‌ها اين‌ است‌ كه‌: آهسته‌ خواندن‌ آمين‌ از بلند خواندن‌ آن ‌بهتر است‌. اما شافعي‌ها و حنبلي‌ها برآنند كه‌: آمين‌ در نمازهاي‌ سري‌ آهسته‌ و در نمازهاي‌ جهري‌ بلند خوانده‌ شود و مقتدي‌ نيز در گفتن‌ آمين‌ با امامش‌ همراهي‌كند.
علماي‌ اسلام‌ در باره‌ حكم‌ خواندن‌ سوره‌ فاتحه‌ در نماز، بر دو نظرند. نظر احناف‌ اين‌ است‌ كه‌ مطلق‌ قرائت‌ قرآن‌ در نماز ـ چه‌ سوره‌ فاتحه‌ و چه‌ غير آن‌ ـ به‌ مقدار سه‌ آيه‌ كوتاه‌ يا يك‌ آيه‌ بلند فرض‌ است‌ بنابراين‌، خواندن‌ سوره‌ فاتحه‌ در نماز فرض‌ نبوده‌ بلكه‌ واجب‌ مي‌باشد. رأي‌ دوم‌: رأي‌ جمهور علما (مالكي‌ها، شافعي‌ها، حنبلي‌ها) است‌ كه‌ خواندن‌ سوره‌ فاتحه‌ را در نماز فرض‌ مي‌دانند.

آيه  107
‏متن آيه : ‏
‏ أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آيا نمي‌داني‌ كه‌ فرمانروايي‌ آسمانها و زمين‌» يعني: تصرف‌ در آنها با ايجاد واختراع‌ و اجراي‌ فرامين‌ «از آن‌ خداوند است‌» زيرا او به‌ مصالح‌ بندگان‌ خويش‌داناتر است، لذا نسخ‌ احكام‌ هم‌ تابع‌ اين‌ مصالح‌ مي‌باشد و گاهي‌ اين‌ مصالح‌ بااختلاف‌ زمانها تغيير مي‌يابد «و شما را جز خداوند ولي‌ و نصيري‌ نيست‌» ولي: دوست‌ و نزديك‌ و نصير: ياور و مددكار است‌.
 
آيه  32
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِن كَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هنگامي‌ كه‌ گفتند: خدايا! اگر اين‌ قرآن‌ همان‌ حق‌ از جانب‌ توست‌ پس‌ بر ما از آسمان‌ سنگ‌ بباران‌، يا عذابي‌ دردناك‌ بر سر ما بياور» اين‌ سخن‌ را از سر جهل‌ و تندروي‌ و افراطگري‌ در انكار و تكذيب‌شان‌ گفتند، در حالي‌كه‌ حق‌ اين‌ بود تا بگويند: خدايا! اگر اين‌ قرآن‌ حق‌ است‌، ما را به‌سوي‌ آن‌ هدايت‌ كن‌ و به‌ ما توفيق ‌بده‌ تا از آن‌ پيروي‌ كنيم‌!
	آيه  33
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و مادام‌ كه‌ تو در ميانشان‌ هستي‌، خداوند عذاب‌كننده‌ آنان‌ نيست» يعني: اي ‌محمدص! مادام‌ كه‌ تو در ميانشان‌ هستي‌، آنان‌ از عذاب‌ استيصال‌ و براندازي‌ كامل‌ در مهلت‌ قرار دارند زيرا سنت‌ خداي‌ عزوجل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ هيچ‌ امتي‌ را درحالي‌كه‌ پيامبرشان‌ در ميانشان‌ است‌، به‌ عذاب‌ استيصال‌ عذاب‌ نكند «و خدا عذاب‌كننده‌ آنان‌ نيست‌ درحالي‌كه‌ استغفار مي‌كنند» يعني: خداوند(ج)  عذاب‌ كننده‌ مشركان‌ نيست‌ مادامي‌ كه‌ آمرزش‌ مي‌خواهند. روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ كفار قريش‌ به‌ هنگام‌ طواف‌ مي‌گفتند: «غفرانك‌: پروردگارا! از تو آمرزش‌ مي‌خواهيم». ابن‌عباس‌(رض)  مي‌گويد: «در ميان‌ كفار قريش‌ دو امان‌ وجود داشت: يكي‌ وجود پيامبر خداص و ديگري‌ استغفار پس‌ پيامبر خداص از ميانشان‌ رفتند، اما استغفار باقي‌ ماند». همچنان‌ ابن‌عباس‌(رض)  مي‌گويد: «خداوند هيچ‌ قومي‌ را ـ مادامي‌كه ‌انبيايشان‌ در ميانشان‌ باشند ـ به‌ عذاب‌ ريشه‌كن‌ نمي‌كند تا آن‌كه‌ انبيا را از ميانشان ‌بيرون‌ برد». در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «خداي‌ عزوجل‌ دو امان‌ براي‌ امتم‌ نازل‌ نموده‌ است: ﴿ وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ ‏﴾   «يك‌ امان‌، وجود من‌ در ميانشان‌ است‌ و امان‌ ديگر، استغفار» پس‌ چون‌ من‌ درگذرم‌، استغفار را تا روز قيامت‌ در ميانشان‌ باقي‌ مي‌گذارم». اما به‌ قولي‌ معني‌ اين ‌است: اگر از كساني‌ باشند كه‌ به‌ خدا ايمان‌ داشته‌ باشند و از او آمرزش‌ بخواهند، او عذاب‌كننده‌شان‌ نيست‌. به‌ قولي‌ ديگر معني‌ اين‌ است: خداوند(ج)  عذاب‌كننده‌شان‌ نيست‌ مادامي‌ كه‌ در ميانشان‌ كساني‌ از مسلمانان‌ هستند كه‌ استغفار مي‌كنند ولي‌ چون‌ مسلمانان‌ از ميانشان‌ بيرون‌ رفتند، خداوند(ج)  در روز بدر و بعد از آن‌، عذاب‌شان‌ كرد.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1403.txt">آيه  34</a><a class="text" href="w:text:1404.txt">آيه  35</a><a class="text" href="w:text:1405.txt">آيه  36</a><a class="text" href="w:text:1406.txt">آيه  37</a><a class="text" href="w:text:1407.txt">آيه  38</a><a class="text" href="w:text:1408.txt">آيه  39</a><a class="text" href="w:text:1409.txt">آيه  40</a></body></html>آيه  34
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا لَهُمْ أَلاَّ يُعَذِّبَهُمُ اللّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُواْ أَوْلِيَاءهُ إِنْ أَوْلِيَآؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چيست‌ آنان‌ را كه‌ خداوند عذاب‌شان‌ نكند، حال‌ آن‌كه» آنان‌ مردمي‌ را كه‌ به‌خداي‌ يگانه‌ ايمان‌ آورده‌ و از پيامبرش‌ پيروي‌ مي‌كنند «از مسجدالحرام‌ بازمي‌دارند» و به‌ ايشان‌ امكان‌ اداي‌ مناسك‌ را نمي‌دهند. يعني: آنان‌ به‌سبب‌ فجايعي‌ كه‌ مرتكب‌ شده‌اند، مستحق‌ عذاب‌ خداوند(ج)  هستند ولي‌ اين‌ عذاب‌ به‌ بركت ‌اقامت‌ رسول‌خداص در ميانشان‌، بر آنان‌ نازل‌ نگشت‌. «و» آنان‌ مردم‌ را از مسجدالحرام‌ در حالي‌ باز مي‌دارند كه‌ «متوليان‌ آن‌ نيستند» اين‌ رد سخن‌ مشركان‌ است‌ كه‌ مي‌گفتند: ما متوليان‌ كعبه‌ هستيم‌ «اولياي‌ آن‌ جز متقيان‌ نيستند» يعني: متوليان‌ آن‌ فقط كساني‌اند كه‌ از شرك‌ و معاصي‌ مي‌پرهيزند زيرا خانه‌ كعبه‌ از آن ‌خدا(ج)  است‌ پس‌ دوستان‌ و اولياي‌ بتان‌، بر آن‌ هيچ‌گونه‌ ولايتي‌ ندارند. درحديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ از رسول‌ خداص پرسيدند: اوليا و دوستان‌ شما چه‌كساني‌اند؟ فرمودند: «هر شخص‌ باتقوايي». آن‌گاه‌ تلاوت‌ كردند: ﴿إِنْ أَوْلِيَآؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ﴾. «ولي‌ بيشتر آنان‌ نمي‌دانند» اين‌ حقيقت‌ را كه‌ چه‌ كسي‌ سزاو ار دوستي‌خدا(ج) ، يا شايسته‌ توليت‌ حرم‌ وي‌ است‌.
	آيه  35
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا كَانَ صَلاَتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكَاء وَتَصْدِيَةً فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و نماز آنان‌ در خانه‌ كعبه‌ جز سوت‌ كشيدن‌ و كف‌زدن‌ نيست» يعني: در دوره ‌سلطه‌ مشركان‌، خانه‌ كعبه‌ به‌ چنان‌ عبادتي‌ كه‌ خداوند(ج)  در آن‌ بر وجه‌ مشروع ‌مورد تعظيم‌ قرارگيرد، آبادان‌ نبود بلكه‌ كعبه‌ با حركات‌ سبك‌ و بي‌معنايي‌ چون ‌سوت‌ كشيدن‌ و كف‌ زدن‌ ـ آن‌ هم‌ به‌نام‌ نماز ـ عرصه‌گاه‌ حركات‌ وقيحانه‌ آنان‌ شده‌ بود. به‌ قولي‌ معني‌ اين‌ است: مشركان‌ د