 وتمايلات‌ خويش‌.
قاعده‌ چهارم‌ از قواعد جنگ‌ و عوامل‌ پيروزي‌ اين‌ است: «و با يك‌ديگر نزاع ‌نكنيد كه‌ در اين‌ صورت‌ بزدل‌ مي‌شويد» تنازع‌؛ عبارت‌ از: اختلاف‌ در رأي‌ است‌، كه‌ اين‌ امر سبب‌ جبن‌ و سستي‌ در جنگ‌ مي‌شود «و» در صورت‌ اختلاف‌ و تنازع ‌«شان‌ و شوكتتان‌ بر باد مي‌رود» مراد از ريح: نيرومندي‌ و پيروزي‌ و به‌ قولي: دولت ‌و شوكت‌ است‌، كه‌ حق‌ تعالي‌ در اينجا نافذ بودن‌ امر دولت‌ را به‌ باد در وزش‌ آن‌، تشبيه‌ كرده‌ است‌ «و صبر كنيد، همانا الله با صابران‌ است» اين‌ قاعده‌ پنجم‌ از قواعد جنگ‌ و آداب‌ آن‌ است‌.
 
	آيه  47
‏متن آيه : ‏
‏ وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِم بَطَراً وَرِئَاء النَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَاللّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و مانند كساني‌ نباشيد كه‌ از خانه‌هايشان‌ با حالت‌ سرمستي‌ و نمايشگري‌ در چشم‌ مردم‌ خارج‌ شدند» آنان‌ قبيله‌ قريش‌ بودند كه‌ در روز بدر، مغرورانه‌ و خرامان‌ با زنان‌ آوازخوان‌ و طبل‌ و دهل‌ و موسيقي‌ خارج‌ شدند و با وجود آن‌كه‌ در ميان‌ راه ‌به‌ آنان‌ خبر رسيد كه‌ قافله‌ ابوسفيان‌ به‌ سلامت‌ رسته‌ و خطر از آن‌ دفع‌ شده‌ است‌، اما به‌ مكه‌ باز نگشتند بلكه‌ گفتند: ناگزير بايد به‌ بدر برويم‌ و در آنجا خيمه‌ و خرگاه‌ برپاساخته‌، شراب‌ بنوشيم‌ و به‌ عيش‌ و عشرت‌ و پايكوبي‌ و دست‌افشاني‌ بپردازيم‌ و زنان‌ آوازخوان‌ براي‌ ما آواز بخوانند تا اعراب‌ آوازه‌ قوت‌ و شوكتمان‌ رابشنوند. پس‌ اين‌ حركت‌هايشان‌ جز به‌ انگيزه‌ سرمستي‌ و تكبر و خودنمايي‌ در چشم‌مردم‌ و جلب‌ سپاس‌ و ثناي‌ آنان‌ و فخر فروشي‌ و ريا نبود، از همين‌ رو درحديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ چون‌ رسول‌ خداص قريش‌ را اين‌گونه‌ مغرور و سرمست ‌ديدند، به‌ بارگاه‌ الهي‌ مناجات‌ كردند و گفتند: «بارالها! اين‌ قريش‌ است‌ كه‌ با فخر و كبكبه‌ خويش‌ به‌ ميدان‌ روي‌ آورده‌ تا با تو زورآزمايي‌ كند و پيامبرت‌ را تكذيب ‌نمايد، بارالها! آنان‌ را به‌ هنگام‌ بامداد كمرشكن‌ كن». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌آمده‌ است: «خداوند سكوت‌ را در سه‌ چيز دوست‌ دارد:
1 ـ به‌ هنگام‌ تلاوت‌ قرآن‌.
2 ـ به‌ هنگام‌ جنگ‌.
3 ـ به‌ هنگام‌ حمل‌ جنازه».
مطالعه‌ فنون‌ جنگ‌ نيز نشان‌ مي‌دهد كه‌ سروصدا و همهمه‌ در جنگ‌، نشانه‌ ضعف ‌روحيه‌ است‌. «و» مانند كساني‌ نباشيد كه‌ «از راه‌ الله باز مي‌دارند» صد: حائل‌شدن‌ ميان‌ مردم‌ و ميان‌ راههاي‌ هدايت‌ و گمراه‌ساختن‌ آنان‌ است‌. يعني: درخارج‌ شدن‌ به‌ ميدان‌ جنگ‌، همانند اين‌ گروه‌ رياكار بازدارنده‌ از راه‌ خدا(ج)  نباشيد «و خدا به‌ آنچه‌ مي‌كنند، احاطه‌ دارد» اين‌، تهديدي‌ براي‌ مشركان ‌است‌.
 
	 آيه  48
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لاَ غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَّكُمْ فَلَمَّا تَرَاءتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ إِنِّيَ أَخَافُ اللّهَ وَاللّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و» به‌ ياد آوريد «هنگامي‌ را كه‌ شيطان‌ اعمالشان‌ را برايشان‌ بياراست» يعني: در آنان‌ اين‌ پندار را افگند كه‌ با جنگيدن‌ عليه‌ مسلمانان‌، كاري‌ نيك‌ انجام‌ مي‌دهند. آري‌! شيطان‌ در رأس‌ لشكري‌ از شياطين‌ به‌صورت‌ انساني‌ متمثل‌ شد «و گفت» به‌ مشركان‌ «امروز هيچ‌ كس‌ از مردم‌ بر شما غلبه‌كننده‌ نيست‌ و همانا من‌ جار شما هستم» يعني: پناه‌دهنده‌ شما هستم‌ از هر دشمني‌، يا امان‌دهنده‌ شما هستم‌ وگفت: من‌ از قبيله‌ بني‌كنانه‌ هستم‌. ابليس‌ خود، به‌صورت ‌«سراقه‌بن‌مالك‌بن‌جعشم» كه‌ از سران‌ قبيله‌ ياد شده‌ بود به‌ ميدان‌ بدر آمد و قريش ‌از قبيله‌ بني‌بكر هراس‌ داشت‌ كه‌ از پشت‌، به‌ وي‌ ضربه‌ نزند «پس‌ چون‌ هر دو گروه» يعني: گروه‌ مسلمانان‌ و گروه‌ مشركان‌ «روبرو شدند، شيطان‌ بر پاشنه‌هاي‌ خود بازگشت» يعني: به‌ عقب‌ بازگشت‌ «و گفت: همانا من‌ از شما بيزارم» زيرا او نشانه‌هاي‌ پيروزي‌ مسلمانان‌ را با امداد خداوند(ج)  از طريق‌ فرستادن‌ فرشتگان‌ ديد، به‌ همين‌ جهت‌ از مشركان‌ برائت‌ جست‌، سپس‌ در بيان‌ علت‌ بيزاري ‌جستن‌ خويش‌گفت: «همانا من‌ چيزي‌ را مي‌بينم‌ كه‌ شما نمي‌بينيد» شيطان‌ جبرئيل‌(ع)  را درحالي‌ديد كه‌ فرشتگان‌ همراه‌ وي‌ بودند «همانا من‌ از الله مي‌ترسم» شيطان‌ از آن‌ ترسيد كه‌ از سوي‌ فرشتگاني‌ كه‌ در معركه‌ حاضر بودند، به‌ وي‌ بلايي‌ برسد. به‌ قولي ‌ديگر: چون‌ ديد كه‌ نه‌ او را ياراي‌ رويارويي‌ است‌ و نه‌ مشركان‌ را لذا بيم‌ و ترس‌ از خداي‌ عزوجل‌ را بهانه‌ قرار داد و بدين‌گونه‌ تعلل‌ ورزيد. آن‌گاه‌ ادامه‌ داد: «و خدا سخت‌ كيفر است» بر كساني‌ كه‌ بخواهد مجازاتشان‌ كند.
آيه  109
‏متن آيه : ‏
‏ وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُواْ وَاصْفَحُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
در اين‌ آيات‌، خداوند متعال‌ بندگان‌ مؤمنش‌ را از هم‌سويي‌ با كفار اهل‌ كتاب ‌نهي‌ كرده‌ و ايشان‌ را از دشمني‌ نهان‌ و آشكار آنها و حسدي‌ كه‌ بر مؤمنان‌ دارند آگاه‌ مي‌سازد و ايشان‌ را به‌ گذشت‌ و عفو و تحمل‌ تا رسيدن‌ ميعاد جهاد مسلحانه‌ وبه‌ برپايي‌ نماز و پرداخت‌ زكات‌ فرمان‌ مي‌دهد: «بسياري‌ از اهل‌ كتاب‌ از روي‌حسدي‌ كه‌ در دل‌ دارند، دوست‌ داشتند كه‌ شما را بعد از ايمانتان‌ كافر گردانند» از طريق‌شبهه‌افگني‌ در دينتان‌. انگيزه‌ آنان‌ از اين‌ كار حسد است‌ نه‌ حركت‌ در مسير حق ‌زيرا اين‌ كارشان‌ «پس‌ از اين‌» انجام‌ گرفت‌ «كه‌ حق‌ بر آنان‌ آشكار شد» يعني: پس‌ از اين‌ كه‌ دانستند محمدص رسول‌ خداست‌ و اوصاف‌ آن‌ حضرت‌ص را درتورات‌ و انجيل‌ يافتند، دست‌ به‌ اين‌ كار زدند.
حسد بر دو نوع‌ است: حسد پسنديده‌ و حسد ناپسند. حسد ناپسند آن‌ است‌ كه ‌در آرزوي‌ زوال‌ نعمت‌ از برادر مسلمانت‌ باشي، چه‌ همراه‌ با آن، اين‌ آرزو را كه‌آن‌ نعمت‌ از آن‌ تو گردد، داشته‌ باشي‌ يا خير. اما حسد پسنديده‌ كه‌ به‌ نام‌ «غبطه‌»يا «منافسه‌» ناميده‌ مي‌شود؛ در اين‌ حديث‌ شريف‌ معرفي‌ شده‌ است: «لاحسد إلا في اثنتين: رجل آتاه الله القرآن فهو يقوم به آناء الليل وآناء النهار، ورجل آتاه الله 