عقوب به حاضران ) گفت : مگر به شما نگفتم : كه از سوي يزدان ( و در پرتو وحي رحمان ) چيزهائي مي‌دانم كه شما نمي‌دانيد ؟‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« الْبَشِيرُ » : مژده‌رسان . « اِرْتَدَّ » : برگشت . شد . اين فعل مي‌تواند ملحق به افعال ناقصه بوده و به معني ( صارَ ) به كار رود . يا اين كه فعل تامّه است و معنيِ ( به حالت اوّليّه خود برگشت ) مي‌دهد . در صورت اوّل ، واژه ( بَصيراً ) خبر ( إِرْتَدَّ ) و در صورت دوم ، حال است . « إِنّي أَعْلَمُ . . . » :  ( نگا : يوسف‌ / 68 و 86 ) .‏
 
آيه  97
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( فرزندان يعقوب ) گفتند : اي پدر !  ( بر ما ببخشا و ) آمرزش گناهانمان را برايمان ( از خدا ) بخواه . واقعاً ما خطاكار بوده‌ايم .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« إِسْتَغْفِرْ » : طلب آمرزش كن .‏
 
آيه  98
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏گفت : از پروردگارم ، پيوسته برايتان طلب آمرزش ( گناهانتان را ) خواهم كرد . بي‌گمان او بخشايشگر مهرباني است .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ » : پيوسته برايتان درخواست آمرزش خواهم كرد . واژه ( سَوْفَ ) بيانگر استمرار در مستقبل است .‏
 
آيه  99
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ إِن شَاء اللّهُ آمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( يعقوب و خاندان او رهسپار مصر شدند . يوسف تا مدخل مصر به استقبالشان شتافت ) . هنگامي كه به پيش يوسف رسيدند ، پدر و مادرش را در آغوش گرفت و ( به همه آنان ) گفت : به سرزمين مصر داخل شويد كه به خواست خدا در امن و امان خواهيد بود .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« ءَاوَيا إِلَيْهِ » : در بغل خود گرفت . به خود چسپاند . « ءَامِنِينَ » : كساني كه در امنيّت بسر مي‌برند . حال است .‏
 
آيه  100
‏متن آيه : ‏
‏ وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّداً وَقَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقّاً وَقَدْ أَحْسَنَ بَي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاء بِكُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِّمَا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( كاروان داخل مصر گرديد و به منزل يوسف وارد شد ) و يوسف پدر و مادرش را بر تخت نشاند ( و به رسم مردمان آن زمان ، در حق سران و اميران و فرمانروايان ، جملگي ) در برابرش كرنش بردند . يوسف گفت : پدر ! اين تعبير خواب پيشين ( روزگار كودكي ) من است ! پروردگارم آن را به واقعيّت مبدّل كرد . به راستي خدا در حق من نيكيها كرده است ، چرا كه از زندان رهايم نموده است ، و بعد از آن كه اهريمن ميان من و برادرانم تباهي و جدائي انداخت ، شما را از باديه ( شام به مصر ) آورده است . حقيقةً پروردگارم هرچه بخواهد سنجيده و دقيق انجام مي‌دهد . بي‌گمان او بسيار آگاه ( و كارهايش همه ) داراي حكمت است .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« الْعَرْش‌ » : تخت . « خَرُّوا » : فرو افتادند . « خَرُّوا لَهُ سُجَّداً » : در برابرش به سجده افتادند و كرنش بردند . مراد خم‌شدن و كرنش بردن جهت اداي تعظيم و توقير است ، نه به منظور عبادت و طاعت . سلام شاهان و بزرگان ، در آن روزگاران ، سرخم كردن به سوي زمين بوده است ، همان گونه كه امروز مثلاً مصافحه ، معانقه ، دست‌بوسي ، روبوسي ، برخاستن ، و غيره ، عادت انسانها در مكانهاي مختلف است . كرنش پدر و مادر و برادران براي تكريم يوسف ، بايد به الهام خدا بوده باشد ، همان طوري كه سجده فرشتگان براي آدم ، و ذبح اسماعيل به وسيله ابراهيم به فرمان وحي بوده است ( نگا : بقره‌ / 34 ، صافّات‌ / 102 ) . برخي معني ديگري براي اين جمله ذكر كرده و گفته‌اند : جملگي به خاطر او براي خدا سجده بردند و شكرش را گفتند . « هَذَا تَأْوِيلُ . . . » :  ( نگا : يوسف‌ / 4 ) . « الْبَدْوِ » : باديه . خلاف شهر ( نگا : حجّ‌ / 25 ، احزاب‌ / 20 ) . در اينجا بايد مراد باديه و بيابان صِرف نباشد ، بلكه بايد به معني باديه شام يا باديه فلسطين باشد . چرا كه شهر ( كنعان ) و شهر ( بدا ) كه در برخي از روايات مذكور است و مسجد يعقوب نيز گويا در آن برجا است ، هر دو در آنجا قرار دارند ، و اين با معني آيه ( 109 ) هم سازگار است . « نَزَغَ » : فساد كرد و تباهي انداخت . مراد وسوسه‌كردن و تحريك نمودن براي انجام زشتيها و پلشتيها است ( نگا : اعراف‌ / 200 ) . « لَطِيفٌ » : دقيق در امور . چرخاننده كارها به گونه سنجيده ( نگا : انعام‌ / 103 ) .‏
 
آيه  101
‏متن آيه : ‏
‏ رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( يوسف رو به خدا كرد و گفت : ) پروردگارا !  ( سپاسگزارم كه بخش بزرگي ) از حكومت به من داده‌اي و مرا از تعبير خوابها آگاه ساخته‌اي . اي آفريدگار آسمانها و زمين ! تو سرپرست من در دنيا و آخرت هستي .  ( همه امور خود را به تو وامي‌گذارم و خويشتن را در پناه تو مي‌دارم ) . مرا مسلمان بميران و به صالحان ملحق گردان .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« مِنَ الْمُلْكِ » : از ملك و حكومت ، حرف ( مِنْ ) مي‌تواند تبعيضيّه باشد ، و مي‌تواند زائد بوده و ( الْمُلْكِ ) مفعول باشد . يعني ملك و حكومت را . « تَأْوِيلِ » : تعبير . « الأحَادِيثِ » : جمع حديث . خوابها ( نگا : يوسف‌ / 21 ) . « فَاطِرَ » : آفريننده . نوآفرين . « تَوَفَّنِي‌ » : مرا بميران . جانم را بگير . « مُسْلِماً » : مسلمان . حال است . « تَوَفَّنِي مُسْلِماً » : اين عبارت ، بيانگر عبوديّت كامل و نياز شديد به كمك خدا و طلب حسن ختام زندگي از او است ، و تعليمي است براي پيروان يوسف و همه مؤمنان ديگر .‏
 
آيه  102
‏متن آيه : ‏
‏ ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُواْ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( اي پيغمبر اسلام ! ) اين ( داستاني را كه بر تو خوانديم ) از خبرهاي نهان ( در دل قرون و اعصار گذشته بسيار كهن جهان ) است كه آن را به تو وحي مي‌كنيم . تو پيش آنان ( يعني پسران يعقوب ) نبودي بدان گاه كه تصميم گرفتند و نيرنگ نمودند ( و بر ضدّ يوسف نقشه كشيدند و طرح در انداختند . لذا جز از طريق وحي امكان اطّلاع از آن را نداشتي ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« ذلِكَ » : آن . در اينجا مراد ( اين ) است كه داستان مذكور در سوره است . « أَنْبَآءِ » : جمع نَبَأ ، خبرها . « الْغَيْب‌ » : پوشيده و نهان از ديد علمي و حسّي مردمان . « وَهُمْ يَمْكُرُونَ » : در حالي كه به چاره‌جوئي نشستند و توطئه كردند و نقشه كشيدند .‏
 
آيه  103
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤ