م‌ حجتي‌ عليه‌ اهل‌ كتاب‌ است‌ زيرا اهل‌ كتاب‌، حقيقت‌ را به‌ طور آشكار و هويدا در تورات‌ و انجيل‌ مي‌ديدند لذا كفرشان‌ سخت‌ مستوجب‌ سرزنش ‌است‌.
«با كساني‌ از اهل‌ كتاب‌ كارزار كنيد كه‌ به‌ خدا ايمان‌ نمي‌آورند» يعني‌: خداوند(ج)  رابه‌ حق‌ معرفتش‌ نمي‌شناسند «و به‌ روز آخرت‌ نيز ايمان‌ نمي‌آورند» اين‌ دو جمله‌، به ‌بيان‌ جرمشان‌ از جنبه‌ اعتقادي‌ مي‌پردازد «و آنچه‌ را خدا و پيامبرش» در كتاب‌ وسنت‌ «حرام‌ گردانيده‌اند، حرام‌ نمي‌دارند» اين‌ جمله‌، بيانگر فزون‌ بودن‌ جرمشان‌ با مخالفت‌ حكم‌ شرع‌ در اعمال‌ است‌ «و به‌ دين‌ حق‌ گردن‌ نمي‌نهند» كه‌ دين‌ اسلام ‌است‌. اين‌ جمله‌ تأكيدي‌ بر معصيت‌ و نافرماني‌ آنان‌، با انحراف‌ و عناد و تكبر ازتسليم‌ شدن‌ به‌ حق‌ است‌. آري‌! با آنان‌ بجنگيد «تا آن‌كه‌ با كمال‌ خواري‌ به‌ دست‌ خود جزيه‌ دهند» بي‌هيچ‌ نكول‌ و امتناعي‌. به‌ قولي‌؛ معني‌ اين‌ است‌: تا آن‌گاه‌ كه‌ به ‌دست‌ خود جزيه‌ بدهند، بي‌ آن‌كه‌ كسي‌ ديگر را در پرداخت‌ آن‌ وكيل‌ و نماينده ‌خويش‌ سازند. قيد: (كمال‌ خواري)، مفيد آن‌ است‌ كه‌ ذمي‌ بايد جزيه‌ را درحالي‌ بدهد كه‌ خوار و ذليل‌ باشد به‌طوري‌ كه‌ خودش‌ شخصا ـ و نه‌ از طريق‌ نماينده‌اي‌ ـ با كمال‌ ذلت‌ آن‌ را حاضر كند و درحال‌ پرداخت‌ جزيه‌، خودش ‌ايستاده‌ و كسي‌ كه‌ آن‌ را از وي‌ تحويل‌ مي‌گيرد، نشسته‌ باشد. جزيه‌: مبلغي‌ از مال ‌است‌ كه‌ پرداخت‌ آن‌ بر كافري‌ كه‌ به‌ وي‌ اجازه‌ اقامت‌ در دار اسلام‌ داده‌ مي‌شود، به‌ عنوان‌ جزايي‌ بر كفر وي‌، مقرر گشته‌ است‌.
مذهب‌ شافعي‌ و احمدبن‌ حنبل‌ اين‌ است‌ كه‌ جزيه‌ جز از اهل‌ كتاب‌ يا امثالشان‌ ـ چون‌ مجوس‌ ـ گرفته‌ نمي‌شود. اما ابوحنيفه‌ بر آن‌ است‌ كه‌ از تمام ‌عجم‌هاي‌ غير مسلمان‌ ـ چه‌ از اهل‌ كتاب‌ باشند و چه‌ از مشركان‌ ـ جزيه‌ گرفته ‌مي‌شود ولي‌ از اعراب‌ جزيه‌ گرفته‌ نمي‌شود ـ مگر اين‌كه‌ از اهل‌ كتاب‌ باشند ـ لذا اعراب‌ دو راه‌ بيشتر ندارند؛ يا بايد مسلمان‌ شوند و يا شمشير بر آنها حاكم‌ است‌. امام‌ مالك‌ بر آن‌ است‌ كه‌ گرفتن‌ جزيه‌ از تمام‌ كفار ـ اعم‌ از كتابي‌، مجوسي‌ و بت‌پرست‌ ـ جايز است‌.
ابن‌كثير مي‌گويد: «اين‌ آيه‌ كريمه‌، اولين‌ فرماني‌ است‌ كه‌ در قضيه‌ جنگ‌ با اهل‌ كتاب‌ صدور يافت‌ زيرا بعد از آن‌كه‌ جزيره ‌العرب‌ كاملا در حوزه‌ فرمانروايي ‌اسلام‌ در آمد، خداوند پيامبرش‌ را به‌ جنگ‌ با اهل‌ كتاب‌ فرمان‌ داد و اين‌ در سال ‌نهم‌ هجري‌ به‌ هنگامي‌ بود كه‌ رسول‌ خداص به‌ جنگ‌ روم‌ آماده‌ شده‌ و غزوه‌تبوك‌ را تدارك‌ مي‌ديدند». در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ اكرم‌ص فرمودند: «بر يهود و نصاري‌ در سلام‌ گفتن‌ جلو نيفتيد و چون‌ با يكي‌ از آنها در راهي‌ روبرو شديد، او را به‌ در پيش‌ گرفتن‌ تنگ‌ترين‌ آن‌ راه‌ مجبور كنيد». به‌همين‌ جهت‌ بود كه‌ اميرالمؤمنين‌ عمر(رض)  شروطي‌ را بر ذميان‌ اهل‌ كتاب‌ وضع‌ كرد كه‌ بهترين‌ معرف‌ خواري‌ و نگونساري‌ آنهاست‌، اين‌ شروط معروف‌ است‌ و ما بخشي‌ از آن‌ را در اينجا از تفسير ابن‌كثير نقل‌ مي‌كنيم‌:
«... در شهر خويش‌ دير و كليسا ايجاد نمي‌كنيم‌... 
آنچه‌ را كه‌ از معابدمان‌ ويران‌ شود، مجددا آباد نمي‌كنيم‌... 
دروازه‌ كليساهايمان‌ را به‌ روي‌ احدي‌ از مسلمانان‌ در شب‌ و روز نمي‌بنديم‌ و هميشه‌ در آنها را به‌ روي‌ رهگذران‌ و مسافران‌ باز مي‌گذاريم‌.
كساني‌ از مسلمانان‌ را كه‌ از شهر ما مي‌گذرند، سه‌ روز پذيرايي‌ نموده‌ و ايشان‌ را اطعام‌ مي‌كنيم‌.
در منازل‌، يا كليساهاي‌ خود، جاسوسي‌ را جاي‌ نمي‌دهيم‌... 
به‌ فرزندانمان‌ قرآن‌ نمي‌آموزيم‌... 
هيچ ‌يك‌ از نزديكانمان‌ را از ورود به‌ اسلام‌ ـ چنانچه‌ بخواهند به‌ آن‌ درآيند ـ باز نمي‌داريم‌.
به‌ مسلمانان‌ حرمت‌ مي‌گذاريم‌ و اگر در مجالس‌ ما قصد نشستن‌ داشتند، جلو روي‌ آنان‌ بپا مي‌خيزيم‌.
به‌ مسلمانان‌ در چيزي‌ از لباسهايشان‌ ـ اعم‌ از كلاه‌ و عمامه‌ و نعلين‌ و شكافتن ‌فرق‌ سر ـ خود را مشابه‌ نمي‌گردانيم‌.
به‌ زبان‌ مسلمانان‌ سخن‌ نمي‌گوييم‌ و القاب‌ و كنيه‌هاي‌ آنان‌ را بر خود نمي‌گذاريم‌.
بر چهارپايان‌ به‌طور برهنه‌ ـ بدون‌ زين‌ ـ سوار مي‌شويم‌.
بر گردن‌هايمان‌ شمشير نمي‌آويزيم‌ و براي‌ خود هيچ‌ سلاحي‌ برنمي‌گيريم‌... 
موهاي‌ جلو سر خود را مي‌چينيم‌ تا از دور شناخته‌ شويم‌ و در هرجا كه‌ بوديم‌، به‌ شيوه‌ و سنت‌ خودمان‌ در لباس‌ و شكل‌ و شمايل‌ پايبنديم‌.
بر كمرهايمان‌ زنار مي‌بنديم‌.
بر فراز كليساهايمان‌ صليب‌ نصب‌ نمي‌كنيم‌... تا به‌ آخر».
به‌ راستي‌ قبول‌ اين‌ شرايط، نمايانگر كمال‌ ذلت‌ و خواري‌ كفار و اوج‌ اعتلا و عزت‌ مسلمانان‌ در آن‌ عصر است‌. شايان‌ ذكر است‌؛ اولين‌ كساني‌كه‌ قبل‌ از وفات ‌رسول‌ خداصجزيه‌ پرداختند، اهالي‌ شام‌ بودند.
جا دارد تا ما مسلمانان‌، امروزه‌ اندكي‌ در حال‌ و روز خويش‌ تأمل‌ كرده‌ و بينديشيم‌، مگر نه‌ اين‌ است‌ كه‌ حال‌ و روز ما اكنون‌ شبيه‌ حال‌ ديروز آنان‌ شده‌است‌؟ و اين‌ نيست‌ مگر به‌ علت‌ دوريمان‌ از اصول‌ اسلام‌، كه‌ فروگذاشتن‌ جهاد، از جمله‌ مهمترين‌ مظاهر آن‌ است‌.
	آيه  30
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و يهود گفتند: عزير پسر خداست» اين‌ سخن‌ را هنگامي‌ گفتند كه‌ عزير(ع)  تورات‌ را براي‌ آنان‌ ـ بعد از آن‌كه‌ آن‌ را فراموش‌ كرده‌ بودند ـ از حافظه‌ خود املا كرد «و نصاري‌ گفتند: مسيح‌ پسر خداست» اين‌ سخن‌ را هنگامي‌ گفتند كه‌ ديدند؛ او مردگان‌ را زنده‌ مي‌كند، به‌ علاوه‌ خود هم‌ بدون‌ پدر به‌دنيا آمده‌ است‌ «اين‌ سخن‌ آنان‌ است‌ به‌ دهانهايشان» يعني‌: از آنجا كه‌ اين‌ سخن‌ نه‌ پشتوانه‌اي‌ از بيان‌ دارد و نه‌ از منطق‌ و برهان‌ پس‌ صرفا يك‌ ادعاي‌ ميان‌ تهي‌ است‌ كه‌ هيچ ‌ارزشي‌ ندارد و جز اين‌كه‌ همين‌گونه‌ از دهانهايشان‌ خارج‌ شده‌، مفيد هيچ‌ فايده‌ در خور اعتباري‌ نيست‌ «به‌ سخن‌ قومي‌ تشبه‌ مي‌جويند كه‌ پيش‌ از اين‌ كافرشدند» زيرا نسبت‌ پدر دادن‌ به‌ خداي‌ سبحان‌، گمراهي‌ نفرين‌شده‌ قديمي‌ است‌ كه ‌آن‌ را در بسياري‌ از اديان‌ انحرافي‌ قديم‌ مي‌يابيم‌ و از جمله‌، در ميان‌ پرستشگران ‌بتان‌ كه‌ مي‌گفتند: ل