 هوس سخن نمي‌گويد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« عَنِ الْهَوي‌ » : از روي هوا و هوس . دل بخواه و خودسرانه . يعني آنچه مي‌گويد ، به فرمان خدا مي‌گويد و نه به فرمان دل ، و از سوي خدا مي‌گويد ؛ نه از سوي خود .‏
 
سوره نجم آيه  4
‏متن آيه : ‏
‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏آن ( چيزي كه با خود آورده است و با شما در ميان نهاده است ) جز وحي و پيامي نيست كه ( از سوي خدا بدو ) وحي و پيام مي‌گردد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« إِنْ » : نيست . حرف نفي است . « هُوَ » : قرآن .‏
 
سوره نجم آيه  5
‏متن آيه : ‏
‏ عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( جبرئيل ، فرشته ) بس نيرومند آن را بدو آموخته است .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« شَدِيدُ الْقُوي‌ » : داراي نيروهاي شگفت و قدرتهاي عظيم . مراد جبرئيل ، فرشته وحي است .‏
 
سوره نجم آيه  6
‏متن آيه : ‏
‏ ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏همان كسي كه داراي خرد استوار و انديشه وارسته است . سپس او ( به صورت فرشتگي خود و با بالهائي كه كرانه‌هاي آسمان را پر كرده بود ) راست ايستاد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« مِرَّةٍ » : تيزهوشي . خرد استوار . پختگي انديشه . دقت و وارستگي . « ذُومِرَّةٍ » : تيزهوش و خردمند . دقيق و تيزبين . « إِسْتَوي‌ » : به پا خاست . راست ايستاد . در مأموريت خود چيره و توانا شد . مراد نمايان شدن جبرئيل در آغاز وحي است به شكل اصلي فرشتگي و با قيافه واقعي و با بالهائي كه افق كوههاي دور و بر غار حراء را پر كرده بود ( نگا : فاطر / 1 ، تكوير / 19 - 23 ) . حرف ( ف ) يا سببيه است . يعني : به سبب قوّت و قدرتي كه داشت ، خويشتن را نمودار كرد . و يا عاطفه است . يعني : بعد از ابلاغ و تعليم وحي ، به صورت اصلي خود ظاهر شد ( نگا : قاسمي ) .‏
 
سوره نجم آيه  7
‏متن آيه : ‏
‏ وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏در حالي كه او در جهت بلند ( آسمان رو به روي بيننده ) قرار داشت .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« الأفُقِ » : جهت . واژه افق ، به معني كناره آسمان ، اصطلاح خاص علماء هيئت است و در اينجا مراد نيست ( نگا : المصحف الميسر ) . « الأفُقِ الأعْلي‌ » : جهت بالاي سر بيننده .‏
 
سوره نجم آيه  8
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏سپس ( جبرئيل ) پائين آمد و سر در نشيب گذاشت .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« دَنَا » : نزديك شد . « تَدَلّي‌ » : سر در نشيب گذاشت . رو به پائين آمد .‏
 
آيه  93
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُواْ مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُواْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُواْ فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمَانُكُمْ إِن كُنتُمْ مُّؤْمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و آن‌گاه‌ كه‌ از شما پيمانتان‌ را گرفتيم‌» كه‌ به‌ آنچه‌ در تورات‌ است، عمل‌ كنيد «و طور را بر فراز شما برافراشتيم‌» داستان‌ برافراشتن‌ كوه‌ طور بر بالاي‌ سرشان‌ درآيه‌ (63 ) گذشت‌ «و گفتيم: آنچه‌ را به‌ شما داده‌ايم، به‌ قوت‌ بگيريد و بشنويد» يعني: آن‌ اوامري‌ را كه‌ مي‌شنويد، اطاعت‌ كنيد و بپذيريد. ولي‌ آنها در جواب‌گفتند: «شنيديم‌» يعني: سخن‌ تو را با حس‌ شنوايي‌مان‌ شنيديم، ولي‌ «نافرماني‌كرديم‌» امر تو را. يعني: فرمان‌ تو را نمي‌پذيريم‌ «و مهر گوساله‌ در دلهايشان‌سرشته‌ شد» يعني: مهر گوساله‌ در دلهايشان‌ چنان‌ جاي‌ گرفت‌ كه‌ گويي‌ دلهايشان ‌آن‌ را مي‌آشاميد و با آن‌ در مي‌آميخت، چنان‌كه‌ آب‌ با نوشيدن، در اعضاي‌وجود درهم‌ مي‌آميزد تا بدانجا كه‌ به‌ درون‌ بافتهاي‌ وجود مي‌رسد. در حديث‌ شريف‌آمده‌ است: «حبك‌الشي‌ء يعمي‌ ويصم‌: مهر و محبت‌ تو به‌ چيزي، كور و كرت‌مي‌سازد». اين‌ مهرورزيدن‌ به‌ گوساله‌ «به ‌سبب‌ كفر آنان‌» بود، به ‌مثابه‌ مجازات‌ وفرود آوردن‌ خفت‌ و خواري‌ بر آنان‌ «بگو: اگر از اهل‌ ايمان‌ هستيد» پس‌ بدانيد كه ‌«ايمانتان‌ شما را به‌ بدچيزي‌ فرمان‌ مي‌دهد» يعني: دروغين‌ بودن‌ ايمان‌ ادعايي‌تان‌ در اين‌ مورد كه‌ گفتيد؛ فقط به‌ كتاب‌ خودتان‌ مؤمن‌ و به‌ ديگر كتابها كافر هستيد، با اين‌ سخنتان‌ كه: (شنيديم‌ و نافرماني‌ كرديم!) ثابت‌ شد، چه‌ اين‌ سخن‌، خود دليل‌ كذب‌ شما در ادعاي‌ ايمانتان‌ مي‌باشد، پس‌ شما در واقع‌ به‌ هيچ‌چيز ايمان‌ نداريد، نه‌ به‌ تورات‌ و نه‌ به‌ قرآن‌.
 
آيه  88
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«سران‌ قومش‌ كه‌ استكبار ورزيده‌ بودند» يعني‌: اشراف‌ و بزرگان‌ سركش، مستكبر و كافرشان‌ «گفتند: اي‌ شعيب‌! يا بي‌گمان‌ تو و كساني‌ را كه‌ با تو ايمان‌آورده‌اند، از شهر خودمان‌ بيرون‌ مي‌كنيم، يا به‌ كيش‌ ما برگرديد» بدين‌ گونه، آن ‌سران‌ مستكبر فقط به‌ ترك‌ ايمان‌ و انكار دعوت‌ حق‌ اكتفا نكرده‌ بلكه‌ از روي‌ سركشي، سبكسري، غرور، ناسپاسي‌ و تجاوز، پا را از اين‌ حد فراتر گذاشتند وپيامبر خويش‌ و مؤمنان‌ را به‌ بيرون‌كردن‌ از شهر نيز تهديد كردند. يعني‌ از نظر آنها، شعيب‌(ع)  و همراهانش‌ ناگزير دو راه‌ بيشتر در پيش‌ رو ندارند: يا بيرون ‌شدن‌ از شهر و يا بازگشت‌ به‌ كيش‌ باطل‌ كفري‌ آنان‌ «گفت» شعيب‌(ع)  «حتي‌ اگر دلمان ‌نخواهد؟» يعني‌: آيا ما را به‌ كيش‌ خويش‌ باز مي‌گردانيد، هرچند ما از بازگشت‌ به ‌آن‌ كراهت‌ و نفرت‌ داشته‌ باشيم‌؟ يا معني‌ اين‌ است‌: آيا از شهر بيرونمان‌ مي‌كنيد، هرچند ما خواهان‌ بيرون‌ شدن‌ از آن‌ نباشيم‌؟ قطعا شما چنين‌ حقي‌ نداريد و براي ‌شما روا نيست‌ به‌ چيزي‌ مجبورمان‌ كنيد كه‌ دلمان‌ آن‌ را نمي‌خواهد زيرا كسي‌كه ‌زير فشار و اجبار قرار گيرد و از خود اختياري‌ نداشته‌ باشد، نه‌ موافقتش‌ موافقت‌ به ‌حساب‌ مي‌آيد و نه‌ بازگشتش‌ به‌ آيين‌ ديگري، بازگشت‌ حقيقي‌ تلقي‌ مي‌شود.
 
	سوره نجم آيه  9
‏متن آيه : ‏
‏ فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏تا آنكه فاصله او ( و محمد ) به اندازه دو كمان يا كمتر گرديد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« قَابَ » : اندازه . مقدار . قدر . « قَابَ قَوْسَيْنِ » : مقدار طول دو كمان . در قديم ادوات و ابزار اندازه‌گيري مسافات و فواصلِ كم عربها ، كمان ، نيزه ، ذراع ، و وَجَب بود ( نگا : المصحف الميسر ) . « أَدْني‌ » : نزديكتر . كمتر .‏
 
سوره نجم آيه  10
‏متن آيه : ‏
‏ فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏پس جبرئيل به بنده خدا ( محمد ) وحي كرد آنچه مي‌بايست وحي كند .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« أَوْحي‌ » : وحي كرد . پيام داد . فاعل جبرئيل است . « عَبْدِهِ » : مرجع ضمير ( ه ) خدا است .‏