ه‌ او رسيد» ديگر مطمئن‌ گرديد و«شروع‌ كرد به‌ جدال ‌كردن‌ با ما در باب‌ قوم‌ لوط» يعني‌: با فرستادگان‌ ما در باره‌ قوم ‌لوط چون‌ و چرا مي‌كرد. به‌ قولي‌ معني‌ اين‌ است‌: درباره‌ قوم‌ لوط با ما چون‌ وچرا مي‌كرد تا شايد راهي‌ براي‌ به‌ تأخير افگندن‌ عذاب‌ از آنان‌ بيابد. به‌ قولي‌: چون ‌ابراهيم‌(ع)  اين‌ سخن‌ فرشتگان‌ را كه‌ گفتند: (ما به‌ يقين‌ هلاك‌كننده‌ اهل‌ اين‌ شهر هستيم‌) شنيد، فرمود: آيا اگر در ميانشان‌ پنجاه‌ تن‌ از مسلمانان‌ باشند، شما نابودشان‌ مي‌كنيد؟ فرشتگان‌ گفتند: نه‌! فرمود: اگر چهل‌ تن‌ باشند؟ گفتند: نه‌! فرمود: اگر بيست‌ تن‌ باشند؟ گفتند: نه‌! فرمود: اگر ده‌ تن‌ باشند... اگر پنج‌ تن ‌باشند؟ گفتند: نه‌! فرمود: و اگر يك تن‌ باشد؟ گفتند: نه‌! در اينجا بود كه‌ گفت‌: (يقينا لوط در آن‌ شهر است‌. گفتند: ما به‌ كساني‌ كه‌ در آن‌ هستند داناتريم‌، قطعا او و خانواده‌اش‌ را نجات‌ مي‌دهيم‌) «العنكبوت‌ / 32».
 
آيه  75
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُّنِيبٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بي‌گمان‌ ابراهيم‌ بردبار و نرم‌دل‌ و بازگشت‌كننده‌ بود» به‌سوي‌ خدا(ج) . حليم‌: بردبار بود كه‌ در كارها و در انتقام‌ گرفتن‌ از بدكاران‌ شتاب‌ نمي‌كرد. اواه‌: بسيار آه ‌كشنده‌، دردمند، پر از سوز و گداز و نرم‌دل‌ بود. منيب‌: بازگشت‌ كننده‌ بود به‌سوي‌ خداوند(ج) . پس‌ اين‌ سه‌ دليل‌ روشن‌ بر رقت‌ قلب‌، رأفت‌ و رحمت ‌ابراهيم‌(ع)  است‌.
از آيه‌ كريمه‌ چنين‌ بر مي‌آيد كه‌ اوصاف‌ يادشده‌ بود كه‌ ابراهيم‌(ع)  را به‌ جدال ‌و چانه‌ زدن‌ در باره‌ قوم‌ لوط واداشت‌.
 
	آيه  76
‏متن آيه : ‏
‏ يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاء أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
پس‌، از بارگاه‌ الهي‌ جواب‌ آمد: «اي‌ ابراهيم‌! از اين‌ چون‌ وچرا بگذر» زيرا چون‌ و چراي‌ تو در امري‌ است‌ كه‌ از آن‌ فراغت‌ حاصل‌ شده‌ و قضاي‌ بي‌برگشت‌ ما بر آن‌ رفته‌ است‌ «قطعا فرمان‌ پروردگارت‌ در رسيده‌ است‌» بر عذاب‌ نمودنشان‌ و قضايش‌ بر اين‌ امر سبقت‌ گرفته‌ «و بي‌گمان‌ عذابي‌ بي‌بازگشت‌ بر آنان‌ خواهدآمد» يعني‌: نه‌ آن‌ عذاب‌ را دعايي‌ بر مي‌گرداند و نه‌ جدال‌ و چون‌ و چرايي‌ بلكه ‌آن‌ عذاب‌ خواه‌ناخواه‌ برآنان‌ آمدني‌ است‌، نه‌ برگشت‌پذير است‌ و نه‌ دفع‌ شدني‌.
 
	آيه  77
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا جَاءتْ رُسُلُنَا لُوطاً سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَقَالَ هَذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ فرستادگان‌ ما نزد لوط آمدند، به‌ آمدنشان‌ ناراحت‌ شد» بعد از آن ‌كه ‌فرشتگان‌ از نزد ابراهيم‌(ع)  بيرون‌ رفتند، آنها به‌ شكل‌ ميهماناني‌ نزد لوط آمدند. يادآور مي‌شويم‌ كه‌ در ميان‌ محل‌ اقامت‌ ابراهيم‌(ع)  و شهر لوط فقط چند فرسخ‌ فاصله‌ بود. يادآور مي‌شويم‌ كه‌ لوط برادرزاده‌ ابراهيم‌ علیهماالسلام است‌. آري‌! فرشتگان‌ ـ به‌ عنوان‌ ابتلايي‌ از سوي‌ خداوند متعال‌ بر قوم‌ لوط ـ به‌ هيأت‌ جواناني ‌پاكيزه‌ روي‌ و زيبا صورت‌ نزد لوط آمدند و چون‌ لوط ايشان‌ را ديد، از آمدنشان ‌ناراحت‌ و اندوهگين‌ گرديد «و بر آنان‌ تنگدل‌ شد» زيرا او اين‌ خوبرويان‌ را نمي‌شناخت‌ كه‌ چه‌ كساني‌اند و چه‌ مأموريتي‌ دارند و فقط آنان‌ را ميهماناني ‌محض‌ مي‌پنداشت‌، از اين‌رو تنگدل‌ شد كه‌ مبادا قوم‌ تبه‌كارش‌ برآنان‌ تجاوز كنند چرا كه‌ عمل‌ فسق‌ و لواطكاري‌ آنان‌ بر وي‌ هويدا بود «و گفت‌: امروز، روزي‌ سخت ‌است‌» زيرا دانست‌ كه‌ او براي‌ جلوگيري‌ قومش‌ از اعمال‌ آن‌ عادت‌ پليد با ميهمانانش‌، ناچار به‌ دفاع‌ خواهد شد و تصور مي‌كرد كه‌ قومش‌ در اين‌ مبارزه ‌احتمالا بر او پيروز مي‌شوند و او نهايتا قادر به‌ دفع‌ آنان‌ نخواهد شد.
سدي‌ مي‌گويد: «فرشتگان‌ در راه‌ خود از نزد ابراهيم‌(ع)  به‌سوي‌ شهر لوط، در نيم‌ روز به‌ رودخانه‌ سدوم‌ رسيدند و با دختر لوط روبرو شدند كه‌ از آن‌ رودخانه ‌آب‌ مي‌گرفت‌، گفتند: اي‌ دختر! آيا منزلي‌ هست‌ كه‌ پذيراي‌ ما باشد؟ گفت‌: همين‌جا درنگ‌ كنيد تا نزد شما برگردم‌. پس‌ نزد پدرش‌ رفت‌ و حكايت‌ را بازگفت‌... لوط آنان‌ را به‌ منزل‌ خويش‌ آورد به‌ طوري‌ كه‌ جز خانواده‌اش‌ كسي ‌ديگر از آمدنشان‌ آگاه‌ نشد، اما زن‌ لوط از خانه‌ بيرون‌ رفت‌ و قومش‌ را از آمدنشان‌ آگاه‌ كرد و آنها به‌مجرد شنيدن‌ اين‌ خبر، شتابان‌ به‌سوي‌ خانه‌ لوط روي ‌آوردند.
 
آيه  78
‏متن آيه : ‏
‏ وَجَاءهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِن قَبْلُ كَانُواْ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَا قَوْمِ هَؤُلاء بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَّشِيدٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و قوم‌ او شتابان‌ به‌ سويش‌ آمدند» با هجوم‌ و تهديد. به‌ قولي‌: (يهرعون‌) بدين ‌معني‌ است‌ كه‌ آنان‌ مي‌دويدند، گويي‌ براي‌ ارتكاب‌ عمل‌ زشت‌ لواط با ميهمانان ‌لوط، به‌شتاب‌ از يك‌ديگر پيشي‌ مي‌گيرند «و پيش‌ از آن‌، كارهايي‌ زشت ‌مي‌كردند» يعني‌: پيش‌ از آن‌ نيز، عادت‌ زشت‌ مقاربت‌ با مردان‌ در ميانشان‌ مسلط بود. پس‌ چون‌ شيوه‌ فسق‌ و فجور، نزدشان‌ امري‌ عادي‌ بود، ديگر به‌ طور آشكارا و با حالت‌ هجومي‌، بسان‌ تندري‌ به‌سوي‌ لوط(ع)  آمده‌ و به‌ منظور ارتكاب‌ اين‌ عمل‌ با ميهمانانش‌، قصد ايشان‌ كردند، لوط دفاع‌ كنان‌ به‌سوي‌ آنان‌ برخاست‌ و «گفت‌: اي‌ قوم‌ من‌! اينان‌ دختران‌ منند، آنان‌ براي‌ شما پاكيزه‌ترند» به‌ قولي‌: مراد لوط(ع)  اين‌ بود كه‌ با دخترانم‌ ازدواج‌ كنيد. بدين‌گونه‌ بود كه‌ او خواست‌ تا دختران‌ خويش‌ را سپر نگهبان‌ ميهمانانش‌ گرداند و اين‌ منتهاي‌ كرم‌ و بزرگواري‌ است‌. يادآور مي‌شويم‌ كه‌ در عهد وي‌، به ‌نكاح‌ دادن‌ زنان‌ مسلمان‌ براي‌ كفار جايز بود. و به‌ قولي‌: مرادش‌ از اين‌ سخن‌ كه‌ (اينان‌ دختران‌ منند)، تمام‌ زنان‌ آن‌ شهر بود زيرا پيامبر يك‌ قوم‌، پدر همگي‌شان‌ است‌، گويي‌ او توجه‌شان‌ را به‌سوي ‌زنانشان‌ معطوف‌ ساخت‌. به‌ قولي‌ ديگر: اين‌ سخن‌ از سوي‌ لوط به‌ شيوه‌ مدافعه ‌صادر شد تا ميهمانانش‌ را به‌ عافيت‌ برگرداند. پس‌ او از اين‌ سخنش‌ حقيقت‌ را اراده‌ نداشت‌ و منظورش‌ اين‌ نبود كه‌ حتما دخترانش‌ را به‌ عقد نكاح‌ آنان‌ درمي‌آورد «آنان‌ براي‌ شما پاكيزه‌ترند» يعني‌: حلال‌تر و پاك‌ترند «پس‌، از خدا بترسيد» با ترك‌ آن‌ عمل‌ زشت‌ و انجام‌ اين‌ امر مباح‌ «و مرا در باب‌ ميهمانانم‌ رسوا نك