‌ توبه‌كار و غير ايشان‌: «عمل‌ كنيد كه‌ به‌زودي ‌خدا و رسول‌ وي‌ و مؤمنان‌ در عمل‌ شما خواهند نگريست» پس‌ به‌سوي‌ اعمال‌ خير و بي‌ريا بشتابيد و اعمالتان‌ را براي‌ خداي‌ عزوجل‌ بي‌آلايش‌ گردانيد. و عمل‌ اگر نيكو و شايسته‌ باشد، مؤمنان‌ آن‌ را مي‌شناسند «و به‌زودي» پس‌ از مرگ‌ «به‌سوي ‌داناي‌ نهان‌ و آشكار بازگردانيده‌ مي‌شويد» يعني‌: به‌سوي‌ خداي‌ بزرگي‌ كه‌ هيچ‌ چيز بر وي‌ پنهان‌ نيست‌ و تمام‌ دانستني‌ها نزد وي‌ يكسان‌ است‌، چه‌ آن‌ را آشكار سازيد، چه‌ پنهان‌ داريد «آن‌گاه‌ شما را به‌ آنچه‌ انجام‌ مي‌داديد، آگاه‌ خواهد كرد» و در برابر آن‌، شما را جزا خواهد داد.
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص فرمودند: «اگر يكي‌ از شما در درون‌ صخره‌ بي‌منفذي‌ كه‌ نه‌ دري‌ دارد و نه‌ روزنه‌اي‌، عملي‌ انجام‌ دهد، بي‌گمان‌ خداوند عملش‌ را ـ هرچه‌ كه‌ باشد ـ براي‌ مردم‌ بيرون‌ خواهد افگند». همچنين‌در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «همانا اعمالتان‌ بر اقارب‌ و عشاير متوفايتان‌ عرضه‌ مي‌شود پس‌ اگر اعمالتان‌ خير باشد، آنها بدان‌ شادمان‌ مي‌شوند و اگر غير از اين‌باشد، مي‌گويند: بارخدايا! آنان‌ را نميران‌ تا هدايت‌شان‌ كني‌ چنان‌كه‌ ما را هدايت ‌كردي».
 
 آيه  106
‏متن آيه : ‏
‏ وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ حق‌ تعالي‌ به‌ ما از گروه‌ ديگري‌ از متخلفان‌ مؤمن‌ سخن‌ مي‌گويد كه ‌همچون‌ گروه‌ اول‌، در توبه‌ سعي‌ و مجاهده‌ نكردند و خداوند(ج)  قبول‌ توبه‌ آنان‌را به‌ تأخير افگند ولي‌ سرانجام‌ توبه‌شان‌ را پذيرفت‌: «و ديگراني‌ هستند كه‌ به‌ امر الهي‌ واگذاشته‌ اند، يا اين‌ است‌ كه‌ آنان‌ را عذاب‌ مي‌كند» اگر بر حالي‌ كه‌ در آن ‌قراردارند، باقي‌ بمانند «و يا توبه‌ آنها را مي‌پذيرد» اگر توبه‌ راستيني‌ كرده‌ و در توبه‌شان‌ به‌ اخلاصي‌ تمام‌ آراسته‌ گردند «و خدا داناي‌ حكيم‌ است» داناست‌ به‌راستين ‌بودن‌ يا دروغين ‌بودن‌ توبه‌ ايشان‌، صاحب‌ حكمت‌ است‌ در به ‌تأخيرافگندن‌ پذيرش‌ توبه‌ از ايشان‌.
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آمده‌ است‌: ايشان‌ سه‌ تن‌ از انصار به‌نامهاي‌؛ كعب‌ بن‌مالك‌، هلال‌بن‌اميه‌ و مراره‌بن‌ربيع‌ بودند كه‌ از غزوه‌ تبوك‌ تخلف‌ كردند و هرچند همانند گروه‌ ابولبابه‌، از اين‌ كار پشيمان‌ بودند ولي‌ خود را به‌ ستونهاي‌ مسجد نبسته‌ و در توبه‌ جديت‌ نكردند پس‌ در چنين‌ حالتي‌، كارشان‌ به‌فرمان‌ الهي‌ موقوف‌ ماند. درآخر سوره‌ خواهد آمد كه‌ خداوند(ج)  سرانجام‌ توبه‌ آنان‌ را نيز پذيرفت‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1576.txt">آيه  107</a><a class="text" href="w:text:1577.txt">آيه  108</a><a class="text" href="w:text:1578.txt">آيه  109</a><a class="text" href="w:text:1579.txt">آيه  110</a><a class="text" href="w:text:1580.txt">آيه  111</a></body></html>آيه  107
‏متن آيه : ‏
‏ وَالَّذِينَ اتَّخَذُواْ مَسْجِداً ضِرَاراً وَكُفْراً وَتَفْرِيقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَاداً لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
در اين‌ آيه‌ خداوند متعال‌ از گروه‌ ديگري‌ به‌ ما سخن‌ مي‌گويد كه‌ از عوامل ‌نفوذي‌ و به‌ اصطلاح‌ معاصر، «ستون‌ پنجم» دشمن‌اند: «و آنهايي‌ كه‌ مسجدي ‌براي‌ زيان ‌رسانيدن‌ ساختند» تا به‌ مسلمانان‌ زيان‌ برسانند. اين‌ گروه‌، منافقاني‌ بودند كه‌ به‌ رهبري‌ شخصي‌ به‌نام‌ ابوعامر راهب‌، در جوار مسجد قبا مسجدي‌ بنا كردند كه‌ به‌نام‌ «مسجد ضرار» لقب‌ گرفت‌. ضرارا: يعني‌: به‌ قصد ضرر رساندن‌ به‌ مؤمنان‌ و آزارافگني‌ در ميانشان‌. «و» آن‌ مسجد را «براي‌ كفر» ساختند زيرا از ساختن ‌آن‌ مسجد، قصدي‌ جز تقويت‌ اهل‌ كفر و نفاق‌ نداشتند «و براي‌ تفرقه‌افگندن‌ ميان ‌مسلمانان» همين‌گونه‌ آن‌ منافقان‌ خواستند تا به‌ بهانه‌ ساختن‌ «مسجد ضرار»، درمسجد «قباء» حاضر نشوند و در نتيجه‌، جماعت‌ مسلمانان‌ كم‌ شود، كه‌ اين‌ كارشان‌، زاينده‌ اختلاف‌، از بين‌ برنده‌ الفت‌ و محبت‌ و داراي‌ چنان‌ ابعاد خطرناكي‌ بود كه‌ بر هيچ‌ عاقلي‌ پوشيده‌ نيست‌ «و» آن‌ مسجد را بنا كردند جهت‌ «كمينگاه‌ ساختن‌ براي‌ كساني‌كه‌ پيش‌ از اين» يعني‌: پيش‌ از ساختن‌ مسجد ضرار «با خدا و پيامبر او به‌ محاربه‌ برخاسته‌ بودند» كه‌ آنان‌ همان‌ گروه‌ نفاق‌، به‌ رهبري ‌ابوعامر راهب‌ بودند «و البته‌ سوگند مي‌خورند كه» از بناي‌ اين‌ مسجد «هدفي‌ جز نيكي‌ و خير» يعني‌: ذكر خدا(ج)  و مهرباني‌ به‌ مسلمانان‌ «نداشتيم‌. ولي‌ خدا گواهي ‌مي‌دهد كه‌ آنان‌ قطعا دروغگويند» در اين‌ سوگند خود.
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آمده‌ است‌: ابوعامر راهب‌، مردي‌ از اشراف‌ طايفه‌ خزرج ‌بود كه‌ در جاهليت‌ نصراني‌ شده‌ بود و هجرت‌ پيامبرص به‌ مدينه‌ و ظهور اسلام‌، رؤياهاي‌ شيرين‌ او را در رياست‌ و رهبري‌ قومش‌ پريشان‌ ساخته‌ بود پس‌ به‌ جبهه‌ نفاق‌ پيوست‌ و گروهي‌ تشكيل‌ داد و به‌ آن‌ گروه‌ منافق‌ گفت‌: مسجدتان‌ را بسازيد و آنچه‌ مي‌توانيد از نيرو و سلاح‌ آماده‌ كنيد زيرا من‌ آهنگ‌ قيصر ـ شاه‌ روم‌ ـ را دارم‌ و از روم‌ چنان‌ لشكر عظيمي‌ را خواهم‌ آورد كه‌ محمد و يارانش‌ را با آن‌ از مدينه‌ بيرون‌ كنم‌. و چون‌ از بناي‌ مسجد خود فارغ‌ شدند، براي‌ رسميت ‌دادن‌ به‌آن‌، نزد پيامبرص آمدند و گفتند: يا رسول‌الله! ما مسجدي‌ را براي‌ معلولان‌ و نيازمندان‌ و براي‌ شبهاي‌ سرد و باراني‌ بنا نهاده‌ايم‌ و دوست‌ داريم‌ كه‌ شما تشريف ‌بياوريد و به‌ ما در آن‌ نماز اقامه‌ كنيد! آن‌ حضرت‌ص فرمودند: من‌ اكنون‌ عازم ‌سفر هستم‌ و اگر ان‌شاءالله از سفر بازگشتيم‌، به‌ ميان‌ شما خواهيم‌ آمد و در آن‌ مسجد براي‌ شما نماز خواهيم‌ گزارد. همان‌ بود كه‌ وحي‌ نازل‌ شد و آن ‌حضرت‌ص را از راز توطئه‌ و نيرنگشان‌ آگاه‌ كرد. پس‌ چون‌ از سفر بازگشتند، دو تن‌ از اصحاب‌ را فراخوانده‌ به‌ ايشان‌ فرمودند: به‌سوي‌ اين‌ مسجدي‌ كه‌ اهل‌ آن ‌ستمگرند، برويد و آن‌ را ويران‌ كنيد و آتش‌ بزنيد. آن‌ دو، شتابان‌ به‌ آن‌ مسجد رفتند و در حالي‌كه‌ منافقان‌ طراح‌ آن‌ توطئه‌ در ميان‌ آن‌ بودند، مسجد را آتش‌ زدند و ويران‌ كردند و سپس‌ از آنجا رفتند.
 
	آيه  108
‏متن آيه : ‏
‏ لاَ تَقُمْ فِيهِ أَبَداً لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَط