ونَ لَكَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الأَنْهَارَ خِلالَهَا تَفْجِيراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏يا اين كه باغي از درختان خرما و انگور ( در مكّه ) داشته باشي و رودبارها و جويبارهاي فراوان در آن روان گرداني .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« جَنَّةٌ » : باغ پردرخت . « تَفْجِيراً » : سخت برجوشاندن و روان كردن . اين واژه معني تكثير دارد ؛ نه تعدّيه .‏
 
سوره مائدة آيه  116
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و ياد كن‌ هنگامي‌ را كه‌ خداوند گويد: اي‌ عيسي‌بن‌ مريم‌! آيا تو به‌ مردم‌ گفتي‌ كه‌ من ‌و مادرم‌ را بجز خداوند به‌ خدايي‌ گيريد؟» يعني‌: اي‌ محمدص! روز قيامت‌ را به‌ يادآور كه‌ حق‌ تعالي‌ در آن‌ روز اين‌ سخن‌ را به‌ عيسي‌(ع) مي‌گويد. اين‌ رأي‌ جمهورمفسران‌ در تفسير آيه‌ كريمه‌ است‌. ولي‌ به‌ قولي‌ ديگر: خداوند متعال‌ اين‌ سخن‌ را به ‌هنگام‌ بالابردن‌ عيسي‌(ع) به‌ آسمان‌، جهت‌ رد پندارهاي‌ نصاري‌ در باره‌ وي‌ بعد از بالابردنش‌ به‌ آسمان‌ به‌ وي‌ گفت‌. و با آن‌ كه‌ خداوند(ج) مي‌دانست‌ كه ‌عيسي‌(ع) چنين‌ سخني‌ به‌ نصاري‌ نگفته ‌است‌ اما به‌ منظور توبيخ‌ نصاري‌ و قطع‌ حجت‌شان‌، از عيسي‌(ع) در اين‌ باره‌ سؤال‌ كرد. به‌ قولي‌: حق‌ تعالي‌ اين‌ سخن‌ را بدان‌ جهت‌ نيز عنوان‌ كرد تا به‌ مسيح‌(ع) بياگاهاند كه‌ قومش‌ بعد از او منحرف ‌گرديده‌ و به‌ او پندارهايي‌ دروغين‌ بسته‌اند؛ چون‌ گرفتنش‌ به‌ خدايي‌ و پرستش‌ وي ‌و مادرش‌ درحالي‌ كه‌ خداوند متعال‌ او را به‌سويشان‌ براي‌ اين‌ فرستاد كه‌ آنان‌ را به‌يگانگي‌ پرستي‌ دعوت‌ نمايد. «عيسي‌ گفت‌: تو را به‌پاكي‌ ياد مي‌كنم» يعني‌: پروردگارا! تو منزهي‌ و من‌ تو را از اين‌ بهتان‌ها تنزيه‌ مي‌كنم‌ «مرا نسزد كه‌ آنچه‌ را از حق‌ من‌ نيست‌ بگويم» يعني‌: سزاوار من‌ نيست‌ كه‌ به‌ خود چيزي‌ را كه‌ از حق‌ و حد من‌ نيست‌، ادعا كنم‌. سپس‌ عيسي‌(ع) اين‌ امر را به‌ علم‌ الهي‌ ارجاع‌ داد وگفت‌: «اگر اين‌ سخن‌ را گفته‌ باشم‌ پس‌ بي‌شك‌ تو آن‌ را دانسته‌اي» يعني‌: من‌به‌سوي‌ تو چه‌ عذري‌ پيش‌ آورم‌ درحالي‌ كه‌ تو خود به‌ حقيقت‌ امر دانايي‌ «مي‌داني‌ آنچه‌ را در ضمير من‌ است» و آن‌ را از مردم‌ پنهان‌ مي‌دارم‌ «و نمي‌دانم ‌آنچه‌ را در ضمير توست» ليكن‌ من‌ به‌ علم‌ نهان‌ تو و آنچه‌ كه‌ مي‌خواهي‌ انجام ‌دهي‌، هيچ‌ آگاهيي‌ ندارم‌ «اين‌ فقط تو هستي‌ كه‌ داناي‌ رازهاي‌ نهاني» يعني‌: تو فقط داناي‌ هر چيزي‌ هستي‌ كه‌ از دسترس‌ حواس‌ و ادراك‌ بني‌آدم‌ دور است‌.
	سوره إسراء آيه  92
‏متن آيه : ‏
‏ أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاء كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفاً أَوْ تَأْتِيَ بِاللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ قَبِيلاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏يا آسمان را تكّه‌تكّه بر سر ما فرود آري همان گونه كه مي‌پنداري ( و مي‌گوئي كه خدا ما را بيم داده است ) و يا اين كه خدا و فرشتگان را بياوري و با ما روياروي گرداني .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« زَعَمْتَ » : گمان برده‌اي . ادّعاء كرده‌اي ( نگا : سبأ / 22 ) . « كِسَفاً » : قطعه قطعه . تكّه‌تكّه . جمع كِسْفَة به معني و وزن قِطْعَة . حال است . « قَبِيلاً » : مقابل و رويارو . فعيل به معني مُفاعل ، مانند عَشير به معني مُعاشِر است . مي‌توان معني كفيل و ضامن و متضمّن و شاهد و گواه نيز از آن استنباط كرد . گروه و جماعتي از مردم ( نگا : انعام‌ / 111 ) . « تَأْتِيَ بِاللهِ وَ الْمَلآئِكَةِ قَبِيلاً » : خدا و فرشتگان را با ما رودررو گرداني . خدا و فرشتگان را بر پندار خود شاهد كني . خدا را حاضر و فرشتگان را گروه گروه به پيش ما بياوري . واژه ( قَبِيلاً ) حال از خدا و فرشتگان ، يا تنها از فرشتگان است .‏
 
سوره إسراء آيه  93
‏متن آيه : ‏
‏ أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاء وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَاباً نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنتُ إَلاَّ بَشَراً رَّسُولاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏يا اين كه سراي بزرگ زرنگاري داشته باشي ، و يا اين كه به سوي آسمان بالا روي ، و تنها به بالا رفتنت از آسمان هم ايمان نمي‌آوريم مگر اين كه كتابي همراه خود برايمان بياوري كه آن را بخوانيم ( و ببينيم كه از جانب خدا در آن نوشته شده است كه تو فرستاده پروردگار مي‌باشي ) . بگو : پروردگار من منزّه است ( از آن كه كسي بدو فرمان دهد ، يا اين كه در قدرت او شريك گردد ) . مگر من جز انسان فرستاده‌اي ( از سوي يزدان براي رهنمود مردمان ) هستم‌ ؟  ( معجزه در دست خدا است‌ ؛ نه من ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« زُخْرُفٍ » : پرنقش و نگار . مراد كاخ زرنگار و منقش به زيور و زينت است . « تَرْقَيا » : بالا روي . صعود كني .‏
 
سوره إسراء آيه  94
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُواْ إِذْ جَاءهُمُ الْهُدَى إِلاَّ أَن قَالُواْ أَبَعَثَ اللّهُ بَشَراً رَّسُولاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏تنها چيزي كه مانع ايمان آوردن مردمان بعد از نزول هدايت ( وحي آسماني ) براي ايشان شد ، اين است كه مي‌گويند : آيا خداوند انساني را به عنوان پيغمبر فرستاده است‌ ؟ !  ( فرشتگان افلاكي سزاوار اين مقام بزرگ رسالتند ؛ نه انسانهاي خاكي ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« وَ مَا مَنَعَ النَّاسَ . . . » : تنها مانع ايمان مردمان همين بهانه‌جوئي بوده است . اين تعبير دليلِ بر انحصار نيست و بلكه براي تأكيد و بيان اهمّيّت موضوع است . « أَبَعَثَ اللهُ بَشَراً رَّسُولاً » : مراد اين است كه اهل مكّه منكر اين بودند كه انساني به مقام نبوّت برسد و پيغمبر گردد ( نگا : أنعام‌ / 91 ، هود / 27 ) .‏
 
سوره إسراء آيه  95
‏متن آيه : ‏
‏ قُل لَّوْ كَانَ فِي الأَرْضِ مَلآئِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِم مِّنَ السَّمَاءِ مَلَكاً رَّسُولاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏بگو : اگر در زمين ( به جاي انسانها ) فرشتگاني مستقرّ و در آن راه مي‌رفتند ، ما از آسمان ( از جنس خودشان ) فرشته‌اي را به عنوان پيغمبر به سويشان مي‌فرستاديم ( چرا كه رهبر بايد از جنس پيروان خود باشد ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« مُطْمَئِنِّينَ »  : جمع مطمئن ، آرميده . مراد ساكن و مستقرّ است . حال است .‏
 
سوره إسراء آيه  96
‏متن آيه : ‏
‏ قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيراً بَصِيراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏بگو : كافي است كه خدا ميان من و شما گواه باشد . بي‌گمان او از ( حال ) بندگان