ات‌، منات‌، عزي‌ و فرشتگان‌ دختران‌ خدايند! «خدا آنان‌ را بكشد» اين‌ نفريني‌ از سوي‌ حق‌ تعالي‌ عليه‌ آنهاست‌ كه‌ نابود مي‌شوند؛ زيرا كسي‌كه‌ خدا(ج)  او را بكشد، هلاك‌ شده‌ است‌. به‌ قولي‌ معني‌ اين‌ است‌: خدا آنان ‌را لعنت‌ كرد. به‌ قولي‌ ديگر معني‌ اين‌ است‌: آنها سزاوار آنند كه‌ مورد اين‌ نفرين ‌قرار گيرند. آري‌! خدا آنان‌ را بكشد؛ «چگونه‌ بازگردانده‌ مي‌شوند؟» يعني‌: چگونه ‌بعد از آن‌كه‌ برايشان‌ دليل‌ و برهان‌ اقامه‌ شد، از حق‌ به‌سوي‌ باطل‌ بازگردانده‌ شده‌ و به‌ بيراهه‌ مي‌روند؟!
 
آيه  31
‏متن آيه : ‏
‏ اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَهاً وَاحِداً لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اينان‌ دانشمندان‌ و راهبان‌ خود را بجز الله به‌ خدايي‌ گرفتند» زيرا آنچه‌ را كه‌ دانشمندان‌ و راهبانشان‌ برايشان‌ حلال‌ مي‌كردند، حلال‌ مي‌شمردند و آنچه‌ را كه‌ برآنان‌ حرام‌ مي‌ ساختند، حرام‌ مي‌شمردند و در امر و نهي‌هايي‌ كه‌ با احكام ‌خداوند(ج)  مخالف‌ بود، از آنان‌ اطاعت‌ مي‌كردند. بدين‌گونه‌ بود كه‌ آنچه‌ را در كتابهاي‌ حق‌ تعالي‌ بود، نسخ‌ كرده‌ و از اعتبار ساقط كردند پس‌ در حقيقت‌، به‌منزله‌ كساني‌ شدند كه‌ براي‌ خويش‌ خداياني‌ غير از خداي‌ يگانه‌ گرفته‌اند زيرا از علما و راهبانشان‌ چنان‌ اطاعت‌ كردند كه‌ از خدايان‌ اطاعت‌ مي‌شود «و» همچنان‌، نصاري‌ «مسيح‌ پسر مريم‌ را» به‌ خدايي‌ گرفتند و او را معبود خويش‌ قرار دادند. اين‌ تعبير اشاره‌ به‌ آن‌ دارد كه‌ يهود نيز «عزير» را معبود خويش ‌گرفته‌اند. امروزه‌ در كشورهاي‌ اسلامي‌ نيز بسياري‌ از احزاب‌ و مؤسسات‌ و بسياري‌ از رهبران‌ و حاكمان‌، نقش‌ معبود را در جامعه‌ ايفا مي‌كنند و خود را براي ‌مردم‌ به‌ منزله‌ بت‌ قرار داده‌اند ـ پناه‌ بر خدا «با اين‌كه‌ مأمور نبودند جز اين‌كه‌ خداي ‌يگانه‌ را بپرستند» يعني‌: دانشمندان‌ و راهبان‌ و عيسي‌ و عزير، جز به‌ عبادت‌ خداوند يگانه‌ مأمور نبودند پس‌ چگونه‌ مي‌توانند خودشان‌ خدا باشند؟ و چگونه‌ پيروان‌ آنها حق‌ دارند آنها را به‌ خدايي‌ بگيرند؟ «معبودي‌ جز او نيست‌، منزه‌ است‌ او از آنچه‌ با او شريك‌ مي‌گردانند» يعني‌: باري‌ تعالي‌ از اين‌كه‌ با وي‌ در طاعت‌ وعبادتش‌ شريك ‌آورند، پاك‌ و منزه‌ است‌.
 
	<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1489.txt">آيه  32</a><a class="text" href="w:text:1490.txt">آيه  33</a><a class="text" href="w:text:1491.txt">آيه  34</a><a class="text" href="w:text:1492.txt">آيه  35</a><a class="text" href="w:text:1493.txt">آيه  36</a></body></html>آيه  32
‏متن آيه : ‏
‏ يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«مي‌خواهند» اين‌ گروه‌ اهل‌ كتاب‌ كه‌ «نور الله را با دهانهايشان‌ خاموش‌ كنند» نوع‌ ديگري‌ از گمراهي‌ اهل‌ كتاب‌، تلاشهاي‌ بي‌ثمرشان‌ در جهت‌ از بين ‌بردن‌ حق‌ با سخنان‌ باطل‌ و مجادلات‌ مردود و بي‌پايه‌ است‌ پس‌ آنها در مثل‌ به‌كسي‌ مي‌مانند كه‌ مي‌خواهد نوري‌ را كه‌ در همه‌ افقها پرتو گسترده‌، خاموش‌ كند، آنهم‌ با فوت ‌كردني‌ لذا او چه‌ قدر بايد ديوانه‌ و احمق‌ باشد؟! «و الله نمي‌گذارد، مگر آن‌كه‌ نور خود را» يعني‌: دين‌ استوار و شريعت‌ نوراني‌ خود را «كامل‌ كند، هرچند كافران‌ ناخوش‌ شوند» زيرا آنان‌ خواسته‌اي‌ دارند و خداوند(ج)  خواسته‌اي‌ و البته‌ اين‌ خواسته‌ خداوند(ج)  است‌ كه‌ نافذ و جاري‌ است‌.
آري‌! هر كس‌ تاريخ‌ مبارزات‌ اهل‌ كتاب‌ عليه‌ مسلمانان‌ را بررسي‌ نموده‌ و فقط اين‌ امر را مورد توجه‌ قرار دهد كه‌ مؤسسات‌ «تبشيري» وابسته‌ به‌ بنيادگرايان ‌مسيحي‌، چه‌ مقدار سرمايه‌هاي‌ هنگفتي‌ را عليه‌ اسلام‌ به‌ مصرف‌ مي‌رسانند؛ آن‌گاه‌، بقا و گسترش‌ اسلام‌ را مورد تأمل‌ قرار دهد، بي‌شك‌ معني‌ آيه‌ را بهتر درك‌ مي‌كند.
 
	آيه  115
‏متن آيه : ‏
‏ وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و از آن‌ خداست‌ مشرق‌» يعني‌ طلوعگاه‌ خورشيد «و مغرب‌» يعني‌ غروبگاه‌آن‌. آري‌! طلوعگاه‌ و غروبگاه‌ خورشيد و مابين‌ آنها همه‌ ملك‌ خداوند(ج) است ‌«پس‌ به‌ هر سو رو كنيد» يعني: به‌ هر سمتي‌ كه‌ روي‌ آوريد؛ «آنجا رو به‌ خداست‌» اما اين‌ حكم‌ ناظر بر وقتي‌ است‌ كه‌ جهت‌ قبله‌ بر نمازگزار پوشيده‌ بماند، يا زماني‌كه‌ انسان‌ نماز نافله‌ را سوار بر مركب‌ ادا مي‌كند، چنان‌كه‌ رسول‌ خداص سوار بر مركبشان‌ به‌ هر سويي‌ كه‌ مي‌رفت، نماز مي‌گزاردند «بي‌گمان‌ خدا گشايشگر داناست‌» فضل‌ و عطاي‌ وي‌ محصور و محدود نيست‌ و همه‌ چيز و همه‌ كس‌ رادر برمي‌گيرد و علم‌ وي‌ در به‌ سامان‌ آوردن‌ امور خلقش‌ فراگير است‌.
در اين‌ آيه، رسول‌ خداص و يارانشان‌ كه‌ از مكه‌ اخراج‌ شده‌ و از مسجد ومصلاي‌ خود رانده‌ شده‌ بودند، مورد دلجويي‌ قرار گرفته‌اند.
اين‌ آيه‌ در رأي‌ جمهور علما منسوخ‌ است‌ زيرا چنان‌كه‌ ابن‌جرير طبري‌ مي‌گويد:«اين‌ حكم‌ قبل‌ از دستور روي‌ آوردن‌ به‌ قبله‌ نازل‌ شده‌ بود تا اين‌ عقيده‌سردمداران‌ اديان‌ پيشين‌ را ابطال‌ كند كه‌ مي‌پنداشتند؛ عبادات‌ جز در معابد درست‌نيست‌». ابن‌عباس‌ك مي‌گويد: «اولين‌ چيزي‌ از قرآن‌ كه‌ براي‌ ما منسوخ‌ شد - وخدا داناتر است‌ - موضوع‌ قبله‌ بود». اما به‌ قولي: حكم‌ اين‌ آيه، مربوط به‌ نمازنافله‌ سوار بر مركب‌ است‌؛ چنان‌كه‌ در تفسير آن‌ بيان‌ شد.
اگر كسي‌ سعي‌ و تلاش‌ خود را در يافتن‌ جهت‌ قبله‌ كرد ولي‌ موفق‌ نشد كه‌ آن‌ رابيابد، لذا اجبارا به‌ غير جهت‌ قبله‌ نماز گزارد، نمازش‌ نزد جمهور فقها (ابوحنيفه،مالك‌ و احمد) جايز است، ولي‌ در رأي‌ مالك، اعاده‌ نماز در وقت‌ آن‌ برايش‌مستحب‌ مي‌باشد. اما شافعي‌ مي‌گويد: نماز وي‌ درست‌ نيست‌ زيرا قبله‌ شرطي‌ ازشروط نماز مي‌باشد. ليكن‌ در صحت‌ اداي‌ نماز نافله‌ سوار بر مركب‌ - به‌ هرسويي‌ كه‌ روي‌ آورد - در ميان‌ فقها اختلافي‌ نيست‌.
 آيه  33
‏متن آيه : ‏
‏ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«هم‌ اوست‌ كه‌ پيامبر خود» محمدص «را با هدايت‌ فرستاد» يعني‌: با برهانها ومعجزات‌ و احكامي‌ كه‌ آنها را براي‌ بندگانش‌ 