هاروت‌ و ماروت‌ - بنا بر آنچه‌ كه‌ از برخي‌ از سلف‌ نقل‌ شده‌ - در اصل‌ از فرشتگان‌ بودند كه‌ خواستند تا به‌ زمين‌ فرود آورده‌ شوند و اين‌ خواسته‌شان‌برآورده‌ شد و خداوند (ج)به‌ آنها طبيعت‌ آدمي‌ و شهواني‌ داد، پس‌ از آنان‌ گناه سر زد و به‌ كيفر اين‌ گناه، در چاهي‌ در بابل‌ عراق‌ فروآويخته‌ شدند. اما ابن‌كثيرمي‌گويد: «آنچه‌ انبوه‌ مفسران‌ از متقدمان‌ و متأخران، در ارتباط با داستان‌ هاروت‌و ماروت‌ نقل‌ كرده‌اند، حاصل‌ همه‌ آنها به‌ اخبار بني‌اسرائيلي‌ بر مي‌گردد و ما درباره‌ داستان‌ هاروت‌ و ماروت، حديث‌ صحيحي‌ كه‌ اسنادي‌ پيوسته‌ داشته ‌باشد، نداريم‌ و ظاهر سياق‌ قرآن‌ هم‌ به‌ بيان‌ اجمالي‌ داستان‌ آنها بسنده‌ نموده، لذابه‌ آنچه‌ در قرآن‌ آمده، ايمان‌ داريم‌ و به‌ همين‌ حد اكتفا مي‌كنيم‌ و خداوند (ج)خود به‌ حقيقت‌ حالشان‌ داناتر است‌».
«با آن‌ كه‌ آن‌دو فرشته‌ به‌ هيچ‌ كس‌ چيزي‌ نمي‌آموختند، مگر اين‌ كه‌ مي‌گفتند: ماوسيله‌ آزمايشي‌» از جانب‌ خداوند(ج) «براي‌ شما هستيم، پس‌ زنهار كافر نشوي‌» بنابراين، شيوه‌ آموزش‌ آنها با هشدار و بيم‌دهي‌ از سحر همراه‌ بود، نه‌ با فراخواني ‌به‌ سوي‌ سحر «اما» مردم‌ «از آن‌ دو فرشته‌ چيزهايي‌ مي‌آموختند» يعني: آن‌ دو، چيزهايي‌ از سحر را به‌ مردم‌ تعليم‌ مي‌دادند و آنان‌ نيز آن‌ را مي‌آموختند «كه‌ به‌وسيله‌ آن‌ ميان‌ مرد و همسرش‌ جدايي‌ افگنند» زيرا سحر، در افگندن‌ حب‌ و بغض ‌در دلها، يك‌جاكردن‌ و پراكنده‌ساختن‌ و نزديك‌ساختن‌ و دورگردانيدن‌، داراي‌تأثيري‌ است‌. ابن‌كثير مي‌گويد: «سبب‌ تفرقه‌ انداختن‌ ميان‌ زن‌ و شوهر به‌ وسيله‌سحر؛ همانا تخيلي‌ است‌ كه‌ بر اثر سحر در مرد يا زن‌ نسبت‌ به‌ ديگري‌ به‌ وجودمي‌آيد، همچون‌ زشت‌ جلوه‌دادن‌ سيما و قد و اندام‌ او، يا زشت‌ نشان‌دادن‌ رفتاراو، يا مانند اين‌ از اسباب‌ برانگيزاننده‌ فرقت‌ و جدايي‌».
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «شيطان‌ تخت‌ خويش‌ را بر آب‌ نهاده‌ سپس‌لشكريان‌ خود را به‌ ميان‌ مردم‌ مي‌فرستد و نزديك‌ترين‌ آنان‌ از نظر مقام‌ و منزلت‌نزد وي، بزرگ‌ترين‌ آنان‌ در فتنه‌ انگيزي‌ است‌. يكي‌ از آنها مي‌آيد و مي‌گويد:پيوسته‌ با فلان‌ كس‌ درآويختم‌ تا او را در حالي‌ ترك‌ كردم‌ كه‌ چنين‌ و چنان‌مي‌گفت‌...! ابليس‌ مي‌گويد: نه‌ به‌ خدا، تو كار مهمي‌ نكرده‌اي‌! آن‌گاه‌ يكي‌ ديگر از آنها مي‌آيد و مي‌گويد: فلان‌ شخص‌ را ترك‌ نكردم‌ تا آن‌ كه‌ ميان‌ او و همسرش‌جدايي‌ افگندم‌! پس‌ ابليس‌ او را به‌ خود نزديك‌ ساخته‌ و در آغوشش‌ مي‌گيرد ومي‌گويد: آري‌! اين‌ تو هستي‌ كه‌ واقعا كاري‌ كرده‌اي‌».
«هرچند نمي‌توانستند به‌وسيله‌ آن‌ بدون‌ فرمان‌ خدا به‌ احدي‌ زيان‌ برسانند» يعني: هرچند سحر در حد خود داراي‌ تأثير است، ولي‌ فقط بر كسي‌ تأثير زيان‌بخش‌ مي‌گذارد كه‌ خداوند(ج) به‌ تأثير آن‌ در وي‌ فرمان‌ داده‌باشد. علما براين‌ كه‌ سحر ذاتا مؤثر است‌ و داراي‌ حقيقتي‌ ذاتي‌ است، اتفاق‌ نظر دارند و جزمعتزله، ابوبكر رازي‌ از حنفي‌ها و ابواسحاق‌ اسفرايني‌ از شافعي‌ها، كسي‌ ديگر بااين‌ اجماع‌ مخالفت‌ نكرده‌است‌. «و چيزي‌ مي‌آموختند كه‌ به‌ آنان‌ زيان‌ مي‌رساند وسودي‌ برايشان‌ نداشت‌» اين‌ بخش‌ از آيه‌ بر اين‌ حقيقت‌ صراحت‌ دارد كه‌ سحر براي‌ صاحب‌ خود سودي‌ در بر ندارد و نفعي‌ به‌ وي‌ نمي‌رساند، بلكه‌ در واقع‌ براي‌وي‌ زيان‌ محض‌ است‌ «و به‌ خوبي‌ مي‌دانستند كه‌ هر كس‌ خريدار آن‌ باشد» يعني: هركس‌ اين‌ برساخته‌هاي‌ شياطين‌ را با كتاب‌ خدا(ج) عوض‌ كند «در آخرت‌ بهره‌اي ‌ندارد، وه‌! چه‌ بد بود آنچه‌ به‌ جان‌ خريدند اگر مي‌دانستند» كه‌ دانستند، ولي‌ به‌ علم‌خويش‌ عمل‌ نكردند، از اين‌ رو نادان‌ خوانده‌ شدند.
ابن‌كثير به‌ نقل از امام‌ رازي‌ مي‌گويد: «سحر بر هشت‌ نوع‌ است: 
1- سحر دروغ‌پردازاني‌ كه‌ ستارگان‌ سيار هفت‌گانه‌ را مي‌پرستيدند و بر اين‌ باوربودند كه‌ اين‌ ستارگان، گرداننده‌ كار عالم‌ و آورنده‌ خير و شر هستند. همينان ‌بودند كه‌ خداوند(ج) براي‌ ابطال‌ عقيده‌ فاسدشان، ابراهيم‌(ع) را به‌ ميانشان‌ فرستاد.
2- سحر كساني‌كه‌ قدرت‌ تلقين‌ و القاي‌ نيرومندي‌ دارند زيرا نفسها به‌ اوهام‌ گردن ‌نهاده‌ و از تلقين‌ تأثير مي‌پذيرند.
3- نوع‌ ديگري‌ از سحر؛ ياري‌ خواستن‌ از ارواح‌ زميني، يعني‌ جنيان‌ است‌. جنيان‌ بر دو قسم‌اند: مؤمنان‌ جن، و كفار آنها كه‌ شياطينشان‌ هستند. برقراركردن ‌ارتباط با اين‌ ارواح‌ زميني، آسانتر از بر قراركردن‌ ارتباط با ارواح‌ آسماني‌ است ‌زيرا ميان‌ آنها مناسبت‌ و نزديكي‌ وجود دارد.
4- نوع‌ ديگري‌ از سحر؛ تخيلات‌ و شعبده‌بازي‌ و چشم‌ بندي‌ است‌. برخي‌ ازمفسران‌ برآنند كه‌ سحر ساحران‌ فرعون‌ از اين‌ نوع‌ بود.
5- نوع‌ ديگري‌ از سحر؛ كارهاي‌ شگفت‌ انگيزي‌ است‌ كه‌ از تركيب‌ آلات‌ وابزار بر نسبتهاي‌ هندسي‌ پديدار مي‌شود، چون‌ سواري‌ كه‌ در دست‌ آن‌ بوقي‌است، هرگاه‌ كه‌ ساعتي‌ از روز بگذرد، بر آن‌ بوق‌ مي‌دمد، بي‌آن‌ كه‌ كسي‌ به‌ آن‌دست‌ بزند. از آن‌ جمله، تصاويري‌ است‌ كه‌ روميان‌ و هنديان‌ صورت‌نگاري‌مي‌كنند، به‌ طوري‌ كه‌ بيننده‌ ميان‌ آنها و ميان‌ انسان‌ فرقي‌ نمي‌گذارد. برخي‌ ديگراز مفسران‌ برآنند كه‌ سحر ساحران‌ فرعون‌ از اين‌ نوع‌ بود.
6- نوع‌ ديگر از سحر؛ ياري‌ جستن‌ از خواص‌ ادويه‌ در غذاها و رنگهاست‌.آري! تأثير خاصيتهاي‌ اشيا انكار ناپذير است‌، چنان‌كه‌ تأثير نيروي‌ مغناطيس‌ وآهن‌ربا ملموس‌ و غير قابل‌ انكار مي‌باشد.
7- نوع‌ ديگر از سحر؛ تأثير گذاري‌ رواني‌ است، بدين‌گونه‌ كه‌ - مثلا - ساحرادعا مي‌كند كه‌ اسم‌ اعظم‌ را مي‌داند و جن‌ به‌ فرمان‌ وي‌ است، پس‌ اگر شنونده‌كم‌خرد باشد، اين‌ سخن‌ را باور كرده‌ و قلبش‌ بدان‌ متمايل‌ مي‌شود، لذا در روان ‌وي‌ نوعي‌ از رعب‌ و ترس‌ پديدار مي‌گردد و چون‌ خوف‌ آمد، نيروي‌ حواس‌ضعيف‌ مي‌شود، در اين‌ هنگام‌ است‌ كه‌ ساحر هر چه‌ بخواهد مي‌تواند به‌ وي‌ انجام‌دهد.
8- نوع‌ هشتم، سحر با سخن‌ چيني‌ و دو به‌هم‌زني‌ از راه‌هاي‌ ظريف‌ و نيرنگبازانه‌است، كه‌ اين‌ نوع‌ سحر، ميان‌ مردم‌ شايع‌ مي‌باشد».
ابن‌كثير اضافه‌ مي‌كند: «دليل‌ اين‌ كه‌ بسياري‌ از اين‌ انواع‌ در فن‌ سحر برشمرده‌شده‌اند، اين‌ است‌ كه: درك‌ و دريافت‌ آنها بسيار ظريف‌ است‌ زيرا سحر از نظرلغوي‌ عبارت‌ از چيزي‌ است‌ كه‌ سبب‌ آن‌ پنهان‌ باشد، از اين‌ جهت‌ در حديث‌ شريف‌آمده‌ ا