د» بعد از آن‌، يعني‌ بعضي‌ كافر شدند و بعضي‌ ديگر همچنان‌ مؤمن‌ باقي‌ ماندند و در نتيجه‌، بعضي‌ با بعضي‌ ديگر در دين‌ اختلاف‌ پيدا كردند «و اگر كلمه‌اي ‌كه‌ سابقا از سوي‌ پروردگارت‌ صادر شده‌ است‌ نبود» آن‌ كلمه‌ اين‌ است‌ كه‌ خداوند متعال‌ در مورد اين‌ اختلاف‌، جز در روز قيامت‌ ميانشان‌ داوري‌ نخواهد كرد.آري‌! اگر اين‌ كلمه‌ نبود: «قطعا فيصله‌ مي‌كرد» خداي‌ سبحان‌ «ميان‌ آنان‌» دردنيا «در آنچه‌ كه‌ در آن‌ اختلاف‌ دارند» و در نتيجه‌، محق‌ را از مبطل‌ جدا مي‌ساخت ‌ولي‌ پروردگار متعال‌، نظر به‌ آن‌ كلمه‌اي‌ كه‌ هرگز برگشت‌پذير نيست‌، از اين‌ كار امتناع‌ كرد.
نسفي‌ مي‌گويد: «حكمت‌ در اين‌ فيصله‌ الهي‌ اين‌ بود كه‌ سراي‌ دنيا، سراي ‌تكليف‌ است‌ و سراي‌ آخرت‌، سراي‌ جزا و پاداش‌». به‌ قولي: آن‌ كلمه‌ اين‌ است‌ كه‌ خداوند متعال‌ كسي‌ را جز به‌ حجت‌ مؤاخذه‌ نمي‌كند، اين‌ حجت‌ عبارت‌ است ‌از: فرستادن‌ پيامبران‡ چنان‌كه‌ مي‌فرمايد: وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً ‏ : (وما تا پيامبري‌ نفرستيم‌، عذاب‌ كننده‌ نيستيم‌) «اسراء/15».
نتيجه‌ سخن‌ اين‌ است‌ كه: برانگيختن‌ پيامبران‡ و فرودآوردن‌ وحي‌؛ در واقع ‌براي‌ بازگرداندن‌ مردم‌ به‌ اصل‌ توحيديشان‌ مي‌باشد پس‌ چرا مردم‌ از آن‌ در شگفت ‌مي‌شوند؟
 
آيه  20
‏متن آيه : ‏
‏ وَيَقُولُونَ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلّهِ فَانْتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و مي‌گويند: چرا معجزه‌اي‌ از سوي‌ پروردگارش‌ بر او فروفرستاده‌ نشده‌ است‌؟» گوينده‌ اين‌ سخن‌ مردم‌ مكه‌ بودند، گويي‌ آنان‌ به‌ نشانه‌هاي‌ آشكار و معجزات‌ بزرگ‌ و استواري‌ كه‌ بر رسول‌ خداص نازل‌ شده‌ بود، هيچ‌ اهميتي‌ نداده ‌و از آن‌ حضرتص خواستار معجزه‌ جديدي‌ چون‌ زنده ‌ساختن‌ مردگان‌، تبديل‌نمودن‌ كوهها به‌ طلا و امثال‌ آن‌ شدند «بگو: جز اين‌ نيست‌ كه‌ غيب‌ فقط مخصوص‌ خداوند است‌» يعني: فروفرستادن‌ معجزه‌، امري‌ غيبي‌ است‌ و علم‌ آن‌ به‌ خود خداوند(ج)  اختصاص‌ دارد بنابراين‌، نه‌ مرا به‌ آن‌ علمي‌ است‌، نه‌ شما و نه‌ سائر مخلوقات‌ را «پس‌ انتظار بكشيد» فرود آمدن‌ آنچه‌ را كه‌ پيشنهاد كرده‌ايد «كه‌ من‌ هم‌ با شما از منتظرانم‌» حكم‌ خدا(ج)  را درباره‌ خود و درباره‌ شما.
ابن‌كثير مي‌گويد: «اگر خداوند(ج)  مي‌دانست‌ كه‌ آنها به‌ خاطر كسب‌ يقين‌ و هدايت‌، طالب‌ معجزه‌ جديدي‌ هستند، قطعا اجابتشان‌ مي‌كرد ولي‌ دانست‌ كه‌ فقط از روي‌ عناد و مكابره‌ و لجاجت‌، اين‌ درخواست‌ را پيش‌ افگنده‌اند پس‌ آنان‌ را در عناد و لجاجتشان‌ واگذاشته‌ و با اين‌ آيات‌، بر حقانيت‌ قرآن‌ و پيامبرص و بطلان‌ عقايد مشركان‌ و خواسته‌هاي‌ نابجاي‌ آنان‌ حجت‌ بر پا كرد و شبهات‌ بي‌بنياد آنان‌ پيرامون‌ رسالت‌ را ويران‌ كرد».
امام‌ ابو محمد بن‌ حزم‌ اندلسي‌، بخشي‌ از معجزات‌ رسول‌ اكرمص را كه‌ به‌تواتر نقل‌ شده‌ است‌، چنين‌ بر مي‌شمرد:
1 ـ قرآن‌ كريم‌.
2 ـ شق‌ القمر كه‌ به‌ درخواست‌ قريش‌ در مكه‌ روي‌ داد.
3 ـ اطعام‌ گروهي‌ بسيار با غذايي‌ اندك‌ در منزل‌ جابر(رض)  و در منزل‌ أبوطلحه‌(رض)  در روز جنگ‌ خندق‌ و اطعام‌ سپاهي‌ كه‌ تعدادشان‌ نهصد تن‌ بود از خرمايي‌ چند كه ‌از بس‌ اندك‌ بود، دختر بشيربن‌ سعد آن‌ را به‌ دست‌ خود آورد و همه‌ از آن‌ خوردند تا سير شدند و هنوز هم‌ از آن‌ خرما چيزي‌ باقي‌ ماند.
4 ـ فواره‌ زدن‌ آب‌ از ميان‌ انگشتان‌ آن‌ حضرت‌ و نوشيدن‌ و سيراب‌ شدن‌ تمام‌ يك‌ لشكر از آن‌. همچنان‌، ريختن‌ از آب‌ وضوي‌ آن‌ حضرتص در چشمه ‌خشك‌ تبوك‌ و جوشيدن‌ آب‌ از آن‌ و نوشيدن‌ تمام‌ لشكر تبوك‌ كه‌ هزاران‌ تن ‌بودند از آن‌ چشمه‌ و سيراب‌ شدن‌ آنها و آب‌ دار شدن‌ اين‌ چشمه‌ تا روز قيامت‌. همين‌ طور از آب‌ وضوي‌ ايشان‌ در چاه‌ حديبيه‌ ريخت‌ و در حالي‌ كه‌ آن‌ چاه‌ قبلا خشك‌ بود و آب‌ نداشت‌، آب‌ از آن‌ جوشيدن‌ گرفت‌ به‌طوري‌ كه‌ هزاروچهارصد تن‌ از آن‌ نوشيدند و همه‌ سيراب‌ شدند.
5 ـ زدن‌ سپاه‌ مشركان‌ در بدر با مشتي‌ خاك‌ و رسيدن‌ آن‌ خاك‌ به‌ چشم‌ همه‌ آنها و تارومار شدنشان‌ كه‌ آيه‌ (17) سوره‌ «انفال‌» مبين‌ آن‌ است‌.
6 ـ ناله‌ ستوني‌ در مسجدالنبي‌ كه‌ رسول‌ اكرمص در پاي‌ آن‌ خطبه‌ مي‌خواندند بعد از ساختن‌ منبر و شنيدن‌ تمام‌ حاضران‌ صداي‌ ناله‌ آن‌ را كه‌ چون‌ آواز شتر مي‌ناليد و مويه‌ مي‌كرد ـ كه‌ بعد از آن‌، رسول‌ اكرمص او را در بغل‌ گرفتند و آرام‌ شد.
7 ـ دعوت‌ ايشان‌ از يهوديان‌ كه‌ اگر بهشت‌ مخصوص‌ آنهاست‌ و در اين‌ ادعاراستگو هستند، آرزوي‌ مرگ‌ كنند و عجز يهوديان‌ از اين‌ امر ـ كه‌ قرآن‌ اين‌ماجرا را حكايت‌ كرده‌ است‌.
8 ـ خبر دادن‌ ايشان‌ از غيب‌، از جمله‌ در موارد آتي:
•         خبر دادن‌ ايشان‌ از اين ‌كه‌ عمار(رض)  را گروهي‌ باغي‌ به‌ شهادت‌ مي‌رسانند ـ و چنين‌ شد.
•       خبر دادن‌ ايشان‌ از اين‌كه‌ به‌ عثمان‌(رض)  بلوايي‌ مي‌رسد و در قبال‌ آن‌ بهشت‌ ازآن‌ وي‌ است‌ ـ و چنين‌ شد.
•       خبر دادن‌ ايشان‌ از اين‌كه‌ حسن‌ بن‌ علي‌ رضي‌ا عنهما سيد و سالاري‌ است‌ كه‌خداوند(ج)  به‌ وسيله‌ او ميان‌ دو گروه‌ عظيم‌ از مسلمانان‌ صلح‌ پديد مي‌آورد ـ و چنين‌ شد.
•       خبر دادن‌ ايشان‌ در مورد دوزخي‌ بودن‌ مردي‌ كه‌ در جهاد حاضر بود و بعدا آن‌ مرد خودكشي‌ كرد ـ و چنان‌ شد كه‌ خبر داده‌ بودند.
9 ـ سراقه‌بن‌مالك‌بن‌جعثم‌ در راه‌ هجرت‌ ايشان‌ به‌ مدينه‌، ايشان‌ را دنبال‌ كرد تا با دستگير نمودنشان‌، جايزه‌ مشركان‌ مكه‌ را از آن‌ خود كند ولي‌ پاهاي‌ اسب‌ وي‌ در زمين‌ فرورفت‌ و به‌ دنبال‌ آن‌ دودي‌ او را دنبال‌ كرد و التماس‌ سراقه‌ در اين‌ حال‌ از آن‌ حضرتص و دعاي‌ ايشان‌ و به‌ راه‌ افتادن‌ مجدد اسب‌ وي‌.
10 ـ خبر دادن‌ ايشان‌ از اين‌ كه‌ دستبندهاي‌ كسري‌ شاه‌ فارس‌، در دستان‌ سراقه ‌گذاشته‌ مي‌شود ـ و چنين‌ شد.
11 ـ خبر دادن‌ ايشان‌ از كشته‌ شدن‌ اسود عنسي‌ كه‌ به‌ دروغ‌ ادعاي‌ نبوت‌ كرده ‌بود، در شب‌ قتل‌ وي‌ در حالي‌كه‌ او در صنعاء يمن‌ بود و نيز خبر دادن‌ ايشان‌ در همان‌ شب‌ از اين‌ كه‌ چه‌ كسي‌ او را به‌ قتل‌ رسانده‌ است‌ ـ و چنان‌ بود كه‌ خبر دادند.
12 ـ اعلام‌ مرگ‌ نجاشي‌ از سوي‌ ايشان‌ در حالي‌كه‌ ميان‌ او و ايشان‌ چندين‌ روز راه‌ فاصله‌ بود و بيرون‌ شدن‌ ايشان‌ و تمام‌ اصحابشان‌ به‌ گورستان‌ بقيع‌ و نماز جنازه ‌خواندن‌ بر او و صحت‌ يا