َن يَسْتَغْفِرُواْ لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُواْ أُوْلِي قُرْبَى مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آمده‌ است‌: چون‌ ابوطالب‌ به‌ حال‌ احتضار در آمد، رسول‌ خداص ـ در حالي‌كه‌ ابوجهل‌ و عبدالله بن‌اميه‌ نيز نزد وي‌ بودند ـ بر سر بالين‌ وي‌ نشستند و به‌ وي‌ فرمودند: اي‌ عم‌ من‌! بگو: لااله‌الاالله تا با آن‌ نزد خدا(ج)  برايت‌ حجت‌ آورم‌. ولي‌ ابوجهل‌ و عبدالله بن‌اميه‌ به‌ وي‌ گفتند: اي ‌ابوطالب‌! آيا از آيين‌ عبدالمطلب‌ رو بر مي‌گرداني‌؟! رسول‌ خداص پيوسته‌ اين ‌سخن‌ را به‌ ابوطالب‌ تكرار مي‌كردند و در مقابل‌؛ ابوجهل‌ و ابن‌اميه‌ او را به‌ عناد ومخالفت‌ برمي‌انگيختند، سرانجام‌، آخرين‌ سخني‌ كه‌ ابوطالب‌ به‌ ايشان‌ گفت‌، اين ‌بود: من‌ بر آيين‌ عبدالمطلب‌ هستم‌! و از اين‌كه‌ «لااله‌ الاالله» بگويد، ابا ورزيد. پس‌ چون‌ رسول‌ خداص از ايمان ‌آوردن‌ وي‌ مأيوس‌ شدند، فرمودند: «حالا كه ‌چنين‌ است‌، من‌ هم‌ تا آن‌گاه‌ كه‌ از آمرزش‌خواستن‌ برايت‌ نهي‌ نشوم‌، برايت‌ آمرزش‌ مي‌طلبم». همان‌ بود كه‌ نازل‌ شد: «بر پيامبر و مؤمنان‌ روا نيست‌ كه‌ براي‌ مشركان‌ طلب‌ آمرزش‌ كنند، هرچند خويشاوندانشان‌ باشند پس‌ از آن‌كه‌ برايشان‌ آشكار گرديد كه‌ آنان‌ اهل‌ دوزخ‌اند» بدان‌ جهت‌ كه‌ بر شرك‌ مرده‌اند.
اين‌ آيه‌ متضمن‌ قطع‌ موالات‌ با كفار، تحريم‌ آمرزش‌خواهي‌ براي‌ آنان‌ و تحريم‌ درخواست‌ چيزي‌ براي‌ آنهاست‌ كه‌ آن‌ درخواست‌، برايشان‌ جايز نيست‌. همچنين‌ نمازخواندن‌ بر جنازه‌ كافر، آمرزش‌خواهي‌ براي‌ وي‌ است‌ و از آن‌ نهي ‌به‌عمل‌ آمده‌ است‌. البته‌ نزديكي‌ و خويشاوندي‌ انسان‌ مؤمن‌ با كافري‌، هيچ‌سودي‌ ـ در امثال‌ اين‌ امور ـ به‌حال‌ وي‌ ندارد.
در روايت‌ ديگري‌ از ابن‌ مسعود(رض)  در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ آيه‌ آمده‌ است‌: «رسول‌ خداص روزي‌ به‌ گورستان‌ رفتند و بر سر قبري‌ از مقابر نشسته‌ زمان‌ درازي ‌را با رازونياز گذراندند و گريستند و من‌ هم‌ بر گريه‌ ايشان‌ گريستم‌، آن‌گاه ‌فرمودند: اين‌ قبري‌ كه‌ بر سر آن‌ نشسته‌ام‌، قبر مادرم‌ هست‌ و من‌ از پروردگارم ‌اجازه‌ خواستم‌ كه‌ در حق‌ وي‌ دعا كنم‌، اما او به‌ من‌ اجازه‌ نداد».
 
آيه  114
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلاَّ عَن مَّوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لأوَّاهٌ حَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ خداوند متعال‌، عذر ابراهيم‌(ع)  را در آمرزش‌خواهي‌ وي‌ براي‌ پدرش ‌ذكر مي‌كند: «و طلب‌ آمرزش‌ ابراهيم‌ براي‌ پدرش‌، جز براي‌ وعده‌اي‌ كه‌ به‌ او داده‌ بود، نبود» آن‌گاه‌ كه‌ به‌ پدرش‌ گفت‌: ﴿ لاستغفرن لك﴾ [5]. همچنين‌ وعده‌ ابراهيم‌ به‌پدرش‌ قبل‌ از آن‌ بود كه‌ برايش‌ از طريق‌ وحي‌ روشن‌ شود كه‌ او از اهل‌ دوزخ‌ و ازدشمنان‌ خدا(ج)  است‌ «ولي‌ هنگامي‌ كه‌ براي‌ ابراهيم‌ روشن‌ شد كه‌ او دشمن‌ خداست‌، از او بيزاري‌ جست‌ چرا كه‌ ابراهيم‌ اواهي‌ حليم‌ بود» اواه‌: زاري‌كننده‌ فروتني‌ است‌ كه‌ چون‌ خطاهايش‌ را به‌ ياد آورد، از آن‌ در آه‌ و درد و ناله‌ مي‌افتد و مي‌گويد: آه‌! از گناهانم‌، آه‌! از مجازاتي‌ كه‌ به‌ سبب‌ اين‌ گناهان‌ با آن‌ روبرو مي‌شوم‌! حليم‌: شخص‌ بردباري‌ است‌ كه‌ از اشتباهات‌ درمي‌گذرد و بر آزارها صبر مي‌كند.
 
[5] نگاه‌ كنيد به‌ سوره‌ «ممتحنه/‌4»آيه  115
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُم مَّا يَتَّقُونَ إِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و خدا بر آن‌ نيست‌ كه‌ گروهي‌ را پس‌ از آن‌كه‌ هدايت‌شان‌ كرد، گمراه‌ كند، مگر آن‌كه ‌چيزي‌ را كه‌ بايد از آن‌ پرواكنند، برايشان‌ بيان‌ كرده‌ باشد» يعني‌: خداوند(ج)  بعد از آن‌كه‌ گروهي‌ را به‌سوي‌ اسلام‌ و تطبيق‌ برنامه‌هاي‌ آن‌ هدايت‌ كرد، گمراهي‌ را برآنان‌ روا نمي‌دارد تا آن‌گاه‌ كه‌ بر چيزي‌ از محرمات‌ وي‌ ـ بعد از آن‌كه‌ برايشان‌ روشن‌ شده‌ باشد كه‌ آن‌ چيز حرام‌ است‌ ـ قصد نكرده‌ باشند؛ اما اگر قبل‌ از آن‌كه ‌برايشان‌ روشن‌ شود كه‌ آن‌ چيز حرام‌ است‌، مرتكب‌ آن‌ كار حرام‌ گردند، در اين‌صورت‌ گناهي‌ بر آنان‌ نيست‌ و بدان‌ مؤاخذه‌ نمي‌شوند زيرا اطاعت‌ و معصيت‌، بعد از بيان‌ اوامر و نواهي‌ است‌ «همانا خداوند به‌ همه‌ چيز داناست» و هيچ‌ چيز از حيطه‌ بيكران‌ علم‌ وي‌ خارج‌ نيست‌.
	آيه  116
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ اللّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«در حقيقت‌، فرمانروايي‌ آسمانها و زمين‌ از آن‌ خداوند است‌، زنده‌ مي‌كند و مي‌ميراند و براي‌ شما جز خدا يار و ياوري‌ نيست» پس‌ به‌ نصرت‌ خدا(ج)  مطمئن‌ و دلگرم‌ باشيد و از دشمنان‌ وي‌ نهراسيد.
در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ حكيم‌بن‌حزام‌(رض)  آمده‌ است‌: روزي‌ رسول‌ خدص در ميان‌ اصحابشان‌ بودند، در اين‌ اثنا خطاب‌ به‌ ايشان‌ فرمودند: «آيا آنچه‌ را من ‌مي‌شنوم‌، شما نيز مي‌شنويد؟» اصحاب‌ گفتند: ما چيزي‌ نمي‌شنويم‌. رسول‌ خداص فرمودند: «اما من‌ صداي‌ ناله‌ آسمان‌ را مي‌شنوم‌ و نبايد آسمان‌ را بر اين‌كه‌ ناله‌ مي‌كند، سرزنش‌ كرد؛ در حالي‌كه‌ جاي‌ وجبي‌ در آن‌ نيست‌ مگر اين‌كه‌ بر آن‌ فرشته‌اي‌ يا سجده‌ مي‌كند، يا به‌ عبادت‌ ايستاده‌ است».
آيه‌ كريمه‌ برانگيزاننده‌ مؤمنان‌ بر تقوي‌ و جهاد است‌.
 
آيه  117
‏متن آيه : ‏
‏ لَقَد تَّابَ الله عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«به‌ يقين‌، خداوند بر پيامبر ببخشود» در اين‌كه‌ به‌ واپس‌ماندگان‌ متخلف‌ از غزوه‌ تبوك‌ اجازه‌ تخلف‌ داد، يا در اين‌كه‌ براي‌ مشركان‌ آمرزش‌خواست ‌«و» نيز ببخشود بر «مهاجران‌ و انصار» گناهانشان‌ را بدان‌ جهت‌ «كه‌ در آن‌ ساعت ‌دشوار» كه‌ همانا غزوه‌ تبوك‌ بود «از پيامبر پيروي‌ كردند» و از پيروي‌ او تخلف ‌نورزيدند «بعد از آن‌كه‌ چيزي‌ نمانده‌ بود كه‌ دلهاي‌ دسته‌اي‌ از آنان‌ از جاي‌ برود» و ازقيد طاعت‌ و اطاعت‌ بگردد و منحرف‌ شود.
آنان‌ گروهي‌ بودند كه‌ به‌ سبب‌ دشواري