ين‌ بردن‌ است‌ وهرچيزي‌ كه‌ جانشين‌ چيز ديگري‌ شود، در حقيقت‌ آن‌ را نسخ‌ كرده‌است، چنان‌كه‌اعراب‌ مي‌گويند: «خورشيد سايه‌ را نسخ‌ كرد... پيري‌ جواني‌ را نسخ‌ كرد». نسخ‌در اصطلاح‌ شرع‌؛ عبارت‌ است‌ از: پايان‌يافتن‌ تعبد مؤمنان‌ به‌ قرائت‌ يك‌ آيه، ياحكم‌ مستفاد از آن، يا هردو. بدين‌گونه‌ كه‌ خداوند(ج) حلال‌ را حرام، حرام‌ راحلال، مباح‌ را ممنوع‌ و ممنوع‌ را مباح‌ گرداند و اين‌ نمي‌شود مگر در باب‌ حلال ‌و حرام‌ و منع‌ و اباحت، اما در اخبار ناسخ‌ و منسوخي‌ نيست‌. اصل‌ نسخ‌؛ از نسخ‌كتاب، يعني‌ نقل‌ آن‌ از نسخه‌اي‌ به‌ نسخه‌ ديگر برگرفته‌ شده، چرا كه‌ نسخ‌ حكمي‌به‌ حكم‌ ديگر نيز درواقع‌ متحول‌ ساختن‌ آن‌ به‌ غير آن‌ مي‌باشد.
بايد دانست‌ كه‌ علماي‌ اسلام‌ از سلف‌ و خلف‌ بر ثبوت‌ نسخ‌ در كتاب‌ الهي‌اتفاق‌ نظر دارند و جز كسي‌ كه‌ نظرش‌ فاقد اعتبار است، مخالف‌ ثبوت‌ نسخ‌ نيست‌. البته‌ انكار نسخ‌ از سوي‌ يهود نيز مشهور است‌ تا بدين‌ وسيله‌ به‌ انكار نبوت‌محمدص دست‌ يابند، به‌ همين‌ جهت‌ يهوديان‌ گفتند: چون‌ محمد برخي‌ ازاحكامي‌ را كه‌ در تورات‌ است‌ نسخ‌ نموده، لذا او پيامبر نيست، در حالي‌ كه‌ خود در اين‌ حجت‌ خويش‌ به‌ آنچه‌ كه‌ در كتاب‌ خودشان‌ - تورات‌ - از نسخ‌ وجوددارد، محكوم‌ و مغلوبند؛ چون‌ نسخ‌ نكاح‌ برادر با خواهرش، كه‌ اين‌ در شريعت‌آدم‌u حلال‌ بود و خداوند(ج) آن‌ را بر موسي‌u و قومش‌ حرام‌ گردانيد. آري‌! هر آيه‌اي‌ را كه‌ منسوخ‌ كنيم‌ «يا آن‌» آيه‌ «را به‌ فراموشي‌ بسپاريم‌» يعني: آن‌ را فراموشتان‌ گردانيم‌ تا آن‌ را نخوانيد و به ‌ياد نياوريد «بهتر از آن‌ يا همانندش‌ را درميان‌ مي‌آوريم‌» يعني: حكمي‌ را در ميان‌ مي‌آوريم‌ كه‌ براي‌ مردم‌ در دراز مدت‌ ياكوتاه‌ مدت‌ سودمندتر، يا در منفعت‌ و آساني‌ خود همانند حكم‌ سابق‌ است‌ زيراگاهي‌ حكم‌ ناسخ‌ سبك‌تر مي‌باشد، پس‌ در كوتاه‌مدت‌ برايشان‌ نافع‌تر است‌ وگاهي‌ سنگين‌تر است‌ و ثواب‌ آن‌ بيشتر، لذا در درازمدت‌ به‌ حالشان‌ سودمندتراست‌. قتاده‌ مي‌گويد: «خداي‌ عزوجل‌ هر چه‌ را مي‌خواست، از ياد پيامبرش‌مي‌برد و هر چه‌ را مي‌خواست‌ منسوخ‌ مي‌ساخت‌». قرائت‌ ديگر (او ننسئها) است، كه‌ معناي‌ آن‌ اين‌ است: يا آن‌ را به‌ تأخير مي‌افگنيم‌. «آيا نمي‌داني‌ كه‌خداوند بر هركاري‌ تواناست‌» و نسخ‌ هم‌ از جمله‌ توانايي‌هاي‌ اوست‌؟
مفسران‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ چنين‌ نقل‌ كرده‌ اند: مشركان‌ مكه‌ گفتند؛ آيا مي‌بينيد كه‌ محمدص يارانش‌ را به‌ كاري‌ دستور مي‌دهد و باز خلاف‌ آن‌ رامي‌گويد، امروز سخني‌ انشا مي‌كند و فردا آن‌ را نفي‌ مي‌نمايد؟! پس‌ اين‌ قرآن‌چيزي‌ جز سخن‌ محمد نيست‌. همان‌ بود كه‌ اين‌ آيه‌ در رد سخنشان‌ نازل‌ شد.
آيه  23
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَوْ عَلِمَ اللّهُ فِيهِمْ خَيْراً لَّأسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر خدا در آنان» يعني: در آن‌ گروه‌ كرولال‌ «خيري‌ مي‌يافت‌، قطعا به‌ آنان ‌مي‌شنوانيد» به‌ چنان‌ شنوايي‌اي‌ كه‌ از آن‌ سود برده‌ و در اثر آن‌، حجتها و برهانها را دريابند «و اگر آنان‌ را شنوا مي‌كرد، حتما باز به‌ حال‌ اعراض‌، روي‌ برمي‌تافتند» زيرا اين‌ امر كه‌ آنان‌ ايمان‌ نمي‌آورند، در علم‌ باري‌ تعالي‌ سبقت‌ گرفته‌ است‌.
 	آيه  24
‏متن آيه : ‏
‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اي‌ مؤمنان‌! به‌ نداي‌ خداوند و پيامبر كه‌ شما را به‌ پيامي‌ حيات‌بخش‌ فرامي‌خواند، لبيك‌ اجابت‌ بگوييد» يعني: به‌سوي‌ اطاعت‌ ما و اطاعت‌ از پيامبر ماص و اجراي ‌اوامر وي‌ بشتابيد زيرا بي‌ترديد، كمال‌ حقيقي‌ و زندگي‌ سعادتمندانه‌ و با عزت ‌شما، در گرو اين‌ اطاعت‌ و عمل‌ به‌ اين‌ اوامر است‌، از آنجا كه‌ پيامبر شما را به‌سوي‌ اموري‌ فرامي‌خواند كه‌ حيات‌ حقيقي‌تان‌ در آن‌ است‌؛ چون‌ علم‌ شريعت ‌زيرا علم‌؛ حيات‌ است‌ و جهل‌؛ مرگ‌ و همانند پذيرش‌ اوامر و نواهي‌ قرآن‌؛ زيرا حيات‌ ابدي‌ و نعمت‌ سرمدي‌ در گرو امتثال‌ فرمانهاي‌ قرآن‌ است‌ و همانند جهاد؛ زيرا جهاد سبب‌ بقاي‌ حيات‌ شماست‌، چرا كه‌ اگر دشمن‌ مورد هجوم‌ قرار نگيرد، خود بر شما هجوم‌ برده‌ و نابودتان‌ مي‌كند.
اما از سياق‌ آيات‌ چنين‌ بر مي‌آيد كه‌ لبيك‌ گفتن‌ به‌ نداي‌ خدا(ج)  و پيامبرشص در اينجا، بيشتر ناظر بر اجابت‌ فرمان‌ جهاد است‌ چنان‌كه‌ محمدبن‌ اسحاق‌ از عروه‌بن‌ زبير(رض)  چنين‌ نقل‌ كرده‌ است‌.
در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ابي‌سعيدبن‌ معلي‌(رض)  آمده‌ است‌ كه‌ فرمود: «من‌ در مسجد مشغول‌ اداي‌ نماز بودم‌ كه‌ در اين‌ اثنا رسول‌ خداص مرا فراخواندند ولي (به‌تصور اين‌كه‌ به‌پايان‌ رساندن‌ نماز اولي‌ است) اجابت‌شان‌ نگفتم‌ لذا چون‌ نماز را تمام‌ كردم‌ به‌ محضر ايشان‌ شتافتم‌ و گفتم: يا رسول‌الله! شما مرا در حالي ‌فراخوانديد كه‌ مشغول‌ اداي‌ نماز بودم‌! فرمودند: مگر خداوند متعال‌ نفرموده ‌است‌ كه: به‌ نداي‌ خدا و پيامبر ـ چون‌ شما را فراخواند ـ لبيك‌ اجابت ‌بگوييد؟». «و بدانيد كه‌ خداوند ميان‌ آدمي‌ و دلش‌ حائل‌ مي‌گردد» يعني: مادامي‌ كه‌ دلهايتان‌ نرم‌ و به‌ فرمان‌ است‌، به‌سوي‌ اجابت‌ اوامر خداوند متعال‌ بشتابيد، قبل‌ از آن‌كه‌ احوال‌ متغير شود و دلهايتان‌ از شما فرمان‌ نبرد. فرمان‌ نبردن‌ دل‌ از انسان‌ بامرگ‌ وي‌ است‌ كه‌ نقطه‌ پايان‌ عمل‌ اوست. يا: هر كس‌ بسيار گناه‌ كند، چه‌بسا كه‌ قلبش‌ از معاني‌ ايماني‌ دور شود و بعد از آن‌ به‌ اجابت‌ گفتن‌ حق‌ تعالي‌ و پيامبرش ‌مايل‌ نگردد.
در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ام‌سلمه‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌خداص اين‌ دعا را بسيار مي‌خواندند: «اللهم مقلب القلوب ثبت قلبي على دينك‌: بارالها! اي‌ گرداننده‌ دلها! دلم‌ را بر دينت‌ ثابت‌ نگه‌ دار». گفتم‌ يا رسول‌ اللهص! مگر دلها را دگرگوني‌اي ‌است‌؟ فرمودند: «آري‌! خداي‌ عزوجل‌ هيچ‌ كس‌ از بني‌آدم‌ را نيافريده‌، مگر اين‌كه‌ قلبش‌ در ميان‌ دو انگشت‌ از انگشتان‌ بلاكيف‌ اوست‌ پس‌ اگر بخواهد، آن‌ را راست‌ و مستقيم‌ و اگر هم‌ بخواهد كج‌ و منحرفش‌ مي‌گرداند لذا از الله پروردگارمان‌ درخواست‌ مي‌كنيم‌ كه‌ دلهايمان‌ را ـ بعد از آن‌كه‌ هدايتمان ‌نموده‌ ـ منحرف‌ نگرداند و از او مي‌طلبيم‌ تا ر