آنان‌ روشن‌ مي‌سازيم» و بطلان‌پندارهاي‌ بي‌بنيادشان‌ را برملا مي‌گردانيم‌؟ و اين‌ عبارت‌، مخاطبان‌ را از حال‌ اين‌گروهي‌ كه‌ بشري‌ را بر مسند خدايي‌ مي‌نشانند، به‌ تعجب‌ در مي‌افگند. «باز بنگر چگونه‌ رويگردان‌ مي‌شوند» از شنيدن‌ حق‌ و تأمل‌ در آن‌، بعد از اين‌ بيان‌ روشن‌؟ عجبا بر حال‌ اين‌ گروه‌!
 
	آيه  96
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏هنگامي كه ( پيك ) مژده‌رسان بيامد و پيراهن را بر چهره‌اش افگند ،  ( چشمان يعقوب ) بينا گرديد ( و نور سرور ، به ديدگانش روشني بخشيد . ي