قوب‌(ع)  به‌ دنيا آمده‌ بودند و چون‌ «ليا» درگذشت، يعقوب‌(ع)  با خواهر وي ‌«راحيل‌» ازدواج‌ كرد و او بنيامين‌ و يوسف‌(ع)  را به‌ دنيا آورد.
 
آيه  8
‏متن آيه : ‏
‏ إِذْ قَالُواْ لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«هنگامي‌كه‌» برادران‌ يوسف‌(ع)  «گفتند: يوسف‌ و برادرش‌» بنيامين‌ «نزد پدر ما از ما دوست‌ داشتني‌ترند» فقط بنيامين‌ را برادر يوسف‌(ع)  خواندند در حالي‌كه‌ خود نيز همگي‌ برادران‌ وي‌ بودند، از آن‌ رو كه‌ بنيامين‌ برادر اعياني‌ (پدر و مادري‌) وي‌ بود، اما ايشان‌ برادران‌ علاتي‌ (پدري‌) وي‌ بودند «در حالي‌كه‌ ما جمعي‌ نيرومند هستيم‌» به‌ قولي‌ عصبه: جمعي‌ است‌ بيش‌ از يك‌ نفر تا ده ‌تن‌. يعني: درحالي‌كه‌ ما جمعي‌ قوي‌ و نيرومند هستيم، ديگر چگونه‌ پدر ما آن‌ دو تن‌ را كه‌ كودكاني ‌خردسال‌ هستند بر همگي‌ ما ترجيح‌ مي‌دهد «قطعا پدر  ما در خطاي‌ آشكاري‌است‌» با ترجيح‌ دادن‌ آن‌ دو بر ما و بي ‌التفاتي‌ به‌ ما.
 
	آيه  149
‏متن آيه : ‏
‏ وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِنَّهُ لَلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و از هر جا بيرون‌ آمدي، روي‌ خود را به‌ سوي‌ مسجدالحرام‌ بگردان‌» مسجدالحرام: مسجدي‌ است‌ كه‌ به‌ كعبه‌ احاطه‌ دارد و مساحت‌ آن‌ در توسعه‌جديد از (27) هزار متر، به‌ (180) هزار متر مربع‌ گسترش‌ يافته‌ است‌. خاطرنشان‌مي‌شود كه‌ نام‌ «مسجدالحرام‌» در قرآن‌ كريم‌ پانزده‌بار آمده‌ است‌ «و البته‌ اين‌» فرمان‌ «حق‌ است‌ و از جانب‌ پروردگار توست‌ و خداوند از آنچه‌ مي‌كنيد، غافل‌ نيست‌» پس‌ شما را در برابر اعمالتان‌ جزا مي‌دهد.
 
آيه  9
‏متن آيه : ‏
‏ اقْتُلُواْ يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُواْ مِن بَعْدِهِ قَوْماً صَالِحِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«يوسف‌ را بكشيد يا او را به‌ سرزميني‌ بيندازيد» يعني: يكي‌ از برادان‌ گفت؛ با يوسف‌(ع)  يكي‌ از دو كار را بايد انجام‌ دهيد; يا كشتن، يا افگندن‌ وي‌ در سرزميني‌ گمنام‌ و دور از آبادي‌ كه‌ از وي‌ سراغي‌ گرفته‌ نشود. يا برخي‌ به‌ كشتن‌ وي‌ رأي‌ دادند و برخي‌ ديگر به‌ افگندن‌ وي‌ در چنان‌ سرزميني‌ «تا توجه‌ پدرتان‌ فقط به‌ شما معطوف‌ گردد» يعني: در آن‌ صورت، پدر صاف‌ و خالص‌ از آن‌ شما مي‌شود، فقط به‌ شما مي‌پردازد و شما را به‌ كمال‌ و تمام‌ دوست‌ مي‌دارد «و پس‌ از آن‌» يعني: پس‌ از يوسف‌(ع)  «مردمي‌ درستكار شويد» در امور دين‌ و فرمانبرداري‌از پدرتان‌. يا مردمي‌ شايسته‌ شويد در امور دنيايتان‌ چرا كه‌ عامل‌ مخدوش‌ كننده‌ عشرت‌ و صفا و شايستگي‌ شما در دنيا، همانا حسد به‌ يوسف‌(ع)  است‌ و قطعا اين ‌عامل‌ با غيبتش‌ برطرف‌ مي‌شود.
ابن‌كثير در تفسير: ﴿وَتَكُونُواْ مِن بَعْدِهِ قَوْماً صَالِحِينَ ‏﴾  مي‌گويد: «بدين‌گونه، آنان ‌قبل‌ از ارتكاب‌ گناه، نيت‌ توبه‌ كردند».
 
آيه  10
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ قَآئِلٌ مَّنْهُمْ لاَ تَقْتُلُواْ يُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گوينده‌اي‌ از ميانشان‌ گفت‌» به‌ قولي: او «يهوذا» بود «يوسف‌ را نكشيد بلكه‌ او را در نهانگاه‌ چاه‌ بيندازيد» غيابت‌ الجب: در قعر چاه‌ بيندازيد كه‌ ديدگان‌ بر وي ‌نيفتد. و اين‌ چاه‌ در سرزمين‌ بيت‌المقدس‌ بود «تا برخي‌ از مسافران‌ او را برگيرند» آن‌گاه‌ او را با خود به‌ سرزميني‌ گم‌وگور ببرند، به‌ طوري‌كه‌ از چشم‌ پدر و از ديد آشنايان‌ پنهان‌ و گمنام‌ بماند «اگر كننده‌ايد» يعني: اگر در كار يوسف‌(ع)  به‌ اين‌ مشورت‌ من‌ عمل‌ مي‌كنيد. طرح‌ اين‌ توطئه‌ از سوي‌ برادران‌ يوسف‌(ع)  دليل ‌بر آن‌ است‌ كه‌ آنان‌ «نبي‌» نبوده‌اند. محمدبن‌ اسحق‌ در تأييد اين‌ نظر كه‌ برادران ‌يوسف‌(ع)  نبي‌ نبوده‌اند، مي‌گويد: «آنان‌ بر كاري‌ بزرگ‌ همداستان‌ شدند، كاري‌ كه‌ قطع‌ رحم، عقوق‌ و نافرماني‌ پدر، قلت‌ رأفت‌ و رحم‌ بر طفلي‌ كوچك‌ و بي‌گناه‌ و جدايي‌ افگندن‌ ميان‌ او و پدر محبوب، كهنسال‌ و قابل‌ رعايتش‌ را همه ‌يكجا گرد آورده‌ بود ـ خداوند(ج)  بر ايشان‌ بيامرزد». ابن‌كثير نيز مي‌گويد: «بدان‌كه‌ بر نبوت‌ برادران‌ يوسف‌(ع)  هيچ‌ دليلي‌ وجود ندارد».
	آيه  11
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ يَا أَبَانَا مَا لَكَ لاَ تَأْمَنَّا عَلَى يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
و آن‌گاه‌ كه‌ بر افگندن‌ وي‌ در چاه‌ همداستان‌ شدند، نزد پدر رفتند و «گفتند: اي ‌پدر! تو را چه‌ شده‌ است‌ كه‌ ما را بر يوسف‌ امين‌ نمي‌داني‌» يعقوب‌(ع)  به‌خاطر علاقه ‌فراواني‌ كه‌ به‌ يوسف‌(ع)  داشت، بر وي‌ سنگين‌ بود كه‌ او را با برادرانش‌ بفرستد و شايد اين‌ خود از ترسي‌ ناشي‌ مي‌شد كه‌ از جانب‌ آنان‌ بر جان‌ وي‌ داشت‌. گويي ‌آنان‌ قبلا نيز از يعقوب‌(ع)  خواهان‌ بيرون‌ آمدن‌ يوسف‌(ع)  با خودشان‌ شده‌ بودند، اما او نپذيرفته‌ بود. پس‌ حالا با آن‌ پيشينه‌اي‌ كه‌ از موضوع‌ داشتند، اين‌ سؤال‌ را از وي‌ كردند و افزودند: «در حالي‌ كه‌ ما خيرخواه‌ او هستيم‌» و در حفظ و نگهداري‌اش‌ مي‌كوشيم‌ تا او را به‌ سلامت‌ و عافيت‌ نزد تو برگردانيم‌؟.
 
	آيه  12
‏متن آيه : ‏
‏ أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَداً يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«فردا او را همراه‌ ما بفرست‌ تا بگردد» و بخرامد در چمن‌ها، سرگرم‌ شود و ميوه‌ بخورد «و بازي‌ كند» از بازيهاي‌ مباحي‌ كه‌ فقط براي‌ شادماني‌ و سرگرمي‌ است‌ «و ما به‌ خوبي‌ او را نگهبانيم‌» از اين‌كه‌ به‌ وي‌ آسيبي‌ برسد.
 
آيه  13
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَن تَذْهَبُواْ بِهِ وَأَخَافُ أَن يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
يعقوب‌(ع)  «گفت: اين‌كه‌ او را ببريد، سخت‌ مرا اندوهگين‌ مي‌كند» به‌ اين‌ ترتيب، به‌ ايشان‌ خبر داد كه‌ از فرط محبتي‌ كه‌ به‌ يوسف‌(ع)  دارد و از بيم‌ و نگراني‌اي‌ كه‌ برجان‌ وي‌ احساس‌ مي‌كند، از غيبت‌ وي‌ غمگين‌ مي‌شود «و مي‌ترسم‌ از آن‌كه‌ گرگ ‌او را بخورد و شما از او غافل‌ باشيد» به‌سبب‌ مشغول‌ بودنتان‌ به‌ گردش‌ و بازي، يا به‌سبب‌ عدم‌ اهتمام‌ و عنايتتان‌ به‌ حفظ و نگه‌داري‌اش‌. به‌ قولي: يعقوب‌(ع)  اين‌سخن‌ را از بيم‌ و نگراني‌اي‌ كه‌ از ناحيه‌ خود آنان‌ بر جان‌ يوسف‌(ع)  داشت‌ گفت‌ ودر واقع‌ اين‌ جمله‌ كه: (مي‌ترسم