هم‌ و برداشت‌ درستي‌ داشته‌ باشند، پيروي‌ مي‌كنند «آن‌ هم ‌نسنجيده‌» يعني‌: اين‌ فرومايگان‌ از تو به‌ طور سرسري‌، بي‌تأمل‌ و نسنجيده‌ پيروي ‌مي‌كنند، بي‌آن‌كه‌ در اين‌ امر كه‌ تو آيا حقيقتا پيامبر هستي‌ يا خير، تعمق‌ و تحقيق ‌كنند.
وجه‌ سوم‌ از طعنهايشان‌ اين‌ سخن‌ بود: «و براي‌ شما بر خود هيچ‌ برتري ‌نمي‌بينيم‌» اين‌ بخش‌ از سخنانشان‌ را خطاب‌ به‌ نوح‌(ع)  و پيروانش‌ ـ هر دو ـ گفتند. يعني‌: اي‌ نوح‌! ما براي‌ تو و كساني‌ از فرومايگان‌ كه‌ از تو پيروي ‌كرده‌اند، هيچ‌گونه‌ فضل‌ و برتري‌اي‌ بر خود نمي‌بينيم‌ كه‌ با آن‌ بر ما امتيازي‌ داشته‌ و شايسته‌ اين‌ تفوق‌ ادعايي‌ خويش‌ باشيد.
سپس‌ آنها بر سبيل‌ استدراك‌ از آن‌ طعنهاي‌ سه‌گانه‌ دست‌ برداشته‌ به‌ گمان ‌بي‌بهره‌ از برهان‌ خويش‌ كه‌ جز عصبيت‌ محض‌ و حسد و حرص‌ بر باقي‌ ماندن ‌رياست‌ دنيوي‌شان‌، هيچ‌ تكيه‌گاه‌ ديگري‌ نداشت‌، منتقل‌ شدند و گفتند: «بلكه‌ شما را دروغگو مي‌پنداريم‌» يعني‌: تو را اي‌ نوح‌ در دعوتت‌ و شما پيروانش‌ را در اجابت‌ و تصديقش‌، دروغگو مي‌پنداريم‌ و شما در دعوت‌ و اجابت‌ با هم‌ تباني ‌كرده‌ايد تا رياست‌ و رهبري‌ را به‌ چنگ‌ آوريد.
 
آيه  28
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّيَ وَآتَانِي رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا كَارِهُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» نوح‌(ع)  «اي‌ قوم‌ من‌! به‌ من‌ خبر دهيد كه‌ اگر از سوي‌ پروردگارم‌ بر حجتي ‌روشن‌ باشم‌» يعني‌: اگر از سوي‌ پروردگارم‌ در نبوت‌ خود حجت‌ و برهان‌ روشني ‌داشته‌ باشم‌ كه‌ بر صحت‌ نبوتم‌ دلالت‌ كند و پذيرش‌ آن‌ را بر شما حتمي‌ گرداند چه‌طور؟ آيا باز هم‌ دعوتم‌ را انكار مي‌كنيد؟ «و» آيا باز هم‌ انكار مي‌كنيد اگر حق‌ تعالي‌ «مرا از نزد خود رحمتي‌» مانند نبوت‌ «بخشيده‌ باشد كه‌ از ديد شما پنهان‌ مانده‌ باشد» يعني‌: بر شما پوشيده‌ مانده‌ باشد؟ شما بايد بدانيد كه‌ برابر بودن‌ در وصف‌ بشريت‌، مانع‌ داشتن‌ امتياز در وصف‌ نبوت‌ نيست‌ زيرا ممكن‌ است‌ كه‌ همه ‌انسانها در آدميت‌ برابر باشند ولي‌ لزوما همه‌ آنها شايستگي‌ وصف‌ نبوت‌ را نداشته ‌باشند «پس‌ آيا ما شما را بدان‌ ملزم‌ كنيم‌» يعني‌: آيا ما مي‌توانيم‌ شما را به‌ پذيرش ‌اين‌ دعوت‌ مجبور كنيم‌ و ايمان‌ را علي‌رغم‌ ميل ‌باطني‌تان‌ به‌ دلهايتان‌ فرونماييم‌؟ «در حالي‌كه‌ شما بدان‌ اكراه‌ داشته‌ باشيد» بي‌آنكه‌ در آن‌ تدبر و انديشه‌ كنيد؟ قطعا اين‌ كاري‌ است‌ كه‌ جز خداي‌ عزوجل‌، هيچ‌ كس‌ ديگري‌ بر آن‌ توانا نيست‌.
	<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1763.txt">آيه  29</a><a class="text" href="w:text:1764.txt">آيه  30</a><a class="text" href="w:text:1765.txt">آيه  31</a><a class="text" href="w:text:1766.txt">آيه  32</a><a class="text" href="w:text:1767.txt">آيه  33</a><a class="text" href="w:text:1768.txt">آيه  34</a><a class="text" href="w:text:1769.txt">آيه  35</a><a class="text" href="w:text:1770.txt">آيه  36</a><a class="text" href="w:text:1771.txt">آيه  37</a></body></html>آيه  29
‏متن آيه : ‏
‏ وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالاً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ وَمَا أَنَاْ بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ وَلَكِنِّيَ أَرَاكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اي‌ قوم‌ من‌! بر اين‌ امر» يعني‌: بر تبليغ‌ رسالت‌ «مالي‌ از شما درخواست ‌نمي‌كنم‌» زيرا فرستاده‌ خدا(ج)  در برابر تبليغ‌ رسالت‌، از كسي‌ مال‌ و منالي‌ طلب‌ نمي‌كند تا با اين‌ كار در موضع‌ تهمت‌ قرار گيرد «مزد من‌ فقط بر خداوند است‌» و او برايم‌ كافي‌ است‌ «و من‌ طردكننده‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند» از فقرا «نيستم‌» چنان‌كه‌ شما مي‌خواهيد «قطعا آنان‌ با پروردگارشان‌ ديداركننده‌اند» يعني‌: آن‌ فقراي‌ مسلمان‌ به‌ لقاي‌ پروردگارشان‌ مشرف‌ مي‌شوند و اين ‌همه‌ فضل‌ و برتري‌ دارند پس‌ در واقع‌ امر، اشراف‌ حقيقي‌ آنانند كه‌ به‌ بارگاه ‌حق‌ تعالي‌ قرب‌ و منزلتي‌ داشته‌ و در برابر ايمانشان‌ از او پاداش‌ دريافت‌ مي‌كنند. يا معني‌ اين‌است‌: اگر طردشان‌ كنم‌، آن‌گاه‌ كه‌ با پروردگارشان‌ ملاقات‌ كنند، از من ‌شكايت‌ مي‌كنند «ولي‌ من‌ شما را قومي‌ مي‌بينم‌ كه‌ جهالت‌ مي‌كنيد» و قطعا فرومايه ‌پنداشتن‌ فقرا و درخواست‌ طرد آنان‌، از جهل‌ و ناداني‌ شما ناشي‌ شده‌ است‌، شما بايد بدانيد كه‌ اشراف‌ حقيقي‌ همانا پيروان‌ حق‌اند، هرچند كه‌ فقير و بي‌ حسب‌ ونسب‌ باشند و در مقابل‌، كساني‌كه‌ با حق‌ مي‌ستيزند، اراذل‌ و اوباش‌ فرومايه‌اند، هرچند كه‌ توانگر و سرمايه‌دار باشند و اين‌ حقيقتي‌ است‌ كه‌ در آن‌ كمترين‌ شك‌ و شبهه‌اي‌ وجود ندارد. همچنين‌ اين‌ سخن‌ شما كه‌: فقراي‌ مؤمن‌، سرسري‌ نگر، بي‌تأمل‌ و نسنجيده‌كارند، نكوهشي‌ برايشان‌ نيست‌ زيرا وقتي‌ حق‌ روشن‌ بود، ديگر براي‌ رأي‌ و انديشه‌ و فكر و تأمل‌، هيچ‌ مجالي‌ باقي‌ نمي‌ماند و اصولا فكر و تأمل ‌در امر حقي‌ كه‌ روشن‌ و آفتابي‌ است‌، خود مستوجب‌ مذمت‌ و نكوهش‌ است‌ چنان‌كه‌ نقطه‌ مقابل‌ آن‌ محل‌ ستايش‌ مي‌باشد، به‌همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص در حديث‌ شريف‌ راجع‌ به‌ ستايش‌ ابوبكر صديق‌(رض)  فرمودند: «هيچ‌كس‌ را به‌سوي‌ اسلام‌ دعوت‌ نكردم‌ مگر اين‌كه‌ برايش‌ درنگي‌ بود، جز ابوبكر كه‌ هيچ‌ درنگي‌ نكرد و بي‌تأمل‌ پذيرا شد».
 
	آيه  30
‏متن آيه : ‏
‏ وَيَا قَوْمِ مَن يَنصُرُنِي مِنَ اللّهِ إِن طَرَدتُّهُمْ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اي‌ قوم‌ من‌! اگر آنان‌ را طرد كنم‌، چه‌ كسي‌ مرا در برابر خداوند ياري‌ خواهد كرد؟» در حالي‌كه‌ ايشان‌ به‌سوي‌ ايمان‌ و اجابت‌ دعوتي‌ كه‌ خداوند(ج)  مرا براي ‌برافراشتن‌ پرچم‌ آن‌ فرستاده‌ است‌، سبقت‌ گرفته‌ و پيشي‌ جسته‌اند؟ بنابراين‌، فقرا به‌سبب‌ پيشدستي‌ در ايمان‌، به‌ اكرام‌ و ترفيع‌ مقام‌ شايسته‌تر و سزاوارترند تا به‌ طرد و راندن‌ و اهانت‌ پس‌ جز جاهلان‌ به‌ حق‌ خداي‌ عزوجل‌، كسي‌ ديگر با آنان‌ چنان ‌رويه‌اي‌ در پيش‌ نمي‌گيرد و من‌ درحالي‌كه‌ فرستاده‌ خدا(ج)  هستم‌، چگونه‌ به‌ صف ‌جاهلان‌ از خدا بي‌خبر بپيوندم‌؟ وانگهي‌ اگر مرتكب‌ اين‌ معصيت‌ بشوم‌، چه‌ كسي ‌مرا در برابر خداوند(ج)  ياري‌ خواهد كرد زيرا شكي‌ نيست‌ كه‌ مؤمنان‌ شتابگر به‌سوي‌ طاعت‌ خدا(ج) ، اوليا و دوستان‌ وي‌اند، هر چند كه‌ فقير بوده‌ و مالك ‌چيزي‌ نباشند پس‌ اگر من‌ به‌ آنان‌ بدي‌ كنم‌ و طردشان‌ نمايم‌، يقينا خداي‌ قهار خصم‌ من‌ خواهد 