ين‌ شيوه‌ سخن‌ رايج‌ است‌ و اين‌ضرب‌ المثلي‌ است‌ كه‌ مي‌گويند: «در به‌ تو مي‌گويم‌، ديوار تو بشنو».
يادآور مي‌شويم‌ كه‌ شيوه‌ مخاطب‌ ساختن‌ رسول‌ اكرمص و اراده‌ داشتن‌ غير ايشان‌، در قرآن‌ نظاير ديگري‌ نيز دارد.
 
	آيه  95
‏متن آيه : ‏
‏ وَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِ اللّهِ فَتَكُونَ مِنَ الْخَاسِرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و از زمره‌ كساني‌ كه‌ آيات‌ خدا را دروغ‌ انگاشتند نباش‌، كه‌ از زيانكاران ‌مي‌شوي‌» اين‌ خطاب‌ نيز از باب‌ برانگيختن‌ و پايدار ساختن‌ پيامبرص و امتشان‌ بر راه‌ حق‌ و قطع‌ طمع‌هاي‌ باطل‌پرستان‌ است‌.
  
آيه  96
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«همانا كساني‌ كه‌ حكم‌ پروردگارت‌» به‌ عذاب‌ «بر آنان‌ ثابت‌ شده‌» و قضا و قدر الهي‌ براين‌كه‌ آنان‌ بر كفر اصرار مي‌ورزند و بر كفر هم‌ مي‌ميرند، بر آنان‌ لازم ‌گرديده‌ «ايمان‌ نمي‌آورند» پس‌ از اينان‌ به‌ هيچ‌ حالي‌ از احوال‌، ايمان‌ بر نمي‌آيدآيه  97
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَوْ جَاءتْهُمْ كُلُّ آيَةٍ حَتَّى يَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِيمَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
 «هر چند هرگونه‌ آيتي‌ برايشان‌ بيايد» از آيات‌ تكويني‌ و تنزيلي‌ خداوند(ج)  زيراآيات‌ (نشانه‌ها و معجزات‌) هيچ‌ سودي‌ به‌ حال‌ آنان‌ نمي‌كند «تا وقتي‌ كه‌ عذاب‌ دردناك‌ را ببينند» پس‌ فقط در هنگام‌ مشاهده‌ عذاب‌ است‌ كه‌ ايمان‌ مي‌آورند چنان‌كه‌ فرعون‌ ايمان‌ آورد ولي‌ اين‌ ايمان‌، نه‌ فايده‌اي‌ به‌ حالش‌ داشت‌ و نه ‌نجات‌بخش‌ او بود.
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «همانا خداي‌ عزوجل‌ توبه‌ بنده‌ را ـ تا آن‌گاه‌ كه‌ او در غرغره‌ جان‌كندن‌ نباشد ـ مي‌پذيرد». حالت‌ غرغره‌، حالت‌ مرگ‌ است‌ كه ‌انسان‌ در تب‌ و تاب‌ آن‌ دست‌ و پا مي‌زند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1715.txt">آيه  98</a><a class="text" href="w:text:1716.txt">آيه  99</a><a class="text" href="w:text:1717.txt">آيه  100</a><a class="text" href="w:text:1718.txt">آيه  101</a><a class="text" href="w:text:1719.txt">آيه  102</a><a class="text" href="w:text:1720.txt">آيه  103</a><a class="text" href="w:text:1721.txt">آيه  104</a><a class="text" href="w:text:1722.txt">آيه  105</a><a class="text" href="w:text:1723.txt">آيه  106</a></body></html>آيه  98
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَوْلاَ كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُواْ كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْيِ فِي الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«چرا هيچ‌ شهري‌ نبود كه‌ اهل‌ آن‌ ايمان‌ بياورد» آن‌گاه‌ كه‌ عذاب‌ را مي‌بيند «و ايمان‌ آن‌ به‌ حالش‌ سود بخشد؟ مگر قوم‌ يونس‌» كه‌ ايمانشان‌ ـ به‌ عنوان‌ يك ‌استثنا ـ در حال‌ مشاهده‌ عذاب‌ پذيرفته‌ شد. يا معني‌ اين‌ است: پس‌ چرا مردم‌ حتي ‌يك‌ شهر از اين‌ شهرهايي‌ كه‌ ما هلاكشان‌ ساختيم‌، نبودند كه‌ ايماني‌ به‌هنگام‌ و عبرت‌انگيز بياورند، چنان‌ ايماني‌ كه‌ براي‌ خدا(ج)  خالص‌ بوده‌ و قبل‌ از مشاهده‌ عذاب‌ وي‌ باشد و آن‌ را به‌ تأخير نيندازند چنان‌كه‌ فرعون‌ به‌ تأخير انداخت‌؛ مگر قوم‌ يونس‌(ع)  «كه‌ وقتي‌» در هنگام‌ مشاهده‌ مقدمات‌ عذاب‌ «ايمان‌ آوردند» به‌ايماني‌ معتبر و صادقانه‌ «عذاب‌ رسواگر را در زندگي‌ دنيا از آنان‌ برطرف‌ ساختيم‌» اين ‌همان‌ عذابي‌ است‌ كه‌ يونس‌(ع)  نزولش‌ را به‌ آنان‌ وعده‌ داده‌ بود، اما آنها عين‌ آن‌ را نديدند بلكه‌ علامات‌ و نشانه‌هاي‌ آن‌ را كه‌ ابري‌ سياه‌ و داراي‌ دود غليظي‌ بود، مشاهده‌ كردند «و تا مدتي‌ آنان‌ را بهره‌مند ساختيم‌» بعد از برطرف‌ ساختن‌ عذاب‌ از آنان‌.
داستان‌ قوم‌ يونس‌(ع) ، سومين‌ داستان‌ ذكر شده‌ در اين‌ سوره‌ پس‌ از داستان ‌نوح‌ و موسي‌ ـ علیهما السلام ـ است‌.
قتاده‌ در تفسير آيه‌، بنا را بر وجه‌ اولي‌ كه‌ در معني‌ آن‌ ذكر كرديم‌، قرار داده‌ و مي‌گويد: «حالتي‌ كه‌ براي‌ قوم‌ يونس‌(ع)  روي‌ داد، در امتهاي‌ قبل‌ از آن‌ رخ‌ نداده ‌بود. يعني‌ ايمان‌ مردم‌ هيچ‌ شهري‌ كه‌ كافر شده‌ و سپس‌ در هنگام‌ مشاهده‌ عذاب ‌ايمان‌ آورده‌ بودند ـ بجز ايمان‌ قوم‌ يونس‌(ع)  ـ سودمند واقع‌ نگرديد بنابراين‌، خداي‌ عزوجل‌ قوم‌ يونس‌(ع)  را از اين‌ سنت‌ عام‌ كه‌ عدم‌ پذيرش‌ ايمان‌ در هنگام‌ رؤيت‌ عذاب‌ است‌، استثنا كرد. قتاده‌ اضافه‌ مي‌كند: به‌ ما نقل‌ شده‌ كه‌ قوم ‌يونس‌(ع)  در نينوي‌ از سرزمين‌ موصل‌ مي‌زيستند پس‌ چون‌ پيامبرشان‌ را گم‌ كردند ـ زيرا وقتي‌ ايمان‌ نياوردند، او خشمگين‌ از ميانشان‌ بيرون‌ رفت‌، كه‌ خود اين‌، يكي‌ از نشانه‌هاي‌ آشكار نزول‌ عذاب‌ بر آنان‌ بود ـ در اين‌ هنگام‌، خداي‌ عزوجل‌ گرايش‌ به‌ توبه‌ را در دلهايشان‌ افگند پس‌ پوشاك‌هاي‌ زبر پشمينه‌اي ‌پوشيده‌ به‌ صحرا بيرون‌ رفتند و چهارپايان‌ خود را نيز با خود بردند و ميان‌ هر حيواني‌ با فرزندش‌ جدايي‌ افگندند و چهل‌ بامداد در اين‌ حالت‌ به‌سوي‌ خداي‌ عزوجل‌ بانگ‌ ناله‌ سر دادند و فرياد و ضجه‌ حيوانات‌ نيز همراه‌ با آنان‌ زمين‌ را پركرده‌ بود پس‌ چون‌ خداي‌ عزوجل‌ صدق‌ و راستي‌ را از دلهايشان‌ دريافت‌ و توبه‌ وندامت‌ راستينشان‌ از اعمال‌ گذشته‌شان‌ را به‌ علم‌ ظهور دانست‌؛ عذاب‌ را از آنان ‌برطرف‌ ساخت‌، بعد از آن‌كه‌ عذاب‌ بر آنان‌ فرو آويخته‌ شده‌ و ميان‌ آنان‌ و نزول ‌نهايي‌ عذاب‌، جز اندك‌ زماني‌ باقي‌ نمانده‌ بود. اين‌ واقعه‌ در روز جمعه‌، مطابق ‌روز عاشورا اتفاق‌ افتاد».
 
	آيه  99
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر پروردگار تو مي‌خواست‌، قطعا هر كه‌ در زمين‌ است‌ همه‌ يكجا ايمان ‌مي‌آوردند» به‌ طوري‌ كه‌ همه‌ برايمان‌ يكدل‌ و يكدست‌ مي‌بودند و در آن‌ هيچ ‌پراكندگي‌ و اختلافي‌ نمي‌داشتند ولي‌ پروردگار تو اين‌ امر را نخواست‌ زيرا ايماني ‌اين‌چنين‌، مخالف‌ مصلحتي‌ است‌ كه‌ خداي‌ سبحان‌ آن‌ را اراده‌ دارد، اين‌مصلحت‌؛ همانا حكمت‌ بالغه‌ پروردگار در اين‌ است‌ كه‌ قضيه‌ ايمان‌ را به‌ اختيار انسان‌ واگذارد «آيا تو» اي‌ محمدص! «مردم‌ را به‌ اكراه‌ واميداري‌ تا مؤمن ‌شوند؟» بدان‌ كه‌ نه‌ اين‌ كار در وسع‌ و توان‌ توست‌ و نه‌ جزء تكاليف‌ تو زيرا در امر پذيرفتن‌ دين‌ هيچ‌گونه‌ اجباري‌ نيست‌ و سنت‌ الهي‌ بر آن‌ رفته‌ كه‌ فاسقان‌ ستمگر متكبر و گردنكش‌ را هدايت‌ نكند.
 
آيه  100
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذ